عاشقانه

۱۰ نکته‌ای که INTJ ها باید در مورد مسائل عاشقانه بدانند

۱۰ نکته‌ای که INTJ ها باید در مورد مسائل عاشقانه بدانند

INTJ ها زیاد به مسائل عاطفی و عشق و عاشقی اهمیت نمی‌دهند. آنها بیشتر عواطفشان را مخفی می‌کنند تا اینکه آنرا بیان کنند. در اکثر مواقع افرادی منطقی و واقع‌گرا هستند و بسیار بعید به نظر می‌رسد که خود را درگیر مقوله‌ای به نام عشق کنند. زیرا آنرا کاری سطحی و احمقانه می‌دانند.

اما بخواهیم یا نخواهیم آنها نیز دوستدار برقرار رابطه هستند. خودشان می‌دانند که زیاد در برقراری رابطه با دیگران چیره‌دست نیستند. حال فرض کنید که می‌خواهند نقش یک عاشق دلشیفته را بازی کنند !!!

راه‌حل شما برای این معمای پیچیده چیست؟ خوشبختانه برای این معما نیز راه‌حلی داریم.

در ادامه به نکاتی اشاره خواهیم کرد که INTJ ها با رعایت آنها می‌توانند چالش‌های اجتماعی را مدیریت کرده و در مقوله‌ی سختی به نام عشق به چیره‌دستی برسند.

۱- کلمات اهمیت دارند

INTJ ها در دنیایی زندگی می‌کنند که بیرونش سرد و بی‌روح است ولی درونشان همیشه چیزی وجود دارد که گرمای خاصی را به بیرون تراوش می‌کند. اما مشکل اینجاست که هنوز واژگان موردنیازشان برای ابراز آنچه که در درونشان می‌گذرد را رشد و توسعه نداده‌اند. دوست داشتن یک نفر دیگر برای ما چیز ارزانی نیست چون معمولا از این مسأله هراس دارند که تمام «احساساتشان» را خرج شخص دیگری بکنند. بسیاری از INTJ ها به سختی می‌توانند شخص دیگری را به شکل دیگری دوست داشته باشند مگر اینکه مطمئن شوند آن شخص کاملا اصیل و خالص است. اگر غیر از این باشد کاملا مشخص است که وی را همانند افراد معمولی در نظر خواهیم گرفت.

همین نداشتن فرهنگ واژگان خاص باعث می‌شود دیگران نسبت به ما احساس ناامنی کنند. احساسی‌ها (F) به خوبی می‌توانند از کلمات مهربانانه و عاشقانه استفاده کنند. آنها با همین کلمات می‌توانند احساساتشان را نسبت به رابطه‌ای که برقرار کرده‌اند بیان کنند.

پس به دل خود ترس راه نداده و آن کلمات زیبا و جذاب را برای کسی که دوستش دارید بیان کنید. مطمئن باشید نتیجه بدی در انتظارتان نخواهد بود.

۲- عمل‌کردن بسیار بهتر از کلمات جواب خواهند داد

یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید: «به جای اینکه حرف بزنی، عمل کن». INTJ ها باید در روابط عاطفی این جمله را سرلوحه کار خود قرار دهند. همسر یا نامزد شما دوست دارد کاری که می‌کنید از اعماق قلبتان باشد. پس خجالت را کنار گذاشته و هر آنچه که در قلبتان وجود دارد را در عمل نشان دهید. در آغوش گرفتن همسر اثری دارد که هزاران واژه از عهده آن بر نمی‌آیند.

۳- بعضی از افراد واقعا روز ولنتاین را جشن می‌گیرند

INTJ ها در میان تیپ‌های شخصیتی پایین‌ترین میزان به یاد داشتن رویدادهای عاطفی نظیر جشن تولد، سالگرد ازدواج یا روز ولنتاین را به خود اختصاص داده‌اند. چرا؟ چون به این نوع سنت‌ها و مراسم اعتقاد زیادی ندارند. همانطور که همیشه نشان داده‌اند، اعتقادشان این است که چنین مراسمی به بقیه افراد دنیا اختصاص دارد. پس به خاطر خدا هم که شده، این مراسم و رویدادها را به خاطرتان بسپارید. اگر برای روزهایی همچون روز ولنتاین برنامه داشته باشید، به هیچ وجه ضرر نخواهید کرد.

۴- نقشه بازی فقط زمانی جواب خواهد داد که در حال بازی کردن شطرنج باشید

INTJ ها متأسفانه با مقوله عشق و عاشقی مثل مسائل دیگر رفتار می‌کنند. سعی می‌کنند برای آن هم یک نقشه بازی داشته باشند. به جای اینکه دلمان را به نزدیک‌ترین فرد زندگیمان بسپاریم سعی می‌کنیم تصویری ایده‌آل از او در ذهنمان ایجاد کنیم. پس فرایند عشق‌ورزیدن را به یک سری مراحل عملیاتی تقسیم‌بندی می‌کنیم. درست مثل نقشه جنگ، سعی می‌کنیم تمام مراحل آن را با دقتی بی‌نظر اجرا کنیم. درست مثل اینکه مثل فرماندهان یک مأموریت بزرگ داریم و آن چیست؟ بله، پیداکردن شریک زندگی.

خیلی جالب است که دیگران اصلا سعی نمی‌کنند به مقوله عشق دیدگاه سیستمی داشته باشند. همسر یا معشوقه شما دوست دارد بداند که از نظر شما جذاب است، به او احترام می‌گذارید و بدون هیچ دلیل یا برنامه از قبل تعیین‌شده‌ای به او عشق می‌ورزید.

از شانستان شما مجبورید با شخص دیگری بازی کنید، نه اینکه مهره‌های شطرنج را بازی دهید.

۵- قرارگذاشتن مثل مصاحبه نیست

INTJ ها به این معروفند که حتما باید یک زوج ذهنی داشته باشند – کسی که زیرک و ترجیحا نابغه باشد و آنقدر مستقل باشد که در مقابل هوش سرشار یک INTJ تاب مقاومت داشته باشد. اکثر INTJ ها به سرعت می‌فهمند که کسی که روبرویشان قرار گرفته از این خصوصیات بهره می برد یا خیر. اگر آنگونه که فکر می‌کردند نباشد، اصلا وقتشان را برای ادامه رابطه تلف نمی‌کنند.

INTJ ها معمولا در قرارهایشان مخاطبشان را با سوالات «بزرگ» بمباران می‌کنند. منظور ما از بزرگ، سوالات پیچیده، فلسفی و سختی است که معمولا در مصاحبه‌های کاری می‌پرسند. آنها فکر می‌کنند که با این روش می‌خواهند شخصیت و مناسب‌بودن دوستشان را بسنجند. غافل از اینکه با این کار ۹۰% وقت باارزشششان را صرف چنین مسائل بی‌ربطی می‌کننند.

خوب در قرارهایتان چه کار باید بکنید؟ خوب گوش کنید. از دوستتان بپرسید که مثلا به چه نوع موسیقی (فیلم، کتاب یا غذا) علاقه دارد. معمولا هر کسی برای این دست از سوالات پاسخی دارد. دوست شما از اینکه در مورد غذای مورد علاقه‌اش صحبت کند دچار استرس نمی‌شود. اگر مخاطبتان از آن دسته از آدم‌هاست که اصلا آداب معاشرت بلد نیست و به هیچ‌وجه به دلتان نمی‌شینید، پیشنهاد می‌کنیم در مورد ادامه رابطه خود با وی تجدیدنظر کنید. اما اگر صحبت‌هایتان روند عادی‌اش را طی کرد و بعد از مدتی در مورد همه آنچه که به آن علاقه دارید صحبت کردید، خوشا به اقبالتان؛ شاید مورد دلخواهتان را پیدا کرده‌اید.

۶- بعضی وقتها فقط باید بگذارید اوضاع همانطور که هست پیش برود

INTJ ها در قضاوت‌کردن دیگران نمره بالایی می‌گیرند، به همین خاطر است که دوست دارند در مورد هر چیزی تصمیم بگیرند. شاید این کار به خاطر این است که ما همیشه به افکار و ذهن خودمان رجوع می‌کنیم. در غیر اینصورت به راحتی می‌توانیم انعطاف‌پذیر بوده و اطلاعات جدید را دریافت کنیم. این یک مشکل است، زیرا INTJ ها زمان بسیار زیادی را صرف جزئیات بی‌مورد روابط می‌کنند؛ مسائلی پیچیده نظیر احساسات، اینکه آیا آتش اشتیاق باید سوزان باشد یا نه. آری، آتش اشتیاق و محبت سوزان است اما مادامیکه سعی نکنیم آنرا با مسائل مادی و حساب و کتاب در ذهنمان شکل دهیم. که اگر این کار را بکنیم، جذابیت و گیرایی دیگر اثرش را نزد ما از دست خواهد داد. پس دست به کار شوید و سعی نکنید همه چیز را به شکل سیستم ببینید. عشق و مسائل مربوط به آن طبیعتی کاملا متفاوت دارد و اگر آنرا درک نکنید سریع اثرش را از دست خواهد داد.

۷- هیچ کس آدم‌های مغرور را دوست ندارد

اگر می‌خواهید روابط عاشقانه خود را نابود کنید، مطمئن شوید که از شریک عاطفی خود باهوش‌تر، شهودی‌تر، باوجدان‌تر، عاقل‌تر و مهمتر هستید. اگر همیشه سعی کنید خودتان را در مرتبه‌ای بالاتر از همسر یا نامزدتان قرار دهید، باعث نابودی ارتباطتان شده‌اید. هیچ کس از آدم‌هایی که خودشان را بالاتر از آنها می‌دانند خوششان نمی‌آید. پس اگر می‌‌خواهید نزد شریک آینده و یا کنونی زندگیتان محبوب باشید، لازم خود را هم‌مرتبه با وی بدانید.

۸- گاهی‌اوقات باید چشمتان را به برخی مسائل ببندید

INTJ ها به خاطر ساده و بی‌پرده صحبت‌کردنشان معروفند. آنها هر آنچه که در ذهنشان باشد را بر زبان جاری خواهند کرد. افرادی رک و منتقدانی سخت هستند. اگر شریک زندگی آنها در جایی اشتباهی مرتکب شود مستقیما به آنها خواهند گفت و خودشان نیز اوضاع را رفع و رجوع خواهند کرد. به مسائل ریز و ظریفی که باید پشت پرده بمانند اهمیت نداده و همیشه به دنبال حقیقت هستند.

البته کمی انتقاد سازنده در رابطه لازم است، اما اگر بخواهیم بیش از حد از آن استفاده کنیم باعث آسیب‌زدن به رابطه خواهیم شد. اگر همیشه بخواهید از همسر یا نامزدتان انتقاد کنید و راه‌های درست را به وی گوشزد کنید، باعث آزردگی و متنفرشدن او شده‌اید. اگر به تازگی وارد رابطه عاطفی با کسی شده‌اید، اصلا سعی نکنید که از این خصوصیت خود استفاده کنید، چون از نظر مخاطبتان این کار کاملا زننده و ناراحت‌کننده است.

پس اگر می‌خواهید همسر یا نامزدتان عاشق شما شود، بعضی وقتها چشمتان را به اشتباهات وی بپوشانید. مطمئن باشید او می‌داند که شما از قصد این کار را کرده‌اید و از نظر وی این کارتان کاملا جذاب خواهد بود.

۹- کاربردی‌بودن چیز رمانتیکی نیست

چیزهایی مثل سرخ‌کن یا پیچ‌گوشتی که کاربردی عملی دارند، اصلا رمانتیک و عاشقانه نیستند. گل و گیاه، فروتنی، قهقه‌زدن و چیزهای تزئینی که در داخل کمد قشنگ هستند، از نظر زنان رمانتیک می‌باشند. به خوبی می‌توان گفت که INTJ ها در این زمینه هیچ تخصصی ندارند.

برای بقیه افراد جهان، چیزهای غیرکاربردی نیمی از خوشی‌های یک رابطه‌ است. خوشبختانه وقتی که نوبت به اهمیت دادن به اطرافیان برسد، INTJ ها در این خصوص از شهودشان بهره می‌برند. شما در طراحی دروازه‌های رمانتیک و هدایای فکرشده‌ای که بعضی‌وقتها عجیب و غریب نیز هستند و در عین حال همان چیزی هستند که همسرتان انتظار دارد، دارای مهارت ذاتی هستید. پس این کار را انجام دهید. مرتب هم این کار را بکنید. فقط بیش از حد این کار را نکنید. همسرتان خواهد فهمید که شما دچار تغییر شده‌اید.

۱۰- عشق نیاز به مراقبت همیشگی دارد

شما روغن ماشینتان را عوض می‌کنید، چون دوست ندارید عمداً از روان‌بودن آن بکاهید. همین رفتار را نیز باید با عشق و همسر خود بکنید. همه رابطه‌ها نیاز به مراقبت و رسیدگی دائمی دارند. از مزایای موقعیت کنونی خود بهره برده و لذت و شادی بیشتری را به زندگی همسر یا نامزدتان وارد کنید. حتی اگر آنها متقابلا پاسخ شما را ندادند، زندگی شما با مراقبتی که از آن می‌کنید بسیار غنی‌تر خواهد شد.

عشق و مسائل عاشقانه در رابطه شما تا چه حد زندگیتان را شیرین کرده است؟ شما نیز تجربیاتتان را با ما در میان بگذارید.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

Conflict

شیوه برخورد شما با تعارض چیست؟

درحالیکه تیپ چهارحرفی MBTI شما می‌تواند در درک اینکه افراد چگونه به تعارض (Conflict) عکس‌العمل نشان می‌دهند دارای اهمیت باشد، اما بیشترین میزان تعارض بین ترجیحات احساسی-فکری (F-T) و منظم-منعطف (J-P) رخ می‌دهد. بنابراین دو حرف آخر تیپ شخصیتی همان جفت تعارض نامیده می‌شوند.

خصوصیات فکری و احساسی شخصیت معمولا به موقعیتی اشاره دارند که یک فرد توجهش را در هنگام بروز تعارض به آن معطوف می‌کند. فکری‌ها (Thinkers) بیشتر به واقعیت‌های وضع موجود و نیز عقاید و قواعد افراد درگیر در تعارض توجه می‌کنند. برعکس، احساسی‌ها (Feelers) بیشتر تمایل دارند به پویایی‌های بین‌فردی وضع موجود و نیازها و عواطف افراد توجه کنند. بنابراین اصلا عجیب نیست که همین شیوه متفاوت برخورد با تعارض منجر به تنش بیشتر بین احساسی‌ها و فکری که با هم اختلاف‌نظر هم دارند شود.

ترجیحات منظم (Judging) و منعطف (Perceiving) مشخص می‌کنند که فرد هنگام بروز تعارض چگونه تصمیم‌گیری می‌کند. منظم‌ها بیشتر علاقمند به دانستن این موضوع هستند که تعارض موجود چگونه بر آینده تأثیر گذاشته و تنها زمانی خیالشان راحت می‌شود که تعارض به پایان برسد. از سوی دیگر، منعطف‌ها بر روی ورودی کسانی که در تعارض درگیر هستند توجه می‌کنند و زمانی احساس رضایت خواهند داشت که به تعارض رسیدگی شود. در این خصوص نیز اختلاف نظری که بین منظم‌ها و منعطف‌ها در نحوه برخورد با تعارض وجود دارد، خود مشکل دیگری را بوجود می‌آورد.

اگر همه ترکیب‌های جفت تعارض را در نظر بگیرید، به چهار سبک برخورد با تعارض در چارچوب ابزار مایرز بریگز خواهید رسید: TJ، TP، FJ و FP. بر اساس متون رسمی MBTI، این چهار جفت تعارض، هنگام بروز مشکلات خروجی‌های کاملا متفاوتی نسبت به یکدیگر نمایش می‌دهند. FP ها بیشتر دوست دارند به حالتی محترمانه گوش دهند؛ FJ ها دوست دارند هیچ آسیبی به روابطشان وارد نشود؛ TP ها دوست دارند شاهد پیشرفت و حل ماجرا باشند و TJ ها نیز بیشتر علاقمند به این هستند که تعارض فیصله پیدا کرده و راه‌حلی برای آن پیدا شود.

تعارض و ابزار Big Five

البته شخصیت افراد بسیار فراتر از دو حرف آخر تیپ شخصیتیشان است و امتیازات افراد از نقطه‌نظر ابزار Big Five نیز به شیوه برخورد آنها با تعارض ارتباط دارد.

ابزار تعارض شناسی توماس-کیلمن (TKI) متداول‌ترین مدل در شناخت شیوه‌ مدیریت تعارض افراد است. این مدل پنج شیوه مدیریت تعارض را نشان می‌دهد: رقابت (Competing)، همکاری (Collaborating)، اجتناب (Avoiding)، سازگاری (Accommodating) و مصالحه (Compromising). سبک‌های سازگاری و همکاری بالاترین میزان همکاری (Cooperative) را دارا هستند درحالیکه سبک‌های رقابت و اجتناب بیشترین میزان عدم‌همکاری را نشان می‌دهند. علاوه بر این، سبک‌های رقابت و همکاری صریح‌تر (Assertive) بوده درحالیکه سبک‌های اجتناب و مصالحه کمترین میزان صراحت را دارند. سبک مصالحه در میانه بازه صراحت و همکاری قرار دارند.

در تحقیقی که در دانشگاه مدیسون انجام گرفت مشخص شد که برونگرایی به شکل مثبتی با صراحت ارتباط دارد. درحالیکه سازگاری و روان رنجورخویی (Neuroticism) ارتباط بیشتری با صراحت پایین دارند. این دو همچتین ارتباط مثبتی با اجتناب داشته، درحالیکه سه تای دیگر ارتباطی منفی با اجتناب دارند.

در یک مطالعه که تنها بر روی برونگرایی و آزادی تمرکز داشت مشخص شد که شرکت‌کنندگانی امتیاز بالایی در هم برونگرایی و هم آزادی بدست آورده بودند، بیشتر ترجیح می‌دادند، تعارض را با سبک مصالحه مدیریت کنند.

پیداکردن سبک تعارض

فرض کنید من یک INTJ هستم. جفت تعارض من TJ می‌باشد. بر اساس نظریه جفت‌ تعارض، من فردی هستیم که در تعارض به دنبال حقایق می‌گردم، اما اگر مشخص شود می‌توانم با کمی عاطفی‌تر بودن تعارض را حل کرده و به آن فیصله دهم، حتما این کار را انجام خواهم داد. در مدل Big Five، نمره برونگرایی پایین و روان‌رنجورخویی بالایی به دست آوردم که هر دو اشاره به این دارند که سبک تعارض من اجتناب است. حداقل از نظر من، نتایجی که از این دو نظریه به دست آمد کاملا صادق هستند.

با استفاده از ترکیب این دو نظریه، می‌توانیم به این نتیجه برسیم که شانزده تیپ شخصیتی به شکلی با تعارض برخورد خواهند کرد:

ESTJ: جرأت‌ورز (Assertive)، احتمالا رقابتی. به دنبال حل تعارض است.

ESTP: جرأت‌ورز، شاید ملاحظه‌کار. به دنبال پیشرفت تعارض است.

ESFJ: ملاحظه‌کار (Collaborative) یا مصالحه‌گر. به دنبال حفظ روابط و پویایی بین‌فردی است.

ESFP: ملاحظه‌کار یا مصالحه‌گر. به دنبال شنیده شدن است.

ENTJ: جرأت‌ورز، احتمالا رقابتی، اما شاید به دنبال همکاری باشد. به دنبال حل تعارض است.

ENTP: جرأت‌ورز، به احتمال زیاد ملاحظه‌کار. به دنبال پیشرفت و درک تعارض است.

ENFJ: ملاحظه‌کار یا سازگار. به دنبال حفظ روابط است.

ENFP: جرأت‌ورز، به احتمال زیاد ملاحظه‌گر. به دنبال این است که ایده و احساساتش درک شوند.

ISTJ: مصالحه‌گر (Compromising)، سارگار یا اجتناب‌کننده. به دنبال کسب نتیجه‌ای مؤثر است با این حال برای آغاز یک مشاجره دیگر مردد است.

ISTP: مصالحه‌گر یا سازگار. به دنبال این است که در تعارض پیشرفت حاصل شود.

ISFJ: مصالحه‌گر یا سازگار. به دنبال حل تعارض و اجتناب از درگیری است.

ISFP: مصالحه‌گر، سارگار یا اجتناب‌کننده. به دنبال درک احساسات دیگران است.

INTJ: مصالحه‌گر، سارگار یا اجتناب‌کننده. به دنبال حل تعارض است با این حال برای آغاز یک مشاجره دیگر مردد است.

INTP: مصالحه‌گر یا سازگار. به دنبال درک ایده دیگران است.

INFJ: مصالحه‌گر، سارگار یا اجتناب‌کننده. به دنبال حفظ روابط است.

INFP: مصالحه‌گر یا سازگار. به دنبال درک عقاید و احساسات دیگران است.

 

حال، چگونه می‌توانید از این اطلاعات در مورد خودتان استفاده کنید؟ اولین کاری که باید بکنید این است که سبک تعارض خود را بدست آورید. با این کار می‌توانید پیش‌بینی کنید که هنگام بروز تعارض چگونه به آن عکس‌العمل نشان داده و میانبرهای خود در مدیریت تعارض را شناسایی کنید. سپس اگر تیپ شخصیتی خود را بدست آورده‌اید، می‌توانید پیش‌بینی کنید که در لحظات تعارض چگونه به آنها پاسخ خواهید داد.

برای مثال اگر می‌دانید با کسی سروکار دارید که بیشتر آدم اجتناب‌ورزی است، باید تلاش کنید که عقاید وی را بیشتر درک کنید. اما اگر با کسی تعامل دارید که از سبک جرأت‌ورز استفاده می‌کند – نظیر رقابتی – دیگر لازم نیست نگران درک عقاید وی باشید، چون آنها معمولا نظراتشان را مطرح می‌کنند. در عوض شما باید مطمئن شوید که نظراتتان به شیوه‌ای محترمانه شنیده شود.

اصلا مهم نیست که با چه کسی درگیر مشاجره و تعارض شده‌اید، به خاطر داشته باشید که استفاده از عبارت «من» همیشه در حل تعارض کارساز خواهد بود. مثلا به جای اینکه به هم اتاقی خود بگویید: «چطور جرأت کردی همه کیکی که من اون همه پول پاش داده بودمو بخوری؟» از این عبارت استفاده کنید: «من کلی پول پای اون کیک خوشمزه داده بودم، ناراحت شدم وقتی دیدم همه کیک خورده شده». اگر با یک فرد بسیار جرأت‌ورز صحبت می‌کنید، لازم نیست بیش از حد وی را عصبانی کرده و یا با تهمت‌زدن بیشتر وی را در حالت تدافعی‌تر ببرید. و یا اگر با یک فرد اجتناب‌ورز صحبت می‌کنید، حمله‌کردن و متهم‌کردن وی تنها باعث می‌شود او شکسته‌تر شده و بیشتر به لاک خود فرو رود.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

نه

هنر «نه» گفتن

«نه». شاید تلفظ این کلمه آسان باشد اما مطمئن باشید هر کسی نمی‌تواند آنرا با صدای بلند ابراز کند.

بعضی‌اوقات پیش می‌آید که کسی از شما درخواستی کند و شما در موقعیتی قرار بگیرید که ندانید چه پاسخی باید به وی دهید. در این هنگام در یک تنگنایی قرار می‌گیرید. از طرفی می‌خواهید جواب منفی دهید ولی نمی‌دانید که بهترین شیوه این کار چه خواهد بود.

بسته به نوع تیپ شخصیتی‌تان «نه» گفتن می‌تواند کاری دشوار باشد، اما خبرهای خوبی برایتان داریم. فارغ از نوع تیپ شخصیتی، می‌توانید با رعایت ۴ مرحله، به شیوه‌ای مناسب و مثبت جواب منفی دهید.

در ابتدا باید بدانید که برای دادن جواب نه به هر کسی باید استراتژی داشته باشید. با این کار نه گفتن بسیار راحتتر خواهد بگونه‌ای که تابحال فکر آنرا هم نمی‌کردید.

پس مراحل زیر را مو به مو اجرا کنید، تا خیلی راحت بتوانید «نه» بگویید:

۱- اول از همه تشکر کنید

بله، درست متوجه شدید. اولین قدم در ساختن و پرداختن یک پاسخ، تشکر کردن است نه فکرکردن. یکی از بهترین روش‌هایی که می‌توانید هر نوع درخواستی را مدیریت کنید این است که خود را در موقعیت درخواست‌کننده قرار دهید. هر موقع که شخصی چیزی می‌خواهد خود را در موقعیتی قرار می‌دهد که خطر ردشدن و پذیرفته‌نشدن در آن وجود دارد. حال این درخواست هر چه می‌تواند باشد، برای اینکه از کسی بخواهیم کاری برای ما انجام دهد به اندکی جرأت نیاز داریم. بهترین روش برای ایجاد رابطه این است که این تلاش را درک کرده و به شکلی مناسب از درخواست‌کننده تشکر کنیم. مطمئنا به این نتیجه خواهید رسید که کار شما شخص مقابل را در موقعیتی آرامش‌بخش قرار خواهد داد و وی احساس راحتی خواهد کرد – حال پاسخ شما هر چه می‌خواهد باشد.

اصلا مهم نیست در چه شرایطی قرار دارید – می‌خواهد کاری باشد یا شخصی – اول از همه از درخواست‌کننده به خاطر اینکه به شما فکر کرده و این فرصت را به شما داده تشکر کنید.

بگذارید دو مثال متفاوت را بررسی کنیم:

رئیستان از شما می‌خواهد که آخر هفته سر کار بیایید. شما هم اصلا دلتان نمی‌خواهد که جمعه سر کار بیایید چون از شنبه تا پنجشنبه به اندازه کافی سر کار بوده‌اید. یا، یکی از دوستانتان از شما می‌خواهد که درست در لحظه آخر آنها را در یک کنسرت همراهی کنید. شما هم اصلا علاقه‌ای به این کنسرت ندارید. حتی اگر قرار دندانپزشکی هم داشته باشید و نتوانید این درخواست را قبول کنید، می‌بایست تشکر خود را از اینکه از شما دعوت شده است ابراز کنید.  لازم نیست که زیاد هم مبالغه کرده و خودتان را به زحمت بیاندازید. فقط سکوت کرده و جمله‌ای بگویید مانند، «خیلی ممنونم که به فکرم بودید.» یا «از اینکه از من دعوت کردید خیلی متشکرم». این کار حتی اگر جوابتان «نه» باشد، بهترین راه برای جلب نظر مخاطب و ایجاد یک رابطه دوطرفه است.

۲- مکث کرده و به پاسختان فکر کنید

درونگراها به خوبی می‌دانند که چگونه اول فکر کرده و بعدا عمل کنند. با این حال اگر شما برونگرا هستید، حتی فکرش را هم نمی‌کنید که مکث کردن چگونه می‌تواند همچون نوک پیکان پاسختان عمل کند. قبل از اینکه سریعا «نه» بگویید، در مورد پاسختان کمی فکر کنید و اصلا نترسید که برای پاسخ‌دادن از مخاطبتان فرصت بخواهید. بعضی‌اوقات جواب درست در دقیقه آخر به ذهنتان خطور می‌کند و ما همیشه احساس می‌کنیم که بلافاصله باید جواب مخاطبمان را بدهیم. اما اوضاع همیشه به این شکل نیست. ببینید می‌توانید لحظه‌ای مکث کرده و زمان پاسختان را طولانی‌تر کنید، سپس از درخواست‌کننده بپرسید تا چه زمانی فرصت دارد که به او پاسخ دهید. زمان گذاشتن بر روی پاسخ، می‌تواند این موضوع را تضمین کند که جوابتان مناسب و شایسته باشد.

اگر شما جزو آن دسته از افراد هستید که دوست دارید هر آنچه که به ذهنتان می‌رسد را بر زبانتان جاری کنید، پیشنهاد می‌کنیم در این خصوص این فرصت را به خود بدهید که کمی به پاسختان فکر کنید و درخواست داده شده با دیدگاهی منطقی بنگرید. اگر جزو افراد فکری (T) هستید، زمان گذاشته و به اثر پاسختان بر روی احساسات افرادی که با آنها ارتباط دارید، حتی بر روی خودتان، فکر کنید. شاید به این نتیجه رسیدید که با کمی تأمل دلایل قانع‌کننده‌ای داشته باشید که به جای نه پاسخ آری بدهید.

۳- اطلاعات بیشتری بخواهید

حتی اگر می‌دانید که پاسختان چه خواهد بود، لحظه‌ای درنگ کرده و پیش از پاسخ، درخواست را حلاجی کنید.

گاهی‌اوقات ما به اندازه کافی زمان نگذاشته و اصلا نمی‌دانیم که به چه چیزی داریم «نه» می‌گوییم. احساسی‌ها (F) و منعطف‌ها (P) می‌توانند در این خصوص از منطقی‌ها (S) و منظم‌ها (J) کمک بگیرند.

فرض کنید رئیستان از شما این درخواست را می‌کند: «می‌تونی روز شنبه از بچه‌های من مراقبت کنی؟» در ابتدا شاید این درخواست در ذهنتان اینگونه به نظر برسد که قرار است از چند تا بچه شلوغ و پرسروصدا مراقبت کرده و تا صبح خواب نداشته باشید. حال اگر بدانید که فقط قرار بوده برای یک ساعت از آنها نگه‌داری کنید چه؟ و یا قرار باشد همراه با آنها به پارک مورد علاقه‌تان بروید؟

اگر زمانی که برای این کار گذاشتید به عنوان اضافه‌کاری محسوب می‌شد باز هم آنرا رد می‌کردید؟ اگر با این کار دوبرابر اضافه‌کاری می‌گرفتید یا حتی ترفیع شامل حالتان می‌شد چه؟

شاید تحت شرایطی خاص، نظر شما تغییر کند. پس تا زمانیکه تمام اطلاعات موردنیازتان را جمع‌آوری نکرده‌اید، هرگز به یک فرصت ایده‌آل «نه» نگویید.

۴- با بیانی مثبت پاسخ منفی دهید

حتی اگر قصد داشته باشید که یک فرصت یا دعوت را رد کنید، می‌توانید با حفظ ارتباط غیرکلامی سرزنده خود، تصمیمتان را به شکلی مثبت اعلام کنید. افراد نه تنها به آنچه که می‌گوییم بلکه به چگونگی گفتن ما نیز عکس‌العمل نشان می‌دهند. یک پاسخ منفی حتما نباید اثر منفی روی مخاطبمان داشته باشد. زبان بدن شما هنوز هم می‌تواند گرمی و اشتیاقتان را نشان دهد، در حالیکه کلامتان نشان‌دهنده عدم پذیرش و مخالفت شماست.

اگر پاسختان واقعا منفی است، تا آنجا که ممکن است آنرا واضح و شفاف اعلام کنید. به هیچ‌وجه طفره نرفته و دوپهلو صحبت نکنید. برای مثال با یک لبخند می‌توانید بگویید: «من نمی‌توانم روز جمعه شما را همراهی کنم». افراد احساسی (F) با شنیدن این پاسخ از شما متوجه خواهند شد که شما به این درخواست نه گفته‌اید نه به کسی که این درخواست را به شما داده است. اصلا لازم نیست که به خاطر جواب «نه» که گفته‌اید عذرخواهی کنید. شما پیشنهاد درخواس‌کننده را قبول نکرده‌اید، نه اینکه او را پس زده باشید.

جمع بندی: تشکر کرده، شفاف‌سازی کنید، فکر کنید و پاسخ دهید

حتی اگر مجبور باشید بلافاصله به دعوت یا درخواست مخاطبتان پاسخ دهید، سریعاً می‌توانید این فرایند چهار مرحله‌ای را اجرا کنید. زمانیکه از درخواست‌کننده تشکر می‌کنید و پیشنهاد وی را شفاف‌سازی می‌کنید، سپس به شیوه‌ای سازنده و مثبت اوضاع را ارزیابی کرده و پاسخ وی را ‌دهید. با این روش می‌توانید بهترین شخصیت ممکن را از خود بروز داده و در عین حالی که می‌توانید بهترین تصمیم‌ها را بگیرید، رابطه خود با دیگران را نیز حفظ می‌کنید.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

مصاحبه کاری

نکاتی برای مصاحبه کاری درونگراها

بسیاری از محرک‌های خارجی، نظیر روابط عمومی بالا و قدرت برقراری ارتباطات اجتماعی، می‌تواند برای درونگراها احساس از دست رفتن انرژی دهد. مصاحبه‌های کاری نیز جزء آن دسته از کارهایی است که همین احساس را به درونگراها می‌دهد. در مصاحبه‌های کاری درونگراها مجبورند خود را زیر ذره‌بین قرار داده و در یک گفتگوی دوطرفه با یک فرد ناآشنا وارد شوند. برای برونگراها، این دسته از کارها امری طبیعی است.

با این حال، درونگراها نیز در این زمینه توانایی‌هایی دارند که به همین اندازه دارای اهمیت است و می‌تواند باعث شوند در مصاحبه‌های کاری موفق شوند. آیا شما هم یک درونگرا هستید؟ ما نکاتی را به شما معرفی می‌کنیم که به کمک آنها می‌توانید از توانایی‌های خود استفاده کرده و به این دانش برسید که چگونه می‌توانند در استخدام شما مؤثر واقع شوند.

۱- در مورد شرکتی که قرار است با آن مصاحبه کنید، تحقیق کنید

با استفاده از اینترنت می‌توانید در مورد شرکت موردنظرتان اطلاعات مفصلی به دست آورید. درونگراها تبهر خاصی در جستجوکردن دارند. پس از این توانایی بالقوه خود بهترین بهره را ببرید. قبل از روز مصاحبه، در مورد شرکتی که قرار است برای آن کار کنید هر آن چه که می‌توانید اطلاعات کسب کنید. پس از انجام این کار مطمئن باشید بیشتر از کسانی که در آن شرکت کار می‌کنند اطلاعات خواهید داشت. دانشی که بواسطه این کار به دست می‌آورید می‌تواند حس اعتمادبنفس خاصی را حین مصاحبه به شما بدهد.

۲- شبکه‌سازی آنلاین را در پیش بگیرید

درحالیکه برونگراها تمایل دارند به صورت شخصی و رودررو اقدام به شبکه‌سازی کنند، یکی از بهترین روش‌هایی که درونگراها می‌توانند اقدام به تشکیل شبکه روابط خود کنند، بهره‌بردن از امکانات آنلاین است. اگر شرکتی که قرار است برای مصاحبه نزد آن بروید در شبکه‌های مجازی حضور دارد، حساب Twitter آنها را دنبال کرده یا عضو شبکه Facebook آنها شوید. همچنین برای این کار یک شبکه مجازی کاملا تخصصی با نام LinkedIn وجود دارد که می‌توانید جزئیات شرکت و هر آنکه در آن شرکت مشغول به کار است را مشاهده کنید.

این کار بهترین روش برای کسب اطلاعات برای درونگراهاست. پس پیش از آنکه با نماینده آن شرکت به صورت حضوری و رودررو ملاقات کنید، خودتان را به خوبی مجهز کنید. حتی می‌توانید پا را فراتر را گذاشته و با کارمندان آن شرکت در این شبکه‌ها دارای حساب کاربری هستند ارتباط برقرار کنید. در روز مصاحبه نوعی حس آشنایی با کسانی که قرار است با آنها کار کنید خواهید داشت و همین حس آشنایی می‌تواند به شما کمک کند که اعتماد بنفس خود را بدست آورده و راحتتر اقدام به مصاحبه کنید.

۳- خود را آماده کرده و تمرین کنید

درونگراها پیش از آنکه قرار باشد چیزی بگویند ابتدا در مورد آن به خوبی فکر می‌کنند. یعنی اول فکر بعدا عمل. بنابراین در مصاحبه‌های کاری نیز باید پاسخ‌های سریع را در ذهن خود آماده کرده باشید. در این خصوص نیز باز می‌توانید از توانایی‌های فوق‌العاده درونگراها بهره ببرید. به جای اینکه تند صحبت‌کردن و حاضرجوابی را تمرین کنید، سعی کنید پیش از مصاحبه به اندازه کافی اندیشیده و خود را آماده کنید.

بر اساس دانشی که در مورد شرکت بدست آورده‌اید، سوالاتی که قرار است در مصاحبه پرسیده شود را تصور کنید. در مورد جواب‌هایتان نیز فکر کنید، سپس آنها را با صدای بلند تکرار کنید. این کار را در مقابل آینه تمرین کنید. با این کار زمانیکه در مقابل مصاحبه‌کننده قرار گرفته‌اید احساس آرامش بیشتری خواهید کرد.

۴- یا مسائل غیرمترقبه کنار بیایید.

گاهی اوقات علی‌رغم تمام تمرینات و آماده‌سازی‌هایی که پیش از جلسه مصاحبه انجام داده بودید، مصاحبه‌کننده سوالی می‌پرسد که اصلا پیش‌بینی آنرا نکرده بودید. درونگراها از ترفندهای کلامی زیاد خوششان نمی‌آید، ولی اگر کسی قصد داشت با زبان‌بازی و تکنیک‌های کلامی سد راه شما شود، بهترین عکس‌العملی که می‌توانید انجام دهید این است که صداقت پیشه کرده و به مصاحبه‌کننده خود بگویید که به شما فرصت دهد تا چند لحظه فکر کنید.

تا آنجا که می‌توانید جوابتان را سریعتر بگویید، اما به خاطر داشته باشید که اگر شرکت موردنظر به پاسخ‌های سریع بیش از پاسخ‌های دقیق بها دهد، جای خوبی را برای کارکردن انتخاب نکرده‌اید.

تمرکزکردن بر روی توانایی‌های بهترین تکنیک برای درونگراها به منظور شرکت در مصاحبه‌های کاری است. به صفات درونگرایی خود اعتماد کرده و برای آنها ارزش قائل شوید: اینکه شما به عمق بیشتر از سطح ارزش قائلید، اینکه می‌توانید در مورد مسائل به دقت فکر کنید و … همگی جزء توانایی‌های ذاتی شما هستند. هنگام مصاحبه به همین توانایی‌ها اعتماد کرده و از آنها به بهترین شکل استفاده کنید. همین کار باعث می‌شود مصاحبه‌کننده به خوبی به این نتیجه برسد که توانایی‌هایی که شما دارید برای استخدامتان کافی هستند.

مجتبی کریمی: مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

تیپ شخصیتی

پرسش و پاسخ: آیا تیپ شخصیتی تغییر می کند؟

به بخش جدید پرسش و پاسخ ما خوش آمدید! در این بخش قصد داریم تا به سوالات شما عزیزان پاسخ دهیم.

اگر شما هم سوالی دارید آنرا برای ما به صورت نظر یا پیام در کانال IranMBTI ارسال کنید.

اولین پرسش در خصوص تیپ شخصیتی است …

س. آیا تیپ شخصیتی می‌تواند تغییر کند؟ من یک INTJ هستم اما وقتی بزرگتر شدم می‌توانم ENTJ شوم؟ و یا زمانی که جوانتر بودم می‌توانستم ISFJ بوده باشم؟

ج. اگر شما از ایزابل بریگز مایرز (خالق تیپ‌های شخصیتی به همراه مادرش کاترین بریگز) یا کارل یونگ (روانشناسی که بریگز و مایرز نظریه او را مورد مطالعه قرار دادند) می‌پرسیدید، مطمئنا می‌گفتند که خیر، تیپ شخصیتی یک فرد تغییر نمی‌کند. بر اساس نظریه‌ای که آنان مطرح نمودند، تیپ شخصیتی ذاتی و مادرزادی بوده و طی گذشت زمان و کسب تجربه به هیچوجه تغییر نمی‌کند. البته افراد می‌توانند تیپ‌ خود را رشد یا develop دهند. این کار هم تنها از طریق آگاه‌تر شدن نسبت به نقاط قوت و ضعف و توسعه مهارت‌های جدید اتفاق می‌افتد. اما تیپ اصلی آنها اصلا تغییر نمی‌کند.

خوب این یک نظریه است. بریگز و مایرز هم فقط نظریه‌پرداز بودند نه دانشمند. آنها برای اثبات نظریه خود و برای اینکه نتیجه‌ای دقیق را نسبت به آن به دست آورند، در ابتدا آنرا بر روی افراد حقیقی آزمایش نکرده بودند. نظریات آنان نسبت به تیپ شخصیتی برگرفته از کتاب‌ها و تصورات شخصی بود نه داده‌های با مقیاس وسیع. پس برای اینکه بخواهیم به طور دقیق پاسخ شما را بدهیم، باید کمی جلوتر را نگاه کنیم. پس از اینکه آنها نظریه خود را مطرح کردند تحقیقات و مطالعات گسترده‌ای در این خصوص صورت گرفت.

روانشناسان حوزه شخصیت که بر روی جمعیت‌های بزرگ مطالعه می‌کردند به این نتیجه رسیدند که تغییرات در شخصیت ممکن است در طول زمان اتفاق بیافتد. برخی از این تغییرات در همه افراد مشترک بوده و به نظر می‌رسد هر چه شخص بزرگتر می‌شود این تغییرات نیز شکلی کلی‌تر به خود می‌گیرند. برای مثال افراد زمانیکه وارد میانسالی خود می‌شوند، به میزان درونگرابودن آنها افزوده و از برونگرایی آنان نیز کاسته می‌شود. یکی از تمایلات آنها در این سنین این است که در تفکراتشان تجدیدنظر کرده و کمتر از احساسات در تصمیم‌گیری‌هایشان استفاده کنند. همین حالت در مورد ترجیح جمع‌آوری اطلاعات آنها نیز رخ می‌دهد؛ بدین معنا که دیگر کمتر از شهودشان بهره می‌برند و دوست دارند بیشتر به جزئیات توجه کنند.

در آخر باید گفت افرادی که پا به سن می‌گذارند بیشتر از ساختار و نظم‌ و ترتیب در زندگیشان استفاده می‌کنند که همین امر باعث می‌شود آنها به سمت ترجیح منظم‌بودن (J) پیش بروند.

علاوه بر اینکه افزایش سن بر روی تغییرات شخصیتی تأثیرگذارند، تجربیات شخصی شما نیز به طور حتم بر روی تحولات شخصیتی اثر می‌گذارند. شرایط، ارتباطات یا چالش‌های جدید ممکن است باعث شوند چیزهای تازه‌ای در مورد خود کشف کنید که تا پیش از آن نمی‌دانستید. به خصوص زمانیکه جوان هستید ممکن است اکثر اوقاتتان را به شکلی که دیگران بر شما تحمیل می‌کنند زندگی کنید. زمانیکه این فرصت را داشته باشید که خودتان شیوه زندگیتان را انتخاب کنید، ممکن است زندگی شکلی کاملا متفاوت به خود بگیرد.

زمانیکه روانشناسان بحث شخصیت را پایه‌گذاری کردند، به نظر می‌رسید جنبه‌هایی از افراد را تشریح کنند که دو معیار عمده را توصیف می‌کرد: کیفیت‌هایی که آنها را از دیگران متفاوت می‌ساخت و کیفیت‌هایی که می‌توانست در طول زمان ثابت بماند. بر خلاف رفتار، که ممکن است لحظه به لحظه به طور غیر قابل منتظره تغییر کند، روانشناسان اعتقاد دارند که شخصیت ساختاری غیرقابل تغییر دارد. با این حال بعدها مشخص شد که ذهن انسان آنقدر پیچیده است که به همین سادگی نمی‌توان در مورد آن قضاوت کرد.

با این وجود تغییرات فاحشی که در شخصیت افراد رخ می‌دهد هنوز هم غیرمعمول و عجیب است و اکثر افراد در می‌یابند که این تغییرات کوچک، تدریجی و نامحسوس است. اگر شما تیپ شخصیتی خود را بگونه‌ای پیدا کرده‌اید که بیشترین همخوانی را با شما دارد، پس احتمال اینکه آن را به شکلی تغییر دهید که کلا با تیپ کنونی‌تان تفاوت داشته باشد امری بعید به نظر می‌رسد. اگر بر روی شخصیت خود کار کنید و سعی کنید آنرا بیشتر و بهتر بشناسید، چیزهای جدید و البته عجیبی نسبت به آن کشف خواهید کرد.

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

کمال‌گرایی

مشکل هر تیپ با کمال‌گرایی چیست؟

«هیچ ترسی از کمال‌گرایی نداشته باشید … چون اصلا به آن دست نخواهید یافت.»  –  سالوادور دالی

Read more

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

شغل

پنج سوالی که پیش از تغییر شغل در میانسالی باید از خود بپرسید

آیا کارتان را دوست دارید؟ برای بسیاری جواب این سوال یک «نه» بزرگ است. حدود ۷۰ درصد ما از شغلمان نفرت داریم و یا به طور فعالی دل به کار نمی‌دهیم. در میان کارمندان یا کارگرانی که بالای ۴۵ سال سن دارند، حدود  ۸۰% آنها به فکر تغییر شغلشان هستند تا از استرس‌های آن رها شوند. اما متأسفانه باید بگوییم که تنها ۶% آنها واقعا موفق به این کار می‌شوند.

جستجوی مشتاقانه روش‌هایی جدید و مؤثرتر برای کارکردن می‌تواند باعث ایجاد یک انرژی مضاعف برای کار شده و شما را از احساس خمودگی، کسالت و ناراحتی رهایی بخشد. با این حال، سرعت پیشرفت در این دوره زمانه آنقدر سریع است که اگر تغییری هم بخواهیم در روند کارمان بدهیم از آن عقب می‌افتیم. به همین خاطر اکثر کارمندان در میانسالی احساس می‌کنند که جستجو برای شغلی جدید کاری به شدت پرخطر خواهد بود. پس به جای اینکه پایشان را بیرون از منطقه امنشان بگذارند و به دنبال چالش‌های جدید باشند، سرشان را پایین انداخته و سال‌های طولانی را منتظر بازنشستگی خود خواهند ماند.

با این حال اوضاع به این وخامت هم نیست. اگر می‌خواهید شغلتان را تغییر دهید باید پنج سوال از خود بپرسید. اگر توانستید به این سوالات پاسخ دهید آنگاه آمادگی کامل برای ترک شغلی که از آن بدتان می‌آید را دارید – پس تا دیر نشده دست بجنبانید.

۱- واقعا چه چیزی برای من اهمیت دارد؟

تحقیقات نشان داده است که افراد در برهه‌های مختلف زندگی خود از شغلشان چیزهای گوناگونی می‌خواهند. شاید خواسته یک جوان از تغییر شغل این باشد که به دنبال چالش جدیدی بگردد. اما برای یک میانسال کسب اعتبار اولویت بالاتری دارد. کاری که از لحاظ شخصی بیشترین بازدهی را برای شما داشته باشد، پاداش‌های فراوانی را نیز به همراه خواهد داشت.

از خودتان بپرسید که دقیقا چه چیزی برایتان اهمیت دارد؟ دوست دارید چه چیزی را به عنوان میراث از خود باقی بگذارید؟ این ارزش‌ها چگونه می‌توانند به عنوان گزینه‌های شغلی برای شما عمل کنند؟ اگر به دنبال یک الهام و جرقه هستید، کمی به عقب بازگردید. ببینید در کودکی دوست داشتید چه کاره شوید؟ تحقیقات اخیری که در مجله New York Times منتشر شده نشان می‌دهد که رؤیاهای دوران کودکی به چه اندازه می‌توانند در انتخاب شغل دوم مؤثر واقع شوند.

۲- برای آنکه بتوانم به موقعیت شغلی جدید دست یابم باید دارای چه مهارت‌ها و توانایی‌هایی باشم؟

بسیاری از میانسالان از ایجاد تغییر در شغلشان هراسانند. دلیل آن هم این است که فکر می‌کنند به اندازه کافی صلاحیت ندارند. این یک اشتباه بزرگ است. درحالیکه این مسأله حقیقت دارد که چشم‌اندازهای شغلی تغییر کرده است، و هنوز هم در حال تغییر است، افراد اساسا از مهارت‌ها، استعدادها و توانایی‌هایی استفاده می‌کنند که همیشه به کار می‌گرفته‌اند.

مهارت‌های ارتباطی، مهارت‌های حل مسأله و داشتن اخلاق حرفه‌ای قوی چیزهایی هستند که همیشه کارفرمایان را تحت تأثیر قرار می‌دادند. پس بهتر است این مهارت‌ها را فهرست کرده و آنها را بگونه‌ای سرهم‌بندی کنید که برای شرکت‌ها جذابیت داشته باشند.

۳- در مورد این شغل جدید چه چیزهایی را باید بدانم؟

بدست‌آوردن اطلاعات جدید همیشه کاری ضروری است – هیچ وقت این اشتباه را نکنید که شغل جدیدتان را پیشفرض ذهنی شغل قبلیتان ارزیابی کنید. سوالات زیادی بپرسید، بعضی از تجربیات کاریتان را پیش خود نگه داشته و از کسانی که نقش پررنگی در شرکت ندارند سوال کنید. بدترین روز در شغل جدیدتان را با بدترین روز در شغل قبلی خود مقایسه کنید. تا وقتی که مطمئن نشده‌اید شغل جدید برایتان مناسب و آینده‌دار است، شتاب نکرده و وارد آن نشوید.

۴- آیا از لحاظ مالی قدرتمند هستم؟

برای تغییر شغل دادن شما باید از لحاظ مالی به ثبات رسیده باشید. میانسالی دورانی است که خرج‌های متفرقه از اهمیت فراوانی برخوردارند، به خصوص اگر هزینه دانشگاه یا مدرسه کودکان را نیز در فهرست خود داشته باشید و یا بخواهید درصدی از حقوقتان را برای دوران بازنشستگی پس‌انداز کنید. داشتن پس‌انداز لازم برای زمانی که در حال تغییر شغل هستید از ضروری‌ترین کارهاست. در غیر اینصورت شما قادر به آموزش مجدد خود نبوده و یا نمی‌توانید هزینه بیمه سلامتی خود را تأمین کنید. اینجاست که دردسرها چندبرابر خواهند شد.

۵- آیا کسی شما را به کار خواهد گرفت؟

ببخشید که این قدر رک هستیم و واقعیت‌ها را باید بگوییم. اما کار پیدا کردن در این دوره زمانه کار بسیار سختی است. اگر اشتیاق آتشینی دارید که در مشاغلی نظیر خدمه پرواز، ناشر کتاب یا گلفروشی فعالیت داشته باشید، آگاه باشید که این مشاغل به سرعت در حال محوشدن هستند. شاید مجبور باشید که با صدها نفر رقابت کنید و شاید همه آنها صلاحیت بیشتری نسبت به شما داشته باشند. شاید مجبور باشید برای پیداکردن شغل تغییر مکان دهید یا به صورت پاره وقت کار کنید. آیا می‌توانید این کار را انجام دهید؟

ما روش بهتری را به شما پیشنهاد می‌دهیم. نگاهی به بازار کار انداخته و ببینید در دنیا چه اتفاقاتی در حال رخ‌دادن است. فناوری‌های هوشمند، تغییرات جمعیت‌شناحتی و چندین فاکتور دیگر می‌توانند بر روی شغلی که به دنبالش هستید اثرگذار باشند. تا آنجا که می‌توانید گوش به زنگ باشید. ذهنتان را به مشاغلی که تا پیش از این حتی نامشان را هم نشنیده بودید باز نگه دارید.

مخلص کلام این که برای کسی که در میانسالی قصد تغییر شغل دارد خطرهای زیادی وجود دارد. پرداخت وام، بدهی‌ها، هزینه‌های خانواده و نیز ترس خودتان همگی می‌توانند تیشه به ریشه تغییر شغل بزنند. با این شرایط، تغییر خودتان هم کاری ناممکن به نظر می‌رسد. اما با تحقیق زیاد و یک برنامه دقیق، هر کسی می‌تواند در مسیر شغلی جدید قدم گذاشته و کاری را که به آن علاقه دارد را پیدا کند.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

همدردی

حس همدردی شما تا چه میزان سالم است؟

همدردی برای خیلی از افراد معانی متفاوتی دارد. اما در میان همه این نقطه‌نظرها، دو ایده معمولا مشترک هستند. نخست اینکه همدردی عبارت است از درک دیگران و دوم اینکه مسائل عاطفی بخشی از همدردی است. همدردی چیزی فراتر از این است که حال کسی را بپرسیم. به قول یکی از بزرگان، کسی که با تو همدردی می‌کند می‌تواند «درد و رنج تو را احساس کند».

مسلما تیپ‌هایی که در تصمیم‌گیری‌هایشان تکیه بیشتری بر روی احساساتشان دارند یا اصطلاحا احساسی (F) هستند، دلسوزترند. در میان تیپ‌های MBTI نیمی از آنها از این شاخصه برخورداند. نیمی دیگر که از احساساتشان در تصمیم‌گیری‌ها استفاده نمی‌کنند و اصطلاحاً فکری (T) هستند، توانایی تحلیل این را دارند که چه اتفاقی برای طرف مقابل افتاده، اما به دلیل اینکه قابلیت برقراری ارتباط مؤثر برای آنان جزو ترجیحاتشان نیست، به خوبی نمی‌توانند همدردی کنند. مثلا، یک عده در سینما می‌نشینند و به خاطر یک صحنه غم‌انگیز، پشت‌سرهم گریه می‌کنند. یک عده دیگر نیز مات و مبهوت به این صحنه فکر می‌کنند و هیچ عکس‌العملی از خود نشان نمی‌دهند.

ما معمولا بیشتر به فکر کسانی هستیم که دلسوزی کمتری دارند تا اینکه نیاز به رفع مشکلشان دارند. در خصوص دلسوزتربودن در جامعه یک نوع گرایش فرهنگی وجود دارد و هر چه این دلسوزی و همدردی کمتر باشد احتمال اینکه بتوان رابطه‌ای معنادار برقرار کرد پایین‌تر است. اینکه یک فرد فقط حس عقلانی داشته باشد محدودیت‌های خاص خود را دارد. انسان‌ها موجوداتی عاطفی و عقلانی هستند. اگر قرار است رابطه‌ای دارای وسعت و عمق باشد، می‌بایست از این دو خصیصه بهره برده باشد.

روی دیگر سکه این است که آیا ممکن است شخصی بیش‌ازحد دلسوز باشد؟ وابستگی متقابل (Codependency) واژه‌ای است که چند دهه پیش به طور مکرر مورد استفاده قرار می‌گرفت. معنای این واژه این است که شخصی بیش از حد هویت و موجودیت خود را به شخص دیگری وابسته کند. دو خطر عمده‌ای که از این کار بوجود می‌آید این است که در وهله اول این امکان وجود دارد که شما نیز هویت خود را از دست بدهید و دوم، بیش از حد خودتان را درگیر مسائل و مشکلات فرد مقابل کنید. این که شخصی را معتاد به همدردی خود کنید صرفا به این دلیل که درد و رنج او را درک می‌کنید هم برای شما و هم برای شخص مخاطبتان مضر و خطرناک است. البته درک کردن رنج و مصیبت یک شخص می‌تواند باعث سلامتی شود. اینکه به این مساله تطابق پیدا کنید موضوعی کاملا متفاوت است. اگر همدردی بیش از حد تبدیل به وابستگی متقابل نشود، به هر حال اثرات و نشانه‌های خود را بر جای خواهد گذاشت.

بزرگان به ما اندرز داده‌اند که «همه چیز در اعتدال و میانه‌روی است». همدردی نیز از این قاعده مستثنی نیست. زمانیکه از همدردی سخن به میان می‌آید، منظور ما یک بازه است. نه این یا آن. بین اینکه «هیچ دلسوزی نداشته باشیم» و «به شدت دلسوز باشیم» حالت‌های متعددی از همدردی وجود دارد. این بازه شامل بخش قابل‌قبول و منطقی از این موضوع است.

آن دسته از تیپ‌های شخصیتی که احساس می‌کنند به اندازه کافی نمی‌توانند همدردی کنند، شاید مجبور باشند این خصوصیت را در خود رشد یا develop دهند. هوش عاطفی (EQ) مثل IQ نیست که در همان روزهای اولیه زندگی ثابت شده باشد. بسیاری از کسانی که چنین چیزهایی را در خصوص احساس‌ و درک‌کردن یک شخص مطالعه می‌کنند می‌توانند هوش عاطفی خود را به مرور زمان رشد داده و آنرا تغذیه کنند. به نظر نمی‌رسد این کار به کسی که می‌خواهد دیگران را درک کرده و همدردی خود را رشد دهد، آسیبی برساند. بلکه برعکس به او کمک می‌کند تا قدرت برقراری ارتباط با دیگران را تقویت کند.

کسانی که بواسطه همدردی افراطی خودشان را غرق در مشکلات دیگران می‌کنند باید بفهمند که چه چیزی آنها را ترغیب به این کار می‌کند. معمولا این کار ارتباط مستقیمی به دوست‌داشته‌شدن و احساس نیاز داشتن دارد، اما دلایل دیگر نیز می‌تواند در این میان دخیل باشد. تنها خود شخص می‌تواند دلیل این کار خود را کشف کند.

داشتن همدردی و دلسوزی خصوصیت خوبی است. آموختن اینکه به چه شیوه می‌توان از آن به شکل متعادل و سالم استفاده کرد، باعث کامل‌ترشدن زندگی می‌شود.

حال شما بگویید، حس همدردی و دلسوزی شما تا چه حد سالم است؟

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: ۱۶Personalities.com

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

وفاداری

انواع وفاداری و انواع تیپ‌های شخصیتی

بعضی اوقات مردم از ما سوال می کنند که چه نوع تیپ شخصیتی از همه وفادارتر است؟ پاسخ به این سوال بسیار سخت است. چون وفاداری انواع و معانی مختلف داشته و می‌توان منظورهای متفاوتی را از آن استنباط کرد.

Read more

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

شریک

آیا از مهمترین شخص زندگیتان موفقترید؟

بسیاری از ما تلاش می‌کنیم تا آنجا که می‌توانیم بهترین باشیم، به خصوص اگر پای کار و شغلمان به میان بیاید. اما اگر شما از شریک زندگیتان موفق‌تر باشید، احتمالا انتظار این را باید داشته باشید که در روابطتتان تنشی ایجاد شود. حتی اگر شما در یک زمینه کاری یا چالش مشابه با هم رقابت نکنید، زندگی کردن با موفقیت، می‌تواند اعتمادبنفس شریکتان را از بین ببرد.

این مسأله برای مردان بسیار وخیم‌تر است. مطالعه اخیری که در مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی به چاپ رسید نشان می‌دهد مردان زمانیکه شریک عاطفیشان از آنها موفق‌تر است به شدت احساس ناراحتی می‌کنند. در بخشی از این مقاله آمده است: «یک مرد وقتی که شریک عاطفیش در کاری که هر دو انجام می‌دهند موفق‌تر باشد، مثلا کم‌کردن وزن، به شدت احساس تهدید خواهد کرد.»

حتی اگر این دو در رقابت مستقیم با هم نباشند، زمانیکه شریک عاطفی مرد در کارش موفق‌تر باشد، اعتمادبنفس مرد سیر نزولی به خود خواهد گرفت. پژوهشگران به این مسأله «فرضیه بازی جمع صفر» می‌گویند. این قضیه زمانی رخ می‌دهد که یکی از طرفین رابطه عاطفی به شکلی نامناسب خود را با شریکش مقایسه کرده و نتیجه این مقایسه عواقب مخربی بر روی اعتمادبنفس طرفین داشته باشد.

اگر شریک شما احساس ناخوشایندی از عقب‌افتادن از شما و موفقیتتان دارد، بسیار مهم است که به منبع این تنش بپردازید. در ادامه به بیان نکاتی می‌پردازیم که به کمک آنها می‌توانید با شریکتان هم‌آهنگ شده و هر دو از موفقیت‌هایتان لذت ببرید.

 

۱- خطوط ارتباطی را باز نگه دارید

اعتمادبنفس یک زن ارتباط نزدیکی با احساس وی نسبت به کیفیت و کفایت رابطه‌اش دارد. از لحاظ آماری، زنان احتمال کمتری دارد که از رقابت مستقیم احساس خطر کنند اما اگر به خاطر تلاش‌هایشان به اندازه کافی از آنان تقدیر و تشکر نشود احتمال زیادی دارد که دچار اضطراب و ناراحتی شوند.

برعکس مردان اهمیت فراوانی به رقابت می‌دهند. آنها ترجیح می‌دهند بیشتر به خاطر توانمندی‌ها و کارایی‌شان شناخته شوند – به خصوص توانمندی‌هایی که با دیگران مقایسه شود – نه به خاطر مشارکت‌هایی که صرفا در یک کار خاص داشته‌اند. اما هر کسی می‌تواند دارای شخصیتی متفاوت بوده و ممکن است شریک شما در قالب اینگونه کلیشه‌ها نگنجد.

پس اولین قدم این است مسائل و اتفاقات را از نقطه‌نظر شریکتان ببینید. احساس آنها نسبت به موفقیت‌ شما چگونه خواهد بود؟ آیا حسادت در این میان نقشی دارد؟ اگر چنین است، دلیلش چیست؟ آیا سهوا موفقیتتان را به رخ شریکتان می‌کشید؟ در اکثر مواقع، زمانیکه تنشی بوجود می‌آید، یک گفتگوی صادقانه می‌تواند نشان دهد که مشکل اصلی چیست و از کجا آب می‌خورد. زمانیکه از خود موفقیت‌هایتان حرف می‌زنید حالت تدافعی به خود نگیرید. به یاد داشته باشید که رابطه عاطفی یک جنگ نیست که بخواهید اثبات کنید کدامتان موفقتر بوده‌اید. اگر می‌خواهید این تکنیک را به کار ببرید هر دوی شما باید خود برای شنیدن بدون قضاوت‌کردن آماده کنید و به آنچه که طرف مقابل می‌گوید احترام بگذارید.

۲- تبدیل به بزرگترین مشوق شریکتان شوید

مهمترین کمکی که می‌توانید به شریکتان بکنید تا موفقیت شما را بپذیرد این است که کاری کنید وی نسبت به آنچه که انجام می‌دهد احساس امنیت کند. زمانیکه شریک زندگیتان به استعدادها و توانمندی‌هایش اعتماد داشته باشد، احتمال بسیار کمی وجود دارد که نسبت به موفقیت‌های شما حسادت کند.

یکی از روش‌هایی که می‌توانید برای انجام این مهم به کار گیرید این است که تبدیل به بزرگترین طرفدار شریکتان شوید. هر کسی نیاز دارد مورد تحسین و تشویق قرار گیرد، اما زمان گذاشتن برای اینکه همسرتان را به موفقیت برسانید ممکن است شما را از کارهای واجبی همچون مراقبت از کودکان باز دارد.

چرا نباید تلاش ویژه‌ای را برای تشویق مهمترین شخصی زندگیتان به کار گیرید و با وی به گونه‌ای رفتار کنید که احساس خاص‌بودن به او دست دهد؟ احساس شما نسبت به همدیگر تنها زمانی قویتر خواهد شد که یکدیگر را به شکلی شایسته حمایت کنید. علاوه بر این، هر چقدر همسرتان را مورد توجه قرار دهید وی نیز همین رفتار را با شما خواهد کرد زیرا به قول یک ضرب‌المثل قدیمی: «هر چه کنی به خود کنی     گر همه نیک و بد کنی»

۳- مسائل مالی را در نظر داشته باشید

پول نمی‌تواند ریشه همه بدی‌ها باشد، اما اگر شما درآمدهای ناجور داشته باشید، می‌تواند باشد. بحث و جدل بر سر پول یکی از مهمترین عوامل طلاق است، پس مطمئن باشید ممکن است شما هم اینگونه جر و بحث‌ها را با همسرتان داشته باشید.

اینکه چگونه درآمدتان را خرج می‌کنید کاملا به شما مربوط است و زوج‌های مختلف روش‌های گوناگونی برای مدیریت مسائل مالی دارند. مسأله مهم این است که به گونه‌ای پول را تقسیم کنید که هر یک از زوجین استقلال مالی کافی داشته و فارغ از موفقیت‌های کاری سهم عادلانه‌ای از مسئولیت‌های مالی را بر عهده داشته باشند. Suze Orman که در مسائل مالی جزو نوابغ است، نصیحت‌های خوبی در خصوص این موضوع دارد. پس تکالیفتان را انجام داده و راه‌حلی را پیدا کنید که به درد هر دوی شما بخورد. یادتان باشد پول را از صحبت‌های خاله‌زنکی دور نگه دارید. اینکه چه کسی چقدر درآمد دارد یا چه کسی چه شغل دهان‌پرکنی دارد اصلا اهمیت ندارد. اگر هر دوی شما کار کنید و مراقب فرزندانتان باشید، پس احتمال اینکه یکی از شما از دیگری وقت آزاد بیشتری داشته باشد بسیار پایین خواهد بود.

۴- حواستان به پویایی قدرت باشد

همه روابط دارای یک پویایی قدرت می‌باشند و معمولا مشخص است که چه کسی زمام امور را در دست دارد. اگر شما به گونه‌ای از همسرتان موفق‌تر هستید که بر روی روابطتتان اثر می‌گذارد، به راحتی می‌توان حدس زد که شما در این میان زمام امور را در دست دارید. برای مثال اگر درآمد شما از همسرتان بیشتر است، به احتمال خیلی زیاد مسئولیت اصلی مسائل مالی بر عهده شما بوده و تصمیم‌گیر نهایی شما هستید. انسان‌ها در خصوص شیوه‌ای که با قدرت و موفقیت برخورد می‌کنیم موجودات به شدت ساده‌ای هستند.

ممکن است برخی زوجین با این عدم توازن مشکلی نداشته باشند اما لازم است مطمئن شوید هر چیزی سر جای خودش قرار دارد. سعی کنید مرتبا سلامتی خود را چک کنید. با این کار خواهید دانست که چه زمانی خط‌ قرمزها را رد کرده و فراتر از حدتان رفته‌اید. مطمئن شوید که فضا و حمایت کافی برای رشد را به همسرتان می‌دهید. صرفا به این دلیل که شما در برخی از حوزه‌های زندگی از همسرتان بالاتر هستید به این معنا نیست که در روابطتتان نیز از وی بالاتر بوده و یک سری مسائل مهم را رعایت نکنید.

اگر شما هم روش‌های دیگری سراغ دارید که از همسرتان موفق‌تر هستید، آنرا با ما در میان بگذارید.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus