درونگراها

در مقاله‌ای با همین مضمون به ۱۰ اشتباه رایج برونگراها در ارتباطاتشان پرداختیم. البته این اشتباهات در اکثر اوقات به صورت ناخواسته رخ می‌دهد و افراد با تمرین و ممارست می‌توانند آنها را برطرف کنند.

در این مقاله به ۱۰ اشتباه مرسومی که درونگراها مرتکب می‌شوند – البته به صورت ناخواسته – می‌پردازیم. امیدواریم اگر درونگرا هستید بتوانید به خوبی از آنها بهره ببرید.

این ۱۰ اشتباه عبارتند از:

۱- گاهی خیلی رسمی و غیردوستانه می‌شوند

گاهی اوقات ممکن است شما را به یک مهمانی دعوت کنند. خواه از رفتن به آن مهمانی که از شانس شما پر از جمعیت و هیاهو است طفره بروید، خواه در مهمانی در گوشه‌ای بایستید و به تنهایی مشغول صرف نوشیدنی خود باشید، دیگران فکر می‌کنند که از آنها خوشتان نمی‌آید. اما حقیقت امر این است که شما صرفا از این مهمانی‌ها و دورهمی‌های شلوغ خسته شده و احساس آشفتگی می‌کنید.

از اینجا شروع کنید: اگر از طرف یکی از دوستانتان به مهمانی‌ دعوت شدید که بیش از حد برای شما برونگرایانه بود، برای او بگونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که شما را در مهمانی‌های کوچک‌تر و یا یک نفره دعوت کند. سعی کنید تنها دعوت مهمانی‌هایی را رد کنید که می‌دانید واقعا از آنها بدتان می‌آید و یا اصلا توان رفتن به آنجا را ندارید.

۲- قطع‌ رابطه با دیگران

این کار اول از چیزهای کوچک شروع می‌شود. مثلا یک قرار را کنسل می‌کنید یا جواب تلفنی را نمی‌دهید – اما نهایتا خواهید فهمید که خیلی وقت است یک تعامل سازنده‌ای با یک دوست خوب یا یکی از اعضای خانواده‌تان نداشته‌اید. اگر بخواهید این مسأله را توجیه کنید به خود می‌گویید: «خوب، اونا نمی‌تونستن دوباره به من زنگ بزنن، پس اوضاع انقدرها هم بد نیست که نخوان منو دوباره ببینن» اما اگر خلاف این تصور وجود داشت چه اتفاقی می‌افتاد؟

در موردش فکر کنید: شما فکر می‌کنید آنها به اندازه کافی به شما اهمیت نمی‌دهند زیرا دیگر تلاشی برای تماس با شما نمی‌کنند و اگر شما هم از همین منطق استفاده کنید و با آنها تماس نگیرید، آنها هم همین فکر را می‌کنند که شما نیز به آنها اهمیت نمی‌دهید.

از اینجا شروع کنید: تنها کاری که باید بکنید این است که با آنها تماس بگیرید. برنامه‌ای بچینید و آنرا کنسل نکنید. حتی به آنها بگویید که بعضی وقتها امکان اینکه نتوانید آنها را ببینید وجود دارد اما این مسأله شخصی نیست. با این حال بدانید که بعضی اوقات وجود دارد که شما نمی‌توانید برنامه را کنسل کنید، مثلا یک مشکلی در زندگی آنها بوجود بیاید و به پشتیبانی شما نیاز داشته باشند. سعی کنید مطمئن شوند که به رابطه بین خود و آنها ارزش قائلید.

۳- کمک نخواستن

برخی از درونگراها بیش از حد مستقلند و از دیگران به هیچ وجه درخواست کمک نمی‌کنند. اگر شما هم جزو این دسته از درونگراها هستید، شاید پذیرفتن این حقیقت سخت باشد که کارهایی هم وجود دارد که شما توانایی انجام آنها را نداشته باشید.

از اینجا شروع کنید: از دیگران درخواست کمک کنید. آنقدرها هم کار سختی نیست. مطمئن شوید که از شخص درستی کمک بخواهید، البته اگر درخواستتان مربوط به کار است، از همکار یا ناظر مستقیمتان بخواهید نه اینکه بروید پیش مدیرعامل و از او کمک بخواهید. اما هر چه باشد ما به شما قول می‌دهیم که کار ترسناکی نیست.

۴- به خودتان اجازه ندهید که تجدید نیرو کنید

این اشتباه اساساً مخالف دو اشتباه اول این فهرست است. به جای اینکه دعوت همه دوستانتان به مهمانی‌ها را رد کنید، بیش از حد خود را درگیر دورهمی‌های اجتماعی کنید. شخصیت و ظرفیت درونگراها معمولا به گونه‌ای است که اگر مثل برونگراها یک هفته کامل را در مجالس و مهمانی‌های شلوغ سپری کنند، انرژی خود را به طور کامل از دست خواهند داد. در بهترین حالت، شما با رعایت تعادل در شرکت در اینگونه مجالس می‌توانید از گوشه‌گیری و از دست رفتن انرژی جلوگیری کنید.

از اینجا شروع کنید: اگر احساس کردید که دارید انرژی خود را از دست می‌دهید، کافیست یکی از مهمانی‌هایی که زیاد هم برایتان مهم نیست را کنسل کنید. سعی کنید هفته خود را به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنید روزهای بدون رویدادهای اجتماعی هم داشته باشید.

۵- همیشه از دیگران انتظار داشته باشید که سر صحبت را باز کنند

به یاد داشته باشید حتی اگر جمعیت برونگراها از درونگراها بیشتر باشد (حداقل در جامعه آمریکا)، حدود یک سوم جامعه درونگرا هستند. این بدان معناست که افراد دیگری نیز وجود دارند که از شروع کردن یک گفتگو هراس دارند. همچنین همه برونگراها آنگونه که همیشه تصور می‌شود پرحرف و خوش‌صحبت نیستند، پس سعی کنید برای یکبار هم که شده اولین کسی باشید که سر صحبت را باز می‌کنید.

از اینجا شروع کنید: اگر شما در یک مهمانی ۳۰ نفری شرکت کرده‌اید، این احتمال وجود دارد که ۱۰ نفر آنها درونگرا باشند و شاید آنها نیز دوست داشته باشند که یکی آنها را نجات داده و با آنها مشغول صحبت شود. (از همه اینها بگذریم، درونگراها باید به هم کمک کنند!)

این مقاله ادامه دارد…

مترجم: مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

MBTI

معمولا وقتی از مقوله کسب درآمد و ثروت صحبت می‌شود همه افراد نظرات و اولویت‌های خود را در این مورد دارند و هر کس از مسیر و روش متفاوتی در پی کسب درآمد و افزایش سرمایه خود می‌رود. به بیان دیگر هر کس نگرش خاص خود را نسبت به پول دارد که الزاما با دیدگاه سایرین یکسان نیست. برای برخی از افراد پول اهمیت بیشتری دارد در حالی‌که شاید برای عده‌ای پول اهمیت چندانی نداشته باشد. هر کدام از ما نیز به شیوه‌ی متفاوت خود پول در می‌آوریم و دلایل متفاوتی نیز برای کسب درآمد داریم. در شماره اکتبر ۲۰۱۵ مجله دیوید کیرسی، تیپ‌شناسان این مجموعه به بررسی دیدگاه‌های متفاوت مشرب‌های چهارگانه نسبت به کسب درآمد پرداخته‌اند. چهار برش از چهار مشرب MBTI رو مطالعه کنید تا ببینید با کدام‌یک از آن‌ها احساس نزدیکی و شباهت بیشتری دارید. ضمنا خودتان را نیز امتحان کنید، ببینید آیا قادر هستید رویکرد دوستان، همکاران، اعضای خانواده و نزدیکان خود را نیز در یکی از این چارچوب‌ها قرار دهید؟

تجربه‌گرایان (SP) -در جستجوی معامله هیجان‌انگیز

(شامل تیپ‌های ESTP-ISTP-ESFP-ISFP)

برای تجربه‌گرایان فرایند کسب درآمد و دویدن در پی پول باید امری غیرقابل پیش‌بینی باشد. جستجوی ثروت و کسب درآمد برای SPها فرایندی نیست که با فکر و برنامه‌ریزی قبلی، یا روال منسجم و مرحله به مرحله دنبال شود. جستجوی پول برای آن‌ها حتی یک پنداره یا برنامه‌ریزی بلند-مدت هم تلقی نمی‌شود. آن‌ها اصلا به این حرف که «پول را باید برای روز مبادا پس‌انداز نمود» اعتقادی ندارند، آن‌ها همچنین اعتقادی به بخشیدن مبالغ هنگفت از دارایی خود به خیریه‌ها و افراد نیازمند نیز ندارند. پس پول برای یک SP حاوی چه معنایی است؟ واقعیت امر در این است که برای تجربه‌گرایان هیجان واقعی در خود فرایند کسب درآمد قرار گرفته است. آن‌ها از مسیر پول درآوردن لذت می‌برند. همین! و به محض این‌که این مسیر به کسب درآمد منجر شود، بلافاصه پول خود را خرج می‌کنند تا هیجانات خود را از طریق خرج کردن پول آزاد کنند (مثلا خریدهای غیر قابل توجیه و صرفا برای برطرف نمودن خواسته‌های لحظه‌ای‌شان). ممکن است SPها برای کسب درآمد گاهی اوقات به حوزه‌های مختلف کاری ناخنکی بزنند، در این صورت بعید نیست در بازه‌های زمانی مختلف آن‌ها را در فعالیت‌های سوداگرانه‌ی مختلف و متفاوتی ببینید که الزاما هیچ ارتباطی به هم ندارند. تنها چیزی که برای آن‌ها اهمیت دارد، هیجان ناشی از این جستجوگری است. از این رو می‌توان گفت هسته‌ی اصلی اغلب فعالیت‌های آنان «خوش‌گذشتن» است. تجربه‌گرایان تلاش برای جستجوی پول را همچون آوردگاهی می‌دانند که حضور در آن نیازمند چابکی و سرعت است، آن‌ها این هیجان ناشی از تعیب و گریز را تا زمان رسیدن به مبلغی هنگفت ادامه می‌دهند. اما مسئله اینجاست که این جایزه بزرگ برای آن‌ها کوچکترین اهمیتی ندارد، آن‌ها از مسیر هیجان‌انگیز لذت می‌برند. قابلیت زندگی در لحظه به SPها این امکان را می‌دهد که از هر آن‌چه که در زندگی‌شان با آن مواجه می‌شوند استقبال کنند. شعار آن‌ها این است: «هر چه پیش آید، خوش آید». از نظر تجربه‌گرایان پول با خود «آزادی» به ارمغان می‌آورد، پول برای SPها تنها یک مفهوم بالقوه است که به خودی خود ارزشی ندارد، برای تجربه‌گرایان پول به طور بالقوه مفهومی دوست‌داشتنی است زیرا می‌تواند تغییری هیجان‌انگیز و غیرقابل پیش‌بینی را به زندگی آن‌ها راه دهد. پول به آن‌ها کمک می‌کند که دست به ریسک‌های جسورانه بزنند. یک معامله بزرگ حاوی مقدار زیادی پول برای تجربه‌گرایان بسیار هیجان‌انگیز و تحریک‌کننده است زیرا بزرگی و شدت هر تجربه در زندگی برای SPها بسیار مهم است. آن‌ها می‌خواهند بین نیازهای‌شان و برآورده شدن آن‌ها کوچکترین فاصله‌ای نباشد. هر گونه معامله بر سر پول ذاتا این قابلیت را دارد که در چشم به هم زدنی شرایط را (در جهت خوب یا بد) تغییر دهد، در نتیجه این پیش‌بینی ناپذیری و تغییر آنی بسیار مورد قبول یک SP خواهد بود.

سنتی ها (SJ) – در جستجوی درآمد بالا

(شامل تیپ‌های ESTJ-ISTJ-ESFJ-ISFJ)

اعتقاد سنتی ها (SJ) بر این است که درآمد بالا ناشی از سخت‌کوشی مداوم در یک بازه زمانی طولانی است. از نظر SJها درآمد بالا نشان از طی کردن مناسب مدارج تحصیلی و مسئولیت‌پذیری بالای افراد است. پشتیبان‌ها معتقدند فرد ثروتمند هزینه‌ی ثروتمند شدن خود را با تلاش فراوان داده است. آن‌ها معتقدند نقطه شروع همین‌جاست و تنها با کار و تلاش می‌توان سلسله‌مراتب ترقی را طی نمود. پشتیبان‌ها انتظار دریافت حقوق مناسب از شغل خود را دارند و برای رسیدن به مراتب بالا و قرار گرفتن در مقامات رفیع سخت تلاش می‌کنند. در واقع از نظر پشتیبان‌ها، حقوق و میزان درآمد هر فرد متر و معیاری است برای مقایسه جایگاه اجتماعی افراد. SJها درآمد را وسیله‌ای می‌دانند که به کمک آن قادرند پله‌های ترقی در اجتماع را قدم به قدم طی کنند. آن‌ها معتقدند حقوق‌ بالا متعلق به افراد نوپا و تازه‌وارد نیست، برای دریافت درآمد مناسب باید تلاش کرد و مراحل پیشرفت را قدم به قدم طی نمود بعبارت دیگران SJها معتقدند شما برای دریافت حقوق مناسب و کسب ثروت ابتدا باید شایستگی خود را نشان داده باشید. پول چیزی نیست که آن‌را به سادگی میان افراد پخش کنند. بنابراین پشتیبان‌ها معتقدند شایستگی و لیاقت پولی را که بدست آورده‌اند داشته‌اند، زیرا برای بدست آوردن آن زحمت کشیده‌اند. این روال (تلاش فراوان و سپس کسب ثروت) به آن‌ها احساس استحکام و ثبات می‌بخشد.  از نظر SJها بهترین بخش کسب حقوق ثابت در این است که پیش‌بینی‌پذیر و نظام‌مند است. یعنی برای پس‌انداز و انباشت آن و تبدیل آن به سرمایه‌ای عظیم و قابل اتکا باید زمان گذاشت، ضمنا می‌توان برای اوضاع پیش‌بینی نشده‌ی آینده نیز به این منبع ثروت متکی بود.

آرمان‌گرایان (NF) -در جستجوی بخشیدن

(شامل تیپ‌های ENFJ-INFJ-ENFP-INFP)

از نظر آرمان‌گرایان در دنیایی ایده‌آل نیازی به وجود مفهومی به نام پول نخواهد بود، افراد در کنار یکدیگر و همچون اعضای یک پیکر خواهند زیست و هر کس نگران سرنوشت اطرافیان و هم‌نوعان خود خواهد بود. اما معمولا واقعیت‌های دنیا به تندی چنین رویاهایی را نابود می‌سازند. وقتی NFها با واقعیت‌های موجود در دنیای زمینی- و بی‌شباهت با ایده‌آل‌های خود- مواجه می‌شوند و در می‌یابند که سایر انسان‌ها در نیاز و ضعف به سر می‌برند، نمی‌توانند بی‌تفاوت باقی بمانند. آرمان‌گرایان نمی‌توانند و نمی‌خواهند چشمان خود را بر وضعیت موجود ببندند. آن‌ها نمی‌توانند نسبت به ضعف و رنج سایرین ساکت بنشینند. در نهایت آرمان‌گرایان به ناچار می‌پذیرند که پول امر پلیدی است که ناگزیر باید برای ادامه زندگی در تمدن امروزی از آن استفاده نمود. آن‌ها بر این باورند که پول به جای ایجاد مانع، باید موانع موجود بین انسان‌ها را از میان بردارد و باعث ایجاد انس الفت میان آنان گردد. آن‌ها مصمم به از بین بردن شکاف میان دارا و ندار هستند. فرقی ندارد که یک NF در حساب بانکی‌اش چقدر پول داشته باشد، آن‌ها با بودجه‌ای که در دست دارند سعی در توزیع عادلانه ثروت دارند. آن‌ها ذاتا افرادی نوع‌دوست و خیرخواه هستند. باور آن‌ها این است: اگر دست‌تان پر است، آن را به کسی ببخشید که بدان محتاج است و دیگران به وقت نیاز، دست شما را خواهند گرفت. خوش‌طینتی آن‌ها به آنان اجازه نمی‌دهد که دیگران را در ضعف و تنگدستی تنها بگذارند. آن‌ها به بخشیدن زنده‌اند و یاری‌رساندن به دیگران دلیل زیستن آن‌هاست.

بینشی‌ها (NT) -در جستجوی اقتدار

(شامل تیپ‌های ENTJ-INTJ-ENTP-INTP)

برای بینشی‌ها کسب درآمد فقط محدود به پول درآوردن نمی‌شود. برای یک NT این‌که درآمد ماهیانه یا سالیانه‌اش چقدر است اهمیتی ندارد، حتی هیجان و سرخوشی ناشی از بدست آوردن مبالغ هنگفت نیز برای آنان چندان حائز اهمیت نیست، چنین پیروزی‌هایی برای بینشی‌ها کاملا موقتی و گذراست. علاوه بر این آن‌ها چندان به پول خود وابسته نیستند و شاید در پس‌انداز آن چندان خوب عمل نکنند زیرا نگه داشتن پول نیز برای آنان اولویت نیست. یک بینشی می‌داند فارغ از این‌که در حساب بانکی خود چقدر پول دارد باید روی اهداف بزرگتری متمرکز بماند. در واقع بینشی‌ها در زندگی‌شان خواهان کسب برتری و شایستگی هستند و پول را تنها دستاورد جانبی تلاش خود برای تحقق اقتدار و برتری‌‌شان می‌دانند.

پولْ پاداش رسیدن آن‌ها به اهداف‌شان است. در واقع کسب دستاورد و شایستگی برای NTها چیزی فراتر از پر بودن حساب بانکی است. آن‌ها در هر هدف خود خواهان برتری و قرار گرفتن در رده‌های بالا هستند. شایستگی و اقتدار از نظر یک بینشی به معنی بالاتر بودن از دیگران در هر هدفی است که برای خود تعیین نموده‌اند. آن‌ها مدام در پی بهتر کردن خود و موقعیت‌شان هستند. زندگی برای آن‌ها یک تکامل بی‌وقفه است که در آن به کمک ابتکارات نوآورانه‌شان در پی جابه‌جا کردن ساختارها و سیستم‌های پذیرفته‌شده و جاافتاده هستند. بینشی‌ها پول را اهرمی می‌دانند که به کمک آن سریع‌تر می‌توانند به اهداف بزرگتر خویش دست یابند. در واقع آن‌ها کوچکترین اهمیتی برای خود پول و اندازه و کمیت آن قائل نیستند. پول هدف اصلی آنان نیست و آن‌ها به دنبال پول نمی‌روند، بلکه بیش از آن بینشی‌ها به دنبال محقق نمودن پنداره‌ها و ایده‌های خود در دنیای واقعی هستند و در این راه معمولا پول به دنبال آن‌ها می‌آید. جامعه نیز معمولا از ایده‌های بلندپروازانه‌ی آن‌ها که در نهایت منجر به ایجاد تغییراتی مفید در دنیا می‌شود استقبال می‌نماید.

ترجمه و تطبیق: آرسام هورداد (مدیر دپارتمان MBTI خانه توانگری طوبی)

منبع: مجله Keirsey- اکتبر ۲۰۱۵

برونگراها

در مقاله قبلی به ۵ اشتباه ناخواسته برونگراها اشاره کردیم.

در ادامه به ۵ اشتباه دیگر که ممکن است برونگراها مرتکب شوند خواهیم پرداخت. خوشبختانه ما به صورت مختصر راه حل لازم را ذکر کرده ایم.

۶- هیچگاه به عمق مسائل نمی‌پردازند

کاملا مشخص است که برونگراها علاقه شدید به دیگران دارند. اکثراً افرادی خوش‌مشرب و پرحرف بوده و در صحبت‌هایشان به مسائل عمیق نمی‌پردازند. این مسأله زمانیکه قصد اعتمادسازی بین خود و شریک گفتگویتان دارید اهمیت زیادی پیدا می‌کند. با این حال مراقب باشید چون درونگراها معمولا تمایل زیادی به پرحرفی و صحبت‌های سطحی ندارند. آنها از بذله‌گویی‌های بیش‌ازحد به هیچ‌وجه خوششان نمی‌آید. موقعیت‌هایی پیش می‌آید که باید به مسائل مهمی نظیر جلسات کاری یا مصاحبه‌های شغلی توجه کرد. اگر در چنین جلساتی شروع به بذله‌گویی کنید ممکن است اینگونه تصور شود که شما آنقدرها هم در این موارد جدی نیستید.

چه کار باید بکنید: سعی کنید در گفتگوهایتان به مسائل عمیق و جدی نیز بپردازید. ممکن است برای یک برونگرا این کار به راحتی انجام نشود اما با تمرین مداوم می‌توان این مسیر را هموار ساخت.

۷- نشان‌ندادن خودکفایی خود

برونگراها معمولا کارهایی را انتخاب می‌کنند که در آن با افراد زیادی سروکار داشته باشند و از کارهایی که به تنهایی بخواهند انجام دهند استقبال زیادی نمی‌کنند. آنها دوست دارند هر زمان که ممکن باشد با دیگران همکاری داشته باشند. هرچند این مسأله در مورد مشاغل زیادی دارای اهمیت است، اما موقعیت‌هایی نیز وجود دارد که شما مجبورید استقلال و خودکفایی خود را به نمایش بگذارید. همانطورکه در شغل خود به سطوح بالاتر دست پیدا می‌کنید از شما انتظار می‌رود که مسئولیت‌پذیری بیشتری داشته و از طرف خود و دیگران تصمیمات مستقلی بگیرید. در روابط فردی اگر همواره سعی کنید با دیگران ارتباط برقرار کنید این تصور برای دیگران پیش خواهد آمد که شما فرد «نیازمند» یا «مهرطلبی» هستید.

چه کار باید بکنید: از شیوه درونگراها تقلید کنید. آنها مهارت خاصی در خودکفایی و استقلال رأی دارند. در این خصوص تمرین زیادی کنید. گاهی اوقات فکرکردن در تنهایی به شما این فرصت را می‌دهد که افکار و نظراتتان را از افکار و نظرات دیگران مجزا کنید و طرح‌هایی را ارائه دهید که کاملا مختص به خود شما باشد.

 

۸- بدون آمادگی قبلی عمل کردن

جذاب‌بودن و دارابودن شخصیتی کاریزما صفاتی هستند که باعث ارتقای موقعیت اجتماعی شما می‌شوند. اما هیچگاه بدون برنامه و آمادگی قبلی کاری نکنید. برخی موقعیت‌ها نیازمند آن هستند که مانند درونگراها برنامه‌ریزی دقیقی داشته باشید بخصوص در مواردی همچون مصاحبه‌های شغلی یا ارائه یک متن رسمی در یک جلسه. حرف ما را باور نمی‌کنید؟ تصور کنید به زمانی برگشته‌اید که طبق برنامه کار نمی‌کردید و هیچ چیز آنطور که باید عمل نمی‌کرد. افراد فارغ از اینکه برونگرا باشند یا درونگرا زمانی اشتباه می‌کنند که خود را برای آینده آماده نکرده‌ باشند.

چه کار باید بکنید: وقتی که نیاز به عکس‌العمل شما باشد، از توانایی برنامه‌ریزی قبلی درونگراها و نیز شخصیت کاریزمای برونگراها استفاده کنید. با این کار هیچگاه در کارهایتان شکست نخواهید خورد.

۹- گوش‌ندادن کافی

فرد برونگرایی که احساس می‌کند نمی‌تواند تأثیر زیادی بر روی دیگران بگذارد به احتمال زیاد کاری می‌کند که دیگران فکر کنند او فرد توانایی است. این مسأله منجر به این می‌شود که شما «هیچگاه دست از حرف‌زدن بر ندارید». در این شرایط اگر چهره جذاب یک فروشنده قهار را به خود بگیرید، برعکس باعث این شده‌اید که طرف مقابلتان هیچ فرصت صحبت‌کردنی نداشته باشد.

چه کار باید بکنید: تمرین کنید که در خلال یک گفتگو گاهی به خود استراحت دهید و طرف مقابلتان نیز فرصت صحبت‌کردن دهید. همیشه برقراری تعادل بین جذاب‌بودن و پرحرف‌بودن به نفع شما خواهد بود، اما در همین حین سعی کنید به صحبت‌های طرف مقابلتان نیز به دقت گوش داده و علاقه اصلی خود را به آن نشان دهید.

۱۰- نشان‌نداندن آسیب‌پذیری خود

تا حالا پیش خود فکر کرده‌اید که یک درونگرا غمگین شود؟ یا حوصله‌اش سر برود؟ و یا اینکه نیمه‌های شب از خواب بپرد و در مورد کارهای نادرستی که در طول روز انجام داده احساس ناراحتی کند؟ اما به محض اینکه از خواب بیدار می‌شوند، همان نقاب آدم خوشحال را به خود می‌زنند، و با ظاهری جذاب و شاد روز خود را شروع می‌کنند. مسأله اینجاست که اگر مردم فکر کنند شما همیشه یک آدم شاد و بی‌غم هستید، زمانیکه به هر دلیلی روزی ناراحت شدید، متعجب شده و یا از دست شما ناراحت می‌شوند.

چه کار باید بکنید: اگر از چیزی ناراحت هستید، ناراحتی خود را ابراز کنید. اگر عصبانی هستید، بگویید که عصبانی هستید. با اقرارکردن به آسیب‌پذیری خود، شما باعث می‌شوید افراد همانگونه که هستند با شما رفتار کنند. همین کار باعث می‌شود دیگران با شما رابطه‌ای عمیق و صادقانه برقرار کنند.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

برونگراها

موفقیت در روابط، کار و زندگی خانوادگی فقط به داشتن یک شخصیت «درست» ختم نمی‌شود. بلکه درک درست از صفات فردی و اینکه این صفات به چه شیوه‌ای می‌تواند از اهداف شما پشتیبانی کرده و نهایتا منجر به موفقیت شما شوند مربوط می‌شود. وقتی نوبت به برونگراها می‌رسد، نشان دادن اینکه شما یک فردی سطحی‌نگر نیستید و در مهمانی‌های کسی نیستید که دائما در حال حرف زدن است کار سختی است. شما مجبورید این سایه‌ای که دائماً دنبال شماست را از بین ببرید.

متأسفانه برونگراها در اغلب اوقات به گونه‌ای رفتار می‌کنند که این کلیشه‌ها را تقویت می‌کنند. در ادامه به معرفی ۱۰ اشتباه بزرگ که برونگراها به طور ناخواسته مرتکب می‌شوند می‌پردازیم. با استفاده از آنها شما می‌توانید برونگرایی شدید خود را متعادل کنید.

 

۱- فکر می‌کنند که هر سکوتی زجرآور و خسته‌کننده است

صحبت‌کردن بیش از حد برونگراها مشکل زیادی بوجود نمی‌آورد، چیزی که مسأله‌ساز است این است که برونگراها وقتی دیگر حرفی برای گفتن ندارند و سکوت در گفتگویشان حکمفرما می‌شود، به زودی عصبی می‌شوند. دلیلش هم واضح است. از نقطه‌نظر یک برونگرا، سکوت همسنگ طردشدگی اجتماعی است. صحبت‌کردن در میان هر سکوتی می‌تواند عواقب منفی در پی داشته باشد. یک توقف طبیعی در گفتگو به طرف مقابلتان این فرصت را می‌دهد که فکر کرده و پاسخ شما را بدهد. از بین‌بردن این حق طبیعی کاری خلاف ادب است.

چه کار باید بکنید: صادق باشید. شما می‌دانید که چه زمانی می‌توانید مثل یک قطار سریع‌السیر صحبت کنید. شما می‌دانید که چه زمان‌هایی از خطوط قرمز عبور کرده‌اید. تمرین کنید جلوی زبانتان را بگیرید. به نحوه صحبت‌کردن دیگران توجه کنید و به توقف‌های طبیعی در گفتگوهایتان دقت کنید.

 

۲- وقت نگذاشتن بر روی فکرکردن و خلوت‌کردن

شارژشدن یک برونگرا سریعتر از شارژشدن یک درونگراست. حتی اجتماعی‌ترین برونگراها نیز گاهی نیاز به خلوت‌کردن و فکرکردن به صحبت‌هایشان دارند. چنددقیقه استراحت و سکوت شاید روش مطلوب شما برای شارژشدن نباشد، اما به شما این فرصت را می‌دهد که به نکته‌های مهم صحبت‌هایتان توجه کرده و آنها را به خاطر بیاورید. نداشتن این زمان فردی این ریسک را برای شما بوجود می‌آورد که فراموش کنید با چه کسی ملاقات داشته و چه گفته‌اید.

چه کار باید بکنید: به اهمیت زمان استراحت و خلوت‌کردن توجه کنید. اگر به جزئیات تعاملات اجتماعی خود توجه کنید در گفتگوهای آتی به نتایج خوبی دست خواهید یافت.

 

۳- صحبت‌کردن هنگام فکرکردن

برونگراها بیش از درونگراها در معرض این اشتباه هستند که هنگام فکرکردن صحبت کنند. این بدان معنا نیست که آنها افرادی سطحی، پرسروصدا یا بی‌فکر هستند؛ برای یک برونگرا واقعا سخت است که هنگام فکرکردن مکث کرده و یک تصمیم آگاهانه بگیرد که چه بگوید و یا چه نگوید.

چه کار باید بکنید: سعی کنید هیچگاه فراتر از صحبت‌هایتان پیش نروید. نفسی عمیق کشیده، کمی درنگ کرده و تلاش کنید پیش از صحبت‌کردن در مورد حرف‌هایتان فکر کنید. دیگر مهارت‌ها نظیر سرتکان‌دادن و برقرارکردن تماس چشمی می‌تواند به شما کمک کند. حتما لازم نیست برای نشان‌دادن اینکه به صورت فعال در یک گفتگو شرکت دارید از زبانتان استفاده کنید.

 

۴- سست‌بودن در وفاداری

درحالیکه درونگراها بخش اعظمی از انرژی خود را صرف جذب دوستان معدود و نزدیک می‌کنند، برونگراها دوست دارند دوستان زیادی در آن واحد داشته باشند. ممکن است اکثر ظرفیت عاطفی خود را بر روی کسانی سرمایه‌گذاری کنند که شانس کمی برای برقراری یک رابطه دوستانه قوی داشته باشند. اما مشکل اینجاست که برخی از دوستان (درونگرای) شما ممکن این تصور را کنند که در سطوح فردی سرمایه‌گذاری خوبی بر روی آنها نکرده‌اید.

چه کار باید بکنید: داشتن دوستان زیاد به این معنا نیست که دوستی‌های شما سطحی و یا صمیمی نیست – بلکه تنها ممکن است یک تصور باشد. تلاش زیادی کنید تا به دوستانتان نشان دهید به این رابطه ارزش قائلید، حتی در خصوص دوستان معمولی خود.

 

۵- زیرپاگذاشتن احساسات دیگران

خوب شاید واژه «زیرپاگذاشتن» کمی خشن باشد، اما برونگراها گرایش زیادی به نادیده‌گرفتن احساسات درونی دیگران دارند بدون اینکه هیچ تلاشی برای درک آن کنند. وقتی به مشکلی بر می‌خورند، ممکن است با صدای بلند آنرا فریاد بزنند. اعلام‌کردن هر چیزی با صدای بلند و رسا ممکن است برای روح برونگراها مناسب باشد، اما دیگران ممکن است اینگونه ابراز وجودها را نوعی اعتمادبنفس کاذب یا حتی حمله فردی بدانند.

چه کار باید بکنید: هر کسی، و نه فقط برونگراها، می‌تواند تلاش کند که نسبت به نیازهای دیگران حساس باشد. کمی دلسوزتر باشید و ببینید که می‌توانید بخشی از احساسات شخصی خود را کنار گذاشته و به مسائل از نقطه‌نظر دیگران بنگرید؟

 

این مقاله ادامه دارد

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity.com

MBTI

ابزار ارزیابی شخصیت مایرز-بریگز (MBTI) برای دهه‌های متمادی است که تبدیل به یک سنجش استاندارد برای ارزشیابی شخصیتی شده است. اما از زمانیکه Susan Cain و دیگر متفکران ما را ترغیب نمودند که درباره مزایای رهبری درونگرا بیشتر تفکر کنیم، استفاده از ابزار MBTI با کمی ابهام همراه شده است. در تحقیقات اخیری که مؤسسه CPP، متولی اصلی انتشار آزمون MBTI در دنیا، ارائه نموده حاکی از آن است که «تیپ شخصیتی MBTI به شکل پیچیده‌ای با موفقیت و شکست اثرگذاری بین فردی ارتباط دارد».

Michael Segovia، مدرس ارشد MBTI به برخی از سوءتفاهم‌ها که اخیراً اکثر ما در خصوص MBTI به آن بر‌می‌خوریم پرداخته است.

۱- درونگرا و برونگرا وجود خارجی ندارد

Segovia اظهار می‌دارد که: «اکثر ما عادت کرده‌ایم که افراد را با القابی همچون برونگرا (Extrovert) یا درونگرا (Introvert) خطاب کنیم، اما در اصلی چنین چیزی صحت ندارد. هیچ کسی به طور کامل و خالص درونگرا یا برونگرا نمی‌باشد». در عوض، ما تمایل داریم که از این القاب ظاهری استفاده کنیم. به قول وی همه این مسائل به محتوا و مضمون شرایطی که در آن قرار داریم وابسته است. وی می‌افزاید: «اگر شما در شرایط آموزشی باشید ممکن است کمی برونگراتر شوید تا بتوانید به شکل بهتری با معلمتان ارتباط برقرار کنید همانگونه که ممکن است در منزل ساکت‌تر و یا به اصطلاح درونگراتر به نظر برسید».

این جملات به این معناست که: شما این توانایی را دارید که هم برونگرا باشید و هم درونگرا، بنابراین از نتایج آزمون یا موقعیت‌های پیشین به عنوان بهانه‌ای برای رشدنکردن استفاده نکنید.

۲- ما در میانه قرار گرفته‌ایم

او می‌گوید: «از لحاظ آماری در آمریکا، ۴۹ درصد افراد تمایل بیشتری به برونگرایی داشته و ۵۱ درصد درونگرا هستند. در حقیقت این اعداد در سراسر جهان با کمی اختلاف ثابت می‌باشد. در فرهنگ آمریکا جمله‌ای داریم که می‌گوید برونگراها افراد سالم‌تری هستند. شاید این طرز تفکر درست نباشد زیرا رهبران غول‌های فناوری دنیا یعنی Facebook، Twitter و دیگر استارت‌آپ‌های موفق افرادی بوده‌اند که تمایل بیشتری به درونگرایی دارند.

این جملات به این معناست که: در طراحی فرهنگ سازمانی خود انعطاف‌پذیر باشید. برای مثال، ایجاد محیط‌های کاری کاملا باز یا اتاق‌های محصور و دربسته می‌تواند نیمی از کارکنان شما را برنجاند. پس اینگونه محیط‌ها را بگونه‌ای طراحی کنید که هر دو ترجیح برونگرایی و درونگرایی افراد در نظر گرفته شده باشد.

۳- این آزمون دائماً در حال تغییر است

آزمون MBTI در سال ۱۹۴۳ ارائه شد و از آن پس هر چند سال یکبار تغییرات و تجدیدنظر‌های عمده در خصوص آن اعمال می‌شود. بنابراین اگر مدت زمان زیادی از گذراندن این آزمون گذشته است، پیشنهاد نمی‌کنیم حساب زیادی روی آن باز کنید. Segovia می‌گوید: «ما در CPP یک تیم بزرگ از محققان در اختیار داریم که به طور کامل بر روی اعتبار و اطمینان گزارش‌ها و نیز زبان آن وقت گذاشته‌ و کار می‌کنند. اکنون بعد از سالیان متمادی تا حدی پیش رفته‌ایم که با کمک نسخه آنلاین آزمون، در عرض ۲۰ دقیقه می‌توانیم این آزمون را بگذارنیم».

این جملات به این معناست که: استفاده از آزمون‌هایی نظیر MBTI بیش از پیش راحت شده است که این بدان معناست که دیگر بهانه‌ای وجود ندارد که این ابزار را در سازمانتان استفاده نکنید.

۴- آزمون‌های ابتدایی تناقضات خود را دارند

مدرس ارشد CPP می‌افزاید: «هنگام انجام آزمون MBTI به این نکته پی بردیم که افرادی که تمایل بیشتری به برونگرایی دارند، بیشتر در مورد کارهایی که اخیراً انجام داده‌اند فکر می‌کنند نه کارهایی که معمولا انجام می‌دهند. برای مثال اگر فرد در محل کارش روز سختی را پشت سر گذاشته باشد، به احتمال خیلی زیاد در آزمونش تمایل بیشتری به نظم، برنامه‌ریزی و سازمان دارد – حتی اگر در حالت عادی هیچ تمایلی به این مسائل نداشته باشد. همکاران ما در مؤسسه CPP، آزمون را بگونه‌ای بروزرسانی کرده‌اند که از بروز چنین اشتباهاتی تا حد امکان جلوگیری شود.

این جملات به این معناست که: هیچ آزمونی وحی منزل نیست. وقتی در حال ارزیابی خود یا شخص دیگری هستید، همیشه ملاحضات و شهود خود را به کار ببندید.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: CPP Blog

اعتماد

آیا تابحال رئیسی داشته‌اید که به اعتماد شما خیانت کند؟ وقتی این اتفاق برای شما می‌افتد یک حس بد و دردناک برای شما پیش می‌آید و احساسات متضادی را برایتان رقم می‌زند. احساساتی نظیر سردرگمی، خجالت، خشم و …. . هر چیزی که در وی اعتقاد داشتید زیر سوال می‌رود. این حالت زمانی بدترین شکل را به خود می‌گیرد که او رهبر سازمانی باشد که شما دائما زبان به ستایش و تحسین او باز می‌کردید.

در زندگی نقاط کور و خاکستری زیادی وجود دارد، اما اعتماد جزو آنها به حساب نمی‌آید. اعتماد سیاه یا سفید است: در یک رابطه اعتماد یا وجود دارد یا ندارد.

وقتی به شما خیانت می‌شود، دفعه بعد یاد می‌گیرید که به راحتی به کسی اعتماد نکنید. آیا به همکاری که آخرین بار همه اعتبارش را نزد شما از دست داده ایده جدیدتان را مطرح می‌کنید؟

رهبران اصیل کسانی هستند که می‌دانند اعتمادسازی و حفظ آن کلید اصلی برای ایجاد یک سازمان قدرتمند است. آنها می‌دانند که این کار نیاز به زمان دارد و ممکن است در یک چشم بر هم زدن از بین برود. آنها به اعتماد ایجادشده به صورت جدی اهمیت داده و برای محافظت از آن تلاش می‌کنند.

اگر شما در موقعیت رهبری یک سازمان باشید، مطمئناً خواهان آن هستید که به شما اعتماد شود. برای اینکه این اتفاق بیافتد، شما مجبورید به صورت پیوسته بر روی ایجاد یک اعتماد پایدار سرمایه‌گذاری کنید. برای انجام این مهم نیاز است سه عامل کلیدی را در رفتار خود نهادینه کنید:

۱- پاسخگوبودن

رهبران شایسته به خوبی می‌دانند که ناکارآمدی و تأخیر در امور به شدت می‌تواند در روند پیشرفت هر سازمانی اثرگذار باشد. آنها آگاهند که تیمشان به مصمم‌بودن و هدف‌گرابودن وی وابسته‌اند و درک می‌کنند که اگر قرار است سازمانشان با سرعت به پیش رود می‌بایست سریعاً به مسائل پاسخ دهند.

این گونه رهبران به وقفه‌ها هیچ اهمیتی نمی‌دهند؛ آنها ذاتاً کسانی هستند هر نوع درخواستی را رفع و رجوع کرده و د عین حال سرزندگی خود را حفظ می‌کنند. به شکلی مناسب برای هر مسأله‌ای راهکار درخور آن را در نظر دارند و در عملکرد‌ خود ثبات عمل را رعایت کرده و آنرا به دیگران نیز انتقال می‌دهند بگونه‌ای که هر کسی می‌تواند به آنها اتکا کند.

این دسته از مدیران با مدلسازی انواع پاسخگویی‌هایی که از تیم خود انتظار دارند، زمینه‌ای را برای رشد اعتماد در سرتاسر سازمان فراهم می‌آورند.

۲- شفافیت

سازمان‌هایی که مخفی‌کاری و سربسته‌کارکردن در آنها فراوان است، جوی از عدم اعتماد و احساس منفی را ایجاد می‌کنند. در طرف مقابل، رهبران اصیل اهمیت شفافیت و آزادی را به خوبی درک کرده و هیچگاه جوی را بوجود نمی‌آورند که «چرایی» مسائل و فرایندها برای کارکنان سازمان امری مرموز و سربه‌مهر باشد.

آنها به خوبی می‌دانند که هر عضو تیم باید بداند که به چه دلیل کارکردن وی برای سازمان اهمیت داشته و در ساختار کلی سازمان چه نقشی را بر عهده دارند. اینگونه رهبران بیشتر خواهان این هستند که چشم‌اندازشان را با کل تیم در میان بگذارند. با این کار ابزار و اعتمادی را برای پیشرفت امور نیاز دارند در اختیار خواهند داشت.

۳- فروتنی

یکی از راه‌های بدون شکی که رهبران ممکن است اعتماد تیمشان را از دست بدهند این است که به چیزی اعتبار بدهند که هیچ نتیجه و منفعتی برای تیم به همراه نداشته باشد. اما رهبران شایسته نیاز به این حد از اعتمادبنفس ندارند؛ آنها از تجربیات خود آموخته‌اند که هر موفقیتی که به دست آورده‌اند تنها به دلیل تلاش‌های مشترک تیمشان بوده است. آنها از اینکه به دیگران اعتماد کرده و فرصتی را برای رشد آنان فراهم می‌آورند خوشحالند.

همچنین زمانیکه اشتباهی از آنها سر می‌زند مسئولیت آنرا بر عهده می‌گیرند حتی اگر تقصیر آنها نباشد. اولین دغدغه و اولویت آنها تیمشان است و آنقدر قوی هستند که در مقابل هر چه در مسیرشان قرار بگیرد مقاومت کنند. اراده آنها بر این است که در وهله اول اولویت را بر دیگران قرار دهند.

برای اینکه هر رابطه معناداری قدرت واقعی برای مقاومت و حیات داشته باشد، ایجاد پایه و اساسی مستحکم برای اعتماد اولین و مهمترین کار است. زمانیکه تمام انرژی خود را وقف ایجاد اعتماد می‌کنید، تیمتان خواهد آموخت که می‌توانند به انسجام و اعتماد شما اطمینان کنند. بدین گونه است که سازمان شما می‌تواند با قدرت بیشتر به راه خود ادامه دهد.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: The Muse

بهره‌وری

همه ما می‌خواهیم که در زندگیمان کمی منظم‌تر و کارآمدتر باشیم.

آیا از کارکردن خسته شده‌اید؟ آیا از استرس فراوان رنج می‌برید؟ در اکثر مواقع، کارآمدتربودن به معنای برقراری تعادل صحیح میان زندگی و کار است. شما باید بدانید که چگونه عوامل استرس‌زای کم‌اهمیت را از زندگی کنار گذاشته و روح و روان خود را زنده کنید.

ما برای شما ۱۱ ترفند بی‌نظیر برای افزایش بهره‌وری در نظر گرفته‌ایم که در سال جدید می‌توانید از آنها بهره‌مند شوید:

۱- خودت را بشناس

ببینید در چه زمانی از روز در بالاترین حد بهره‌وری خود هستید. پس مهمترین کارهای خود را به گونه‌ای زمانبندی کنید که در آن زمان قرار گیرند. اگر بین ساعت‌های ۱۰ شب و نیمه شب ناگهان تبدیل به یک نابغه می‌شوید، خیلی خوب پس هر کاری که دارید را در آن زمان انجام دهید.

اگر نمی‌دانید که در چه ساعتی از روز کارایی بالایی دارید، از این برنامه استفاده کنید. این برنامه به شما کمک زیادی خواهد کرد.

۲- بیخیال شبکه‌های اجتماعی شوید

شبکه‌های اجتماعی نظیر Facebook، Twitter، Instagram و Telegram قاتل حرفه‌ای زمان هستند. بعضی وقتها پیش می‌آید که هوس می‌کنید سری به این شبکه‌ها بزنید. شاید اول کار به خودتان بگویی که فقط ۵ دقیقه روی این برنامه‌ها وقت می‌گذارید. اما تا چشمتان را بر هم بزنید خواهید دید که یک ساعت پای این شبکه‌ها نشسته‌اید و خودتان هم از همه جا بی‌خبر هستید. وقتی وارد این شبکه‌ها می‌شوید و اخبار و عکس‌ها را مرور می‌کنید، گذشت زمان را متوجه نخواهید شد. پس بسیار مراقب باشید!

در یک تحقیق مشخص شد که ۲۳ درصد کارمندان، Facebook را به عنوان منبع اصلی «هدررفتن زمانشان» معرفی کرده‌اند. اما اگر شغل شما این باشد که پروفایل‌های شبکه‌ اجتماعی شرکتتان را مرور کنید، آن موقع چه باید می‌کردید؟ سعی کنید از نرم‌افزارهای زمانبندی نظیر Hootsuite استفاده کنید. این نوع نرم‌افزارها به شما این امکان را می‌دهند که بین کاربرد شخصی و اداری این نوع شبکه‌ها تمایز قائل شوید. پس احتمال اینکه اغوا شوید و در محل کار سری به پروفایل شخصی خود بزنید بسیار پایین می‌آید.

۳- تلفن هوشمندتان را از خود دور کنید

یک کاربر عادی در طول روز حدود ۲۲۱ بار گوشی خود را چک می‌کند. اگر بتوانید در زمان کار تلفن همراهتان را دور از دسترس خود قرار دهید، کمک زیادی به آرام‌شدن ذهنتان کرده‌اید. مگر اینکه دچار سندروم «لرزش گوشی شبه‌وار» (Phantom cell-phone vibration) شده باشید. بسیاری از افرادی که به این سندروم دچار شده‌اند (که ممکن است خود ما هم به این سندروم آلوده شده باشیم)، هر لحظه احساس می‌کنند که تلفن‌همراهشان در حال لرزش است، اما وقتی به آن سر می‌زنند متوجه می‌شوند که هیچ پیام یا تماسی نداشته‌اند، بلکه فقط احساس کرده‌اند که گوشیشان زنگ خورده است. اگر دچار این سندروم شده باشید، پیشنهاد می‌کنیم در مورد رابطه خود و تکنولوژی تجدیدنظر کنید.

۴- بیخیال چندکارگی (Multitasking) شوید و فقط تمرکز کنید

شاید فکر کنید وقتی مشغول تلفن صحبت‌کردن می‌توانید ایمیل هم ارسال کنید، به بهره‌وری بیشتری دست پیدا کرده‌اید، اما باید بگوییم که سخت در اشتباهید. انجام‌دادن چند کار به طور همزمان یا چندکارگی باعث کاهش بهره‌وری و کیفیت کار می‌شود (علاوه‌براین، تحقیقات نشان داده‌اند که این کار عملا IQ شما را کاهش می‌دهد). پس هرگاه خواستید کاری را انجام دهید، فقط روی یک کار تمرکز کنید تا بتوانید بهترین نتیجه را کسب کنید.

و این موضوع را به خاطر داشته باشید که مطالعات نشان داده‌اند، مغز انسان پیش از استراحت تنها می‌تواند در یک زمان ۹۰ الی ۱۲۰ دقیقه بر روی یک کار متمرکز شود.

۵- در مورد Inbox خود تجدیدنظر کنید

ایمیل‌ها فهرست‌هایی to-do ایجاد می‌کنند که دیگران برای شما ساخته‌اند. پس شما مجبورید هر روز آنها را مدیریت کنید حتی اگر کاری سخت و کسل‌کننده باشند.

اول از همه، inbox خود را مثل یک کمد پر از پرونده مرتب کنید. از امکانات موجود سرویس‌دهنده ایمیل خود استفاده کنید؛ امکاناتی نظیر فولدرها، تگ‌ها و تب‌ها – هر آنچه که موجود مرتب‌ترشدن صندوق پستیتان می‌شود.

زمان‌های بخصوصی را در روز مشخص کنید تا ایمیل‌هایتان را چک کنید و به آن پایبند بمانید. می‌توانید در اول روز، بعد از ناهار یا در پایان روز این کار را انجام دهید. و به خاطر خدا هم که شده، امکان آگاه‌سازی و اعلام وضعیت ایمیل خود را خاموش کنید.

 اگر فکر می‌کنید این کار باعث بروز مشکل برای تیم‌ یا مشتریانتان می‌شود، به آنها اجازه دهید از زمان‌هایی که می‌توانید با آنها ارتباط برقرار کنید باخبر شوند.

همچنین می‌توانید از برنامه‌هایی نظیر Productive Inbox، SimlplyFile یا Boomerang for Gmail برای مدیریت inbox استفاده کنید.

۶- منظره خود را تغییر دهید

اگر بعدازظهرها کمی احساس کسالت و خستگی می‌کنید، سعی کنید از پنجره به طبیعت نگاهی بیاندازید. اتاقتان پنجره ندارد؟ مشکلی نیست – تحقیقی نشان داده است که حتی تماشاکردن یک تصویر طبیعی از طریق کامپیوتر می‌تواند به افزایش تمرکز کمک کند.

حتی بهتر این است که در بیرون از محل اداره کمی به پیاده‌روی بپردازید. تحقیقات نشان‌ داده‌اند که یک پیاده‌روی ۳۰ دقیقه‌ای بعد از ناهار می‌تواند به افراد کمک کند که با اضطراب بهتر برخورد کرده و اشتیاقشان به ادامه کار را افزایش دهد.

۷- به تفکر بپردازید

یک تفکر خالی از هر گونه مزاحمت ۱۵ دقیقه‌ای در روز می‌تواند منجر به تصمیمات عاقلانه‌‌تری در کسب‌وکار شود. از دیگر فواید این تفکر می‌توان به کار گروهی بهتر، خلاق‌ترشدن و تندرستی بیشتر اشاره کرد. البته منظور ما چیزی شبیه به یوگا نیست. سعی کنید از برنامه Headspace استفاده کنید، این برنامه‌ آرامش خاصی را به شما اعطا خواهد کرد. پس دست به کار شوید و با خودتان خلوت کنید.

۸- از دیگران کمک بخواهید و کارهایتان را به دیگران بسپارید

همیشه قدرت در جمع است. اگر بخواهیم رک و راست باشیم، همیشه چیزهایی هستند که شما در آن مهارت خوبی ندارید و شاید نخواهید خودتان آن کار را انجام دهید. وقتی احساس کردید در زیر خروارها کار مختلف گرفتار آمده‌اید یا کارهای طاقت فرسا به شما هجوم آورده‌اند، خوب از دیگران کمک بخواهید.

ما تضمین می‌کنیم، همیشه یکی هست که بتواند کارهایی که شما نمی‌خواهید انجام دهید را ۱۰ برابر بهتر از شما انجام دهد، پس یکی را پیدا کرده و کارتان را به او تفویض کنید. این کار زمانتان برای تمرکزکردن را آزاد کرده و شما را به سمت بهترین نتیجه رهنمون می‌سازد.

۹- زمانی را برای نوآوری اختصاص دهید

Google به خاطر این ایده که کارمندانش اجازه دارند درصدی از وقتشان را صرف کاری خارج از پروژه‌های عادی کرده و کاری کنند که بیشترین منفعت را برای شرکت داشته باشد، معروف شده است. ببینید، اگر شما دائما در حال «کارکردن» باشید، وقتی برای نوآوری نخواهید داشت. اینکه هر روز یک محصول مشابه را تولید کنید و هیچ ایده‌ای برای ساختن محصولی جدید نداشته باشید اصلا چیز جالبی نخواهد بود.

سعی کنید یک زمان جداگانه برای خود اختصاص دهید – بهتر است درصدی از وقت روزانه و یا یک روز کامل در یک هفته باشد. با این کار می‌توانید یک قدم از دیگران جلوتر باشید.

۱۰- چابک باشید

رویکرد چابک (Agile) در تولید محصولات و نرم‌افزار و مدیریت پروژه‌ها راه خود را به دیگر حوزه‌های کسب‌وکار و حتی زندگی فردی افراد باز کرده است. محبوبترین متد Scrum می‌باشد که چارچوب agile به حساب می‌آید. با استفاده از این روش، کارهای بزرگ به آیتم‌های کوچکتر تقسیم شده و هر تکه در یک بازه تقریبا یک هفته‌ای تکمیل می‌شود.

اگر به دنبال یک روش کاملا جدید برای تکمیل لیست to-do خود هستید، ممکن است روش agile برای شما بهترین و کارآمدترین روش باشد.

۱۱- ارگونومیک باشید

آیا می‌دانستید نشستن نوعی سیگارکشیدن جدید است؟ برخی از مطالعات نشان می‌دهند که حتی اگر شما ورزش کنید اما مدتی طولانی را به نشستن اختصاص دهید، سلامتی شما در خطر خواهد بود. دیگر نمی‌خواهیم به کمردرد، گرفتگی‌های عضلانی و خستگی که حقیقتاً قاتل‌های اصلی بهره‌وری هستند اشاره کنیم.

خوشبختانه نوآوری‌های خوبی در طراحی دفاتر اداری رخ داده است و گزینه‌های مناسبی را برای صندلی‌ها ارائه کرده‌اند. صندلی‌هایی که با شما به حرکت در می‌آیند و یا میزهایی که ارتفاعشان تغییر می‌کند و یا امکان چرت‌زدن را برای شما فراهم می‌کنند، طبیعی‌تر به نظر می‌رسند. (به هر حال، چرت‌زدن ارتباط مستقیمی با بهره‌وری دارد.)

به قول بزرگان حداقل دو ماه طول می‌کشد که یک رفتار جدید تبدیل به عادت شود، پس با استفاده از این ترفندها، همین ماه شروع به کار کنید و عادت‌های خود را در سال جدید تغییر دهید.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI.ir و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: inc.com

جلسه

جلسات هفتگی در بسیاری از شرکت‌های امری نرمال و استاندارد هستند، اما اینگونه جلسه ها می‌توانند برای افراد ساکت، خجالتی یا درونگرا که با صحبت‌کردن در جمع مشکل دارند، کاملا استرس‌زا باشند.

دکتر Jeniffer B. Kahnweiler مؤلف کتاب نابغه تضادها: چگونه درونگراها و برونگراها می‌توانند با یکدیگر به موفقیتی شگرف دست یابند اظهار داشت: «درونگراها در مغزشان دنیای بزرگی دارند و گفته‌هایشان را به صورت سؤال مطرح می‌کنند. در بسیاری از موارد برونگراها که قائدتاً افرادی پرحرف هستند مجال صحبت را از درونگراها گرفته و آنان قادر نخواهند بود تا ایده‌هایشان را مطرح کنند.»

اگر به این نتیجه رسیدید که مشارکت‌داشتن در یک جلسه کار سختی است، چه کاری باید انجام دهید؟ دکتر کاهنویلر استراتژی‌های خود را با شما به اشتراک گذاشته است.

پیش از جلسه

  1. از دستورکار جلسه اطلاع یابید

پیش از هر جلسه از چند و چون مطالبی که قرار است در جلسه مورد بحث قرار گیرد اطلاع پیدا کنید بنابراین در مورد آنچه که باید در جلسه صحبت کنید دانش کافی خواهید داشت، خواه یک ایده باشد، خواه یک نظر خواه یک سوال. دکتر کاهنویلر می‌افزاید: «یکی از چیزهایی که درونگراها در آن تبحر دارند، آماده‌سازی است.»

  1. در مورد آنچه که قرار است بگویید برنامه‌ریزی و تمرین کنید

افراد ساکت‌تر در مواقعی که قرار است اول صحبت کنند و بعد فکر کنند آنچنان خوب عمل نمی‌کنند، برعکس آنها دوست دارند پیش از صحبت‌کردن اول فکر کنند (که بعضی اوقات می‌تواند طولانی و سخت باشد). پس در مقابل یک آینه آنچه که قرار است بگویید را تمرین کنید و یا آن چیزی که قرار است بگویید را در ذهنتان مجسم کرده و صحبت‌هایتان را ساختاربندی کنید. دکتر کاهنویلر می‌افزاید: «وقتی قبل از جلسه تمرین می‌کنید مغز شما باور می‌کند که واقعا در جلسه قرار گرفته و در حال صحبت هستید. پس در جلسه واقعی بسیار راحتتر خواهید بود. با این حال از حفظ‌کردن و به‌خاطرسپردن متون پرهیز کرده و در عوض در قالب گفتگو این کار انجام دهید. «شما حتی می‌توانید برای خودتان یادداشت تهیه کنید اما فقط آنها را در قالب کلمات خودتان بیان کنید. با این روش گفتگو و ارائه شما طبیعی‌تر به نظر خواهد رسید.»

  1. پیش از جلسه با خود خلوت کنید

درست در لحظه آخر وارد جلسه نشوید. این کار باعث می‌شود که استرس بیشتری سراغ شما بیاید. در عوض، پیش از شروع چند لحظه‌ای با خود خلوت کنید تا بتوانید احساس آرامش بیشتری کنید.

  1. خود را در وضعیت آرام قرار دهید

به دنبال روشی باشید که اضطراب خود از صحبت‌کردن را کاهش دهید. برای مثال، به تنفس خود توجه کرده و پیش از جلسه و در حین آن از افکار منفی دوری کنید. دکتر کاهنویلر به ما پیشنهاد می‌کند که که بر روی تنفسمان تمرکز کنیم و با آرامی دم و بازدم کنیم. وقتی این کار را انجام می‌دهیم، احتمال مضطرب‌شدن به حداقل می‌رسد زیرا زمانی که به نفس‌کشیدن خود فکر می‌کنیم امکان ندارد که به افکار مخرب فکر کنیم. اگر افکار منفی مانع مشارکت‌داشتن شما در جلسه شد، به این فکر کنید که چه فکر مخرب در مسیر شما قرار دارد. مثلا هر کسی که در این اتاق نشسته از من داناتر است، سپس با یک جمله مخالف به جنگ با این طرز فکر بروید، مثلا من نسبت به این موضوع تبهر و دانش زیادی دارم، با این کار می‌توانید خودتان را بالا کشیده و به این نتیجه برسید که صحبت‌کردن آنقدرها هم سخت نیست.

در حین جلسه

  1. سریعا به اوضاع مسلط شوید

اگر واقعا قرار است چیزی بگویید، مطمئن شوید که هر چه زودتر آنرا در جلسه مطرح نمایید – در پنج تا ده دقیقه اول جلسه. هر چه بیشتر صبر کنید، به دردسر بیشتری خواهید خورد.

  1. برای فکرکردن زمانی به خود اختصاص دهید

اگر یکی از همکارانتان با سوالی باعث شد که شما گارد بگیرید، لازم نیست که همان لحظه جوابش را بدهید. با گفتن جملاتی نظیر «سوال خوبی بود» یا پرسیدن یک سوال باز، همکارتان به شما زمان خواهد داد تا پاسختان را فرموله و آماده کنید. اگر واقعا نمی‌دانید که چه باید بگویید، می‌توانید با گفتن جمله «برای پاسخ به سوال شما به زمان بیشتری نیاز دارم» با تمرکز و توجه بیشتر پاسختان را آماده کنید.

 

  1. بعد از وقفه‌ها کنترل را دوباره به دست بگیرید

اگر همکارتان زمانیکه در حال گفتن صحبت‌های مهمی هستید حرفتان را قطع کرد، با اشاره انگشت خود به سمت همکارتان به وی نشان دهید که صحبتتان هنوز به اتمام نرسیده است. با این کار می‌توانید سریعاً کنترل اوضاع را به دست گرفته و صحبتتان را ادامه دهید. همچنین می‌توانید با گفتن جمله «دوست دارم به ادامه صحبت‌هایم دقت کنید» یا حتی با بیان جمله‌ای شکیل‌تر (اگر کسی که صحبتتان را قطع کرده شخصی مهم نظیر رئیستان بود) نظیر «بنده ایده‌هایی در ذهن دارم که دوست دارم با شما به اشتراک بگذارم» به صحبتتان ادامه دهید.

اگرچه آموختن اینکه چگونه به روشی سازنده در یک جلسه مشارکت داشته باشید در وهله اول دشوار به نظر برسد، اما به خاطر داشته باشید که عقب‌نشینی در یک جلسه مهم می‌تواند عواقب بدی برای سابقه حرفه‌ای شما داشته باشد.

دکتر کاهنویلر اظهار می‌دارد که: «جلسات جایی هستند که افراد در آن قضاوت می‌کنند. اگر به افرادی که حاضر در جلسه هستند اطلاعات کافی در مورد خود و نتایج کارهایتان ارائه ندهید در واقع به آنها بدخدمتی کرده‌اید. اگر افراد شما را نشناسند به زودی از صفحه ذهن آنها محو خواهید شد و سازمان نیز به درستی قدر و ارزش مشارکت‌های شما را نخواهد دانست.»

مجتبی کریمی

منبع: The Muse

MBTI

سه روش اساسی که آزمون مایرز-بریگز می‌تواند به شغل شما کمک کند (و سه روش که نمی‌تواند)

آزمون ارزیابی شخصیتی مایرز-بریگز یا MBTI به همان اندازه که نامه‌نگاری در ادارات دارای اهمیت است، در برنامه‌ریزی شغلی نقش بسزایی دارد. هر کسی که با مشاور دبیرستان یا مشاور شغلی دانشگاه خود دیداری داشته است، شکلی از این آزمون را گذرانده و شاید تیپ چهارحرفی خود را می‌داند.

برای کسانی که با MBTI آشنایی ندارند باید بگوییم که این ابزار شخصیت‌شناسی بر مبنای چهار جفت ترجیحی بوده که هر جفت دارای دو قطب مخالف است. این قطب‌ها عبارتند از: درونگرایی/ برونگرایی؛ منطقی/ شهودی؛ احساسی/ فکری؛ منظم/ منعطف. بر اساس نحوه پاسخدهی شما به سوالات آزمون، چهار جفت تیپ MBTI شما مشخص خواهد شد. هر یک از هشت ترجیح این ابزار با یک حرف نشان داده می‌شود (مثلا E برای برونگرایی) یعنی ممکن است تیپ شما ENFP یا ISTJ باشد.

ابزار MBTI بیش از ۷۰ سال قدمت داشته و به صورت دوره‌ای مورد تجدیدنظر قرار گرفته و صحت آن مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

بنابراین اگر شما تیپ چهارحرفی خود را می‌دانید، آیا لازم است از آن استفاده کنید؟ اگر پاسخ مثبت است چگونه باید این کار را بکنید؟ با سه روش این ابزار می‌تواند به شما در انتخاب مسیر شغلی کمک کند. البته با سه روش این ابزار نمی‌تواند کمکی به شما کند.

۱- انتخاب مسیر شغلی

چگونه می‌تواند به شما کمک کند

اگرچه این ابزار نمی‌تواند به طور معجزه‌وار به شما بگوید که چه کاری می‌تواند در زندگیتان انجام دهید، اما می‌تواند در بدست‌آوردن یک چشم‌انداز برای تصمیم‌گیری در خصوص آینده کاری و اهداف شخصی به شما کمک کند. اگر می‌خواهید اطلاعاتی بیش از حالت معمول را در خصوص راهنمایی شغلی بدست آورید، به شما توصیه می‌کنیم که دیگر ابزارها و آزمون‌های شخصیت‌شناسی را نیز مطالعه کنید.

زمانیکه گزارش بازخورد خود از آزمون MBTI یا دیگر منابع را دریافت می‌کنید، سعی کنید از مطالعه آنها به عنوان منبع نهایی پرهیز کنید. هیچگاه از نتیجه یک ابزار شخصیت‌شناسی برای انتخاب یک شغل واحد استفاده نکنید. زندگی آنقدر پیچیده است که با این ابزارها هرگز نمی‌توان آنرا به طول کامل شناخت. صرفا از آنها به عنوان یک راهنمای ساده برای کاوش‌ها و اکتشافات آتی استفاده کنید. هدف باید توسعه احتمالات باشد، نه محدودساختن آنها. این مسأله اگر قرار باشد با مسیر شغلی خود کلنجار بروید می‌تواند شما را اذیت کند. به خاطر داشته باشید که قرار نیست همه چیز برنامه‌ریزی شده باشد. برنامه‌ریزی بیش‌ازحد (و یا پایبندی زیاد به یک کار تعیین‌شده) می‌تواند باعث از بین رفتن فرصت‌هایی شوند که برآمده از شانس بوده و یا زمانیکه شما علایق، تجربیات و دانش خود را به شیوه‌ای منحصربفرد با هم آمیخته‌اید بوجود آمده‌اند.

چگونه نمی‌تواند به شما کمک کند

اکثر مراکز کاریابی و مشاوره شغلی از این ابزار بهره می‌برند و می‌توانند به شما کمک کنند تا حوزه‌های گسترده‌تری که شاید مطلوب شما باشند را در نظر بگیرید. اما MBTI هرگز نمی‌تواند به شما بگوید که کدام مسیر را باید دنبال کنید. اگر یک آزمون ساده این توانایی را دارد پس هر دانشکده و مدرسه‌ای بر روی زمین می‌تواند این موضوع مهم را ادعا کند و تمام نگرانی‌های ما در مورد دو سوال مهم یعنی «برای چه اینجا هستیم؟» و «قرار است با زندگیمان چه کنیم؟» همه به زباله‌دان تاریخ خواهند رفت.

۲- دانستن اینکه که هستید

چگونه می‌تواند به شما کمک کند

این ابزار محبوب می‌تواند به شما کمک کند تا خود را کمی بهتر بشناسید. شاید بتوانید یاد بگیرید که چگونه خود را بیشتر بپذیرید و یا اینکه بتوانید نقاط‌قوت طبیعی خود را تقویت کرده و نقاط ضعف بالقوه خود را مدیریت کنید. برای مثال پیش از اینکه از ابزار MBTI استفاده کنم، نمی‌دانستم که یک «درونگرا» هستم؛ جالب‌تر اینکه حتی نمی‌دانستم درونگرابودن به چه معناست. تنها چیزی که می‌دانستم این بود که دوستانی دارم که مرا با انرژی اجتماعی بی‌حدوحصرشان خسته می‌کنند و برخی اوقات نمی‌دانستم که چرا نمی‌توانم حتی یک چهارم انرژی و اشتیاق آنها را داشته باشم.

به محض اینکه ترجیحات خود را شناختم و فهمیدم که معنی درونگرایی چیست، به این نتیجه رسیدم که نیاز من به داشتن اوقات تنهایی و دوربودن از افراد برای تجدید انرژی چیز عجیبی نیست و با آن احساس راحتی کردم. دانستن همین یک ترجیح باعث شد که دیدگاه و چشم‌انداز من نسبت به یک بخش از وجود خودم شفاف و واضح شود و حالا از آن بعنوان یک مزیت استفاده می‌کنم. اگرچه عموما از گردهمایی‌های اجتماعی دوری می‌کنم، اما برای کارکردن در یک رویداد، شرکت در یک کلاس و یا مشارکت در یک گروه داوطلب می‌شوم که همه این مشارکت‌ها به من اجازه می‌دهد که با دیگران در قالب یک روش ساختارمند و در مقیاس کوچک ارتباط برقرار کنم.

چگونه نمی‌تواند به شما کمک کند

همانند تعیین مسیر زندگی، هیچ ابزار ارزشیابی وجود ندارد که بتواند به اندازه کافی هویت و موجودیت شما را به عنوان یک انسان توصیف کند. در کنار تمام ارزش‌هایی که این نوع ابزارها دارند، اما صرفا نمی‌توانند سابقه، پیش‌زمینه، شرایط زندگی، شاخصه‌های فرهنگی و بسیاری از عوامل دیگر که بر روی ما تأثیر گذاشته و باعث شکل‌گرفتن ما می‌شوند را تعیین کنند. علاوه‌براین، باید بدانیم که که همه ما درجه‌ای از همه هشت ترجیح شخصیتی را دارا هستیم و در واقع شخصیت ما ترکیبی از آنهاست.

اگر ابزار MBTI به شما می‌گوید که شما یک «منعطف» یا P هستید (که مخالف آن «منظم» یا J است)، این بدان معنا نیست که شما منحصراً رفتارها و صفات یک فرد منعطف را به نمایش می‌گذارید. بلکه این معنی را می‌دهد که، به طور کلی، گرایشات شما به سمت منعطف بودن، قوی‌تر از گرایشات شما به سمت منظم‌بودن است. درجه‌ درست ‌بودن این مسأله وابستگی کامل به میزان قوی‌بودن ترجیح «منعطف» یا P شما دارد؛ به خاطر داشته باشید که این قطبیت یا Dichotomy صرفا دارای منطق صفر و یک یا سیاه و سفید نیست.

۳- شناخت اطرافیان

چگونه می‌تواند به شما کمک کند

فرض کنید نمرات ترجیح شهودی (N) یک فرد بالا باشد، این بدان معناست که فرد موردنظر در وهله اول در جمع‌آوری اطلاعات روش تصویر کلی را به روش جزئی‌نگری ترجیح می‌دهد. این فرد به احتمالات و استعاره‌ها علاقه بیشتری دارد و در عوض علاقه چندانی به دقت و تمرکز به حقایق و واقعیت‌ها ندارد. این دسته از افراد با کسانی که درجه منطقی‌بودن (S) بالایی دارند و درکشان نسبت به دنیای اطرافشان با آنها تفاوت دارد ارتباط نزدیکی برقرار نمی‌کنند. اگر این فرد به ابزار MBTI مجهز باشد خواهد دانست که رویکرد جزئی‌بین و واقع‌بین یک فرد S نسبت به دنیا می‌تواند تعادل خوبی با دیدگاه ایده‌آلگرا و کلی‌نگر وی داشته باشد.

حال اگر به این ابزار بی‌نظیر مجهز باشید درک و صبرتان نسبت به افراد بالا خواهد رفت. مسلم است که برای شناخت اطرافیانتان به این نوع ابزارها نیازی ندارید، اما ابزاری همچون MBTI می‌تواند چارچوب مناسبی برای فکرکردن و صحبت‌کردن درباره تفاوت‌ها به ما داده و به ما بیاموزد که از تفاوت‌های شخصیتی موجود در خود و دیگران به نحو احسن استفاده کنیم. توانایی شناخت و کارکردن با دیگران مطمئنا می‌تواند کلید موفقیت حرفه‌ای شما باشد.

چگونه نمی‌تواند به شما کمک کند

این چهار حرف نمی‌توانند به شما توضیح دهند که چرا رئیس شما اینقدر بداخلاق و دمدمی‌مزاج است و یا همکارتان در حسابداری پرمدعا و یا دیگر همکارتان در فروش‌های برون‌سازمانی حرف‌های بی‌ربط می‌زند. هرگز تصور نکنید که MBTI یک ابزار شناسایی و عیب‌یابی است و باز هم می‌گوییم، که به هیچ‌وجه نمی‌تواند تمام طیف عوامل اثرگذار بر زندگیمان و هویتمان را به نمایش بگذارد. به یاد داشته باشید که همچون مورد دوم، از MBTI صرفا به عنوان یک راهنما برای شناخت خود و دیگران می‌توان استفاده کرد. اگر از نتایج این آزمون به عنوان برچسب‌های بی برو برگرد بر روی دیگران استفاده کنید، به روابط خود آسیب جدی وارد کرده و توانایی‌های افراد که فراتر از یک برچسب ساده هستند را از قلم خواهید انداخت.

حواستان باشد، در پایان روز، یک ابزار ارزشیابی ساده نمی‌تواند شما یا شخص دیگری را تعریف کند. این صرفا یک ابزار است – یک راهنما برای کمک به شما که در مورد نحوه تعامل با دیگران، پردازش اطلاعات و رویکردتان نسبت به دنیا بیشتر فکر کنید. دانش و اطلاعاتی که از آزمون به دست می‌آورید اهمیت بیشتری دارد نه برچسب چهارحرفی آن.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: The Muse

ده خصوصیت افرادی که هوش عاطفی بالایی دارند

آیا دقت کرده‌اید که چرا برخی افراد نسبت به دیگران موفق‌ترند؟ پاسخ شما در پس هوش عاطفی یا EQ نهفته است. ادامه مطلب …