تاثیر تیپ شخصیتی بر تصمیم گیری های مالی و مدیریت نقدینگی

تیپ شخصیتى ما چقدر در رفتار مالى ما موثر است ؟

در تحقیق تعدادی از متخصصین در زمینه روان شناسی و امور مالی که یکی از آنان Michael Segovia سرپرست مربیان CPP و ناشر بیانیه های MBTI است، تاثیر چهار  قطبیت روانی شامل برونگرایی/ درونگرایی، منطقی/ شهودی ، فکری/ احساسی ، و منظم/ منعطف بودن در تصمیم گیری های مالی و مدیریت نقدینگی، مورد بررسی قرار گرفته است.

در این یادداشت، راهکارهایی جهت بهبود شیوه های تصمیم گیری مالی و مدیریت نقدینگی برای هر ترجیح روانی معرفی شده است.

 

ترجیح دریافت انرژی، دنیای درون یا دنیای بیرون (I-E)

 افراد برونگرا:
* برنامه ریزی جهت شیوه مدیریت صحیح نقدینگی.
* مشخص کردن سبک سپری کردن زمان.
* بازنگری سبک زندگی‌.
* مشخص کردن راه‌های دستیابی به سود بیشتر.
* نوشتن احساس خود نسبت به هزینه های انجام شده و توجه به تجربه های قبلی: (پشیمانی پس از خرید / احساس اتلاف منابع مالی و….)
* استفاده از  برنامه‌ریزی در راستای عملکرد بهتر.

 افراد درونگرا:
* بهره بردن از توصیه های افراد قابل اعتماد مانند یک برنامه ریز حرفه‌ای یا یک دوست برای بهبود برنامه‌های مالی.
* پرهیز از مجهز شدن صرف به انبوهی از اطلاعات درونریزی شده و شخصی، و عدم استفاده از داده‌های مفید بیرونی.
*کوتاه کردن مدت زمان سبک سنگین کردن یک تصمیم‌گیری بزرگ مالی.

 

ترجیح دریافت اطلاعات (NS، اولین نیروی محرک و سائق تاثیر گذار بر ترجیحات)

 افراد شهودی:
*یادداشت برداشتن و نوشتن اهداف کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت، جهت بهبود برنامه ریزی.

* دست به اقدام موثر زدن در راستای اهداف برنامه ریزی شده .

*داشتن یک برنامه گام به گام جهت پیشرفت و رشد خود.

 افراد منطقی: 
*داشتن ذهنی باز و پذیرا نسبت به متدهای متفاوت مدیریت نقدینگی، بمنظور پیشرفت.

*در نظرگرفتن تاثیر تصمیمات اتخاذ شده در لحظه حال، بر روی اهداف بلند مدت.

 

ترجیح تصمیم گیری و نتیجه گیری (TF، دومین نیروی محرک و سائق تاثیر گذار در ترجیحات)

افراد فکری:
* نگاشتن بر روی کاغذ و یادداشت رویاها و کارهای در لیست انتظار که هنوز به خودشان اجازه انجام آنرا نداده اند.

*مشاهده سرمایه گذاری های خود و توجه به شیوه های بهبود عملکرد و عملیاتی شدن طرحها.

*انجام یک کار بدون تفکر و تحلیل زیاد؛ و احساس قدرت و آزادی عمل بیشتر.

 افراد احساسی(تصمیم گیرنده بر اساس ارزشهای شخصی):
* درگیر کردن خود به جستجوی عقاید و نظرهای منطقی و مبتنی بر لاجیک دیگران .

* تعمق عمیق در مدیریت نقدینگی در یک بازه زمانی، جهت درک الزامات و اولویت بندی های معاملات مالی در آینده.

 

ترجیح سبک زندگی و سازماندهی به دنیای اطراف (J-P)

 افراد منظم: 

* عجولانه و بدون در نظر گرفتن گزینه های متعدد، بسرعت سراغ تصمیم گیری نروند و در پیاده کردن تصمیمات خود، انعطاف بیشتری را به نمایش بگذارند.

افراد منعطف: 

* یک Deadline و ضرب الاجل بصورت بازه زمانی، برای انجام کارها و پیاده کردن تصمیمات مالی خود در نظر بگیرند و نسبت به انجام تصمیمات شان در

همان بازه زمانی، متعهد باشند.

* برنامه ریزی خود را بصورت شناور در هفته یا ماه، تنظیم کنند و به این برنامه ریزی متعهد بمانند.

 

نگارنده: نازلی لاله

مربی دپارتمان MBTI خانه توانگری طوبی

 

برگرفته از مجله تیپ شماره ۷

https://t.me/typology1/306

حقایقی ناب درمورد تیپ INFJ

یکی از تیپ های مشرب ایده آل گرا، INFJ می باشد و نکاتی که در این یادداشت عنوان می گردد، از حقایقی ست که کمتر کسی از آنها آگاه است.

دیوید کرسی، INFJ ها را مشاور یا Counselor نامیده است.

مشاوران، کمیاب هستند و درصد ِ کمی از جمعیت ِ ایده آل گرایان را به خود اختصاص می دهند.

بدیهی است که افراد با تیپ های مختلف، با همدیگر فرق دارند و حتی افراد با تیپ یکسان نیز در همه زمینه ها، کاملا مانند هم نیستند.

اما همه INFJ ها، دارای یک سری ویژگی های مشترک می باشند که دیگران از این موضوع، خیلی آگاه نیستند و معرفی این ویژگی ها، می تواند غافلگیرکننده باشد.

نوشتن:

معمولا در ارتباطات خود، نوشتن را به ارتباط کلامی ترجیح  میدهند.

 

تخمین تیپ:

گاهی اوقات دیگران را در تشخیص تیپ شان به اشتباه می اندازند؛ زیرا راحت می توانند ویژگی های تیپ های دیگر را تقلید کنند.

 

ابراز خود واقعی:

گاهی ممکن است تا سالها، عمیق ترین وجوه شخصیت درونی خود را به شما نشان ندهند و یک راز باقی بماند.

 

حساس بودن:

کسانی که دارای تیپ INFJ  هستند، افرادی حساس می باشند. هنگام انتقاد از آنها، به این نکته توجه کنید و به آنها فرصت دهید تا نقد شما را تحلیل کنند و جذب صحبتهای شما شوند.

 

ناشناخته ماندن:

شناختن خود واقعی آنها ، مستلزم تلاش و گذر زمان است.

 

صداقت در روابط:

و آخرین نکته: هیچوقت به ایشان دروغ نگویید. آنها خود، متوجه ِ حقیقت و اصل ماجرا می شوند و این مسئله، برایشان مهم است.

 

ترجمه و تلخیص: نازلی لاله

مربی دپارتمان MBTI خانه توانگری طوبی

 

برگرفته از سایت https://www.pinterest.com

مفهوم و کاربرد هر کدام از کارکردهای روانی ما (Mental Functions) چیست؟

یکی از مهم ترین و کاربردی ترین مفاهیم MBTI ، کارکردهای روانی ما یا همان Mental Functions می باشند. این یادداشت، ترجمه و تلخیصی از مطالب سایت  myersbriggs.org  و مطالعات جانبی نگارنده این مقاله است.

در ابتدا به یادآوری نکته ای حائز اهمیت می پردازم. همه ما، ۴ کانال یا شاهراه روانشناختی داریم  شامل منطقی/شهودی و احساسی/فکری که توسط آنها، دنیا را تجربه می کنیم.

بعبارتی ما یک کانال روانی جهت دریافت و پرداخت اطلاعات داریم و یک کانال روانی هم جهت بررسی اینکه با این اطلاعات ، چگونه تصمیم گیری کنیم و وارد عمل شویم.

ایجاد تعادل روانی:

به ترتیب کارکردهای اول و دوم ما، راننده های اصلی شخصیت ما هستند و از آنجاییکه روان انسان به دنبال ایجاد تعادل است، یکی از این دو کارکرد غالب و کمکی، درونریز و دیگری به شکل برونریز ایفای نقش می نماید.

از طرفی به شکلی دیگر نیز تعادل در روان ما، مورد هدف قرار گرفته می شود.

اگر کارکرد اول تصمیم گیری باشد، کارکرد کمکی جمع آوری اطلاعات است و برعکس.

بعنوان مثال، اگر یک نفر کارکرد اولش T درونریز یا برونریز باشد، ممکن است به عجول بودن در تصمیم گیری بدون ِ داشتن ِ داده ی کافی متهم شود . پس کارکرد دوم S یا  N ، به شکل درونریز یا برونریز درمی آید تا بیشتر داده جمع آوری کند . و یا اگر یک نفر ، کارکرد اولش N برونریز یا S درونریز است ممکن است وسواسی به نظر آید در جمع آوری اطلاعات و بموقع  سراغ تصمیم گیری نرود ، در نتیجه اینجا کارکرد دوم می شود مثلا F ِ درونریز یا برونریز که باعث می شود سریعتر از مرحله جمع آوری اطلاعات رد شود.

 

تعریف کارکردهای روانی:

حال می پردازیم به تعریف هر کدام از این کارکردهای روانی. اولین نکته مهم در تعریف کارکردها اینست که  کارکردها، در دنیای درونی و بیرونی یعنی با اندیس i و e، می تواند متفاوت باشند.

 

کارکرد S  ِ برونریزی شده: Se

فردی که جمع آوری کننده اطلاعات است و به داده هایی اعتماد می کند که مبتنی بر Facts ، Figures ، Numbers ، Details می باشد. این فرد، به داده واقعی در همین لحظه، اعتماد می کند.

داده های Tangible و قابل اندازه گیری و ملموس با حسهای پنجگانه را به شیوه ی تعامل با دنیای بیرون از طریق پرسیدن و مکالمه و … جمع آوری می کند.

کارکرد S  ِ درونریزی شده: Si

فردی که جمع آوری کننده اطلاعات است و به داده هایی اعتماد می کند که مبتنی بر Facts ، Figures ، Numbers ، Details می باشد. این فرد، شواهد و فکتهای موجود را با تجارب ِ قبلی، مقایسه می کند. اطلاعات ِ حسی خودش را برای استفاده در آینده، ذخیره می کند.

داده های مربوط به فکتهای موجود را با search و تفحص و به شیوه ی درونگرایانه و در سکوت، جمع می کند.

کارکرد N ِ برونریزی شده: Ne

فردی که جمع آوری کننده اطلاعات است و به داده هایی اعتماد می کند که توسط آنها به احتمالات و امکانات موجود در دنیای بیرون پی ببرد. به Flash های ناشی از ناخود آگاه ِ خودش اعتماد می کند و این Flash ها را می تواند با دیگران به اشتراک بگذارد.

الگوها یا Pattern ها و احتمالات و امکانات ِ موجود در دنیای بیرون را می بیند و با دنیای بیرون در تعامل است و به Flash های ناشی از ناخود آگاه ِ خودش اعتماد می کند.

کارکرد N  ِ درونریزی شده: Ni

فردی که جمع آوری کننده اطلاعات است و به داده هایی اعتماد می کند که توسط آنها ایده ها و افکارش را با یک چهارچوب درونی بسنجد و به Flash  های ناخودآگاهش اعتماد می کند. Flash هایی دارد که  ممکن است درکش برای دیگران ساده نباشد.

الگوها یا Pattern ها و احتمالات و امکانات ِ موجود در دنیای بیرون را به شیوه درونگرایانه پیدا می کند: مثلا با search یا وب گردیهای خاص در سایتهای خاص یا با نگاه کردن به تصاویر یا مطالعه ی مطالب خاص .

کارکرد T  ِ برونریزی شده: Te

فردی است تصمیم گیرنده و دنبال یک انسجام منطقی در جهان ِ بیرون است و به قوانین ِ بیرون، بیشتر اهمیت می دهد.

بر اساس منطق و قوانین ِ بیرون از خودش و برای رسیدن به  پیامدهای منطقی، تصمیم می گیرد و آنرا اعلام می کند. قبل از انجام دادن، اطرافیانش از تصمیماتش باخبر می شوند.

کارکرد T  ِ درونریزی شده : Ti

فردی است تصمیم گیرنده و دنبال یک انطباق ِ منطقی با یک چارچوب درونی است و این چارچوب را ممکن است نتواند راحت برای دیگران توضیح دهد. زیرا پردازش ِ درون ذهن ِ خودش را هم به قانون منطقی بیرون،  اضافه کرده است.

بر اساس Logic تصمیم می گیرد و دنبال پیامد منطقی است اما اعلامش نمی کند. معمولا تصمیم خود را  پیاده می کند و پس از آن، بقیه متوجه می شوند.

کارکرد F برونریزی شده: Fe

دنبال هارمونی و ایجاد هماهنگی بین مردم است در دنیای بیرونی. ارزشهای بین فردی و فرهنگی، برای او مهم است .

بر اساس ارزشهای شخصی Personal Value، تصمیم می گیرد و اعلامش می کند.

کارکرد F درونریزی شده : Fi

او بیشتر به دنبال هماهنگی اعمال و افکار با ارزشهای شخصی خود می باشد و همیشه این ارزشها را برای دیگران بیان نمی کند.

بر اساس ارزشهای شخصی Personal Values، تصمیم می گیرد و اعلامش نمی کند و انجامش می دهد.

 

حال پس از تعریف هر کدام از این کارکردها، می پردازیم به بیان تفاوت دو کارکرد انتخابی در زندگی روزمره.

تفاوت Te و Ti

یک Te دنبال ِ Objective Facts  یا واقعیتهای عینی است . در حالیکه یک Ti، دارای یک   Subjective Principle  یا  Logical System  است ؛ بعبارتی دارای  اصول ذهنی یا سیستم منطقی است.

Ti:  فکت و شواهد، برایش تمام ِ حقیقت محسوب نمی شود. اما اگر نکته ای یا شواهدی با سیستم ِ یک فکری درونریزی شده ، همخوانی نداشته باشد Ignore می شود.

نکته قابل توجه در این زمینه این است که چنین شخصی می تواند دچار یک خطای شناختی شود که به اشتباه، فکتهای ناسازگار با خط فکری خود را رد کند.

در واقع یک فکری درونریز Ti، اصولش را به فکت های جدید تعمیم می دهد. در واقع Logical Consistency دارد.(انسجام منطقی)

 

Te: اگر قانونی برای همه ی شواهد پاسخگو نباشد، آن قانون و اصل رد می شود.

یک Te می تواند نظام فکری و طرز تفکر خود را تغییر دهد؛ زیرا بجای یک سیستم، واقعیتها و شواهد را مد نظر قرار می دهد و فکتها می توانند روی نتیجه، اثر بگذارند. برای قانع کردن این آدم باید از فکت استفاده شود، بجای ارائه ی سیستم و ارائه ی توضیح.

 

تفاوت Ti و Te بصورت مختصر:

یک Te ، دنبال Logic Connection  در دنیای بیرون است و این ارتباطات ِ لاجیک را به دنیای بیرون اعمال می کند و دنیای بیرونی را با یک شیوه ی منطقی، سازماندهی می کند.

 

یک Ti ، قوانین را برای درکِ  بهتر توسط دیگران، بیشتر آنالیز می کند و افکار و باورهایش را در ذهن و دنیای درونی به شیوه منطقی و Logic، سازماندهی و تنظیم می کند.

 

تفاوت Ne و Ni

یک N درونریز، بیشتر تصویری فکر می کند. یعنی دنیا را مثل یک Mental Map  در ذهنش ترسیم می کند و از زوایای مختلف به ماجرا نگاه می کند و تحلیل می کند و راه حل، ظاهر می شود.

او به دنبال ِ درک خط ِ سیر ِ  یک رفتار است و در سکوت، دنبال تفسیر ِ یک ایده و اتفاق می باشد. در رفتار، کند تر، اما تحلیلی تر است و تمرکز ِ بیشتری دارد و ممکن است کیفیت ِ خروجی بهتری داشته باشد. چنین فردی کمتر ، جزئیات را از دست می دهد.

یک Ni در Brain Storm ، راه حل و ایده کمتری می دهد اما فکر بیشتری در این زمینه کرده است. او تصور و درک ِ همگرا دارد. از چند اتفاق به یک راه و یک Pattern میرسد. اتفاقات را بخشی از یک سیستم می بیند. احتمالات را بیشتر نزدیک به بخش ِ ناخودآگاه تجربه می کند. ایده ها بیشتر در ذهن اوست. معمولا در حال ِ پیش بینی احتمالات در آینده است. یک Ni معمولا راه حلهای انقلابی دارد:  Revolutionary .

 

یک N برونریز، از یک فکر به فکر ِ دیگر می رسد و افکارش منشعب می شود. انگار جماعتی در حال حرف زدن در سر او هستند.

در Brain Storm ، سریعتر خودش را با محیط تطبیق می دهد و می تواند پرسپکتیو و زاویه ی نگاهش را تغییر دهد و سریعتر واکنش نشان دهد. او تصور و درک ِ واگرا دارد و افکارش منشعب می شود. در ذهن خود طوفان ایده ها دارد . ایده های زیادی به بخش خودآگاه او  هجوم آورده و برای او ساده نیست که همه آنها را بتواند بسرعت و همزمان ، اعلام کند و به مرحله تصمیم گیری برساند و در این ابراز کردنها ، ممکن است بعضی جزئیات را از دست بدهد.

یکNe  ایده هایش را بیشتر، در درنیای بیرون پیاده می کند. با در نظر گرفتن احتمالات، سریعتر وارد ِ  عمل می شود.

احتمالات  (Possibility)و ارتباطاتِ بین واقعیت ها و ایده ها را می بیند و راه حل ِ تکاملی می دهد: Evolutionary .

یک Ne برای اصلاح امور، راه حل های خلاقانه ی بدون ِ هزینه زیاد (هزینه ی به اندازه کافی)، می دهد.

 

یک مثال از تفاوت Ne و Ni

ذکر یک مثال جهت درک بیشتر موضوع، می تواند به ما کمک کند.

یک پیست مسابقه اتومبیل رانی را در نظر بگیرید که هشت خط دارد. هر ایده را به شکل یک ماشین متفاوت فرض کنید؛ با رنگهای مختلف و قابلیتهای مختلف.

یک Ne وقتی با این صحنه روبرو می شود همزمان چند فکر سراغ او می آیند و او سریعتر سراغ یکی از انتخابهایش می رود. ممکن است با همان ماشین، به ته ِ خط برسد و یا حتی ممکن است نیمه راه متوجه شود که نیاز او پاسخ داده نشده یا درست محاسبه نکرده و بسرعت به اول خط بر می گردد و یک ماشین متفاوت یا ایده ی متفاوت را امتحان می کند.

و ممکن است همزمان با این اتفاقات، فردی دیگر با کارکرد Ni، بعد از کلی تحلیل و بررسی و سبک سنگین کردن ذهنی، تازه به این نتیجه رسیده باشد که یک ایده را انتخاب کند.

 

نگارنده: نازلی لاله

مربی دپارتمان MBTI خانه توانگری طوبی

تفاوت های الگوی مخرب اهمالکاری و سبک زندگی منعطف P

یکی از سوالات ِ رایج دانشجویان کارگاه MBTI ، در خصوص ِ تفاوت ِ اهمالکاری(الگوی تکرار شونده آسیب رسان) و ترجیح روانی P، یکی از سبک های زندگی در ابزار MBTI است.

سوال مهم: از کجا بفهمیم در زندگی دچار الگوی آسیب رسان و  تکرار شونده اهمالکاری هستیم یا سبک زندگی مان منعطف است؟

به چند تفاوت، در این یادداشت می پردازیم.

تفاوت اول:

زمانی که ما از اهمالکاری سخن می گوییم منظورمان همان دِل دِل کردنها و بررسی های بی سرانجامی است که در کارهایمان با آنها روبرو هستیم و زندگیمان را فلج کرده است.

احتمالا در چنین اوقاتی می توانیم رد پای تله هایی مانند کمال طلبی منفی(معیارهای سخت گیرانه) ، شکست یا بی کفایتی را در پس ِ رفتارمان ببینیم و این دل دل کردن و به تعویق انداختن، به این معنی است که ناکارآمدی  یا Dysfunctional در زندگی ما رخ داده است.

در حالیکه یک فرد با ترجیح سبک زندگیP ، به شیوه ی خودش می تواند در دقیقه ۹۰ و با استفاده از گزینه های موجود، به یک تصمیم ِ خوب یا حتی به بهترین تصمیم برسد و عملا در زندگی او،  Dysfunctional رخ نمی دهد.

در واقع تفاوت در اینست که در نهایت یک P ، بالاخره به یک نتیجه می رسد و دست به اقدام می زند. درحالیکه تله و طرحواره در زندگی، اختلال ِ فانکشن ایجاد می کنند.

تفاوت دوم:

و اما تفاوت بعدی، در مهارت آموزی و پیاده سازی آن است.

کافی است که یک فرد P بیاموزد به سبک خود، To do list   ِ مخصوص خودش را بنویسد؛ لیستی به سبک ِ یک P ، نه به سبک ِ یک نفر J که سبک زندگی منظم دارد.

در حالیکه در اهمالکاری، تله و طرحواره باعث می شود فرد ِ اهمالکار، یا احتمالا نتواند مهارتی را بیاموزد یا اگر هم یاد بگیرد، نتواند آنرا پیاده سازی کند.

بعنوان مثال فرد مبتلا به اهمالکاری احیانا چندین کلاس ِ متفاوت ِ مدیریت زمان رفته است، اما نمی تواند حتی آموزشهای از جنس ِ خودش را هم پیاده سازی کرده و به آن عمل کند

و صد البته امکان دارد جدا از P یا J بودن، فرد دچار اهمالکاری هم باشد و این موضوع نیز بر دستاوردهای زندگی او تاثیر بگذارد.

 

نگارنده : نازلی لاله

مربی دپارتمان MBTI خانه توانگری طوبی

شغل

تیپ شخصیتی چگونه می‌تواند بهترین شغل را برای ما به ارمغان آورد؟

جستجوی شغل جدید برای کسانی که دنبال کار می‌گردند و یا به تازگی از کارشان برکنار شده‌اند تجربه‌ای پراسترس است. در سطح اینترنت سایت‌ها و بلاگ‌های زیادی وجود دارد که پیشنهادها و نکته‌های مختلف کاریابی را ارائه می‌دهند. در عین حالیکه این صفحات می‌توانند برای ما مفید باشند، اما مؤثرترین روش جستجوی شغل روشی است که با استعدادها و صفات منحصربفرد شخصیت شما سازگاری داشته باشد. استراتژی برندسازی شخصی امروزه به روشی کارآمد در کاریابی تبدیل شده و مهمترین جنبه برندسازی این است که چگونه بتوانید خودتان را از سایر رقبا بالاتر برده و اثرگذاری بیشتر بر روی کارفرمایان داشته باشید.

یک جستجوی موفق نیازمند درکی واضح و روشن از فاکتورهایی است که فارغ از شغل جدید به خودی خود دارای اهمیت هستند. ما دارای ترجیحات ذاتی هستیم که بر روی تصمیماتی که در حوزه‌های مختلف زندگی می‌گیریم تأثیرگذارند. با عنایت به بحث جستجوی شغل، این ترجیحات می‌توانند شامل این موضوعات باشند که بخواهیم با دیگران کار کنیم یا به صورت مستقل این کار را انجام دهیم، این که یک محیط منظم را ترجیح دهیم یا یک محیط راحت و منعطف را و نهایتا اینکه بخواهیم در کارمان خلاقیت داشته باشیم و یا در کارمان به دنبال اعداد و ارقام باشیم.

تیپ شناسی شخصیتی یکی از محبوبترین روش‌ها برای یافتن شغل ایده‌آل است. نتیجه آزمون MBTI مشخص می‌کند که ترجیحات شما در چهار ترجیح این متد به چه شکل است:

  • برونگرایی (E) در مقابل درونگرایی (I) : آیا ما از با دیگران بودن انرژی می‌گیریم یا با تنهابودن؟
  • منطقی (S) در مقابل شهودی (N) : آیا ما به تجربیات و مسائل عینی و واقعی اهمیت می‌دهیم یا با اطلاعات انتزاعی و بدون شواهد مستقیم؟
  • فکری (T) در مقابل احساسی (F) : آیا ما بر قوانین و ضوابط تصمیم‌گیری می‌کنیم یا بر اساس ارزش‌های شخصی و احساساتمان؟
  • منظم (J) در مقابل منعطف (P) : آیا در زندگی خود به چارچوب‌ها و ساختارها اعتقاد داریم یا دوست داریم بر اساس هر آنچه که پیش می‌آید زندگی خود را جلو ببریم؟

با گذراندن آزمون MBTI به اطلاعات بسیار ارزشمندی دست خواهید یافت. بنابراین بر اساس این اطلاعات می‌توانید شغلی را انتخاب کنید که بیشترین تناسب را با ترجیحات طبیعیتان داشته باشد. برای مثال، افراد برونگرا از مشاغلی نظیر فروش و بازاریابی لذت می‌برند زیرا با آنها این امکان را می‌دهد که با افراد مختلف تعامل داشته باشند. در مقابل افراد درونگرا مشاغلی را ترجیح می‌دهند که استقلال بیشتری داشته باشند نظیر برنامه‌نویس کامپیوتری یا تکنسین آزمایشگاه.

فراتر از انتخاب مسیر شغلی، آزمون MBTI به شما کمک می‌کند که فرایند جستجوی شغل را ساختاربندی کنید و برخی از نقاط کوری که ممکن شما را از یافتن شغل مناسبتان دور کند شناسایی کنید. هر تیپ شخصیتی نقاط ضعف و قوت خاص خود را در فرایند جستجوی شغل دارد و آگاه‌بودن نسبت به این مسائل می‌تواند شانس شما برای یافتن بهترین شغل افزایش دهد.

ترجیح اول یعنی برونگرایی/ درونگرایی نقش عمده‌ای را در فرایند مصاحبه ایفا می‌کند. گرایش به برونگرایی می‌تواند باعث شود که فرد خیلی راحت ارتباط برقرار کرده و تصویر قابل اعتمادی را از خود به نمایش بگذارد. از آنجاییکه برونگراها می‌توانند به راحتی صحبت کنند ممکن است گاهی اوقات حرفهایی بزنند که برایشان گران تمام شود. گاهی اوقات مصاحبه‌کننده از سوال می‌کند که: «چرا در سوابق کاری شما یک شکاف طولانی دیده می‌شود؟» اینجاست که اوضاع کمی پیچیده می‌شود. برعکس، درونگراها به طور ذاتی تمایل دارند پیش از پاسخ‌دادن کمی تأمل کرده و حرفهایشان را به خوبی در ذهنشان سازماندهی کنند. نکته اصلی در این مورد این است که شما هرگز نباید این زمان تأمل و فکرکردن را بیش از حد طول دهید تا مصاحبه‌کننده این فکر به ذهنش خطور کند که شما در حال آماده‌سازی یک داستان ساختگی هستید. بنابراین مؤثرترین استراتژی در جلسه مصاحبه این است که فقط تمرین، تمرین و تمرین کنید تا به جای پاسخ‌های بداهه با آمادگی کامل به تمام پرسش‌ها جواب دهید. پس گامهایتان را شمرده برداشته و به جای جاری‌کردن جملات سرسری یا وقفه‌های طولانی بهترین پاسخ را ارائه کنید.

شبکه سازی نیز تحت تأثیر ترجیح برونگرایی / درونگرایی است. برونگراها عاشق شبکه‌سازی هستند؛ آنها به طور ذاتی اطلاعاتشان را به اشتراک گذاشته و از کاویدن فرصت‌هایی که بواسطه ارتباطات اجتماعیشان بوجود آمده است لذت می‌برند. در خصوص درونگراها، شبکه‌سازی کاری سخت و دشوار است. آنها گرایش به برقرار صحبت‌های کوتاه و مختصر بوده و از اینکه خودشان را «عرضه» کنند بدشان می‌آید. درونگراها شبکه‌سازی را به روش‌هایی دیگر انجام می‌دهند. آنها از طریق شبکه‌های اجتماعی یا ایمیل اقدام به این کار کرده و دوست دارند با برقرارکردن ارتباطات محدود اما عمیق اقدام به این کار کنند.

ترجیحات منطقی (S) و شهودی (N) بر روی آنچه شرح کار نامیده می‌شود تأثیر زیادی دارند. آنها همچنین بر روی این مساله که شما در طول مصاحبه به چه مسائلی اهمیت می‌دهید نیز اثرگذارند. برای مثال اگر شما دارای ترجیح S هستید، احتمالا به جزئیات شغل موردنظرتان از قبیل ساعت کاری، مسئولیت‌های دقیق شغلی، معیارهای ارزش‌گذاری، حقوق و مزایا اهمیت می‌دهید.

اما اگر دارای ترجیح N هستید ممکن است به جنبه‌های غیرملموس شغل موردنظرتان از قبیل امکان پیشرفت حرفه‌ای، فرصت‌های یادگیری، مأموریت شرکت، ارزش‌ها و طرح استراتژیک و غیره توجه کنید. مطمئن شوید به آن دسته از جنبه‌های کاری که کاملا برای شما آشکار نیست توجه کنید؛ بدین معنا که اگر شما شهودی هستید حتما به فهرستی از موارد عملی کار در کنار احتمالات و فرصت‌های آتی توجه کنید.

ترجیح فکری (T) و احساسی (F) بارزترین ویژگی در جستجوی شغل ایده‌آل است. اگر شما فردی فکری هستید به احتمال زیاد جذب مشاغلی خواهید شد که با جنبه‌های فنی و اعداد و ارقام سروکار داشته باشد مانند تحلیلگر سیستم یا حسابدار. اما اگر فردی احساسی هستید ممکن است به مشاغلی نظیر خدما‌ت‌دهی، سازمان‌های مردم‌نهاد یا موقعیت‌هایی که وابسته به ارزش‌های شخصی شماست علاقمند شوید. مشاغلی نظیر کارشناس خدمات اجتماعی، معلمی، پرستاری، کارشناس خدمات مشتریان و غیره. این ویژگی در فرایند مصاحبه نیز خود را آشکار می‌سازد. احساسی ها دوست دارند با مصاحبه‌کننده ارتباط برقرار کرده و توجه وی را جلب کنند. در مقابل فکری‌ها بیشتر تمایل دارند شایستگی و هوش خود را به رخ مصاحبه‌کننده بکشند. درحالیکه هر دو رویکرد در جای خود مناسب هستند اما شما باید به شیوه‌ و سبک خود آشکار باشید. بنابراین می‌توانید تشخیص دهید که کدامیک از روش‌های فوق در خصوص مصاحبه‌کننده بهتر جواب می‌دهد. اگر شما دوست دارید با مصاحبه‌کننده دوست شوید ولی وی کاملا متمرکز بر کار است، بهتر است شیوه خود را تغییر داده و بر اساس سبک او رفتار کنید.

ترجیح منظم (J) و منعطف (P) نیز بر روی فرایند جستجوی شغل تأثیرگذار خواهد بود: اینکه فرصت‌های شغل جدید را چگونه شناسایی کرده، پیشنهادهای کاری را چگونه پیگیری کرده و به شکل آنها را می‌پذیرید. منظم ها دوست دارند در فرایند جستجوی شغل جدید روش‌مندتر برخورد کنند. اگر شما یک J هستید ممکن است دوست داشته باشید در مورد ویژگی‌های شغل موردنظر از قبیل عنوان شغلی، حقوق، افرادی که قرار است با آنها صحبت کنید، فرایند استخدام و غیره یادداشت‌برداری کنید. اما اگر فردی منعطف یا P هستید، دوست دارید کارها به همان منوالی که هستند پیش بروند و در لحظه مناسب اقدام کنید. منعطف ها نسبت به اطلاعات جدید به خوبی عکس‌العمل نشان می‌دهند و از رویکرد قدم به قدم که مخصوص J هاست استفاده نمی‌کنند. هر رویکرد مزایا و معایب خاص خود را دارد. شاید منظم‌ها مجبور باشند که در کارهایشان منعطف‌تر بوده و نسبت به تغییرات و اطلاعات لحظه‌آخری مسئولیت‌پذیرتر باشند. در عین حال منعطف‌ها نیز باید کارهایشان را ساختارمندتر کرده تا بتوانند دیدگاه و اهدافشان را مدنظر داشته باشند.

اگر شما یک منظم هستید شاید مشاغلی که بر مبنای اولین اثرگذاری هستند را نپسندید؛ شاید بر اساس اینکه شرح وظایف چیست یا بر اساس اطلاعات اولیه که در زمان گفتگوی تلفنی پیش از مصاحبه بدست آورده‌اید، سریعا تصمیم‌گیری کنید. منظم ها باید خود را به چالش بکشند تا همه گزینه‌ها را باز نگه داشته و تمام احتمالات را در نظر بگیرند. از سوی دیگر، اگر ترجیح شما منعطف است شاید مجبور باشید برای بررسی همه جنبه‌ها کار زمان زیادی صرف کنید پیش از آنکه هرگونه تصمیم عجولانه بگیرید. با این حال P ها احتمالا تصمیمشان را به لحظه آخر موکول کرده و ممکن است بیش از حد دیر این کار را انجام دهند. بنابراین مجبورید نسبت به زمان و برنامه‌ریزی پایبندی بیشتری داشته و همه گزینه‌ها را بررسی دقیق کنید.

اگرچه داشتن دانش کافی در خصوص ترجیحات طبیعی کاری بسیار سودمند است، اما بهتر است حوزه‌هایی که در آنها ضعف دارید و جزو نقاط کور شما به حساب می‌آیند را نیز به خوبی بررسی کنید. برای مثال اگر یک درونگرا هستید بهتر است خود را بیشتر درگیر شبکه‌سازی کرده و گزینه‌های کاری خود را از میان بازارهای مخفی پیدا کنید. اگر J هستید، بهتر است کمی تصمیماتتان را به تعویق بیاندازید تا گزینه‌های بیشتری را مدنظر قرار دهید.

در نهایت هدف نهایی از جستجوی شغلی این است که شما شغل موردنظرتان را پیدا کنید.

 

مجتبی کریمی

منبع: Truity

 

نابغه

تیپ شخصیتی نوابغ چیست؟

اگر یک سنتی (SJ) با تمام خصوصیات ذاتی اش بخواهد در قالب یک «نابغه» ظاهر شود، به احتمال زیاد چه شکلی به خود می گیرد؟ در مورد ایده آلگرایان (NF) و تجربه گرایان (SP) چطور؟ ما اغلب بینشی ها (NT) را به عنوان یک فرد روشنفکر و نابغه در ذهنمان داریم. وقتی صحبت از نبوغ و نابغه به میان می آید، آنان خصوصیاتی دارند که توجه ما را به خود جلب می کند. با این حال چه اتفاقی می افتد اگر هر تیپ شخصیتی روش منحصربفرد خود در خصوص نابغه بودن را به نمایش بگذارد؟

بیایید در نظر بگیریم که هیچ نابغه خاصی وجود ندارد و هر تیپ شخصیتی می‌تواند در نوع خود یک نابغه باشد. ما در مورد ترکیب میزان قابل قبولی از هوش با نوآوری صحبت می‌کنیم که نهایتا منجر به تولید یک محصول، ایده یا رویه منحصربفرد می‌شود.

پیش از این نیز گفتیم که در مدل شخصیت‌شناسی MBTI ما شانزده تیپ شخصیتی داریم. اگر این تیپ‌ها را به چهار دسته مساوی تقسیم کنیم به چهار مشرب یا Temperament دست خواهیم یافت. این چهار مشرب به ترتیب عبارتند از:

سنتی‌ها یا SJ، ایده‌آلگرایان یا NF، بینشی‌ها یا NT و در آخر تجربه‌گرایان یا SP.

حال مبحث نبوغ را در خصوص هر یک از این چهار مشرب به طور جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم:

بینشی نابغه (NT)

«نابغه ارتباط نامرئی بین چیزها را به خوبی کشف می‌کند.»

       – ولادیمیر نابوکوف (رمان‌نویس روسی)

این مشرب که کاملا مشخص است. همانطور که پیشتر نیز ذکر شد، وقتی صحبت از نابغه به میان می‌آید، اولین مشربی که به ذهنمان می‌رسد، NT است. هرچند بینشی‌ها (ENTJ, ENTP, INTJ, INTP) در مشاغل بسیاری یافت می‌شوند، اما تشخیص خصوصیات آنها کار سختی بوده و امکان ندارد به دانشمندان با تمام عقلانیتشان فکر نکنیم. سپس یک کلیشه فرهنگی به ذهنمان می‌آید که همه نوابغ شبیه دانشمندان هستند – با آن روپوش سفید و عینک ته استکانی معروفشان. (شاید کسانی که اهل دیدن فیلم هستند، شخصیت Tony Stark در فیلم مرد آهنی (Iron Man) به ذهنشان برسد). چه بخواهیم چه نخواهیم تیپ‌های شخصیتی NT تصویری مرسوم و استاندارد از یک نابغه می‌باشند.

صفات بینشی‌ها بگونه‌ای است که اکثر آنان را به تکفر اصیل و عمیق سوق می‌دهد: تفکری که سرشار از موشکافی‌های عقلایی است. بینشی‌ها اما عاشق و شیفته دانش هستند. آنها دوست دارند از همه چیز سر در بیاورند. از دیدگاه و شهود خلاق خود برای جستجوی همه‌جانبه جهان بهره برده و دانش موجود در آن را به خوبی رصد می‌کنند. بینشی‌ها در شناخت سیستم‌ها متبحر بوده و به خوبی می‌توانند در بهبود روند کار سیستم‌ها ایده‌پردازی کنند. خواه این سیستم‌ یک سیستم پیچیده سازمانی باشد خواه نظام روزمره خانوادگی، بینشی‌ها عادت دارند کاری کنند که این نظام‌ها با دقت به کار خود ادامه دهند.

یک نابغه نمی‌تواند آنقدر زیرک باشد که از ایده‌های قدیمی و پیشین استفاده کند. آنها مجبورند روش مخصوص به خودشان برای تبدیل‌شدن به یک نابفه را در پیش بگیرند. هر بینشی می‌تواند اید‌ه‌های قدیمی را درک کند. اما یک بینشی‌ نابغه از آنها بهره برده و روش منحصربفرد و جدید خود را ابداع می‌کند.

اقتصاددانان، سیاستمداران، پژوهشگران و دانشمندان در همه انواعشان معمولا در این گروه قرار می‌گیرند. اینها حوزه‌هایی هستند که اضافه‌کردن یا تغییر شکل دادن تفکر مرسوم امری ضروری برای موفقیت می‌باشد.

ایده‌آلگرای نابغه (NF)

«تنها نوابغی که بواسطه بی‌نظمی جامعه پدید آمده‌اند آن دسته از افرادی هستند که کاری برای رفع آن انجام داده‌اند. بی‌نظمی باعث پرورش نوابغ می‌شود. این پدیده چیزی به انسان ارائه می‌دهد که وی را تبدیل به یک نابغه کند.»

       – بی. اف. اسکینر (روانشناس، مخترع، نویسنده و فیلسوف آمریکایی)

نوابغ ایده‌آلگرا روش‌هایی جدید برای بهبود وضعیت انسان‌ها ابداع می‌کنند.

تیپ‌های شخصیتی ایده‌آلگرا (ENFJ, ENFP, INFP, INFJ) اغلب از روش‌هایی نظیر نویسندگی، تدریس و مشاوره خودشان را ابراز می‌کنند. آنها معمولا به دنبال یک هدف و دلیل هستند. این شیوه رفتاری همه ایده‌آلگرایان است. تنها روش تبدیل‌شدن ایده‌آلگرایان به یک نابغه زمانی خود را پدیدار می‌سازد که آنها روشی جدید برای ارتباط با انسان‌ها پیدا کرده، آنان را به افرادی بهتر تبدیل کرده و هارمونی و سازگاری را در بین آنها نهادینه سازند.

نوابغ ایده‌آلگرا که همواره به تخیلات و ایده‌آلگرایشان متکی هستند، همواره به دنبال راهی منحصربفرد هستند تا دنیا را به مکانی برای زندگی بهتر بدل کنند. این کار آنقدرها هم پیچیده نیست. برای مثال این کار می‌تواند هدیه‌دادن یک کتاب به کارمندان جدید باشد تا با محیط تازه احساس راحتی بیشتری کنند. در این کتاب نه تنها قوانین شرکت ذکر شده بلکه نیازهای انسانی کارمندان را نیز در بر می‌گیرد. اگر در مقیاس بزرگتر بخواهیم در نظر بگیریم، یک نابغه ایده‌آلگرا می‌تواند روشی تازه برای رسیدگی به اوضاع قشر آسیب‌پذیر جامعه و فراهم‌آوردن امکانات برابر برای آنها ارائه دهد.

یک نابغه ایده‌آلگرا که در حوزه نویسندگی فعالیت می‌کند می‌تواند کتابی بنویسد که تبدیل به یک رمان پر فروش شده و به خوانندگانش کمک کند تا شرایط انسان را در سطحی جدید درک کنند. حتی می‌توانند کاری کنند که خوانندگان به شکلی متفاوت زندگی کنند. اگر حوزه تدریس را در نظر بگیریم، این نابغه می‌تواند معلمی باشد که دانش‌آموزانش را تشویق می‌کند تا زندگی مؤثرتر و توأم با مهربانی در پیش بگیرند.

در نظر ما یک نابغه ایده‌آلگرا کسی است که روش‌هایی بدیع و خلاقانه برای بهبود زندگی انسان‌ها ابداع می‌کند. حال اگر توانایی الهام‌بخش بودن به دیگران را نیز به خصوصیات آنها اضافه کنیم، تعریفمان کامل خواهد شد.

نابغه سنتی (SJ)

«موشک‌ها

هیجان‌انگیزند

اما یک دسته گل سرخ

در روز تولد نیز هیجان انگیز است.»

       – لئونارد نیموی (بازیگر، عکاس و فیلمنامه‌نویس آمریکایی – بازیگر نقش کاپیتان اسپایک در مجموعه پیشتازان فضا (Star Trek))

نابغه سنتی کسی است که در ایجاد و راه‌اندازی یک سیستم مهارت بالایی دارد.

شاید راحت بتوان گفت که تیپ‌های شخصیتی سنتی (ESTJ, ESFJ, ISTJ, ISFJ) کارگران و پایه‌های اجتماع هستند. اما بدون آن وضعیتمان چگونه بود؟ آنها ذاتا افرادی عملگرا و باوجدان هستند و وجود آنها به نفع همه ماست. اما نوابغ سنتی افرادی کاملا خلاق خواهند بود.

درحالیکه کاملا مشخص است که سنتی‌ها به سنت و آداب و رسوم قدیمی وفادارند، اما هنوز جای زیادی برای تغییر، بهبود و ارتقای مسائل در قالب این دیدگاه وجود دارد. نوابغ سنتی به خوبی می‌دانند در دنیایی که دائما در حال تغییر است چگونه مانور داده و در عین حال ارزش‌ها و سنت‌ها را حفظ کنند. برای مثال، آنان می‌دانند چگونه یک سیستم مکانیزه تلفنی جدید برای خدمات مشتریان ابداع کنند و در عین حال تماس شخصی که پیش از این مشتریانشان استفاده می‌کردند را فعال نگاه دارند. آنان همیشه برای حرکت در میان خطوط قرمز و محدودیت‌ها برای خود فضایی در نظر می‌گیرند. در حقیقت آنان به گونه‌ای عمل می‌کنند که برای رشد، خلق و ابداع فضایی وجود داشته باشد.

مزیتی که یک نابغه سنتی دارد این است که «منطقی» فکر کرده و ایده‌های دور از واقعیت ارائه نمی‌کند. آنان اهمیت زیادی به نظریات نمی‌دهند. آیا نیاز به این دارید که یک بسته از پکن طی یک روز به شیکاگو برسد؟ خوب منتظر باشید و ببینید که چگونه یک نابغه سنتی معجزه کرده و این نیاز را به واقعیت بدل می‌کند. امروزه نیاز به تحویل درب تا درب بسته‌های پستی بسیار موردنیازتر از نظریات عجیب و غریب در مورد مکانیک کوانتوم است.

SJ ها در راه‌اندازی کسب‌وکارهای موفق تبحر دارند. ابداعات این گروه از نوابغ باعث می‌شود که زندگی صدها یا حتی هزاران نفر از مردم بهتر شود. آنها را معمولا در حوزه آموزش مشاهده خواهید کرد. کشف راه‌های جدید برای تضمین اینکه دانش‌آموزانشان به شیوه‌ای بهتر آموزش می‌بینند و وارد دانشگاه می‌شوند می‌تواند زندگی تحصیلی کل نسل جوان را تغییر دهد. البته شاید همه محصولات نوابغ سنتی جذاب و تجملاتی نباشد. اما هیچگاه قدرت آنان را با راه‌کارهای منحصربفردی که دارند دست کم نگیرید.

تجربه‌گرای نابغه (SP)

«ما هیچ نیازی به یک نابغه نداریم – نابغه مرده است. ما به دستان قدرتمند، به روان‌هایی که خواهان رهایی از اشباح و پیوستن به گوشت و پوست هستند نیاز داریم…»

       – هنری میلر (نویسنده نوگرای آمریکایی)

نوابغ تجربه‌گرا را در عمل و تحرک می‌توان شناخت.

یک تجربه‌گرا اگر به چیزی علاقمند باشد با تمام وجودش آن را حس کرده و تجربه می‌کند. در نظر آنها همه چیز از طریق عمل‌کردن و انجام‌دادن قابل درک است. رویکرد عملگرایانه و همین جا و همین حالای آنها شاید کمی سطحی و ابتدایی باشد و یا در نظر اول مخالف کارهایی باشد که اکثر نوابغ انجام می‌دهند. اما زمانیکه همه آنها بهبودها و کارهای خلاقانه، صنعتگری و هنرمندی را از تجربه‌گرایان می‌بینید، به این نتیجه می‌رسید که برخی نبوغ و نوآوری‌ها از اردوگاه تجربه‌گرایان نمایان می‌شود.

همه ما هنرمندانی را می‌شناسیم که سال‌های سال کارهای مرسوم را تقلید می‌کرده‌اند اما نهایتا مسیر منحصربفرد خود را پیدا کرده و باعث شگفتی همگان شده‌اند. این قانون متداولی است که پیش از آنکه قوانین هنر را در شکنید، اول باید در آن به استادی کامل برسید. در نظر یک تیپ تجربه‌گرا (ESTP, ESFP, ISTP, ISFP) هیچ چیز به جز استادشدن در یک فن یا هنر باعث رضایت وی نمی‌شود. با این حال نوابغ تجربه‌گرا پا را چند قدم فراتر نهاده و روش منحصربفرد خود را در آن هنر ابداع می‌کنند.

آثار اولیه پیکاسو آثاری جذاب و حرفه‌ای بودند اما فاقد آن درخشش و گیرایی کامل برای معرفی پیکاسو به عنوان چهره‌ای شاخص در تاریخ هنر بودند. اما همه ما می‌دانیم که کارهای او زمانی چهره‌ای تازه و درخشان به خود گرفتند که وی به جای اینکه بنشیند و شروع به نوشتن رساله‌های طول و دراز در مورد هنر کند، دست به کار شد و نبوغش را بر روی بوم نقاشی به رخ جهانیان کشاند. در حقیقت عمل‌کردن و دست‌به‌کارشدن بن مایه اصلی موفقیت او بود.

البته همه تجربه‌گرایان هنرمند نیستند، اما مطمئنا همه آنها عمل‌کردن را به نظریه‌پردازی ترجیح می‌دهند. حال این عمل‌کردن می‌تواند در یک استودیو باشد، یا در یک اتاق عمل جراحی، در یک کارگاه یا حتی در داخل زمین فوتبال. نوابغ تجربه‌گرا ابتدا هنرشان را می‌آموزند و سپس آنرا به کار می‌گیرند تا اینکه به چیزی برسند که تا پیش از آن هیچ کس به آن دست نیافته بود.

بنابراین این گروه از افراد معمولا دست به نوشتن رساله‌های طولانی و قطور در مورد دیدگاهشان نمی‌زنند، در عوض محصولات و نتیجه ذوق و هنرشان برای کسانی که آنرا می‌بینند کاملا مشهود است.

نتیجه‌گیری

«همه نابغه به دنیا می‌آیند، اما پروسه زندگی‌کردن نبوغ آنان را از بین می‌برد.»

       – ­آر. باکمینیستر فولر (آرشیتکت، نظریه‌پرداز سیستمی، نویسنده، طراح و مخترع آمریکایی)

به این نتیجه رسیدیم که نوابغ همیشه آن دسته از دانشمندانی نیستند که روپوش سفید به تن کرده و انبوهی از فرمول‌های عجیب و غریب را در ذهنشان دارند. تست‌های IQ صرفا هدف اطلاع‌رسانی داشته و کل ماجرا را برای ما بازگو نمی‌کنند.

نبوغ، به معنای عامش، عبارت است از کنجکاوی، اشتیاق و خلاقیت. اصلا مهم نیست که نتیجه تست IQ شما چه عددی شده است، شما می‌توانید شکل ویژه و منحصربفرد خود از نابغه‌بودن را به خود بگیرید. لازمه این کار نیز این است که ذهنتان را باز نگه داشته و راه‌های متمایز خود را طی کنید. از امروز به بعد چه کاری می‌توانید بکنید که به سمت این هدف نزدیکتر شوید؟

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: ۱۶Personalities.com

شغل

پرسش و پاسخ: تیپ شخصیتی برای انتخاب شغل چه کمکی به ما می‌کند؟

در سومین پست از سری پرسش و پاسخ به سوال بسیار مهمی خواهیم پرداخت:

تیپ شخصیتی برای انتخاب شغل چه کمکی به ما می‌کند؟

یکی از دوستان این سوال را از ما کرده است:

سوال: از وقتیکه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، در کار کسل‌کننده‌ای که هیچ لذتی از آن نمی‌برم مشغول هستم. اصلا نمی‌دانم که برای جستجوی یک شغل جدید از کجا باید شروع کنم، اما یکی از دوستانم به من گفت که آزمون تیپ شخصیتی MBTI می‌تواند در پیداکردن شغلی که دوست دارم به من کمک کند. نظر شما در این خصوص چیست؟

پاسخ: آزمون تیپ شخصیتی به شما کمک می‌کند که خود را بهتر بشناسید. با این روش می‌توانید نحوه ارتباط با دیگران، پردازش اطلاعات، تصمیم‌گیری و سبک زندگی خود را توصیف کنید. تفاوت های فردی بسیاری در خصوص نحوه کارکردن افراد وجود دارد و بسیاری از این تفاوت‌ها را می‌توان با تیپ شخصیتی تشریح کرد.

برای مثال، یکی از مشتریان ما که حسابدار است عاشق محیط‌کاری منطقی و قابل پیش‌بینی خویش است. در محل کار وی از استانداردها و قوانین تبعیت شده و توجه وی به جزئیات و استعدادش در مدیریت داده‌ها به خوبی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این شغل بهترین گزینه برای یک ISTJ است. ISTJ ها افرادی عملگرا، دقیق، جزئی‌بین و سنتی است. این افراد به ثبات و منطق اهمیت فراوانی می‌دهند.

برعکس یکی دیگر از مشتریان ما ENFP است و به عنوان مدرس، مشاور و گاهی اوقات هنرمند فعالیت می‌کند. مشتری ENFP ما شغلی را دوست دارد که در آن هرگز نتواند چیزی را پیش‌بینی کند و دائما سعی می‌کند از خلاقیت خود در محیطی آزاد و باز استفاده کند. او کاری را دوست دارد که به او این امکان را بدهد که با دیگران به صورت فردی و عاطفی ارتباط برقرار کند و این فرصت را داشته باشد که خودش را ابراز کند.

حال تصور کنید چه اتفاقی‌ می‌افتد اگر مشتری ENFP ما مجبور شود به عنوان حسابدار مشغول به کار شود و مشتری ISTJ ما نیز مجبور شود به عنوان مشاور یا هنرمند آزاد فعالیت کند؟ مشتری ENFP بعد از مدتی کار خود را به خاطر اینکه دچار افسردگی شده رها کرده و مشتری ISTJ ما نیز به زودی دچار استرس و از دست دادن کنترل کارها می‌شود.

پس حالا می‌دانید که تیپ شخصیتی تا چه حد می‌تواند در رضایتمندی شغلی اثرگذار باشد.

شغل

استفاده از تیپ شخصیتی برای مدیریت تغییر شغل

شناسایی و تغییر شغل مطمئنا می‌تواند یکی از ریسک‌های بزرگ زندگی باشد، خواه به خاطر عدم رضایت از شغل کنونی باشد خواه از ترس اخراج‌شدن‌های اخیر در شرکت. با این حال، این یک چالشی است که بسیاری از متخصصین حداقل یکبار آن را در زندگی کاری خود تجربه می‌کنند. بر اساس داده‌های منتشره از سوی مؤسسه آمار وزارت کار ایالات متحده، هر کارگر یا کارمند آمریکایی به طور متوسط هفت بار شغلش را عوض می‌کند.

اگر تصمیم گرفته‌اید یا مجبورید شغلتان را عوض کنید اما دقیقا نمی‌دانید از چه جایی باید شروع کنید، شناختن تیپ شخصیتی خود می‌تواند اعتمادبنفس لازم برای این کار را به شما داده تا بتوانید تصمیم درست را اتخاذ کرده و مسیر درستی را طی کنید. از انتخاب حوزه کاری درست گرفته تا ایجاد یک چارچوب سازمانی برای ساختاربندی جستجوها، تیپ شخصیتی MBTI شما در فرایند تغییر شغل سرمایه‌ ارزشمندی می‌تواند باشد.

در ادامه به نکات و پیشنهادات جالبی اشاره خواهیم کرد که شما را در تغییر شغل کمک خواهند کرد:

  • دلیل اصلی عدم رضایت خود را پیدا کنید. پیش از اینکه بخواهید تصمیم بگیرید شغلتان را تغییر داده و خود را وارد چالش جدیدی کنید، دقیقا بررسی کنید که صفات شخصیتی تا چه میزان بر روی عدم رضایت شما از شغلتان تأثیرگذارند. آیا یک تیپ تکانشی همانند ESTP ها هستید که از محیط کسل‌کننده و یکنواخت محیط کارتان خسته شده‌اید؟ آیا همانند INTP ها فردی خیال‌پرداز هستید که محیط کاریتان پر از استانداردها و قوانین سختی است که هیچ اجازه‌ای برای بروز خلاقیتتان نمی‌دهد؟ پس از اینکه به طور کامل در خصوص این مسائل تحقیق کردید و دانستید که تا چه حد در تغییر شغلتان اثرگذار هستند، با مدیر خود صحبت کرده و ببینید امکان تغییر مسئولیت وجود دارد یا خیر و یا نهایتا بر اساس همین اطلاعات به دنبال موقعیت شغلی جدید باشید.
  • سعی کنید در یک دوره حرفه‌ای و تخصصی دیگر شرکت کنید. پیش از آنکه به طور کامل شغل کنونی خود را تغییر دهید سعی کنید یک یا دو ساعت از وقتتان را صرف این تجربه فکری کنید. اگر میزان حقوق دغدغه اصلی شما نیست و در واقع به دنبال یک «شغل رؤیایی» می‌گردید، برای ساعاتی هم که شده همه افکار عملی خود را کنار گذاشته و در مورد آن شروع به فکرکردن کنید. سپس در خصوص فرصت‌های واقعی که در اختیارتان است زمان بگذارید. اگر واقعا به هیچ نتیجه‌ای نرسیدید که باید دنبال چه شغلی بگردید، به دنبال شغل‌هایی باشید که برای تیپ شخصیتی MBTI شما مناسب هستند (شما این اطلاعات را می‌توانید در گزارش‌هایی که پس از آزمون آنلاین دریافت می‌کنید مشاهده کنید).
  • یک متد سازمانی که مناسب شما باشد ابداع کنید. بسیاری از محققین اعتقاد دارند بخش اعظمی از تغییرات شغلی به این دلیل که فاقد یک تلاش سیستماتیک برای جستجوی شغل هستند شکست خواهند خورد. خواه یک ISFP سر به هوا باشید خواه یک ESFJ کاملا منظم، ایجاد یک سیستم سازمانی شخصی می‌تواند به شما کمک کند که حالت کنونی خود را حفظ کرد و اوضاع را با یک سری کارهای روزانه، هفتگی و ماهانه در مسیر اصلی‌اش نگه دارد. برای اینکه بهترین نتیجه را بدست آورید، سعی نکنید سیستمی را به خود تحمیل کنید که با صفات شخصیتی شما همخوانی نداشته باشد. در غیراینصورت پس از مدتی خسته شده و عنان کار را از دست خواهید داد.
  • پیش از مصاحبه کاری به خوبی نقاط ضعف و قوت خود را مورد کندوکاو قرار دهید. به محض اینکه دلیل اصلی تغییر شغلتان را پیدا کردید، وقت آن رسیده است که پیش از هر مصاحبه کاری رزومه خود را دوباره بررسی کنید. دانستن صفات شخصیتی می‌تواند کمک بسیار بزرگی در مصاحبه‌ها به شما بکند، پس مطمئن شوید که پروفایل تیپ خود را به خوبی مطالعه و تجربیات کاری خود را مرتبط با آنها تعیین کرده‌اید.

فرایند تغییر شغل مسلما برای هر کسی یک چالش است، اما با داشتن یک دانش عمیق نسبت به تیپ شخصیتی، شما قادر خواهید بود بهترین گزینه کاری را برای خود انتخاب کنید. موفق باشید!

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

سازگاری

پرسش و پاسخ: کدام تیپ شخصیتی بیشترین سازگاری را در روابط عاشقانه دارد؟

در ادامه پست‌های پرسش و پاسخ به یک سوال مهم می‌رسیم که شاید سوال بسیاری از شما باشد.

با ما همراه باشید.

پرسش: فکر می‌کنم خیلی‌ها بخواهند بدانند که با کدام تیپ شخصیتی می‌توانند زندگی موفقی داشته باشند. من کتاب «همسر مناسب شما» اثر تایگرها را خوانده‌ام. خیلی به من کمک کرد، اما آنها نگفته‌اند که با کدام تیپ می‌توان زندگی شادی را آغاز کرد. مثلا من می‌خواهم بدانم که چه تیپی مناسب یک ENFP است و یک ENFP با چه تیپی بیشترین همخوانی را دارد. لطفا مرا راهنمایی کنید.

 

پاسخ:

سلام دوست عزیز

خیلی‌ها سوال شما را دارند و دوست دارند بدانند که سازگارترین تیپ با آنها چه می‌باشد. در حقیقت مقاله تیپ شخصیتی و سازگاری ما هنوز هم یکی از پرطرفدارترین مقالات است.

پس اگر چنین سوالی این همه طرفدار دارد، چرا هیچ جواب قانع‌کننده‌ای درباره آن وجود ندارد؟ اگر همه دوست دارند بدانند که چه تیپ شخصیتی برای ازدواج مناسب است، پس چرا هنوز به هیچ جوابی نرسیده‌اند؟

خوب، پاسخ به این سوال خیلی راحت است. تیپ شخصیتی در خصوص پیداکردن و پیش‌بینی سازگارترین تیپ کار خاصی نمی‌تواند بکند. بعضی‌اوقات، زوج‌های خوشحال به این دلیل خوشحالند که دقیقا مثل یکدیگرند. زوج‌های دیگر هم به این دلیل خوشحالند که مخالف یکدیگرند. دانشمندان تلاش کردند تا فرمولی ابداع کنند که بتواند پیش‌بینی کند که کدام تیپ شخصیتی رابطه موفقی را با تیپ دیگر برقرار می‌کند – و واقعا تلاش کردند، چون کشف این موضوع می‌توانست به مثابه یک معدن طلا باشد. اما متأسفانه به هیچ نتیجه‌ای دست نیافتند.

مسأله اینجاست که افراد به طور قابل پیش‌بینی همسر آینده خود را بر اساس تیپ شخصیتی خود انتخاب نمی‌کنند. یک ISTJ شاید دوست داشته باشد با یک ISTJ دیگر زندگی کند و شاید یک ISFJ محبوب او باشد. حتی جالب‌تر اینجاست که این ارتباط می‌تواند بین یک ISTJ و ENFP باشد. پس هیچ فرمولی مشخصی برای کشف این موضوع وجود ندارد که چه کسی با چه کسی خوشبخت‌تر خواهد بود.

شما تا حد زیادی جلو هستید چون کتاب تایگرها را خوانده‌اید. این کتاب یکی از بهترین منابع برای بحث تیپ‌ شخصیتی و سازگاری است و اطلاعاتی را راجع به رضایتمندی روابط بین تیپ‌ها مطرح می‌کنند. اما حق با شماست، این کتاب جواب دقیقی به این سوال که چه تیپی با ENFP خوشحالتر خواهد بود را مطرح نکرده است. از شانستان باید بگوییم، که این سوال اصلا جوابی ندارد.

خوب چه کار باید کرد؟ سخت است بگوییم که مبحث تیپ شخصیتی در اکثر حوزه‌های زندگی مفید است، اما زمانیکه نوبت به انتخاب همسر می‌رسد کار خاصی نمی‌تواند برای ما بکند. اما ما چند راه سراغ داریم که می‌تواند برای شما مفید باشد:

۱- تیپ شخصیتی می‌تواند به ما کمک کند که شریک زندگی خوبی برای همسرمان باشیم.

شناخت خود و اینکه از آنچه که هستید راضی باشید، پایه و اساس یک رابطه سالم است. پیش از آنکه با موفقیت بتوانید به شخص دیگری ازدواج کنید، باید در مورد ارزش‌ها، اهداف و اولویت‌های خود دیگاهی کاملا واضح داشته باشید.

کندوکاو در مورد تیپ شخصیتی می‌تواند راه بسیار خوبی برای شناخت خود، اینکه به کدام سو می‌روید و از زندگی چه می‌خواهید باشد.

۲- تیپ شخصیتی می‌تواند به شما کمک کند تا با هر کسی که قصد ازدواج دارید، رابطه خوبی داشته باشید

اصلا مهم نیست که تیپ شخصیتی همسرتان چیست، شما باید خودتان را برای چالش‌های پیش رو آماده کنید. دانستن تیپ شخصیتی می‌تواند به شما کمک کند که برخی مسائل را مدیریت کنید. تیپ شخصیتی این کار را با نشان‌دادن تفاوت‌ها در نحوه فکرکردن، حل مسأله و رویکرد زندگی انجام می‌دهد.

اگر تیپ شخصیتی همسرتان را می‌دانید، به راحتی می‌توانید ارتباطی مؤثر با وی برقرار کنید. همچنین به نحوی شایسته‌تر می‌توانید تفاوت‌های خود را مدیریت کنید بدون اینکه اختلاف‌ها را شخصی کنید.

۳- تیپ شخصیتی می‌تواند به شما در اینکه به دنبال چه کسی می‌گردید کمک کند.

اگرچه هیچ پاسخ دقیق و سریعی در مورد پیداکردن همسر آینده وجود ندارد، اما از تیپ شخصیتی می‌توانید برای تعریف نوع فردی که به دنبالش هستید بهره ببرید. با داشتن دانش سبک‌های شخصیتی، می‌توانید پروفایلی از کسی که ایده‌آل شماست در ذهنتان شکل دهید. این کار باعث می‌شود که اولا بدانید به دنبال چه کسی هستید و ثانیا وقتی او را پیدا کردید سریع بشناسید.

در ادامه سوالاتی را مطرح می‌کنیم که می‌توانید برای شناسایی همسر ایده‌آل از خود بپرسید:

  • آیا به دنبال کسی هستم که اجتماعی‌تر است (E) یا محتاط‌تر و ساکت‌تر (I)؟ آیا به دنبال کسی می‌گردم که دوست دارد دائما در مهمانی باشد یا کسی که هنگام کتاب‌خواندن در یک شب آرام احساس هیجان بیشتری می‌کند؟
  • آیا به دنبال کسی هستم که از بحث‌های پیچیده لذت می‌برد (N) یا کسی که ترجیح می‌دهد در مورد مسائل واقعی و عینی صحبت کند (S)؟ آیا مهم است که همسرم خلاق، هنرمند و آینده‌نگر باشد یا ترجیح می‌دهم فردی سنتی‌تر باشد؟
  • آیا به دنبال کسی هستم که از تفکر منطقی و عادلانه لذت می‌برد (T) یا احساسی‌تر است و به ارزش‌ها اهمیت می‌دهد (F)؟ آیا دوست دارم همسرم کسی باشد که مرا مجبور کند همواره منطقی رفتار کنم یا کسی که مهربان است و از من حمایت می‌کند؟
  • آیا به دنبال کسی هستم که از سبک زندگی منظم و قانونمند خوشش می‌آید (J) یا کسی که خودبخودی است و دوست دارد آزادی عمل داشته باشد (P)؟ آیا مهم است همسرم کسی باشد که درست در لحظه‌ آخر تصمیم به کاری می‌گیرد یا اینکه نظم و ترتیب را به زندگی‌ام بیاورد؟

 

می‌دانیم که کمی مأیوس‌کننده است که بگوییم تیپ شخصیتی نمی‌تواند کمکی به پیش‌بینی همسر آینده شما کند. اگر می‌شد چه می‌شد؟ اما خبر خوب این است که شما هنوز هم می‌توانید از تیپ شخصیتی برای پیداکردن کسی که دوستش دارید و مناسب شماست استفاده کنید – البته اگر زمان و تلاش جداگانه‌ای را مبذول آن کنید.

 

کارآفرین

چهار تیپ شخصیتی کارآفرین های موفق

ما معمولا یک نفر را می‌‌شناسیم که میلیون‌ها ایده کسب‌وکار در ذهن دارد. در مهمانی‌ها او را می‌بینیم که یکی از مهمانان را در گوشه‌ای گیر آورده و در حال معرفی آخرین ابتکارش است. در فیسبوک دائما نقل‌قول‌هایی از آنتونی رابینز می‌آورد. اگر خودتان را یک کارآفرین نمی‌دانید و یا می‌دانید، شاید تعجب کنید که: چه چیزی افراد را ترغیب می‌کند که کسب‌وکار خودشان را شروع کنند؟ آیا حتما باید تیپ شخصیتی خاصی داشته باشید که بتوانید این کار را انجام دهید یا اینکه همه ما توانایی‌های بالقوه برای تبدیل خود به یک کارآفرین موفق را داریم؟

افرادی که کسب‌وکار خودشان را شروع می‌کنند معمولا در چهار تیپ قرار می‌گیرند. برخی از این افراد به طور کلیشه‌ای در دسته مؤسس و بنیانگذار قرار می‌گیرند درحالیکه دیگران کمی غیرقابل‌انتظارترند. با این حال همه چهار تیپ می‌توانند کارآفرینان موفقی باشند البته اگر بدانند که چگونه کسب‌وکارهایی را خلق کنند که با توانمندی‌هایشان در یک راستا باشد.

مبتکران

این دسته از افراد وقتی واژه «کارآفرین» مطرح می‌شود اولین کسانی هستند که به ذهنمان می‌آیند. مغز آنها پر از ایده‌های ناب است و دائما در حال ایده‌پردازی برای ساختن فرمانروایی‌شان هستند. در یک تحقیق این نتیجه به دست آمد که مبتکران جزو کسانی هستند که بیشترین احتمال برای خوداشتغالی دارند.

مبتکران به دلیل شور و اشتیاقی که برای «ابتکار» دارند، کسب‌وکارهای خودشان را به راه می‌اندازند. خواه ایده آنها این باشد که الگوریتمی را ابداع کنند که همسر آینده را حدس زده خواه ایده‌ آنها نوآوری در ساخت چرخ باشد، همیشه به دنبال راه‌هایی هستند که دنیا را به مکانی بهتر – یا حداقل جذاب‌تر – بدل کند.

مبتکران معمولا جذب فرصت‌هایی می‌شوند که در لبه تکنولوژی، علم، امور مالی و غیره قرار دارد. اگرچه از نبوغ خود به عنوان کمک اصلی بهره می‌برند، از اینکه برای ایده‌های خود پول‌های هنگفتی هم هزینه کنند ابایی ندارند. از اینکه طرح‌هایی بریزند که شامل استخدام هزاران نفر کارمند، صرف میلیون‌ها دلار در حوزه مسائل مالی و به راه‌انداختن جنجال‌های بزرگ باشد هیچ ترسی به خود راه نخواهند داد.

هرچند بسیار بعید است که مبتکران برای راه‌اندازی کسب‌وکار خود نیاز به تشویق دیگران داشته باشند، اما زمانیکه نوبت به راه‌اندازی آن می‌رسد به کمک دیگران نیاز دارند. آنها معمولا با کسانی بهترین شراکت را خواهند داشت که جنبه‌های عملی کار را به خوبی نشانشان دهند و ایده‌هایشان را با میزان قابل‌قبولی از واقعیت همراه کنند. مبتکران هیچگاه از ایده‌های بزرگ تهی نخواهند شد، اما اگر واقعا می‌خواهند موفق باشند، باید در واقعیت‌بخشیدن به آنها تبهر پیدا کنند.

در سیستم مشرب‌های چهارگانه David Keirsey این دسته از افراد در گروه بینشی‌ها یا NT قرار می‌گیرند و شامل چهار تیپ ENTP، ENTJ، INTP و INTJ می‌شوند.

ایده‌آلگرایان

شاید کمتر شنیده باشید که ایده‌آلگرایان خودشان بتوانند کسب‌وکارشان را راه‌اندازی کنند، اما جالب است بدانید که تعداد زیادی از مؤسسین کسب‌وکارهای بزرگ در این گروه قرار می‌گیرند. اما ایده‌آلگراها با پول و قدرت ترغیب نمی‌شوند. تمایل و اراده آنها برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار از منبعی دیگر می‌آید: از ارزش‌هایشان.

ایده‌آلگراها دنیای تجارت را در جستجوی معنا و هدف رها می‌کنند. اغلب یک عقیده عمیق دارند که آنها را به سمت همه آن کاری که انجام می‌دهند سوق می‌دهد و کسب‌وکارشان نیز انعکاسی از این عقیده است. در حقیقت، سازمان‌هایی که آنها خلق می‌کنند به هیچ‌وجه تجاری نیستند و در عوض غیرانتفاعی، خیریه یا مدرسه هستند.

ایده‌آلگرایان ذاتا علاقه به ابراز خود دارند و شاید بدین دلیل وارد دنیای کارآفرینی می‌شوند تا آزادی بیشتری برای خلاق‌بودن به دست آورند. این ایده‌آلگرایان ممکن است هنرمندان یا نویسندگان آزاد باشند و شاید شرکت‌های بزرگتری را تأسیس کنند که در واقع بسط طبیعی ندای خلاقیتشان باشد.

آنها معمولا رؤیای رهبری یک سازمان عظیم را در سر نمی‌پرورانند، مگراینکه مجبور شوند برای رسیدن به هدفشان این کار را انجام دهند. در نظر آنان فرهنگ به اندازه کسب‌وکار دارای اهمیت است و معمولا کارمندانی را استخدام می‌کنند که به اندازه آنها به هدف و مأموریت سازمان اعتقاد داشته باشند. به همین دلیل ممکن است برای رشد سازمانشان راه‌های زیادی را تجربه کنند، اما به محض اینکه به رشد کافی رسیدند، خواهان این هستند که ارتباط موجود میان تیمشان را استحکام ببخشند.

فوت و فن‌های رهبری یک سازمان در نظر ایده‌آلگراها در اولویت پایینتری قرار دارد. آنها علاقه و اشتیاق زیادی به بازاریابی، حسابداری یا مسائل مالی ندارند (زیرا این کار را خارج از عرف‌هایشان می‌دانند). معمولا از شراکت با کسی که واقع‌گراتر از آنها باشد منفعت خواهند برد؛ کسی که بتواند این تضمین را به وی بدهد که چرخ‌های شرکت خواهند چرخید و در عین حال او می‌تواند به فکر تغییر دنیا باشد.

همانطور که می‌دانید مشرب اینگونه افراد NF بوده و چهار تیپ ENFJ، ENFP، INFJ و INFP در این گروه قرار می‌گیرند.

سنتی‌ها

سنتی‌ها در کسب‌وکار گونه جالبی هستند. آنها معمولا اکراه دارند که امنیت کار سنتی خود را رها کنند و از ایده‌های نوآورانه استقبال زیادی نمی‌کنند. در حقیقت، در یک گروه از کارآفرینان، شما می‌توانید سنتی‌ها را به راحتی تشخیص دهید. آنها با سماجت تمام ایده‌های همکاران هیجان‌زده‌تر خود را ساقط می‌کنند.

اما وقتی واقعل نوبت به راه‌اندازی یک کسب‌وکار موفق می‌رسد، به خوبی می‌توان روی سنتی‌ها حساب باز کرد.

سنتی‌ها معمولا به دنبال کسب‌وکارهای هستند که بتوان به خوبی زیروبم آنها را مشخص کرده و عمدتاً آنهایی را انتخاب می‌کنند که یک مدل اثبات‌شده در یک صنعت باسابقه باشد (برای مثال، یک شرکت ساختمانی یا رستوران زنجیره‌ای) تا اینکه یک چیز ابتکاری در یک صنعت نوپا. و به محض اینکه کسب‌وکار موردنظرشان را راه‌اندازی کردند سخت تلاش می‌کنند تا همه چیز طبق برنامه‌ریزی آنها پیش رود.

در نتیجه، سازمان‌های سنتی‌ها معمولا آن دسته از کسب‌وکارها هستند که به خوبی در مورد تحقیق و مطالعه قرار گرفته و به شکل دقیقی برنامه‌ریزی شده‌اند و با یک دقت دوچندان در حال اجرا هستند.

از آنجاییکه سنتی‌ها علاقه‌ زیادی به خلاقیت و تفکر رو به جلو ندارند، طبیعتا ذات کارآفرینی ندارند. سنتی‌ها کارمندان فوق‌العاده‌ای هستند که به سختی‌ کار کرده، به جزئیات اهمیت می‌دهند و نسبت به زمانبندی و موعدهای زمانی بسیار حساسند – اما نمی‌توانند خارج از چارچوب فکر کنند.

پس چرا یک سنتی باید خود را برای راه‌اندازی کسب‌وکارش به زحمت بیاندازد؟ زیرا اغلب نتیجه دلخواهشان را به عنوان یک کارمند سخت‌کوش به دست نمی‌آورند. سنتی‌ها معمولا این احساس را دارند که دیگران از آنها بهره برده و مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند. آنها می‌بینند که شرکتشان از ساعت‌های طولانی‌مدت کارشان بهره برده درحالیکه همکاران (یا حتی رئیسشان) هیچ کاری انجام نمی‌دهند. هیچ چیز بیش از تنبل‌ها سنتی‌ها را آزار نمی‌دهند. به همین دلیل تصمیم می‌گیرند خودشان کسب‌وکاری راه بیاندازند و مطمئن شوند که همه به اندازه خودشان سخت کار می‌کنند.

ما سنتی‌ها را SJ می‌نامیم و چهار تیپ ESTJ، ESFJ، ISTJ و ISFJ جزو آنان هستند.

تجربه‌گرایان

در میان این چهار گروه، تجربه‌گرایان کمترین احتمال را برای راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی دارند. آنها افرادی راحت، منعطف و عاشق تفریح هستند و بسیار بعید به نظر می‌رسد که بخواهند کسب‌وکاری راه بیاندازند. البته شاید تصمیم به این کار بگیرند اما به سختی می‌توانند آنرا عملی کنند. شاید دلیل این موضوع این باشد که تجربه‌گرایان اهمیت کمی به کارکردن می‌دهند. آنها توجه خاصی به پیشرفت کاری نداشته و بیشتر به دنبال تفریح، دوست‌بازی و خانواده هستند.

در کار، تجربه‌گرایان افرادی هستند که در حل مسائل عملی و فنی در لحظه مهارت دارند. برنامه‌ریزی بلندمدت پاشنه آشیل آنهاست و معمولا تا زمانیکه کاری را واقعا انجام نداده‌اند هیچ ایده‌ای نسبت به آن نخواهند داشت. به همین دلیل راه‌اندازی یک سازمان به دست یک تجربه‌گرا امری محال به نظر می‌رسد و حفظ و نگهداری یک هدف بلندمدت نیز چالشی همیشگی برای آنهاست.

پس چرا بعضی از تجربه‌گرایان کارآفرین می‌شوند؟ معمولا این دسته از افراد بدین دلیل اقدام به راه‌اندازی یک کسب‌وکار می‌کنند که بتوانند آزادی عملشان را بدست آورده و از کارکردن تفریح بیشتری نصیبشان شود. در میان همه تیپ‌ها، تجربه‌گرایان بیشتری بیزاری را نسبت به ماندن در اداره دارند. اگر فرصتی به آنها دست دهد از آنجا فرار کرده تا بتوانند کار مهیج‌تری انجام دهند، به همین دلیل تمام مهارت‌های خود را به کار می‌گیرند تا این کار را انجام دهند. شما معمولا این دسته از افراد را در کسب‌وکارهایی پیدا می‌کنید که حوزه اصلی فعالیتشان یا شرکت‌های خدمات مسافرتی، تفریح و ماجراجویی، تولید لباس‌های ماجراجویی، فروشگاه‌های کودکان، رستوران یا کافی‌شاپ است.

از آنجاییکه به نظر می‌رسد تجربه‌گرایان در کارهایی که نیاز به فعالیت‌های روزمره باشد دیده می‌شوند، در به حداقل رساندن زمان برنامه‌ریزی و تفکر استراتژیک تبهر دارند. آنها سراغ کسب‌وکارهایی می‌روند که مدل ساده و سرراستی داشته باشد و یا با کسانی شراکت می‌کنند که افکاری را تصاویر بزرگ در ذهن داشته باشند.

در نظریه تیپ‌های شخصیتی این دسته از افراد را SP نامیده و شامل چهار تیپ ESTP، ESFP، ISTP و ISFP هستند.

تیپ کارآفرینی شما چیست؟

اگرچه برخی تیپ‌ها احتمال بیشتری دارند که شرکت خودشان را راه‌اندازی کنند، اما هر کسی می‌تواند یک کارآفرین باشد. نکته اصلی اینجاست که دلایل و انگیزه‌های خاص خود را برای این کار داشته باشید و سپس کسب‌وکاری را انتخاب کنید که بیشترین مطابقت را با سبک شما داشته باشد. خواه رؤیای شما این باشد که یک شرکت Apple دیگر راه بیاندازید خواه کاری کنید که مردم را به مسافرت ببرید، یک کسب‌وکاری مخصوص به شما وجود خواهد داشت.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity