کارآفرین

چهار تیپ شخصیتی کارآفرین های موفق

ما معمولا یک نفر را می‌‌شناسیم که میلیون‌ها ایده کسب‌وکار در ذهن دارد. در مهمانی‌ها او را می‌بینیم که یکی از مهمانان را در گوشه‌ای گیر آورده و در حال معرفی آخرین ابتکارش است. در فیسبوک دائما نقل‌قول‌هایی از آنتونی رابینز می‌آورد. اگر خودتان را یک کارآفرین نمی‌دانید و یا می‌دانید، شاید تعجب کنید که: چه چیزی افراد را ترغیب می‌کند که کسب‌وکار خودشان را شروع کنند؟ آیا حتما باید تیپ شخصیتی خاصی داشته باشید که بتوانید این کار را انجام دهید یا اینکه همه ما توانایی‌های بالقوه برای تبدیل خود به یک کارآفرین موفق را داریم؟

افرادی که کسب‌وکار خودشان را شروع می‌کنند معمولا در چهار تیپ قرار می‌گیرند. برخی از این افراد به طور کلیشه‌ای در دسته مؤسس و بنیانگذار قرار می‌گیرند درحالیکه دیگران کمی غیرقابل‌انتظارترند. با این حال همه چهار تیپ می‌توانند کارآفرینان موفقی باشند البته اگر بدانند که چگونه کسب‌وکارهایی را خلق کنند که با توانمندی‌هایشان در یک راستا باشد.

مبتکران

این دسته از افراد وقتی واژه «کارآفرین» مطرح می‌شود اولین کسانی هستند که به ذهنمان می‌آیند. مغز آنها پر از ایده‌های ناب است و دائما در حال ایده‌پردازی برای ساختن فرمانروایی‌شان هستند. در یک تحقیق این نتیجه به دست آمد که مبتکران جزو کسانی هستند که بیشترین احتمال برای خوداشتغالی دارند.

مبتکران به دلیل شور و اشتیاقی که برای «ابتکار» دارند، کسب‌وکارهای خودشان را به راه می‌اندازند. خواه ایده آنها این باشد که الگوریتمی را ابداع کنند که همسر آینده را حدس زده خواه ایده‌ آنها نوآوری در ساخت چرخ باشد، همیشه به دنبال راه‌هایی هستند که دنیا را به مکانی بهتر – یا حداقل جذاب‌تر – بدل کند.

مبتکران معمولا جذب فرصت‌هایی می‌شوند که در لبه تکنولوژی، علم، امور مالی و غیره قرار دارد. اگرچه از نبوغ خود به عنوان کمک اصلی بهره می‌برند، از اینکه برای ایده‌های خود پول‌های هنگفتی هم هزینه کنند ابایی ندارند. از اینکه طرح‌هایی بریزند که شامل استخدام هزاران نفر کارمند، صرف میلیون‌ها دلار در حوزه مسائل مالی و به راه‌انداختن جنجال‌های بزرگ باشد هیچ ترسی به خود راه نخواهند داد.

هرچند بسیار بعید است که مبتکران برای راه‌اندازی کسب‌وکار خود نیاز به تشویق دیگران داشته باشند، اما زمانیکه نوبت به راه‌اندازی آن می‌رسد به کمک دیگران نیاز دارند. آنها معمولا با کسانی بهترین شراکت را خواهند داشت که جنبه‌های عملی کار را به خوبی نشانشان دهند و ایده‌هایشان را با میزان قابل‌قبولی از واقعیت همراه کنند. مبتکران هیچگاه از ایده‌های بزرگ تهی نخواهند شد، اما اگر واقعا می‌خواهند موفق باشند، باید در واقعیت‌بخشیدن به آنها تبهر پیدا کنند.

در سیستم مشرب‌های چهارگانه David Keirsey این دسته از افراد در گروه بینشی‌ها یا NT قرار می‌گیرند و شامل چهار تیپ ENTP، ENTJ، INTP و INTJ می‌شوند.

ایده‌آلگرایان

شاید کمتر شنیده باشید که ایده‌آلگرایان خودشان بتوانند کسب‌وکارشان را راه‌اندازی کنند، اما جالب است بدانید که تعداد زیادی از مؤسسین کسب‌وکارهای بزرگ در این گروه قرار می‌گیرند. اما ایده‌آلگراها با پول و قدرت ترغیب نمی‌شوند. تمایل و اراده آنها برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار از منبعی دیگر می‌آید: از ارزش‌هایشان.

ایده‌آلگراها دنیای تجارت را در جستجوی معنا و هدف رها می‌کنند. اغلب یک عقیده عمیق دارند که آنها را به سمت همه آن کاری که انجام می‌دهند سوق می‌دهد و کسب‌وکارشان نیز انعکاسی از این عقیده است. در حقیقت، سازمان‌هایی که آنها خلق می‌کنند به هیچ‌وجه تجاری نیستند و در عوض غیرانتفاعی، خیریه یا مدرسه هستند.

ایده‌آلگرایان ذاتا علاقه به ابراز خود دارند و شاید بدین دلیل وارد دنیای کارآفرینی می‌شوند تا آزادی بیشتری برای خلاق‌بودن به دست آورند. این ایده‌آلگرایان ممکن است هنرمندان یا نویسندگان آزاد باشند و شاید شرکت‌های بزرگتری را تأسیس کنند که در واقع بسط طبیعی ندای خلاقیتشان باشد.

آنها معمولا رؤیای رهبری یک سازمان عظیم را در سر نمی‌پرورانند، مگراینکه مجبور شوند برای رسیدن به هدفشان این کار را انجام دهند. در نظر آنان فرهنگ به اندازه کسب‌وکار دارای اهمیت است و معمولا کارمندانی را استخدام می‌کنند که به اندازه آنها به هدف و مأموریت سازمان اعتقاد داشته باشند. به همین دلیل ممکن است برای رشد سازمانشان راه‌های زیادی را تجربه کنند، اما به محض اینکه به رشد کافی رسیدند، خواهان این هستند که ارتباط موجود میان تیمشان را استحکام ببخشند.

فوت و فن‌های رهبری یک سازمان در نظر ایده‌آلگراها در اولویت پایینتری قرار دارد. آنها علاقه و اشتیاق زیادی به بازاریابی، حسابداری یا مسائل مالی ندارند (زیرا این کار را خارج از عرف‌هایشان می‌دانند). معمولا از شراکت با کسی که واقع‌گراتر از آنها باشد منفعت خواهند برد؛ کسی که بتواند این تضمین را به وی بدهد که چرخ‌های شرکت خواهند چرخید و در عین حال او می‌تواند به فکر تغییر دنیا باشد.

همانطور که می‌دانید مشرب اینگونه افراد NF بوده و چهار تیپ ENFJ، ENFP، INFJ و INFP در این گروه قرار می‌گیرند.

سنتی‌ها

سنتی‌ها در کسب‌وکار گونه جالبی هستند. آنها معمولا اکراه دارند که امنیت کار سنتی خود را رها کنند و از ایده‌های نوآورانه استقبال زیادی نمی‌کنند. در حقیقت، در یک گروه از کارآفرینان، شما می‌توانید سنتی‌ها را به راحتی تشخیص دهید. آنها با سماجت تمام ایده‌های همکاران هیجان‌زده‌تر خود را ساقط می‌کنند.

اما وقتی واقعل نوبت به راه‌اندازی یک کسب‌وکار موفق می‌رسد، به خوبی می‌توان روی سنتی‌ها حساب باز کرد.

سنتی‌ها معمولا به دنبال کسب‌وکارهای هستند که بتوان به خوبی زیروبم آنها را مشخص کرده و عمدتاً آنهایی را انتخاب می‌کنند که یک مدل اثبات‌شده در یک صنعت باسابقه باشد (برای مثال، یک شرکت ساختمانی یا رستوران زنجیره‌ای) تا اینکه یک چیز ابتکاری در یک صنعت نوپا. و به محض اینکه کسب‌وکار موردنظرشان را راه‌اندازی کردند سخت تلاش می‌کنند تا همه چیز طبق برنامه‌ریزی آنها پیش رود.

در نتیجه، سازمان‌های سنتی‌ها معمولا آن دسته از کسب‌وکارها هستند که به خوبی در مورد تحقیق و مطالعه قرار گرفته و به شکل دقیقی برنامه‌ریزی شده‌اند و با یک دقت دوچندان در حال اجرا هستند.

از آنجاییکه سنتی‌ها علاقه‌ زیادی به خلاقیت و تفکر رو به جلو ندارند، طبیعتا ذات کارآفرینی ندارند. سنتی‌ها کارمندان فوق‌العاده‌ای هستند که به سختی‌ کار کرده، به جزئیات اهمیت می‌دهند و نسبت به زمانبندی و موعدهای زمانی بسیار حساسند – اما نمی‌توانند خارج از چارچوب فکر کنند.

پس چرا یک سنتی باید خود را برای راه‌اندازی کسب‌وکارش به زحمت بیاندازد؟ زیرا اغلب نتیجه دلخواهشان را به عنوان یک کارمند سخت‌کوش به دست نمی‌آورند. سنتی‌ها معمولا این احساس را دارند که دیگران از آنها بهره برده و مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند. آنها می‌بینند که شرکتشان از ساعت‌های طولانی‌مدت کارشان بهره برده درحالیکه همکاران (یا حتی رئیسشان) هیچ کاری انجام نمی‌دهند. هیچ چیز بیش از تنبل‌ها سنتی‌ها را آزار نمی‌دهند. به همین دلیل تصمیم می‌گیرند خودشان کسب‌وکاری راه بیاندازند و مطمئن شوند که همه به اندازه خودشان سخت کار می‌کنند.

ما سنتی‌ها را SJ می‌نامیم و چهار تیپ ESTJ، ESFJ، ISTJ و ISFJ جزو آنان هستند.

تجربه‌گرایان

در میان این چهار گروه، تجربه‌گرایان کمترین احتمال را برای راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی دارند. آنها افرادی راحت، منعطف و عاشق تفریح هستند و بسیار بعید به نظر می‌رسد که بخواهند کسب‌وکاری راه بیاندازند. البته شاید تصمیم به این کار بگیرند اما به سختی می‌توانند آنرا عملی کنند. شاید دلیل این موضوع این باشد که تجربه‌گرایان اهمیت کمی به کارکردن می‌دهند. آنها توجه خاصی به پیشرفت کاری نداشته و بیشتر به دنبال تفریح، دوست‌بازی و خانواده هستند.

در کار، تجربه‌گرایان افرادی هستند که در حل مسائل عملی و فنی در لحظه مهارت دارند. برنامه‌ریزی بلندمدت پاشنه آشیل آنهاست و معمولا تا زمانیکه کاری را واقعا انجام نداده‌اند هیچ ایده‌ای نسبت به آن نخواهند داشت. به همین دلیل راه‌اندازی یک سازمان به دست یک تجربه‌گرا امری محال به نظر می‌رسد و حفظ و نگهداری یک هدف بلندمدت نیز چالشی همیشگی برای آنهاست.

پس چرا بعضی از تجربه‌گرایان کارآفرین می‌شوند؟ معمولا این دسته از افراد بدین دلیل اقدام به راه‌اندازی یک کسب‌وکار می‌کنند که بتوانند آزادی عملشان را بدست آورده و از کارکردن تفریح بیشتری نصیبشان شود. در میان همه تیپ‌ها، تجربه‌گرایان بیشتری بیزاری را نسبت به ماندن در اداره دارند. اگر فرصتی به آنها دست دهد از آنجا فرار کرده تا بتوانند کار مهیج‌تری انجام دهند، به همین دلیل تمام مهارت‌های خود را به کار می‌گیرند تا این کار را انجام دهند. شما معمولا این دسته از افراد را در کسب‌وکارهایی پیدا می‌کنید که حوزه اصلی فعالیتشان یا شرکت‌های خدمات مسافرتی، تفریح و ماجراجویی، تولید لباس‌های ماجراجویی، فروشگاه‌های کودکان، رستوران یا کافی‌شاپ است.

از آنجاییکه به نظر می‌رسد تجربه‌گرایان در کارهایی که نیاز به فعالیت‌های روزمره باشد دیده می‌شوند، در به حداقل رساندن زمان برنامه‌ریزی و تفکر استراتژیک تبهر دارند. آنها سراغ کسب‌وکارهایی می‌روند که مدل ساده و سرراستی داشته باشد و یا با کسانی شراکت می‌کنند که افکاری را تصاویر بزرگ در ذهن داشته باشند.

در نظریه تیپ‌های شخصیتی این دسته از افراد را SP نامیده و شامل چهار تیپ ESTP، ESFP، ISTP و ISFP هستند.

تیپ کارآفرینی شما چیست؟

اگرچه برخی تیپ‌ها احتمال بیشتری دارند که شرکت خودشان را راه‌اندازی کنند، اما هر کسی می‌تواند یک کارآفرین باشد. نکته اصلی اینجاست که دلایل و انگیزه‌های خاص خود را برای این کار داشته باشید و سپس کسب‌وکاری را انتخاب کنید که بیشترین مطابقت را با سبک شما داشته باشد. خواه رؤیای شما این باشد که یک شرکت Apple دیگر راه بیاندازید خواه کاری کنید که مردم را به مسافرت ببرید، یک کسب‌وکاری مخصوص به شما وجود خواهد داشت.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

پیش‌فرض سایت

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

مشرب

مشرب‌ها و بررسی راهکارهای رشد فردی

پیش از این در چند مقاله در مورد دیوید کرسی (David Keirsey) و نظریه معروف او تحت عنوان مشرب‌ ها صحبت کردیم. گفتیم که دیوید کرسی با اثر مشهور خود Please Understand Me به شهرت فراوانی رسید و نظریات وی در حوزه MBTI از مباحث بسیار مهم به حساب می آید.  در قسمت‌های پیشین در مورد ویژگی‌ها و خصوصیات کلی مشرب‌ها صحبت کردیم، اگر هنوز با مشرب‌ها آشنا نیستید مطالعه این مقاله می‌تواند در این زمینه مفید باشد:

در این مقاله قصد داریم در مورد این موضوع صحبت کنیم که چگونه می‌توانیم خصوصیات بارز مشرب‌ مان را در خود پرورش دهیم تا از مزایا و نقاط قوت مشرب خود نهایت استفاده را ببریم و از طرفی از آسیب‌ها و نقاط ضعف احتمالی نیز در امان بمانیم. ضمنا اگر هنوز در مورد این‌که به کدام یک از مشرب‌های MBTI تعلق دارید مطمئن نیستید، مطالعه این مقاله می‌تواند به شما کمک کند که راحت‌تر در مورد این موضوع تصمیم بگیرید زیرا ویژگی‌های هسته‌ای و اساسی مشرب‌ها را با دقت مورد بررسی قرار داده‌ایم.

زحمت ترجمه این مقاله را مهندس آرسام هورداد، مدیریت محترم دپارتمان MBTI بر عهده داشته‌اند.

 

سنتی‌ها (ESTJ-ESFJ-ISTJ-ISFJ)

چه تصویری از خود در ذهن دیگران بر جای می‌گذارم؟

پشتیبان‌ها به گونه‌ای زندگی می‌کنند که بتوانند به جامعه خدمت‌رسانی کنند. آن‌ها از امکانات و شرایط موجود در اطراف خود به گونه‌ای بهره می‌برند تا بتوانند وظایف خود را در قبال خانواده، سازمان و جامعه‌ی خود به خوبی انجام دهند. آن‌ها افراد محترم و سربه‌راهی هستند که سبک زندگی شرافتمندانه‌ای را برمی‌گزینند. آن‌ها بسیار متوجه و مراقب این هستند که اعتبار خود را خدشه‌دار نکنند و با دقت در مسیر درست و پذیرفته‌شده گام برمی‌دارند. وقتی سایرین از قوانین پیروی می‌کنند پشتیبان‌ها آن‌ها را تحسین می‌نمایند و در دل احساس رضایت می‌کنند، زیرا خودشان نیز افرادی ضابطه‌مند و قانون‌مدار هستند، برای SJها مهم است که نزد دیگران موجه و معقول جلوه کنند، از این رو افراد با این مشرب چندان دوست ندارند از چارچوب‌های امن و پذیرفته‌شده بیرون بیایند و ترجیح می‌دهند در هر لحظه کار «معقول» و «مناسب» را انجام دهند. پشتیبان‌ها افراد وظیفه‌شناس و محافظه‌کاری هستند که از اصول و قوانین روشنی دنباله‌روی می‌کنند. وفاداری به آئین و سنت‌ها از ویژگی‌های برجسته‌ی آن‌هاست. SJها شهروندانی عملگرا و مولد برای جامعه هستند که مسئولیت‌های خود را جدی می‌گیرند. آن‌ها حواس‌شان هست که خوش‌قول باشند و سر وقت به وعده‌های خود عمل کنند، قبض آب و برق را پرداخت کنند و قسط‌های خود را بپردازند. SJها افراد نجیبی هستند که وقار، متانت و خوددار بودن در رفتار آن‌ها کاملا پیداست. پشتیبان‌ها در تصمیم‌گیری‌هایشان بسیار حساب‌شده و معقول عمل می‌کنند. خدا، وطن، خانواده و کار برای آن‌ها در اولویت است. حتی تعطیلات و مسافرت‌ها زمانی به آن‌ها خوش می‌گذرد که همه‌ی برنامه‌ریزی‌ها مطابق با لیستی که از قبل تهیه کرده‌اند پیش برود، زیرا آن‌ها تعطیلات‌شان را نیز از قبل و با دقت برنامه‌ریزی می‌کنند تا خیال‌شان راحت باشد بهترین استفاده را از آن خواهند برد.

اگر احساس می‌کنید در طبقه‌بندی مشرب‌ها در دسته‌ی پشتیبان‌ها (SJ) جای می‌گیرید، پیشنهاد ما به شما این است:

نسبت به رفقای سبک‌بال خود که در لحظه زندگی می‌کنند و رویکردشان در زندگی این است: «هر چه پیش آید خوش آید» بدبین یا حساس نباشید. حتی گاهی ممکن است پیش خود بگوئید: ای کاش من هم فقط کمی مثل آن‌ها بودم و هیچ دغدغه‌ای در زندگی نداشتم و اوضاع را کمی آسان‌تر می‌گرفتم. شاید فکر کنید که اگر مثل آن‌ها بودید دیگر مشکلی وجود نداشت، اما موضوع اصلی این نیست. دقت کنید شما فقط وقتی احساس خوبی خواهید داشت که اول وظایف و مسئولیت‌های‌تان را به خوبی انجام داده باشید، به عبارت دیگر احساس خوب شما در گرو وظیفه‌شناسی‌ و مولد بودن‌تان است. این مسئولیت‌پذیر بودن است که حال شما را خوب می‌کند. برای شما به عنوان یک SJ نهایت لذت و رضایت در زندگی آن‌جائی حاصل می‌شود که بتوانید به اهدافی که برای خود تعیین کرده‌اید برسید، وظایف و مسئولیت‌های‌تان را انجام دهید و مسیر خودتان را در زندگی پیدا کنید و این باعث می‌شود احساس بی‌نظیری نسبت به خود و زندگی‌تان داشته باشید. این که بتوانید برای تمام لحظات زندگی‌تان برنامه‌ای داشته باشید، تفریحات خود را سازماندهی‌ کنید، قرار ملاقات‌ها را از پیش تنظیم کنید، در مورد رستورانی که قرار است بروید یا شهری که می‌خواهید در مسافرت بعدی‌تان از آن بازدید کنید تحقیقات کاملی انجام دهید و … همه این کارها خیال شما را راحت می‌کند که به نتیجه مطلوب و دلخواه‌ خود خواهید رسید و نهایت بهره را از زمان و انرژی که صرف کرده‌اید خواهید برد. این نوع سبک زندگی مبتدیانه، کسل‌کننده یا آش را بیش از حد شور کردن نیست، بلکه بر عکس، این رویکرد برای یک SJ تضمین کننده اوقات خوشی خواهد بود که حاصل برنامه‌ریزی، تدارک دیدن و پیش‌بینی همه شرایط از قبل است. بنابراین در چنین اوضاعی نیازی به مضطرب شدن و در هول و هراس افتادن نیست، زیرا پشتیبان‌ها فکر همه چیز را از قبل کرده‌اند. این‌گونه به یک پشتیبان واقعی تبدیل می‌شوید!

 

بینشی‌ها (ENTJ-ENTP-INTJ-INTP)

چه چیزی می‌توانم خلق کنم؟

بینشی‌ها اندیشمندانی نوآور هستند که به تمنیاتِ وهم‌گون و رویایی توجهی نمی‌کنند. باور آن‌ها در زندگی این است که اگر بناست به جایی برسند این خود آن‌ها هستند که باید آن موقعیت را در زندگی‌شان بسازند. آن‌ها دوست دارند خالق موقعیت‌ها و به وجود آورنده‌ی آینده‌ی مطلوب خود باشند، از این رو بینشی‌ها معتقدند خودشان خالق سرنوشت خود هستند و به هیچ وجه اجازه نخواهند داد که وزش باد برای مقصد کشتی‌های‌شان تصمیم بگیرد. آن‌ها میل به پیشرفت مداوم دارند و دانش (یا مهارت) را سبب‌ساز این پیشرفت می‌دانند. NTها بر این باورند که راه مقابله با چالش‌ها و محدودیت‌های حال حاضر افزایش آگاهی و دانش در زمینه‌های مختلف است. بینشی‌ها برای آینده خود چشم‌انداز و افق تعیین می‌کنند و در پی این هستند که هر روز نسبت به روز قبل خود شایستگی بیشتری کسب کنند، بنابراین مطالعه می‌کنند، به یادگیری مهارت‌های جدید می‌پردازند و در کلاس‌های آموزشی مختلف شرکت می‌کنند. آن‌ها معتقدند زندگی یک پیشرفت مداوم است و فردی که در جا بزند از چرخه زندگی خارج خواهد شد. از نظر NTها انسان بودن یعنی تعیین یک آینده‌ی مطلوب به عنوان هدف و تلاش برای محقق نمودن آن هدف. بینشی‌ها می‌خواهند پیشرفت کنند، به سطوح بالاتر دست یابند و سطح زندگی خود را ارتقاء دهند. برای آن‌ها مهم است که آینده همواره از گذشته بهتر و پربارتر باشد. بینشی‌ها در تلاش‌اند تا افرادی مبتکر و خوش‌فکر باشند و دوست دارند به سطحی از توانایی برسند که بتوانند بر امیال و خواسته‌های خود مسلط باشند و در نتیجه به نوعی از خود-انضباطی دست یابند، آن‌ها دوست دارند تعریف روشنی از فلسفه وجودی خود داشته باشند و معمولا در این زمینه نگاهی منحصر به فرد و مخصوص به خود را دارند که شبیه به هیچ کس دیگری نیست. بینشی‌ها به استقلال و خودمختاری خود بهای زیادی می‌دهند و در راه رسیدن به هدفی که برای خود تعیین کرده‌اند سخت‌کوشی فراوانی دارند. آن‌ها دوست دارند دنیا را مسخر ایده‌ها و اندیشه‌های خود کنند.

اگر احساس می‌کنید در طبقه‌بندی مشرب‌ها در دسته‌ی بینشی‌ها (NT) جای می‌گیرید، پیشنهاد ما به شما این است:

تلاش کنید و از قوه‌ ابتکار و نوآوری‌تان برای انجام یک کار خارق‌العاده و کسب یک دستاورد بی‌نظیر استفاده کنید. واقعیت خودتان را بسازید و آینده‌ای را که در پنداره‌ی خود تصویر می‌کنید، خلق کنید. هرگز کاری را تنها به این خاطر که دیگران می‌گویند درست است انجام ندهید. تعهد شما برای انجام دادن کارها باید به این دلیل باشد که خودتان دلیل مناسبی برای انجام دادن آن یافته‌اید، نه به واسطه‌ی حرف دیگران. تنبلی نکنید و سعی نکنید زود به نتیجه برسید، فکر نکنید که الزاما باید همان مسیری را پیش بگیرید که همه طی می‌کنند. برای پیشرفت و موفقیت روی خودتان شرط ببندید، روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید. لحظه‌ای از آینده غافل نمانید، روی عاقبت کار متمرکز بمانید و دید از بالای خود را توسعه دهید. اهداف و چشم‌انداز خود را در نواحی قرار دهید که دیگران قادر به رصد کردن آن نیستند یا تحقق آن را غیرممکن می‌دانند. هیچ‌گاه نسبت به توانایی‌های خود تردید نکنید. وقتی اوضاع پیچیده می‌شود و احساس می‌کنید که گیر افتاده‌اید، لختی درنگ کنید، به عقب بنگرید و سعی کنید عملکردتان را ارزیابی نمائید تا دریابید دقیقا چه اتفاقی افتاده است. اگر احساس می‌کنید برای ادامه مسیر چیزی کم دارید یا احساس می‌کنید کم آورده‌اید از شرایط درس بگیرید و آن‌چه را که باید، بیاموزید. اگر لازم است از دیگران کمک بگیرید اما تسلیم نشوید. قدرت اراده و توانایی ذهن‌تان شما را به موفقیتی بزرگ رهنمون خواهد ساخت. اهداف‌تان را مشخص کنید و هر کاری لازم است برای رسیدن به آن‌ها انجام دهید، از هوش و توانمندی‌های خود بهره بگیرید، بدون تردید موفقیت از آن شما خواهد بود. این‌گونه به یک بینشی واقعی تبدیل می‌شوید!

آرمان‌گرایان (ENFJ-ENFP-INFJ-INFP)

من کیستم؟ زندگی چیست؟

آرمان‌گرایان انسان‌هایی هستند با عواطفی عمیق و اصیل و پرنده‌ی خیال را به راحتی در آسمان ذهن‌شان به پرواز درمی‌آورند. آن‌ها می‌خواهند با یکرنگی و صداقت کامل زندگی کنند و به دنبال کشف هویت، معنا و مفهوم زندگی هستند. شاید برای‌تان جالب باشد اما هدف NFها در زندگی، یافتن هدف از زندگی است! جستجوی معنا یک مسیر بی‌پایان و تمام نشدنی است که به آن‌ها و زندگی‌شان معنا و مفهوم می‌بخشد. به تناقض ظریف این مضمون توجه کردید؟‌ NFها در جستجوی هدف غایی زندگی هستند  و به محض رسیدن به آن دیگر هدفی برای جستجو نخواهند داشت و این معنا و مفهوم را از زندگی آنان سلب خواهد کرد. زندگی برای آرمان‌گرایان یک سفر تمام نشدنی است، سفری که در آن رسیدن به مقصد اهمیت چندانی ندارد بلکه این خود مسیر است که مشوق و انگیزه‌بخش آنان برای حرکت است. چیزی که برای NFها اهمیت دارد کیفیت سفر زندگی‌شان است. آن‌ها دوست دارند در این سفر با دیگر انسان‌ها همراه شوند، عواطف عمیق خود را لمس کنند و با عواطف و حالات روحی دیگران همدلی کنند. آن‌ها به دنبال یافتن کسی هستند که بتوانند روح خود را به او پیوند بزنند. برای آرمان‌گرایان ارتباط خوب یک ارتباط صادقانه و خالصانه‌ی قلبی و روحی است. در ارتباط عاطفی آن‌ها به دنبال شخصی می‌گردند که بتوانند با او به اتصال و پیوستگی روحی دست یابند و دست به سفری مشترک و پیوندی عمیق بزنند و در این مسیر احساسات ناب، همدلانه و مشفقانه خود را نثار یکدیگر نمایند. یک آرمان‌گرا زمانی احساس شایستگی را تجربه می‌کند که صداقت و خلوص باطنی‌اش با انرژی جمعی کائنات در هم می‌آمیزد و یک وحدت درونی فراگیر را با عالم تجربه می‌کند.

اگر احساس می‌کنید در طبقه‌بندی مشرب‌ها در دسته‌ی آرمان‌گرایان (NF) جای می‌گیرید، پیشنهاد ما به شما این است:

پیش از هر چیز به یاد داشته باشید که به عنوان یک آرمان‌گرا تبدیل شدن به بهترین فردی که می‌توانید باشید، برای شما بسیار مهم است. این دیدگاه و این خواسته در شما نسبت به سایر مشرب‌ها پررنگ‌تر است. بنابراین وجود شخصی که این نیاز شما را از ته دل درک کند و با صمیمیتِ متقابل به شما کمک کند تا به این مهم دست یابید، می‌تواند تفاوت چشمگیری در کیفیت زندگی شما داشته باشد. در راستای تبدیل شدن به خودِ واقعی‌تان، پیشنهاد ما این است که زندگی درونی خود را غنی‌تر سازید، به احساسات و عواطف‌تان توجه کنید و نسبت به آن حساس باشید، تمام جنبه‌های زندگی را صمیمانه بپذیرید: خوبی‌ها، بدی‌ها، زشتی‌ها و زیبائی‌ها. روح‌تان را تغذیه کنید و خودتان را دوست بدارید. با خیال راحت گریه کنید، بلند بخندید و خودتان را ببخشید. همه‌ی جنبه‌های وجودتان را بپذیرید و در آغوش بگیرید. خویش را از شر هر آن‌چه آزارتان می‌دهد رها سازید و نکات منفی زندگی را پشت سر بگذارید. وجود خود را از شرم، خشم، کینه، حسادت، عذاب وجدان و احساس پشیمانی بزدائید. یک NF انجام تمام این کارها را بستری برای پرورش نقاط قوت خود خواهد یافت و تبدیل به فردی خواهد شد که آماده داد و ستد عشق و آرامش با سایرین است. این‌گونه به یک آرمان‌گرای واقعی تبدیل می‌شوید!

تجربه‌گرایان (ESTP-ESFP-ISTP-ISFP)

هیجان واقعی را کجا می‌توان یافت؟

تجربه‌گرایان وقتی چیزی را طلب کنند آن را برای همین لحظه می‌خواهند. زندگی برای آنان به مثابه یک درام هیجان انگیز یا یک سفر پر مخاطره اما پر از سرخوشی و لذت است. آن‌ها زندگی را عرصه تعقیب و گریز شکار و شکارچی می‌بینند. آن‌ها می‌خواهند رفیقانی بیابند که هم‌بازی آن‌ها در این بازی هیجان‌انگیز باشند و همراه با هم چالش‌ها و موانع بیشتر و بزرگتری را تجربه کرده و از سر بگذرانند. حوصله تجربه‌گراها خیلی زود به سر می‌آید و به سرعت از انجام کارهای تکراری و یکنواخت دلزده می‌شوند، علاوه بر این ممکن است برای آن‌ها سخت باشد که تمرکزشان را برای مدتی طولانی روی یک کار معطوف کنند. شاید بتوانید آن‌ها را «وادار کنید» که سرشان به کارشان باشد اما بی‌قراری آن‌ها مانع از این می‌شود که کاملا روی موضوع متمرکز بمانند. آهسته و پیوسته پیش رفتن روش تجربه‌گرایان نیست، آن‌ها پیش‌رویِ سریع و پرانرژی را ترجیح می‌دهند. زندگی برای آن‌ها یعنی رویارویی با واقعه‌ی هیجان‌انگیز بعدی. SPها همواره به دنبال چیزی جدید برای تجربه‌ کردن می‌گردند که آن‌ها را در لحظه حال نگه دارد بدون این‌که مجبور باشند به آینده فکر کنند و برای آن نگران باشند. تجربه‌گراها در جستجوی لذت و سرخوشی زندگی هستند، در آشوب و به هم‌ریختگی به خوبی دوام می‌آورند (و حتی عملکرد خوبی دارند!) و سبک زندگی پیش‌بینی نشده‌ای دارند. بزرگترین، آخرین مدل، جدیدترین و تحریک‌کننده‌ترین از هر چیزی توجه آن‌ها را به خود جلب می‌کند. آن‌ها به قدری غرق زندگی و جوشش هیجان آن هستند که فرصتی برای دلواپسی و نگران شدن ندارند. آن‌ها در یک حالت سرخوشی و سرمستی مداوم در برابر هر آن‌چه که زندگی به آن‌ها پیشکش می‌کند قرار دارند.  آن‌ها برای مدت طولانی غرق در تفکر و دلمشغولی نمی‌شوند.

اگر احساس می‌کنید در طبقه‌بندی مشرب‌ ها در دسته‌ی تجربه‌گرایان (SP) جای می‌گیرید، پیشنهاد ما به شما این است:

هیچگاه اجازه ندهید قضاوت‌های افراد حق به جانبِ اخلاق‌گرا که احتمالا جایگاه خاصی هم دارند (در خانواده، سازمان، جامعه) تعریف شما از خودتان را تغییر دهد. میل مهارنشدنی شما برای کسب هیجان و زیستن در لحظه، محرک و انگیزه‌دهنده‌ی شما برای ادامه زندگی است، پس آن را دست کم نگیرید. به قسمت عمیق استخر زندگی شیرجه بزنید، به استقبال هیجان بروید، تنوع و گوناگونی را تجربه کنید و در این راه همچون کودکی که فارغ‌البال در انتظار تجارب بیشتر است باشید. یادتان نرود آن‌که سر در لاک خود دارد و مطیع و سر به زیر از قوانین تبعیت می‌کند ممکن است هیچ‌گاه موفق نشود کار بزرگی در زندگی‌اش انجام دهد. در کنار همه‌ی این‌ها مد نظر داشته باشید که آش را بیش از حد شور نکنید، افراط و زیاده‌روی در هر چیز می‌تواند خطرناک باشد. نسبت به نیازهای بدن خود آگاه باشید، بدانید که چه چیز موجب رهایی و سرخوشی شما می‌شود. اما نسبت به حد و مرز این لذت و سرخوشی هم آگاه باشید و افسار آن را در دست بگیرید. نسبت به وقایع و تجاربی که شما را در چرخه‌ی منفی احساسات قرار می‌دهد آگاه باشید و فعالیت‌های مفید و سالم دیگری را برای افزایش سرزندگی و سرخوشی خود جایگزین آن‌ها کنید. به غرائز خود اعتماد کنید، حضور آن‌ها در وجود شما پررنگ است بنابراین راهی برای آزاد کردن آن به شیوه‌ای سالم پیدا کنید. آماده حمله بردن به چالش‌ها باشید و با استقبال از رویدادهای هیجان‌انگیز اژدهای درون خود را رام و سربه‌راه کنید. از نیروی ذاتی و درونی‌تان به نفع خود استفاده کنید. این‌گونه به یک تجربه‌گرای واقعی تبدیل می‌شوید!

 

پیش‌فرض سایت

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

خلاقیت

چهار کاری که هر درونگرا برای افزایش خلاقیت باید انجام دهد

همه افراد خلاق درونگرا نیستند و همه درونگراها نیز خلاق نیستند. اما برخی از بزرگترین هنرمندان و نویسندگان تاریخ دوست داشتند در تنهایی کار کنند. درونگراها قدرت خیال‌پردازی قوی دارند و اگر همه چیز سر جایش خودش باشد، این قدرت را دارند که هر آنچه که می‌بینند را به واقعیت بدل کنند.

اما همیشه اوضاع طبق روال نیست. همه افراد خلاق برای اینکه آنچه می‌بینیم را تولید کنند و آنرا به واقعیت تبدیل کنند با موانعی روبرو بوده‌اند. و همه ما نیز برای اینکه خلاقانه زندگی کنیم با مشکلاتی روبرو بوده‌ایم. این مساله می‌تواند سد راه یک درونگرای خلاق شده و ما را نسبت به استعدادهای خدادادیمان دچار شک کند.

پس چگونه می‌توان از طبیعت درونگرایی برای افزایش خلاقیت استفاده کرد و حس هنرمندیمان را بیدار کرد؟

در ادامه به چهار نکته بسیار مهم در این خصوص اشاره خواهیم کرد.

قدم اول: اوقات تنهاییتان را توانمند کنید

همه درونگراها به زمان‌های تنهایی نیاز دارند. تنها بودن فقط این نیست که ما چگونه انرژی خود را کسب می‌کنیم – بلکه به این معناست که ما چگونه بهترین کارهایمان را انجام می‌دهیم. ما در دنیای غنی درون خود فکر می‌کنیم، رؤیاپردازی می‌کنیم و شروع به خلق‌کردن می‌کنیم و هنگامی که نزد دیگران کار می‌کنیم اذیت می‌شویم. به همین خاطر است که دیگران ذهن ما را مجبور می‌کنند که چند کار را با هم انجام دهیم و چندکارگی (Multitasking) دشمن خلاقیت است.

پس شما صرفا برای انجام بهترین کارهای خلاقانه خود به زمان‌های تنهایی نیاز دارید. و تنها کاری که باید بکنید این است که این اوقات تنهایی را در اختیار داشته باشید.

من این درس را با مشقت زیاد آموخته‌ام. زمانی که در دانشگاه بودم فهمیدم که دوست دارم نویسنده شوم. اما به هیچوجه نمی‌توانستم یک زمان طولانی برای کارکردن در تنهایی پیدا کنم. دائما مرا دعوت می‌کردند که در نشست‌های اجتماعی شرکت کنم. بعد از مدتی فهمیدم که آدم محبوبی شده‌ام و هر دعوتی را قبول می‌کردم، حتی اگر از قبل برنامه‌ریزی کرده بودم که کار نوشتن یک کتاب را شروع کنم.

همانطور که بزرگتر شدم یک چیز جالب را کشف کردم. هرچند از دعوت‌شدن به یک مهمانی هیجان‌زده می‌شدم، اما به ندرت پیش می‌آمد که از آن لذت ببرم. من احساس تنهایی و نادیده گرفته شدن می‌کردم و هنگام صحبت کردن به شدت خجالتی بودم. خیلی زود از کار کردن خسته شدم. دوران نویسندگی من به سر رسیده بود و حتی نمی‌توانستم خوش بگذرانم.

به عنوان یک درونگرای خلاق به هیچ وجه نمی‌توانید در مقابل نیاز به تنهابودن مقاومت کنید. می‌ترسیدم اگر دعوت‌ها را قبول نکنم دیگر کسی به من پیشنهاد نکند. فکر می‌کردم این کار نشان از بی‌ادبی است. اما خلاف آن اتفاق افتاد. در عوض، دوستانم وقتی مرا می‌دیدند هیجان‌زده می‌شدند و وقتی مشغول به نوشتن شدم اعتبارم بالاتر رفت. شاید برخی دوستان سطحی و عادی را از دست دادم، اما در عوض توانستم با افراد ارزشمندتری رابطه دوستی نزدیکتر و قدرتمندتری برقرار کنم. و اینجا بود که دوران نویسندگی من شکوفا شد.

کارهایی که برای توانمندکردن اوقات تنهایی خود می‌توانید انجام دهید عبارتند از:

  • برای انجام کارهای خلاقانه یک زمان ثابت در هفته را برای خود مشخص کنید. در این زمان هیچ دعوتی را قبول نکرده و باعث به هم خوردن این برنامه نشوید.
  • اگر کارتان نیاز به خلاقیت دارد، از رئیستان بپرسید آیا امکان تغییر ساعت کاری وجود دارد یا خیر. اگر احساس می‌کنید همکارانتان زیاد هستند، زودتر سر کار بیایید و دیرتر به منزل بروید.
  • اگر امکان دارد دورکاری کنید. حتی یک روز در هفته نیز می‌تواند باعث افزایش بهره‌وری شما شود.
  • پروژه‌هایتان را بگونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که نیاز به ملاقات‌های حضوری نداشته باشد. ارتباطات غیرهمزمان به معنی وقفه‌های کمتر است.

 

قدم دوم: یاد بگیرید از اوقات تنهایی خود به شیوهای درست استفاده کنید

چند نفر از شما این تجربه را داشته‌اند: برای کار خلاقانه بعدی خود ایده‌های بزرگی در ذهن دارید، از اینکه می‌خواهید بر روی آن کار کنید هیجان‌زده شده‌اید و می‌خواهید در مورد همه آن صحبت کنید (یا فکر کنید). دست آخر یک روز را برای کار بر روی آن مشخص می‌کنید. اما وقتی نوبت به کار که می‌رسد، هیچ تمرکز خلاقانهای ندارید.

این حالت برایتان آشنا نیست؟

این بدترین احساس است. شما را وادار می‌کند از خود بپرسید که اصلا قرار بود چکار کنید. خود من فکر می‌کردم تنبل شده‌ام. اما من تنبل نبودم – اگر شرایط مناسبی داشته باشم، می‌توانم ۱۰ ساعت در روز کار خلاقانه انجام دهم و از آن لذت ببرم.

مهمترین شرایط داشتن دو نوع وقت تنهایی است. یک شرایط به شما این امکان را می‌دهد که به عنوان یک درونگرا انرژی خود را تجدید کنید. نوع دیگر زمانی است که به عنوان یک فرد خلاق کار می‌کنید. یکی باتری شما را شارژ می‌کند و دیگری آنرا مصرف می‌کند. و شما به هر دوی آن نیاز دارید. اگر سعی کنید بدون تجدید قوا همه زمانتان را صرف انجام کارهای خلاقانه کنید، به تنها نتیجه‌ای که دست خواهید یافت این است که کل زمانتان را صرف اینستاگرام‌گردی کرده‌اید.

اما همیشه هم امکان اینکه هر دو نوع زمان را در اختیار داشته باشید وجود ندارد. اما می‌توانید آنرا بگونه‌ای ساختاربندی کنید که حداقل بخشی از زمانتان به انجام کار اصلیتان اختصاص یابد. اینکه دقیقا چگونه این کار را انجام دهید بسته به افراد متفاوت است. اما ترفندهای زیادی وجود دارد که می‌تواند به شما کمک کند:

  • برای خود سنجه یا متریک تعریف کنید. من به این نتیجه‌ رسیدم که صرفا گفتن «سه‌شنبه عصرها وقت نوشتن است» کافی نیست. من به راحتی می‌توانستم سه‌شنبه را صرف کار دیگری بکنم. در عوض سعی کنید یک انتظار مشخص و واضح از اینکه چقدر می‌خواهید کار کنید برای خود درنظر بگیرید. کارکردن می‌تواند در قالب زمان اندازه‌گیری شود (هر روز ۵ تا ۷) یا بر مبنای خروجی کار (نوشتن پنج صفحه در روز). برای خود یک چارچوب تعریف کنید و از زمان‌های باقیمانده برای تجدیدقوا استفاده کنید.
  • یاد بگیرید که تنبلی چگونه کار می‌کند. سپس سیستمی برای خود بچینید که از تله‌های تنبلی دوری کرده و به جای آن کارهای مفید انجام دهید.
  • بهترین مشتری خود باشید. اگر قرار است زمان خلاقانه خود را بین کارهای خود و کارهای دیگران تقسیم کنید، اول کارهای خودتان را انجام دهید.

 

قدم سوم: موقعیتهای اجتماعی را برای خلاقیت مینگذاری کنید

همه ما در موقعیت‌های اجتماعی شرکت می‌کنیم. این موقعیت‌ها می‌توانند مفرح یا عذاب‌آور باشند. به هر حال، این امکان وجود دارد که در مهمانی‌ها حوصله‌تان سر برود، خسته شوید و یا دوست داشته باشید آنجا را ترک کنید. (حتی اگر مهمانی فوق‌العاده باشد). ما این اوقات را «اوقات بیگانه» می‌نامیم.

نمونه‌هایی از اوقات بیگانه عبارتند از:

  • وقتی در کافی‌شاپ نشسته‌اید و منتظر دوستتان هستید
  • وقتی در یک مهمانی به دنبال چند تا دوست می‌گردید تا با آنها اختلاط کنید
  • به حرف‌های یک درونگرا که دست از حرف‌زدن نمی‌کشد یواشکی گوش می‌کنید
  • سعی ‌می‌کنید در جایی که احساس راحتی نمی‌کنید، ظاهری متواضع و باادب داشته باشید

اوقات بیگانه حقیقتا باعث تحلیل انرژی درونگراها می‌شود. صحبت‌کردن با دوست نزدیکی که ما را خسته‌ می‌کند اصلا جالب نخواهد بود. وقتی چیزی وجود ندارد که برایمان جالب باشد دقیقا مثل این است که در یک دنیای بیگانه زندگی می‌کنیم.

اما آیا می‌دانید چه چیز دیگر بیرون مغز شما وجود دارد؟ آری، الهام و دم

الهامات در اطراف شما فراوانند، هر زمان که خانه را ترک می‌کنید، میلیون‌ها داستان واقعی، میلیون‌ها ترکیبی از رنگ و نور و میلیون‌ها ترکیبی از صدا و آوا و نوا. یک زوج در مقابل شما با هم قهر می‌کنند و دو عاشق به همدیگر می‌رسند. این دقیقا جایی است که ایده به سراغ شما می‌آید. اگر به آنها توجه کنید، به خوبی می‌توانید از اوقات بیگانه خود استفاده کنید.

من از یک دوست خیال‌پردازم یاد گرفتم که چگونه این کار را انجام دهم. از او خواستم تا در مورد این «فرایند» به من چیزهایی بگوید و او گفت که هر وقت به کافی‌شاپ می‌رود دفتر طراحیش را نیز با خود می‌برد. او واقعا دوست ندارد با دیگران صحبت کند، پس در کافی‌شاپ می‌نشیند و دست به کار می‌شود. این کار باعث می‌شود او مشغول به نظر برسد و همین یک چیز به این معناست که اکثر گپ و گفت‌ها زمانی اتفاق بیافتد که برای او باارزش باشد – در مورد هنرش. اما در همین زمان او متوجه شد وقتی در کافی‌شاپ نشسته می‌تواند از مدل‌های زنده الهام گرفته و از اطرافش ایده‌های موردنظرش را بدست آورد.

پیکاسو نیز دقیقا همین کار را می‌کرد. اولین باری که وارد پاریس شد بلافاصله از خود و دوستانش زمانی که وارد World Fair می‌شدند، یک سلفی کشید. اکثر نقاشی‌های وی بر مبنای اسکچ‌های سریع از هنرمندان سیرک یا دوستانش است. همین گردش‌های داخل شهر جایی بود که وی سبک کاریش را معرفی کرد و نهایتا به این شهرت رسید. (برخی از کارهای پیکاسو را می‌توانید اینجا ببینید)

از وقتیکه این راز را یاد گرفتم دفتر یادداشتم را همه جا با خودم می‌برم. از نوشتن با خودکار متنفرم – ترجیح می‌دهم از کامپیوتر استفاده کنم – این روش خوبی است که از «اوقات بیگانه» رد شده و خود را در فضای خلاقانه قرار دهم که باعث شارژشدنم می‌شود. حالا هر وقت که به بیرون از خانه می‌روم می‌توانم یک ایده برای داستانهایم پیدا کنم. حتی من چند قدم فراتر رفته‌ام؛ در خیابان می‌نشینم و هر آنچه را که می‌بینم می‌نویسم، دقیقا همانند یک نقاش که شروع به کشیدن منظره می‌کند.

 

قدم چهارم: دوستانی پیدا کنید که خوب از خودشان تعریف میکنند (پس شما مجبور به این کار نیستید)

شاید این گفته گمراه‌کننده باشد که درونگراها در تعریف از خود مهارت ندارند. مطمئنم درونگراهایی وجود دارند که به خوبی می‌دانند چگونه کارشان را تبلیغ کنند. اما حقیقت این است که من جزو آنها نیستم. من آنقدر نسبت به نوشته‌هایم غرور دارم که دوست ندارم در مورد آنها صحبت کرده و فخرفروشی کنم.

یک راه‌حل این است فقط «آنرا انجام دهید». دوره‌های بازاریابی مخصوص هنرمندان وجود دارد تا آنها را متقاعد کند که هیچ مشکلی وجود ندارد کارشان را تبلیغ کنند. و از دیدگاه کسب‌وکار، این درس خوبی است. اما من یک راه میانبر بلدم: یکی را پیدا کنید که این کار را برای شما انجام دهد.

این ایده به طور تصادفی به ذهنم رسید. یکی از دوستان سابقم که مجذوب نوشته‌هایم شده بود بسیار به خود مغرور بود که با یک نویسنده قرار گذاشته است. اولین باری که با دوسانش بیرون رفتیم، از من یک سوال معمول پرسیدند: موضوع کتاب شما درباره چیست؟

و من گفتم: «اوه» و طبق معمول پاسخ همشگی‌ام را دادم: «راستش رو بخواید، اممم، یه جور رئالیسم جادویی …. »

اینجا بود که دوستم حرفم را قطع کرد. «شما باید بخونیدش! موضوعش در مورد کسی هستش که برای زندگی کلمات جادویی میگه، اما هیچ اعتقادی به کارش نداره … »

در اصل او داشت کتابم را برای من می‌فروخت. نهایتا ما به شیوه‌ای خیلی دوستانه کارمان را ادامه دادیم. اما یک درس بزرگ از این اتفاق گرفتم: یک دوست یا شریک که واقعا کار شما را دوست دارد بیشتر از ده تا بازاریاب برای شما ارزش دارد.

از آن به بعد سعی کردم شکل کار را عوض کنم. من به سختی می‌توانستم در مورد کار خودم تعریف کنم، اما به راحتی‌ می‌توانستم از دوستان تعریف کنم. من چند تا از نمونه‌کارهای آنها را در موبایلم نگه داشته بودم تا بتوانم به مشتری‌های جدید نشان دهم. اصلا نمی‌دانستم که این کار منجر به فروش می‌شود یا خیر اما مطمئن بودم که با این کار کنجکاوی آنها تحریک خواهد شد.

شما نمی‌توانید جلوی کسی که در حال تبلیغ شماست را بگیرید. اما برای تأثیرگذاری بر روی او می‌توانید دو کار انجام دهید: وقتتان را با کسانی که به شما اعتقادی ندارند تلف نکنید و همیشه در مورد کار دوستان نزدیکتان تبلیغ کنید. من به این ضرب‌المثل اعتقاد پیدا کرده‌ام که «از این دست بدی از اون دست می‌گیری».

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: The Muse

پیش‌فرض سایت

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

خجالتی

آیا فرزند شما خجالتی است یا درونگرا؟

والدین معمولا بین خجالتی بودن و درونگرابودن سردرگم می‌شوند. اگر والدین فرق این دو را ندانند ممکن است عواقب نه چندان جالبی در انتظار فرزندشان باشد.

من چند مدتی بین گروهی از افراد خجالتی بوده‌ام، آنها به خاطر ترس و اضطراب اجتماعی، درد و رنج فراوانی می‌کشیدند. اما یکی از آنها به من گفت آنها به این دلیل خجالتی هستند که همه اطرافیانشان در تمام مدت زندگیشان این برچسب را به آنها زده بودند. آنها به طور مشخص این احساس را داشتند که حتما ایرادی دارند. اما دیگر لازم نبود که این احساس را با خود حمل کنند. تمام چیزی که آنان نیاز داشتند این بود که به آنها اجازه داده شود تا خود واقعیشان باشند – آری، آنها درونگرا بودند.

بقیه گروه که به آنها این اجازه داده شده بود بسیار خوشحال بودند. این افراد شبه خجالتی به زودی متوجه شدند که هیچ مشکلی تا به حال نداشته‌اند. آنها فقط نیاز به این داشتند که اوقاتی را مخصوص به خودشان داشته باشند. متأسفانه برخی از آنها از سوی والدینشان مجبور به این می‌شدند که چگونه باید رفتار کنند.

خجالت عبارت است از ترس از موقعیت‌های اجتماعی و افراد دیگر. درونگرایی با خجالتی‌بودن زمین تا آسمان فرق می‌کند. زیرا درونگرابودن یک ترجیح است برای اینکه شما برخی اوقات خلوت خود را داشته باشید. اگر درونگراها را مجبور کنید که زمان زیادی را به اجبار با دیگران یا در محیط‌های پرسروصدا بگذرانند، به سرعت دچار خستگی و تخلیه انرژی می‌شوند.

بعضی اوقات خجالت سمج است، اما با یک درونگرایی صحیح، شخص می‌تواند فراتر از آن رشد کرده و اضطراب در کنار دیگران بودن را کنار بگذارد. اغلب، نوجوانان به خواسته خودشان در این زمان رشد می‌کنند، به خصوص زمانیکه اجتماعی‌بودن در دوران بلوغ تبدیل به یک امر ضروری شود. یک کودک، خجالتی‌بودن را به شکل‌های مختلف تجربه‌ می‌کند؛ از یک ناراحتی ساده تا یک درد و رنج شدید. بسته به شدت آن زندگی شخص می‌تواند دستخوش تغییرات عمده شود. ما از اصطلاح «خجالتی دردآور» استفاده می‌کنیم زیرا برخی از کودکان به شدت از آن رنج می‌برند.

در مقابل کودکان درونگرا ترجیحی دارند که بخش اصلی هویت آنها محسوب می‌شود. آنها ممکن است خودشان را با اوضاع انطباق داده و برخی‌اوقات درونگرایی کمتری داشته باشند، اما هر چه باشد آنها نیز در زندگی خود به زمان‌های «با خود بودن» نیاز دارند. همانطور که بزرگتر می‌شوند به شما خواهند گفت که از اطرافیانشان دیگر نمی‌ترسند؛ فقط زمانهایی که تنها هستند راحتتر از بقیه اوقاتند. گاهی اوقات پیش می‌آید که درونگراها پیش خود می‌گویند که زندگی برونگراها باید جالبتر باشد، اما در عین حال هرگز از لذتی که از با خود بودن می‌برند دست نخواهند کشید.

با این حال زمانیکه والدین می‌بینند بچه‌های همسایه از جشن تولدشان دوستشان به شدت هیجان‌زده می‌شوند اما کودکشان به اندازه آنها هیجان‌زده نیست، ممکن است نگران شوند. حتی ممکن است فکر کنند فرزندشان دچار مشکل شده است. جالب است بدانید که برخی والدین فکر می‌کنند فرزندشان اجتماع‌گریز یا افسرده شده است. شاید این تصور برایشان پیش بیاید که تمایل به تنهابودن در فرزندشان نشان‌دهنده تأخیر بسیار زیاد در رشد آنهاست. اگر والدین بدانند که این رفتارها صرفا نشان از درونگرایی فرزندشان است، دیگر نباید نگران هیچ چیزی باشند.

کودکان خجالتی معمولا می‌خواهند اجتماعی‌تر باشند اما نمی‌توانند رفتار درستی را از خود نشان دهند زیرا در این شرایط مضطرب شده و نتیجتا به شکلی ناقص رفتار خواهند کرد. اما کودکان درونگرا صرفا علایق ساکت‌تری نسبت به دوستان برونگراتر خود دارند. والدین می‌خواهند به یک کودکان خجالتی کمک کنند، اما از یک کودک درونگرا حمایت می‌کنند.

شاید مسأله کمی پیچیده شود. ممکن است که برخی از کودکان درونگرا باشند و در عین حال از خجالتی‌بودن رنج ببرند. بسیار مهم است که والدینی که در چنین شرایطی قرار دارند در وهله اول بدانند که این دو «حالت» ممکن است در یک زمان وجود داشته باشند، اما دارای دو طبیعت متفاوت باشند. همچنین بسیار مهم است که والدین با فرزندانشان گفتگوی متناسب با سن آنها داشته باشند تا بتوانند تشخیص دهند که این دو چیز به صورت همزمان رخ داده‌اند. مشاوره با متخصص اطفال یا روانکاو اطفال می‌تواند مفید واقع شود.

همدلی کردن با ترس کودک یا درونگرایی وی یا هر دو می‌تواند به او کمک کند تا نسبت به آنچه که هست احساس خوبی داشته باشد. زمانیکه فردی تلاش می‌کند تا نشان دهد ما را درک کرده، احساس بسیار خوبی از این موضوع خواهیم داشت.

اما در عین حال باید مراقب بود. همدلی‌کردن هیچ کمکی به ترس‌های یک کودک خجالتی نمی‌کند. درک خجالت هیچ ارتباطی با درمان آن ندارد. تنها کاری که می‌کند این است که به کودکانی که از این ترس رنج می‌برند نشان دهیم که والدینشان آنها را درک کرده، از درد آنها آگاهند و نگران آنان می‌باشند. والدینی که کودکانشان را با این شرایط دوست دارند و از آنها حمایت می‌کنند به او کمک می‌کنند که از چرخه بینهایت «احساس بد داشتن نسبت به احساس بد به خاطر اینکه احساس بدی دارند» رها شده و بدانند که پدرومادرشان فارغ از خجالتی‌بودنشان آنها را دوست دارند. با این حال هدف بزرگتر این است که به کودک کمک کنیم تا از این درد عذاب‌آور رها شده و نسبت به ترس‌ها و زندگیش احساس کنترل بیشتری پیدا کند.

مشکلی که والدین درونگراها با آن روبرو می‌شوند دقیقا همان مشکلی است که درونگرا به طور کلی با آن مواجه می‌شوند. دنیا دنیای برونگراهاست و برای آنکه بتوان در این دنیا موفق شد مجبوریم در نقش برونگراها بازی کنیم. بسیاری از فرهنگ‌ها رفتار برونگرایانه را تکریم و تحسین می‌کنند.

کلیشه اکثر مردم نسبت به درونگراها، فردی عجیب و غریب است. والدین با این مساله که کودکشان ممکن است «خارج از عرف» رفتار کنند مشکل دارند. اما کودکان درونگرا آنقدر هم تنها و منحصربفرد نیستند. آنها صرفا به اندازه برونگراها در معرض توجه همگان قرار ندارند، پس ممکن است از آنچه که هستند نادرتر به نظر برسند. برای مثال در ایالات متحده، تخمین زده می‌شود که ۲۵ الی ۳۰ درصد جامعه درونگرا باشند. یعنی به ازای هر چهار کودک یکی از آنها درونگراست. شاید در اقلیت باشند، اما تعدادشان خیلی زیاد است. اگر از همین تخمین استفاده کنیم، تعداد کودکان درونگرا از تعداد کودکان چپ‌دست بیشتر است.

در کنار تشویق و حمایت، والدین یک کودک درونگرا چگونه می‌توانند از او حمایت بیشتری کنند؟

در ادامه به برخی نکات خواهیم پرداخت:

  • سعی نکنید تقویم کودکتان را بیش از حد مدیریت کنید. این روزها «تاریخ‌های بازی» که توسط والدین تنظیم می‌شود محبوبیت زیادی پیدا کرده است. آیا تا بحال فکر کرده‌اید که این روش برای کودک درونگرایتان مناسب است یا خیر؟ به آنها اجازه دهید خودشان بگویند که تا چه حد دوست دارند در اجتماع فعالیت کنند. وقتی نوبت به اجتماعی‌بودن می‌رسد، به آرامی آنها را ترغیب کنید نه اینکه مجبورشان کنید. علاوه بر این، قراردادن بیش‌از حد کلاس‌های کمک آموزشی، ورزشی یا فرهنگی یا هر نوع فعالیت دیگر برای درونگراها کار سختی خواهد بود. در برنامه آنها زمانی را نیز در نظر بگیرید که خودشان تصمیم بگیرند چه کار باید بکنند. زمانی که شاید در نظر شما «زمان استراحت» است شاید در نظر کودک درونگرای شما مفیدترین زمان ممکن باشد.
  • به آنها یاد دهید که گاهیاوقات مجبوریم فراتر از منطق امن خود قدم برداریم. حتی کودکان درونگرا نیز باید در برخی مراسم حاضر شده و ادب خود را نشان دهند حتی اگر ترجیح دهند به جای آن به اتاق خود رفته و در آن پنهان شوند. حتی اگر زمانیکه بزرگ می‌شوند و شغل موردنظرشان را انتخاب می‌کنند، گاهی‌اوقات لازم تا به صورت حرفه‌ای با دیگران در ارتباط باشند و در جامعه حاضر شوند. اگر در کودکی یاد بگیرند که لازم است گاهی اوقات تحمل خود را کمی بالا برده و با برونگراها زندگی کنند، در بزرگسالی به نفع آنها خواهد بود. در عین حال که با فرزندتان همدلی می‌کنید به او بیاموزید که درونگرابودن به هیچ وجه بهانه‌ای برای بی‌ادبی یا کنارکشیدن از کارها نیست.
  • حواستان باشد که درونگراها نسبت به سروصدا حساس هستند. برخی از نظریه‌پردازان اعتقاد دارند که درونگراها برای دوری از چنین چیزهایی خلوت می‌گزینند. درحالیکه شاید دوست نداشته باشید که خانه خود را بر اساس طبیعت فرزند درونگرایتان طراحی کنید، اما دانستن اینکه درونگراها برخی اوقات از سروصدا و محرک‌های اذیت‌کننده فرار می‌کنند اهمیت زیادی دارد. چه کسی می‌داند؟ شاید خاموش‌کردن تلویزیون و داشتن یک جمع خانوادگی آرام برای همه مفید باشد.

اگر درونگرا هستید، آیا ترجیحاتتان منجر به مشکلاتی در رشدتان می‌شود؟ اگر شما والدین یک کودک درونگرا هستید، این مسائل برای شما چه معنایی دارد؟ آیا تجربه یا نکته‌ی خاصی مدنظرتان هست که به دیگر والدین انتقال دهید؟ نظرتان را به ما بگویید.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: ۱۶personalities.com

پیش‌فرض سایت

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

مهارت

پنج مهارت انتقال‌پذیر که پیش از این نمی‌دانستید دارید

خیلی اوقات پیش می‌آید که عاشق شغلی هستید، با هر زحمتی که شده به آن می‌رسید، اما اصلا آن را احساس نمی‌کنید. پس از مدتی به این فکر می‌افتید که شاید شغل اشتباهی را انتخاب کرده‌اید و به دنبال کار جدیدی می‌گردید. اما این همه زحمت کشیده‌اید تا شغل کنونی‌تان را پیدا کنید، چطور می‌توانید وارد شغل دیگری شوید؟

نگران نباشید – نداشتن تجربه مستقیم مانعی برای واردشدن به یک شغل جدید نیست. قبول داشته باشید یا نه، شما استعدادهای زیادی دارید که فارغ از شغلی که انتخاب کرده‌اید، می‌توانید از آنها بهره‌مند شوید. به آنها مهارت‌های قابل انتقال (Transferrable Skills) می‌گویند و می‌تواند رزومه بسیار قدرتمندی را برای هر شغلی به ارمغان بیاورند.

در ادامه به پنج مهارت قابل انتقال اشاره خواهیم کرد که می‌توانید در هر شغلی از آنها استفاده کنید. ببینید می‌توانید از آنها همراه با تجربه کنونی خود بهره ببرید؟

 

۱- شما در نگه‌داشتن توپ‌ها در هوا مهارت دارید

اگر مثال تردستی و شعبده‌بازی را کنار بگذاریم، نشان‌دادن اینکه شما می‌توانید در شغل و سمت کنونی خود بیش از یک کار را انجام دهید، روش بسیار خوبی برای اثبات این موضوع به کارفرمایتان است که ارزش شما بیش از این حرفهاست. توانایی‌ انجام چند کار مهارت قابل‌توجهی است، به خصوص اگر در مؤسسات غیرانتفاعی یا شرکت‌های کوچک که نیاز به یک آدم همه فن حریف (به قول خودمان آچارفرانسه) دارند مشغول به کار باشید.

توانایی انجام چندین پروژه بدون اینکه تمرکز خود بر روی رسیدن به اهداف را از دست بدهید، تأثیر شگرفی بر روی بهره‌وری دارد. و البته شانس با شماست چون همین الان هم شما از این توانایی برخوردارید. کسی که می‌تواند ظرف ناهار خود را آماده کند، غلط‌های تکالیف مدرسه فرزندانش را تصحیح کند، به موقع به حمام برود و همه اعضای منزل را قبل از ساعت ۷ صبح از خانه بیرون ببرد، توانایی خارق‌العاده‌ای در انجام‌دادن چند کار به صورت همزمان دارد.

 

۲- شما در باز نگه‌داشتن خطوط ارتباطی مهارت دارید

ما فقط در مورد توانایی برقراری ارتباط صحبت نمی‌کنیم – هر کسی که یک دهان و دو گوش دارد می‌تواند تا حدی این کار را انجام دهد. چیزی که باید به رزومه خود اضافه کنید این مهارت است که شما می‌توانید افکار، ایده‌ها و پیشنهادهایتان را به گونه‌ای مطرح کنید که دیگران دقیقا همان کاری را انجام دهند که باعث ایجاد ارزش افزوده برای سازمانتان شود.

شما باید مثال‌های واضح و دقیق ارائه دهید، پس در مورد نحوه ارتباط با دیگران، چه رودررو چه در موقعیت‌های گروهی، فکر کنید. آیا تا به حال تجربه آموزش پویا داشته‌اید؟ آیا فرد جرأت‌ورزی هستید؟ آیا در اداره خود کسی هستید که صلح و آشتی میان افراد برقرار می‌کنید؟ آیا کلام شما دیگران را ترغیب کرده و الهام‌بخش آنان است؟ آیا می‌توانید ایده‌های پیچیده را در قالب جملات منطقی و ساده بیان کنید؟  اگر در خواندن ذهن افراد مهارت دارید و می‌توانید دقیقا آنچه که دیگران نیاز به شنیدن دارند را به آنها ارائه دهید، پس شما برای هر سازمانی یک سرمایه هستید.

۳- شما برای آموزش دلتان را به دریا می‌زنید

شناخت خود و پیداکردن راهی برای توسعه و رشد توانایی بالقوه، کیفیت‌های جذابی برای هر کارفرمایی است. با نشان‌دادن اینکه شما مشتاق این هستید که هر شکاف مهارتی را پوشش داده و آنرا بیاموزید، نشان‌دهنده آن است که شما توانایی پذیرش هر نوع چالشی را دارید.

رشد فردی یعنی ارزیابی نقاط ضعف و قوت خود و استفاده از تجارب زندگی به عنوان منبع رشد. شاید عجیب به نظر برسد که انسان نقاط ضعف خود را به یک کارفرمای بالقوه نشان دهد اما نشان‌دادن اینکه شما به محدودیت‌هایتان آگاهید (و در جهت غلبه بر آنها تلاش می‌کنید) حاکی از خودآگاهی بسیار خوبی است.

هرگز از ذکر چالش‌هایی که به آنها غلبه کرده‌اید خجالت نکشید، هر چند شاید از نظر شما کوچک باشند. دل به دریا زدن و انجام پروژه‌های بزرگ نشان‌دهنده قدرت بالای شخصیت شماست. همین پشتوانه قوی می‌تواند عاملی تعیین‌کننده در موفقیت شغلی و فردی شما باشد.

 

۴- شما همیشه بیش از حد معمولتان تلاش می‌کنید

مهارت‌های قابل انتقال تنها محدود به موقعیت‌های کاری نمی‌شوند. اگر تعطیلات‌ آخر هفته خود را وقف ورزش، موسیقی یا حتی شعرگفتن می‌کنید، آنرا در رزومه خود ذکر کنید. بسیاری از ورزشکاران و افراد خلاق در حرفه خود پشتکار دارند. نظمی که آنها باید در تمرین‌هایشان داشته باشند، اینکه همیشه باید در بهترین شکلشان باشند و همیشه به تمرین‌هایشان پایبند باشند، برای هر شغلی امری حیاتی است. بنابراین این مسائل دارای اهمیت هستند زیرا مهارت‌های مدیریت زمان مؤثر را به ما آموزش داده و اهمیت بیش از حد معمول تلاش کردن را گوشزد می‌کنند.

هنرمندان، به طور خاص، دارای توانایی تحقیق در مورد آنچه که در گذشته رخ داده است هستند. آنها با استفاده ار همین اطلاعات و با بهره‌گیری از سنت‌های پیشین قادرند اثری کاملا جدید خلق کنند. نام این کار نوآوری و ابتکار است – مهارتی که هر کارفرما در هر صنعت و پیشه‌ای به شدت به آن ارزش خواهد گذاشت.

 

۵- روی شما می‌توان حساب کرد

اگر به شما اجازه داده شود میدهد می‌توانید بهترین زمان حضورتان را رقم بزنید، اما اینکه دیر از سر کار بروید و دیر هم بیایید، تأثیر بسیار منفی بر روی کارفرما خواهد گذاشت. به این خاطر است که قابل‌اعتمادبودن، وقت‌شناسی و پشت‌کار می‌توانند برای هر کارفرمایی جزو مهمترین شاخصه‌ها باشند.

قابل‌اعتمادبودن فقط مدیریت زمان نیست. خصوصیات مرتبط با محیط‌کاری نظیر یکپارچگی، سرسختی و دیدگاه مبتنی بر مشتری، نشان می‌دهد که شما کارتان را جدی گرفته و افراد را منتظر نمی‌گذارید. اگر به این درک رسیده‌اید که موعدهای زمانی تیر دروازه‌های متحرکی نیستند که بنا به زمان «من» حرکت کنند، مطمئن شوید که مثال‌های دقیقی در مورد آن را در رزومه خود بیاورید.

 

خوب، شما صاحب پنج مهارت ظریف هستید که می‌توانید از آنها در مسیر موفقیت شغلی خود استفاده کنید.

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

 

پیش‌فرض سایت

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

عاشقانه

۱۰ نکته‌ای که INTJ ها باید در مورد مسائل عاشقانه بدانند

۱۰ نکته‌ای که INTJ ها باید در مورد مسائل عاشقانه بدانند

INTJ ها زیاد به مسائل عاطفی و عشق و عاشقی اهمیت نمی‌دهند. آنها بیشتر عواطفشان را مخفی می‌کنند تا اینکه آنرا بیان کنند. در اکثر مواقع افرادی منطقی و واقع‌گرا هستند و بسیار بعید به نظر می‌رسد که خود را درگیر مقوله‌ای به نام عشق کنند. زیرا آنرا کاری سطحی و احمقانه می‌دانند.

اما بخواهیم یا نخواهیم آنها نیز دوستدار برقرار رابطه هستند. خودشان می‌دانند که زیاد در برقراری رابطه با دیگران چیره‌دست نیستند. حال فرض کنید که می‌خواهند نقش یک عاشق دلشیفته را بازی کنند !!!

راه‌حل شما برای این معمای پیچیده چیست؟ خوشبختانه برای این معما نیز راه‌حلی داریم.

در ادامه به نکاتی اشاره خواهیم کرد که INTJ ها با رعایت آنها می‌توانند چالش‌های اجتماعی را مدیریت کرده و در مقوله‌ی سختی به نام عشق به چیره‌دستی برسند.

۱- کلمات اهمیت دارند

INTJ ها در دنیایی زندگی می‌کنند که بیرونش سرد و بی‌روح است ولی درونشان همیشه چیزی وجود دارد که گرمای خاصی را به بیرون تراوش می‌کند. اما مشکل اینجاست که هنوز واژگان موردنیازشان برای ابراز آنچه که در درونشان می‌گذرد را رشد و توسعه نداده‌اند. دوست داشتن یک نفر دیگر برای ما چیز ارزانی نیست چون معمولا از این مسأله هراس دارند که تمام «احساساتشان» را خرج شخص دیگری بکنند. بسیاری از INTJ ها به سختی می‌توانند شخص دیگری را به شکل دیگری دوست داشته باشند مگر اینکه مطمئن شوند آن شخص کاملا اصیل و خالص است. اگر غیر از این باشد کاملا مشخص است که وی را همانند افراد معمولی در نظر خواهیم گرفت.

همین نداشتن فرهنگ واژگان خاص باعث می‌شود دیگران نسبت به ما احساس ناامنی کنند. احساسی‌ها (F) به خوبی می‌توانند از کلمات مهربانانه و عاشقانه استفاده کنند. آنها با همین کلمات می‌توانند احساساتشان را نسبت به رابطه‌ای که برقرار کرده‌اند بیان کنند.

پس به دل خود ترس راه نداده و آن کلمات زیبا و جذاب را برای کسی که دوستش دارید بیان کنید. مطمئن باشید نتیجه بدی در انتظارتان نخواهد بود.

۲- عمل‌کردن بسیار بهتر از کلمات جواب خواهند داد

یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید: «به جای اینکه حرف بزنی، عمل کن». INTJ ها باید در روابط عاطفی این جمله را سرلوحه کار خود قرار دهند. همسر یا نامزد شما دوست دارد کاری که می‌کنید از اعماق قلبتان باشد. پس خجالت را کنار گذاشته و هر آنچه که در قلبتان وجود دارد را در عمل نشان دهید. در آغوش گرفتن همسر اثری دارد که هزاران واژه از عهده آن بر نمی‌آیند.

۳- بعضی از افراد واقعا روز ولنتاین را جشن می‌گیرند

INTJ ها در میان تیپ‌های شخصیتی پایین‌ترین میزان به یاد داشتن رویدادهای عاطفی نظیر جشن تولد، سالگرد ازدواج یا روز ولنتاین را به خود اختصاص داده‌اند. چرا؟ چون به این نوع سنت‌ها و مراسم اعتقاد زیادی ندارند. همانطور که همیشه نشان داده‌اند، اعتقادشان این است که چنین مراسمی به بقیه افراد دنیا اختصاص دارد. پس به خاطر خدا هم که شده، این مراسم و رویدادها را به خاطرتان بسپارید. اگر برای روزهایی همچون روز ولنتاین برنامه داشته باشید، به هیچ وجه ضرر نخواهید کرد.

۴- نقشه بازی فقط زمانی جواب خواهد داد که در حال بازی کردن شطرنج باشید

INTJ ها متأسفانه با مقوله عشق و عاشقی مثل مسائل دیگر رفتار می‌کنند. سعی می‌کنند برای آن هم یک نقشه بازی داشته باشند. به جای اینکه دلمان را به نزدیک‌ترین فرد زندگیمان بسپاریم سعی می‌کنیم تصویری ایده‌آل از او در ذهنمان ایجاد کنیم. پس فرایند عشق‌ورزیدن را به یک سری مراحل عملیاتی تقسیم‌بندی می‌کنیم. درست مثل نقشه جنگ، سعی می‌کنیم تمام مراحل آن را با دقتی بی‌نظر اجرا کنیم. درست مثل اینکه مثل فرماندهان یک مأموریت بزرگ داریم و آن چیست؟ بله، پیداکردن شریک زندگی.

خیلی جالب است که دیگران اصلا سعی نمی‌کنند به مقوله عشق دیدگاه سیستمی داشته باشند. همسر یا معشوقه شما دوست دارد بداند که از نظر شما جذاب است، به او احترام می‌گذارید و بدون هیچ دلیل یا برنامه از قبل تعیین‌شده‌ای به او عشق می‌ورزید.

از شانستان شما مجبورید با شخص دیگری بازی کنید، نه اینکه مهره‌های شطرنج را بازی دهید.

۵- قرارگذاشتن مثل مصاحبه نیست

INTJ ها به این معروفند که حتما باید یک زوج ذهنی داشته باشند – کسی که زیرک و ترجیحا نابغه باشد و آنقدر مستقل باشد که در مقابل هوش سرشار یک INTJ تاب مقاومت داشته باشد. اکثر INTJ ها به سرعت می‌فهمند که کسی که روبرویشان قرار گرفته از این خصوصیات بهره می برد یا خیر. اگر آنگونه که فکر می‌کردند نباشد، اصلا وقتشان را برای ادامه رابطه تلف نمی‌کنند.

INTJ ها معمولا در قرارهایشان مخاطبشان را با سوالات «بزرگ» بمباران می‌کنند. منظور ما از بزرگ، سوالات پیچیده، فلسفی و سختی است که معمولا در مصاحبه‌های کاری می‌پرسند. آنها فکر می‌کنند که با این روش می‌خواهند شخصیت و مناسب‌بودن دوستشان را بسنجند. غافل از اینکه با این کار ۹۰% وقت باارزشششان را صرف چنین مسائل بی‌ربطی می‌کننند.

خوب در قرارهایتان چه کار باید بکنید؟ خوب گوش کنید. از دوستتان بپرسید که مثلا به چه نوع موسیقی (فیلم، کتاب یا غذا) علاقه دارد. معمولا هر کسی برای این دست از سوالات پاسخی دارد. دوست شما از اینکه در مورد غذای مورد علاقه‌اش صحبت کند دچار استرس نمی‌شود. اگر مخاطبتان از آن دسته از آدم‌هاست که اصلا آداب معاشرت بلد نیست و به هیچ‌وجه به دلتان نمی‌شینید، پیشنهاد می‌کنیم در مورد ادامه رابطه خود با وی تجدیدنظر کنید. اما اگر صحبت‌هایتان روند عادی‌اش را طی کرد و بعد از مدتی در مورد همه آنچه که به آن علاقه دارید صحبت کردید، خوشا به اقبالتان؛ شاید مورد دلخواهتان را پیدا کرده‌اید.

۶- بعضی وقتها فقط باید بگذارید اوضاع همانطور که هست پیش برود

INTJ ها در قضاوت‌کردن دیگران نمره بالایی می‌گیرند، به همین خاطر است که دوست دارند در مورد هر چیزی تصمیم بگیرند. شاید این کار به خاطر این است که ما همیشه به افکار و ذهن خودمان رجوع می‌کنیم. در غیر اینصورت به راحتی می‌توانیم انعطاف‌پذیر بوده و اطلاعات جدید را دریافت کنیم. این یک مشکل است، زیرا INTJ ها زمان بسیار زیادی را صرف جزئیات بی‌مورد روابط می‌کنند؛ مسائلی پیچیده نظیر احساسات، اینکه آیا آتش اشتیاق باید سوزان باشد یا نه. آری، آتش اشتیاق و محبت سوزان است اما مادامیکه سعی نکنیم آنرا با مسائل مادی و حساب و کتاب در ذهنمان شکل دهیم. که اگر این کار را بکنیم، جذابیت و گیرایی دیگر اثرش را نزد ما از دست خواهد داد. پس دست به کار شوید و سعی نکنید همه چیز را به شکل سیستم ببینید. عشق و مسائل مربوط به آن طبیعتی کاملا متفاوت دارد و اگر آنرا درک نکنید سریع اثرش را از دست خواهد داد.

۷- هیچ کس آدم‌های مغرور را دوست ندارد

اگر می‌خواهید روابط عاشقانه خود را نابود کنید، مطمئن شوید که از شریک عاطفی خود باهوش‌تر، شهودی‌تر، باوجدان‌تر، عاقل‌تر و مهمتر هستید. اگر همیشه سعی کنید خودتان را در مرتبه‌ای بالاتر از همسر یا نامزدتان قرار دهید، باعث نابودی ارتباطتان شده‌اید. هیچ کس از آدم‌هایی که خودشان را بالاتر از آنها می‌دانند خوششان نمی‌آید. پس اگر می‌‌خواهید نزد شریک آینده و یا کنونی زندگیتان محبوب باشید، لازم خود را هم‌مرتبه با وی بدانید.

۸- گاهی‌اوقات باید چشمتان را به برخی مسائل ببندید

INTJ ها به خاطر ساده و بی‌پرده صحبت‌کردنشان معروفند. آنها هر آنچه که در ذهنشان باشد را بر زبان جاری خواهند کرد. افرادی رک و منتقدانی سخت هستند. اگر شریک زندگی آنها در جایی اشتباهی مرتکب شود مستقیما به آنها خواهند گفت و خودشان نیز اوضاع را رفع و رجوع خواهند کرد. به مسائل ریز و ظریفی که باید پشت پرده بمانند اهمیت نداده و همیشه به دنبال حقیقت هستند.

البته کمی انتقاد سازنده در رابطه لازم است، اما اگر بخواهیم بیش از حد از آن استفاده کنیم باعث آسیب‌زدن به رابطه خواهیم شد. اگر همیشه بخواهید از همسر یا نامزدتان انتقاد کنید و راه‌های درست را به وی گوشزد کنید، باعث آزردگی و متنفرشدن او شده‌اید. اگر به تازگی وارد رابطه عاطفی با کسی شده‌اید، اصلا سعی نکنید که از این خصوصیت خود استفاده کنید، چون از نظر مخاطبتان این کار کاملا زننده و ناراحت‌کننده است.

پس اگر می‌خواهید همسر یا نامزدتان عاشق شما شود، بعضی وقتها چشمتان را به اشتباهات وی بپوشانید. مطمئن باشید او می‌داند که شما از قصد این کار را کرده‌اید و از نظر وی این کارتان کاملا جذاب خواهد بود.

۹- کاربردی‌بودن چیز رمانتیکی نیست

چیزهایی مثل سرخ‌کن یا پیچ‌گوشتی که کاربردی عملی دارند، اصلا رمانتیک و عاشقانه نیستند. گل و گیاه، فروتنی، قهقه‌زدن و چیزهای تزئینی که در داخل کمد قشنگ هستند، از نظر زنان رمانتیک می‌باشند. به خوبی می‌توان گفت که INTJ ها در این زمینه هیچ تخصصی ندارند.

برای بقیه افراد جهان، چیزهای غیرکاربردی نیمی از خوشی‌های یک رابطه‌ است. خوشبختانه وقتی که نوبت به اهمیت دادن به اطرافیان برسد، INTJ ها در این خصوص از شهودشان بهره می‌برند. شما در طراحی دروازه‌های رمانتیک و هدایای فکرشده‌ای که بعضی‌وقتها عجیب و غریب نیز هستند و در عین حال همان چیزی هستند که همسرتان انتظار دارد، دارای مهارت ذاتی هستید. پس این کار را انجام دهید. مرتب هم این کار را بکنید. فقط بیش از حد این کار را نکنید. همسرتان خواهد فهمید که شما دچار تغییر شده‌اید.

۱۰- عشق نیاز به مراقبت همیشگی دارد

شما روغن ماشینتان را عوض می‌کنید، چون دوست ندارید عمداً از روان‌بودن آن بکاهید. همین رفتار را نیز باید با عشق و همسر خود بکنید. همه رابطه‌ها نیاز به مراقبت و رسیدگی دائمی دارند. از مزایای موقعیت کنونی خود بهره برده و لذت و شادی بیشتری را به زندگی همسر یا نامزدتان وارد کنید. حتی اگر آنها متقابلا پاسخ شما را ندادند، زندگی شما با مراقبتی که از آن می‌کنید بسیار غنی‌تر خواهد شد.

عشق و مسائل عاشقانه در رابطه شما تا چه حد زندگیتان را شیرین کرده است؟ شما نیز تجربیاتتان را با ما در میان بگذارید.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

پیش‌فرض سایت

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

Conflict

شیوه برخورد شما با تعارض چیست؟

درحالیکه تیپ چهارحرفی MBTI شما می‌تواند در درک اینکه افراد چگونه به تعارض (Conflict) عکس‌العمل نشان می‌دهند دارای اهمیت باشد، اما بیشترین میزان تعارض بین ترجیحات احساسی-فکری (F-T) و منظم-منعطف (J-P) رخ می‌دهد. بنابراین دو حرف آخر تیپ شخصیتی همان جفت تعارض نامیده می‌شوند.

خصوصیات فکری و احساسی شخصیت معمولا به موقعیتی اشاره دارند که یک فرد توجهش را در هنگام بروز تعارض به آن معطوف می‌کند. فکری‌ها (Thinkers) بیشتر به واقعیت‌های وضع موجود و نیز عقاید و قواعد افراد درگیر در تعارض توجه می‌کنند. برعکس، احساسی‌ها (Feelers) بیشتر تمایل دارند به پویایی‌های بین‌فردی وضع موجود و نیازها و عواطف افراد توجه کنند. بنابراین اصلا عجیب نیست که همین شیوه متفاوت برخورد با تعارض منجر به تنش بیشتر بین احساسی‌ها و فکری که با هم اختلاف‌نظر هم دارند شود.

ترجیحات منظم (Judging) و منعطف (Perceiving) مشخص می‌کنند که فرد هنگام بروز تعارض چگونه تصمیم‌گیری می‌کند. منظم‌ها بیشتر علاقمند به دانستن این موضوع هستند که تعارض موجود چگونه بر آینده تأثیر گذاشته و تنها زمانی خیالشان راحت می‌شود که تعارض به پایان برسد. از سوی دیگر، منعطف‌ها بر روی ورودی کسانی که در تعارض درگیر هستند توجه می‌کنند و زمانی احساس رضایت خواهند داشت که به تعارض رسیدگی شود. در این خصوص نیز اختلاف نظری که بین منظم‌ها و منعطف‌ها در نحوه برخورد با تعارض وجود دارد، خود مشکل دیگری را بوجود می‌آورد.

اگر همه ترکیب‌های جفت تعارض را در نظر بگیرید، به چهار سبک برخورد با تعارض در چارچوب ابزار مایرز بریگز خواهید رسید: TJ، TP، FJ و FP. بر اساس متون رسمی MBTI، این چهار جفت تعارض، هنگام بروز مشکلات خروجی‌های کاملا متفاوتی نسبت به یکدیگر نمایش می‌دهند. FP ها بیشتر دوست دارند به حالتی محترمانه گوش دهند؛ FJ ها دوست دارند هیچ آسیبی به روابطشان وارد نشود؛ TP ها دوست دارند شاهد پیشرفت و حل ماجرا باشند و TJ ها نیز بیشتر علاقمند به این هستند که تعارض فیصله پیدا کرده و راه‌حلی برای آن پیدا شود.

تعارض و ابزار Big Five

البته شخصیت افراد بسیار فراتر از دو حرف آخر تیپ شخصیتیشان است و امتیازات افراد از نقطه‌نظر ابزار Big Five نیز به شیوه برخورد آنها با تعارض ارتباط دارد.

ابزار تعارض شناسی توماس-کیلمن (TKI) متداول‌ترین مدل در شناخت شیوه‌ مدیریت تعارض افراد است. این مدل پنج شیوه مدیریت تعارض را نشان می‌دهد: رقابت (Competing)، همکاری (Collaborating)، اجتناب (Avoiding)، سازگاری (Accommodating) و مصالحه (Compromising). سبک‌های سازگاری و همکاری بالاترین میزان همکاری (Cooperative) را دارا هستند درحالیکه سبک‌های رقابت و اجتناب بیشترین میزان عدم‌همکاری را نشان می‌دهند. علاوه بر این، سبک‌های رقابت و همکاری صریح‌تر (Assertive) بوده درحالیکه سبک‌های اجتناب و مصالحه کمترین میزان صراحت را دارند. سبک مصالحه در میانه بازه صراحت و همکاری قرار دارند.

در تحقیقی که در دانشگاه مدیسون انجام گرفت مشخص شد که برونگرایی به شکل مثبتی با صراحت ارتباط دارد. درحالیکه سازگاری و روان رنجورخویی (Neuroticism) ارتباط بیشتری با صراحت پایین دارند. این دو همچتین ارتباط مثبتی با اجتناب داشته، درحالیکه سه تای دیگر ارتباطی منفی با اجتناب دارند.

در یک مطالعه که تنها بر روی برونگرایی و آزادی تمرکز داشت مشخص شد که شرکت‌کنندگانی امتیاز بالایی در هم برونگرایی و هم آزادی بدست آورده بودند، بیشتر ترجیح می‌دادند، تعارض را با سبک مصالحه مدیریت کنند.

پیداکردن سبک تعارض

فرض کنید من یک INTJ هستم. جفت تعارض من TJ می‌باشد. بر اساس نظریه جفت‌ تعارض، من فردی هستیم که در تعارض به دنبال حقایق می‌گردم، اما اگر مشخص شود می‌توانم با کمی عاطفی‌تر بودن تعارض را حل کرده و به آن فیصله دهم، حتما این کار را انجام خواهم داد. در مدل Big Five، نمره برونگرایی پایین و روان‌رنجورخویی بالایی به دست آوردم که هر دو اشاره به این دارند که سبک تعارض من اجتناب است. حداقل از نظر من، نتایجی که از این دو نظریه به دست آمد کاملا صادق هستند.

با استفاده از ترکیب این دو نظریه، می‌توانیم به این نتیجه برسیم که شانزده تیپ شخصیتی به شکلی با تعارض برخورد خواهند کرد:

ESTJ: جرأت‌ورز (Assertive)، احتمالا رقابتی. به دنبال حل تعارض است.

ESTP: جرأت‌ورز، شاید ملاحظه‌کار. به دنبال پیشرفت تعارض است.

ESFJ: ملاحظه‌کار (Collaborative) یا مصالحه‌گر. به دنبال حفظ روابط و پویایی بین‌فردی است.

ESFP: ملاحظه‌کار یا مصالحه‌گر. به دنبال شنیده شدن است.

ENTJ: جرأت‌ورز، احتمالا رقابتی، اما شاید به دنبال همکاری باشد. به دنبال حل تعارض است.

ENTP: جرأت‌ورز، به احتمال زیاد ملاحظه‌کار. به دنبال پیشرفت و درک تعارض است.

ENFJ: ملاحظه‌کار یا سازگار. به دنبال حفظ روابط است.

ENFP: جرأت‌ورز، به احتمال زیاد ملاحظه‌گر. به دنبال این است که ایده و احساساتش درک شوند.

ISTJ: مصالحه‌گر (Compromising)، سارگار یا اجتناب‌کننده. به دنبال کسب نتیجه‌ای مؤثر است با این حال برای آغاز یک مشاجره دیگر مردد است.

ISTP: مصالحه‌گر یا سازگار. به دنبال این است که در تعارض پیشرفت حاصل شود.

ISFJ: مصالحه‌گر یا سازگار. به دنبال حل تعارض و اجتناب از درگیری است.

ISFP: مصالحه‌گر، سارگار یا اجتناب‌کننده. به دنبال درک احساسات دیگران است.

INTJ: مصالحه‌گر، سارگار یا اجتناب‌کننده. به دنبال حل تعارض است با این حال برای آغاز یک مشاجره دیگر مردد است.

INTP: مصالحه‌گر یا سازگار. به دنبال درک ایده دیگران است.

INFJ: مصالحه‌گر، سارگار یا اجتناب‌کننده. به دنبال حفظ روابط است.

INFP: مصالحه‌گر یا سازگار. به دنبال درک عقاید و احساسات دیگران است.

 

حال، چگونه می‌توانید از این اطلاعات در مورد خودتان استفاده کنید؟ اولین کاری که باید بکنید این است که سبک تعارض خود را بدست آورید. با این کار می‌توانید پیش‌بینی کنید که هنگام بروز تعارض چگونه به آن عکس‌العمل نشان داده و میانبرهای خود در مدیریت تعارض را شناسایی کنید. سپس اگر تیپ شخصیتی خود را بدست آورده‌اید، می‌توانید پیش‌بینی کنید که در لحظات تعارض چگونه به آنها پاسخ خواهید داد.

برای مثال اگر می‌دانید با کسی سروکار دارید که بیشتر آدم اجتناب‌ورزی است، باید تلاش کنید که عقاید وی را بیشتر درک کنید. اما اگر با کسی تعامل دارید که از سبک جرأت‌ورز استفاده می‌کند – نظیر رقابتی – دیگر لازم نیست نگران درک عقاید وی باشید، چون آنها معمولا نظراتشان را مطرح می‌کنند. در عوض شما باید مطمئن شوید که نظراتتان به شیوه‌ای محترمانه شنیده شود.

اصلا مهم نیست که با چه کسی درگیر مشاجره و تعارض شده‌اید، به خاطر داشته باشید که استفاده از عبارت «من» همیشه در حل تعارض کارساز خواهد بود. مثلا به جای اینکه به هم اتاقی خود بگویید: «چطور جرأت کردی همه کیکی که من اون همه پول پاش داده بودمو بخوری؟» از این عبارت استفاده کنید: «من کلی پول پای اون کیک خوشمزه داده بودم، ناراحت شدم وقتی دیدم همه کیک خورده شده». اگر با یک فرد بسیار جرأت‌ورز صحبت می‌کنید، لازم نیست بیش از حد وی را عصبانی کرده و یا با تهمت‌زدن بیشتر وی را در حالت تدافعی‌تر ببرید. و یا اگر با یک فرد اجتناب‌ورز صحبت می‌کنید، حمله‌کردن و متهم‌کردن وی تنها باعث می‌شود او شکسته‌تر شده و بیشتر به لاک خود فرو رود.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

پیش‌فرض سایت

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

نه

هنر «نه» گفتن

«نه». شاید تلفظ این کلمه آسان باشد اما مطمئن باشید هر کسی نمی‌تواند آنرا با صدای بلند ابراز کند.

بعضی‌اوقات پیش می‌آید که کسی از شما درخواستی کند و شما در موقعیتی قرار بگیرید که ندانید چه پاسخی باید به وی دهید. در این هنگام در یک تنگنایی قرار می‌گیرید. از طرفی می‌خواهید جواب منفی دهید ولی نمی‌دانید که بهترین شیوه این کار چه خواهد بود.

بسته به نوع تیپ شخصیتی‌تان «نه» گفتن می‌تواند کاری دشوار باشد، اما خبرهای خوبی برایتان داریم. فارغ از نوع تیپ شخصیتی، می‌توانید با رعایت ۴ مرحله، به شیوه‌ای مناسب و مثبت جواب منفی دهید.

در ابتدا باید بدانید که برای دادن جواب نه به هر کسی باید استراتژی داشته باشید. با این کار نه گفتن بسیار راحتتر خواهد بگونه‌ای که تابحال فکر آنرا هم نمی‌کردید.

پس مراحل زیر را مو به مو اجرا کنید، تا خیلی راحت بتوانید «نه» بگویید:

۱- اول از همه تشکر کنید

بله، درست متوجه شدید. اولین قدم در ساختن و پرداختن یک پاسخ، تشکر کردن است نه فکرکردن. یکی از بهترین روش‌هایی که می‌توانید هر نوع درخواستی را مدیریت کنید این است که خود را در موقعیت درخواست‌کننده قرار دهید. هر موقع که شخصی چیزی می‌خواهد خود را در موقعیتی قرار می‌دهد که خطر ردشدن و پذیرفته‌نشدن در آن وجود دارد. حال این درخواست هر چه می‌تواند باشد، برای اینکه از کسی بخواهیم کاری برای ما انجام دهد به اندکی جرأت نیاز داریم. بهترین روش برای ایجاد رابطه این است که این تلاش را درک کرده و به شکلی مناسب از درخواست‌کننده تشکر کنیم. مطمئنا به این نتیجه خواهید رسید که کار شما شخص مقابل را در موقعیتی آرامش‌بخش قرار خواهد داد و وی احساس راحتی خواهد کرد – حال پاسخ شما هر چه می‌خواهد باشد.

اصلا مهم نیست در چه شرایطی قرار دارید – می‌خواهد کاری باشد یا شخصی – اول از همه از درخواست‌کننده به خاطر اینکه به شما فکر کرده و این فرصت را به شما داده تشکر کنید.

بگذارید دو مثال متفاوت را بررسی کنیم:

رئیستان از شما می‌خواهد که آخر هفته سر کار بیایید. شما هم اصلا دلتان نمی‌خواهد که جمعه سر کار بیایید چون از شنبه تا پنجشنبه به اندازه کافی سر کار بوده‌اید. یا، یکی از دوستانتان از شما می‌خواهد که درست در لحظه آخر آنها را در یک کنسرت همراهی کنید. شما هم اصلا علاقه‌ای به این کنسرت ندارید. حتی اگر قرار دندانپزشکی هم داشته باشید و نتوانید این درخواست را قبول کنید، می‌بایست تشکر خود را از اینکه از شما دعوت شده است ابراز کنید.  لازم نیست که زیاد هم مبالغه کرده و خودتان را به زحمت بیاندازید. فقط سکوت کرده و جمله‌ای بگویید مانند، «خیلی ممنونم که به فکرم بودید.» یا «از اینکه از من دعوت کردید خیلی متشکرم». این کار حتی اگر جوابتان «نه» باشد، بهترین راه برای جلب نظر مخاطب و ایجاد یک رابطه دوطرفه است.

۲- مکث کرده و به پاسختان فکر کنید

درونگراها به خوبی می‌دانند که چگونه اول فکر کرده و بعدا عمل کنند. با این حال اگر شما برونگرا هستید، حتی فکرش را هم نمی‌کنید که مکث کردن چگونه می‌تواند همچون نوک پیکان پاسختان عمل کند. قبل از اینکه سریعا «نه» بگویید، در مورد پاسختان کمی فکر کنید و اصلا نترسید که برای پاسخ‌دادن از مخاطبتان فرصت بخواهید. بعضی‌اوقات جواب درست در دقیقه آخر به ذهنتان خطور می‌کند و ما همیشه احساس می‌کنیم که بلافاصله باید جواب مخاطبمان را بدهیم. اما اوضاع همیشه به این شکل نیست. ببینید می‌توانید لحظه‌ای مکث کرده و زمان پاسختان را طولانی‌تر کنید، سپس از درخواست‌کننده بپرسید تا چه زمانی فرصت دارد که به او پاسخ دهید. زمان گذاشتن بر روی پاسخ، می‌تواند این موضوع را تضمین کند که جوابتان مناسب و شایسته باشد.

اگر شما جزو آن دسته از افراد هستید که دوست دارید هر آنچه که به ذهنتان می‌رسد را بر زبانتان جاری کنید، پیشنهاد می‌کنیم در این خصوص این فرصت را به خود بدهید که کمی به پاسختان فکر کنید و درخواست داده شده با دیدگاهی منطقی بنگرید. اگر جزو افراد فکری (T) هستید، زمان گذاشته و به اثر پاسختان بر روی احساسات افرادی که با آنها ارتباط دارید، حتی بر روی خودتان، فکر کنید. شاید به این نتیجه رسیدید که با کمی تأمل دلایل قانع‌کننده‌ای داشته باشید که به جای نه پاسخ آری بدهید.

۳- اطلاعات بیشتری بخواهید

حتی اگر می‌دانید که پاسختان چه خواهد بود، لحظه‌ای درنگ کرده و پیش از پاسخ، درخواست را حلاجی کنید.

گاهی‌اوقات ما به اندازه کافی زمان نگذاشته و اصلا نمی‌دانیم که به چه چیزی داریم «نه» می‌گوییم. احساسی‌ها (F) و منعطف‌ها (P) می‌توانند در این خصوص از منطقی‌ها (S) و منظم‌ها (J) کمک بگیرند.

فرض کنید رئیستان از شما این درخواست را می‌کند: «می‌تونی روز شنبه از بچه‌های من مراقبت کنی؟» در ابتدا شاید این درخواست در ذهنتان اینگونه به نظر برسد که قرار است از چند تا بچه شلوغ و پرسروصدا مراقبت کرده و تا صبح خواب نداشته باشید. حال اگر بدانید که فقط قرار بوده برای یک ساعت از آنها نگه‌داری کنید چه؟ و یا قرار باشد همراه با آنها به پارک مورد علاقه‌تان بروید؟

اگر زمانی که برای این کار گذاشتید به عنوان اضافه‌کاری محسوب می‌شد باز هم آنرا رد می‌کردید؟ اگر با این کار دوبرابر اضافه‌کاری می‌گرفتید یا حتی ترفیع شامل حالتان می‌شد چه؟

شاید تحت شرایطی خاص، نظر شما تغییر کند. پس تا زمانیکه تمام اطلاعات موردنیازتان را جمع‌آوری نکرده‌اید، هرگز به یک فرصت ایده‌آل «نه» نگویید.

۴- با بیانی مثبت پاسخ منفی دهید

حتی اگر قصد داشته باشید که یک فرصت یا دعوت را رد کنید، می‌توانید با حفظ ارتباط غیرکلامی سرزنده خود، تصمیمتان را به شکلی مثبت اعلام کنید. افراد نه تنها به آنچه که می‌گوییم بلکه به چگونگی گفتن ما نیز عکس‌العمل نشان می‌دهند. یک پاسخ منفی حتما نباید اثر منفی روی مخاطبمان داشته باشد. زبان بدن شما هنوز هم می‌تواند گرمی و اشتیاقتان را نشان دهد، در حالیکه کلامتان نشان‌دهنده عدم پذیرش و مخالفت شماست.

اگر پاسختان واقعا منفی است، تا آنجا که ممکن است آنرا واضح و شفاف اعلام کنید. به هیچ‌وجه طفره نرفته و دوپهلو صحبت نکنید. برای مثال با یک لبخند می‌توانید بگویید: «من نمی‌توانم روز جمعه شما را همراهی کنم». افراد احساسی (F) با شنیدن این پاسخ از شما متوجه خواهند شد که شما به این درخواست نه گفته‌اید نه به کسی که این درخواست را به شما داده است. اصلا لازم نیست که به خاطر جواب «نه» که گفته‌اید عذرخواهی کنید. شما پیشنهاد درخواس‌کننده را قبول نکرده‌اید، نه اینکه او را پس زده باشید.

جمع بندی: تشکر کرده، شفاف‌سازی کنید، فکر کنید و پاسخ دهید

حتی اگر مجبور باشید بلافاصله به دعوت یا درخواست مخاطبتان پاسخ دهید، سریعاً می‌توانید این فرایند چهار مرحله‌ای را اجرا کنید. زمانیکه از درخواست‌کننده تشکر می‌کنید و پیشنهاد وی را شفاف‌سازی می‌کنید، سپس به شیوه‌ای سازنده و مثبت اوضاع را ارزیابی کرده و پاسخ وی را ‌دهید. با این روش می‌توانید بهترین شخصیت ممکن را از خود بروز داده و در عین حالی که می‌توانید بهترین تصمیم‌ها را بگیرید، رابطه خود با دیگران را نیز حفظ می‌کنید.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

پیش‌فرض سایت

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

مصاحبه کاری

نکاتی برای مصاحبه کاری درونگراها

بسیاری از محرک‌های خارجی، نظیر روابط عمومی بالا و قدرت برقراری ارتباطات اجتماعی، می‌تواند برای درونگراها احساس از دست رفتن انرژی دهد. مصاحبه‌های کاری نیز جزء آن دسته از کارهایی است که همین احساس را به درونگراها می‌دهد. در مصاحبه‌های کاری درونگراها مجبورند خود را زیر ذره‌بین قرار داده و در یک گفتگوی دوطرفه با یک فرد ناآشنا وارد شوند. برای برونگراها، این دسته از کارها امری طبیعی است.

با این حال، درونگراها نیز در این زمینه توانایی‌هایی دارند که به همین اندازه دارای اهمیت است و می‌تواند باعث شوند در مصاحبه‌های کاری موفق شوند. آیا شما هم یک درونگرا هستید؟ ما نکاتی را به شما معرفی می‌کنیم که به کمک آنها می‌توانید از توانایی‌های خود استفاده کرده و به این دانش برسید که چگونه می‌توانند در استخدام شما مؤثر واقع شوند.

۱- در مورد شرکتی که قرار است با آن مصاحبه کنید، تحقیق کنید

با استفاده از اینترنت می‌توانید در مورد شرکت موردنظرتان اطلاعات مفصلی به دست آورید. درونگراها تبهر خاصی در جستجوکردن دارند. پس از این توانایی بالقوه خود بهترین بهره را ببرید. قبل از روز مصاحبه، در مورد شرکتی که قرار است برای آن کار کنید هر آن چه که می‌توانید اطلاعات کسب کنید. پس از انجام این کار مطمئن باشید بیشتر از کسانی که در آن شرکت کار می‌کنند اطلاعات خواهید داشت. دانشی که بواسطه این کار به دست می‌آورید می‌تواند حس اعتمادبنفس خاصی را حین مصاحبه به شما بدهد.

۲- شبکه‌سازی آنلاین را در پیش بگیرید

درحالیکه برونگراها تمایل دارند به صورت شخصی و رودررو اقدام به شبکه‌سازی کنند، یکی از بهترین روش‌هایی که درونگراها می‌توانند اقدام به تشکیل شبکه روابط خود کنند، بهره‌بردن از امکانات آنلاین است. اگر شرکتی که قرار است برای مصاحبه نزد آن بروید در شبکه‌های مجازی حضور دارد، حساب Twitter آنها را دنبال کرده یا عضو شبکه Facebook آنها شوید. همچنین برای این کار یک شبکه مجازی کاملا تخصصی با نام LinkedIn وجود دارد که می‌توانید جزئیات شرکت و هر آنکه در آن شرکت مشغول به کار است را مشاهده کنید.

این کار بهترین روش برای کسب اطلاعات برای درونگراهاست. پس پیش از آنکه با نماینده آن شرکت به صورت حضوری و رودررو ملاقات کنید، خودتان را به خوبی مجهز کنید. حتی می‌توانید پا را فراتر را گذاشته و با کارمندان آن شرکت در این شبکه‌ها دارای حساب کاربری هستند ارتباط برقرار کنید. در روز مصاحبه نوعی حس آشنایی با کسانی که قرار است با آنها کار کنید خواهید داشت و همین حس آشنایی می‌تواند به شما کمک کند که اعتماد بنفس خود را بدست آورده و راحتتر اقدام به مصاحبه کنید.

۳- خود را آماده کرده و تمرین کنید

درونگراها پیش از آنکه قرار باشد چیزی بگویند ابتدا در مورد آن به خوبی فکر می‌کنند. یعنی اول فکر بعدا عمل. بنابراین در مصاحبه‌های کاری نیز باید پاسخ‌های سریع را در ذهن خود آماده کرده باشید. در این خصوص نیز باز می‌توانید از توانایی‌های فوق‌العاده درونگراها بهره ببرید. به جای اینکه تند صحبت‌کردن و حاضرجوابی را تمرین کنید، سعی کنید پیش از مصاحبه به اندازه کافی اندیشیده و خود را آماده کنید.

بر اساس دانشی که در مورد شرکت بدست آورده‌اید، سوالاتی که قرار است در مصاحبه پرسیده شود را تصور کنید. در مورد جواب‌هایتان نیز فکر کنید، سپس آنها را با صدای بلند تکرار کنید. این کار را در مقابل آینه تمرین کنید. با این کار زمانیکه در مقابل مصاحبه‌کننده قرار گرفته‌اید احساس آرامش بیشتری خواهید کرد.

۴- یا مسائل غیرمترقبه کنار بیایید.

گاهی اوقات علی‌رغم تمام تمرینات و آماده‌سازی‌هایی که پیش از جلسه مصاحبه انجام داده بودید، مصاحبه‌کننده سوالی می‌پرسد که اصلا پیش‌بینی آنرا نکرده بودید. درونگراها از ترفندهای کلامی زیاد خوششان نمی‌آید، ولی اگر کسی قصد داشت با زبان‌بازی و تکنیک‌های کلامی سد راه شما شود، بهترین عکس‌العملی که می‌توانید انجام دهید این است که صداقت پیشه کرده و به مصاحبه‌کننده خود بگویید که به شما فرصت دهد تا چند لحظه فکر کنید.

تا آنجا که می‌توانید جوابتان را سریعتر بگویید، اما به خاطر داشته باشید که اگر شرکت موردنظر به پاسخ‌های سریع بیش از پاسخ‌های دقیق بها دهد، جای خوبی را برای کارکردن انتخاب نکرده‌اید.

تمرکزکردن بر روی توانایی‌های بهترین تکنیک برای درونگراها به منظور شرکت در مصاحبه‌های کاری است. به صفات درونگرایی خود اعتماد کرده و برای آنها ارزش قائل شوید: اینکه شما به عمق بیشتر از سطح ارزش قائلید، اینکه می‌توانید در مورد مسائل به دقت فکر کنید و … همگی جزء توانایی‌های ذاتی شما هستند. هنگام مصاحبه به همین توانایی‌ها اعتماد کرده و از آنها به بهترین شکل استفاده کنید. همین کار باعث می‌شود مصاحبه‌کننده به خوبی به این نتیجه برسد که توانایی‌هایی که شما دارید برای استخدامتان کافی هستند.

مجتبی کریمی: مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

پیش‌فرض سایت

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

تیپ شخصیتی

پرسش و پاسخ: آیا تیپ شخصیتی تغییر می کند؟

به بخش جدید پرسش و پاسخ ما خوش آمدید! در این بخش قصد داریم تا به سوالات شما عزیزان پاسخ دهیم.

اگر شما هم سوالی دارید آنرا برای ما به صورت نظر یا پیام در کانال IranMBTI ارسال کنید.

اولین پرسش در خصوص تیپ شخصیتی است …

س. آیا تیپ شخصیتی می‌تواند تغییر کند؟ من یک INTJ هستم اما وقتی بزرگتر شدم می‌توانم ENTJ شوم؟ و یا زمانی که جوانتر بودم می‌توانستم ISFJ بوده باشم؟

ج. اگر شما از ایزابل بریگز مایرز (خالق تیپ‌های شخصیتی به همراه مادرش کاترین بریگز) یا کارل یونگ (روانشناسی که بریگز و مایرز نظریه او را مورد مطالعه قرار دادند) می‌پرسیدید، مطمئنا می‌گفتند که خیر، تیپ شخصیتی یک فرد تغییر نمی‌کند. بر اساس نظریه‌ای که آنان مطرح نمودند، تیپ شخصیتی ذاتی و مادرزادی بوده و طی گذشت زمان و کسب تجربه به هیچوجه تغییر نمی‌کند. البته افراد می‌توانند تیپ‌ خود را رشد یا develop دهند. این کار هم تنها از طریق آگاه‌تر شدن نسبت به نقاط قوت و ضعف و توسعه مهارت‌های جدید اتفاق می‌افتد. اما تیپ اصلی آنها اصلا تغییر نمی‌کند.

خوب این یک نظریه است. بریگز و مایرز هم فقط نظریه‌پرداز بودند نه دانشمند. آنها برای اثبات نظریه خود و برای اینکه نتیجه‌ای دقیق را نسبت به آن به دست آورند، در ابتدا آنرا بر روی افراد حقیقی آزمایش نکرده بودند. نظریات آنان نسبت به تیپ شخصیتی برگرفته از کتاب‌ها و تصورات شخصی بود نه داده‌های با مقیاس وسیع. پس برای اینکه بخواهیم به طور دقیق پاسخ شما را بدهیم، باید کمی جلوتر را نگاه کنیم. پس از اینکه آنها نظریه خود را مطرح کردند تحقیقات و مطالعات گسترده‌ای در این خصوص صورت گرفت.

روانشناسان حوزه شخصیت که بر روی جمعیت‌های بزرگ مطالعه می‌کردند به این نتیجه رسیدند که تغییرات در شخصیت ممکن است در طول زمان اتفاق بیافتد. برخی از این تغییرات در همه افراد مشترک بوده و به نظر می‌رسد هر چه شخص بزرگتر می‌شود این تغییرات نیز شکلی کلی‌تر به خود می‌گیرند. برای مثال افراد زمانیکه وارد میانسالی خود می‌شوند، به میزان درونگرابودن آنها افزوده و از برونگرایی آنان نیز کاسته می‌شود. یکی از تمایلات آنها در این سنین این است که در تفکراتشان تجدیدنظر کرده و کمتر از احساسات در تصمیم‌گیری‌هایشان استفاده کنند. همین حالت در مورد ترجیح جمع‌آوری اطلاعات آنها نیز رخ می‌دهد؛ بدین معنا که دیگر کمتر از شهودشان بهره می‌برند و دوست دارند بیشتر به جزئیات توجه کنند.

در آخر باید گفت افرادی که پا به سن می‌گذارند بیشتر از ساختار و نظم‌ و ترتیب در زندگیشان استفاده می‌کنند که همین امر باعث می‌شود آنها به سمت ترجیح منظم‌بودن (J) پیش بروند.

علاوه بر اینکه افزایش سن بر روی تغییرات شخصیتی تأثیرگذارند، تجربیات شخصی شما نیز به طور حتم بر روی تحولات شخصیتی اثر می‌گذارند. شرایط، ارتباطات یا چالش‌های جدید ممکن است باعث شوند چیزهای تازه‌ای در مورد خود کشف کنید که تا پیش از آن نمی‌دانستید. به خصوص زمانیکه جوان هستید ممکن است اکثر اوقاتتان را به شکلی که دیگران بر شما تحمیل می‌کنند زندگی کنید. زمانیکه این فرصت را داشته باشید که خودتان شیوه زندگیتان را انتخاب کنید، ممکن است زندگی شکلی کاملا متفاوت به خود بگیرد.

زمانیکه روانشناسان بحث شخصیت را پایه‌گذاری کردند، به نظر می‌رسید جنبه‌هایی از افراد را تشریح کنند که دو معیار عمده را توصیف می‌کرد: کیفیت‌هایی که آنها را از دیگران متفاوت می‌ساخت و کیفیت‌هایی که می‌توانست در طول زمان ثابت بماند. بر خلاف رفتار، که ممکن است لحظه به لحظه به طور غیر قابل منتظره تغییر کند، روانشناسان اعتقاد دارند که شخصیت ساختاری غیرقابل تغییر دارد. با این حال بعدها مشخص شد که ذهن انسان آنقدر پیچیده است که به همین سادگی نمی‌توان در مورد آن قضاوت کرد.

با این وجود تغییرات فاحشی که در شخصیت افراد رخ می‌دهد هنوز هم غیرمعمول و عجیب است و اکثر افراد در می‌یابند که این تغییرات کوچک، تدریجی و نامحسوس است. اگر شما تیپ شخصیتی خود را بگونه‌ای پیدا کرده‌اید که بیشترین همخوانی را با شما دارد، پس احتمال اینکه آن را به شکلی تغییر دهید که کلا با تیپ کنونی‌تان تفاوت داشته باشد امری بعید به نظر می‌رسد. اگر بر روی شخصیت خود کار کنید و سعی کنید آنرا بیشتر و بهتر بشناسید، چیزهای جدید و البته عجیبی نسبت به آن کشف خواهید کرد.

پیش‌فرض سایت

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus