۱۰ دلیل برای معماگونه بودن رفتار INFJ ها

اغلب اوقات در مورد INFJ ها، سوتفاهم زیادی پیش می آید و شاید دلیل این سوتفاهم، کم حرفی و ساکت بودن این افراد باشد. زیرا INFJ ها، عمیق ترین عواطف و افکار خود را تنها با افراد برگزیده در میان می گذارند.

البته برخی معتقدند این سوتفاهم ناشی از کمیاب بودن این تیپ و ناشناخته باقی ماندن آن است.

اما حقیقت ماجرا چیز دیگریست. ما در INFJ ها، شاهد تضاد های زیادی هستیم. بعبارتی INFJ ها دنیایی از  تضاد ها هستند.

INFJ ها، درونگراهایی هستند که دوست دارند به دیگران کمک کنند، و Feeler هایی هستند که به دنبال منطق و اصول می روند و از تفکر و تحلیل  و بررسی ایده های پیچیده لذت می برند.

و همین ماجرا می تواند دلیل سردرگمی دیگران و حتی خودشان شود.

این ویژگی های متضاد به علت عدم ثبات یا فقدان یک عقیده و باور در آنها نیست. همچنین این رفتار به نیت گمراه کردن دیگران هم نیست.

علت ایجاد سردرگمی از سوی این تیپ، پیچیدگی شخصیت آنهاست که خودشان نیز در حال تلاش برای شناسایی این ویژگی ها می باشند و کافیست فقط یک بار به این شناخت برسند، تا با این ویژگی های معماگونه ی خود دنیا را جایی بهتر برای زیستن کنند.

 

۱-درونگرا / معطوف به مردم(مردم گرا)

با توجه به کارکرد غالب این تیپ Ni، بنظر می رسد بیشتر از همه باید معطوف به دنیای درون و ایده های خود باشد. اما آنچه در عمل میبینیم این فرد تحت تاثیر کارکرد دوم خود Fe می باشد که تمرکز او را به دیگران بر می گرداند.

در کتاب What’s Your Type of Career?، این تیپ را رویاپردازان دلسوز نامیده اند. زیرا احساسات و نیازهای دیگران برایشان مهم است.

این تضاد به این معناست که INFJ ها بین نیاز خود به معاشرت با دیگران و از طرف دیگر ، پرداختن به نیازشان به تفکر و تامل درخلوت، در نوسان هستند.

یک INFJ می تواند همزمان، هم مشتاق سپری کردن اوقات خود با دیگران باشد و همزمان از طولانی شدن این ارتباط، احساس خستگی کند. اما این موضوع باعث نمی شود که شانه ای برای گریستن دیگران نباشد.

 

۲-اشتیاق به ارتباط عمیق / احساس خستگی و مقاومت

برعکس خیلی از تیپ ها، INFJ ها دنبال ارتباطات عمیق و معنادار هستند.

آنها عمیقا به دنبال  کشف هیجانات و آرزوها و انگیزه های دیگرانند و در مقابل از دیگران نیز همین انتظار را دارند.

اما بتدریج این ارتباطات، باعت درهم شکستن و خستگی آنها می شود زیرا به دنبال صمیمیتی از سوی دیگران هستند که معمولا هم آنرا دریافت نمی کنند.

برای یک INFJ ، کیفیت رابطه مهمتر از کمیت است.

 

۳-پرداختن به نیازهای دیگران / غافل شدن از نیازهای خود

INFJ ها به شدت مایلند به دیگران در هر زمینه ای بویژه روابط بین فردی کمک کنند و همین امر موجب    می شود که این تیپ حساس، نیازهای دیگران را به نیازهای خود ترجیح دهند.

لازم است این افراد مرزهای شفافی برای پرداختن به نیازهای دیگران برای خود تعریف کنند و میزانی از آن شفقت را نیز برای خود در نظر بگیرند.

 

۴-اهل رویا پردازی / اهل منطق و عقلانی

ترکیب درونگرایی و حساس بودن و همدلی باعث می شود این فرد بصورت مداوم، در حال جذب کردن اطلاعات و جزئیات فراوان از دنیای اطراف خود و برگرداندن آن اطلاعات به شیوه ای خلاقانه و پرمعنا به اطراف باشد.

اما یک INFJ ،فراتر از یک رویا پرداز است.

این افراد، عملگرا و سازمان یافته و منطقی هستند و از تفکر و آنالیز و پرداختن به ایده های پیچیده استقبال میکنند.

بعنوان مثال، INFJ ها درحالیکه که به شدت دنبال خلق یک قصه با استفاده از واژه ها هستند، همزمان به دنبال یادگیری یک دانش و علم نیز می روند.

 

۵-تفکر بزرگ و پرداختن به چشم انداز / پرداختن و اهمیت دادن به جزئیات

ذهن  INFJها به گونه ایست که به دنبال درک الگوها و پرداختن به یک تصویر بزرگتر می باشند. اطلاعاتی برای آنها جالب است که خلاصه، مفهومی ، معنادار و معطوف به آینده باشد.

اما همزمان به جزئیات چشم انداز خود نیز توجه می کنند و به آن می پردازند.

و ممکن است به حدی در این جزئیات کاری غرق شوند که از امور روزانه خود همانند پرداختن قبض یا وقت دکتر غافل  شوند.

و احتمالا استفاده از یک یادآوری کننده نرم افزاری می تواند به این افراد کمک کند.

 

۶-تیز بودن / اهل گول خوردن

INFJ ها بعنوان مردمانی حساس و شهودی، حس ششم قوی برای درک احساس دیگران یا درک عدم صداقت در ارتباط را دارند و مستعد این هستند که در ارتباطات خود، از روی تن صدا و زبان بدن در کنار حس ششم، حقیقت را دریابند.

و همین موضوع باعث شده است از سوی افرادی که فاقد این توانایی هستند، کمی عجیب به نظر برسند.

اما مسئله اینست INFJ ها پس از آشنایی اولیه با دیگران، ممکن است در دام اعتماد بیش از حد به آدمها بیفتند. زیرا به دنبال بهترین ها در افراد دور و بر خود می گردند و همین امر موجب می شود به شکلی احمقانه به فردی اعتماد کنند.

 

۷-ساکت / سرشار از اشتیاق

در کتاب Creativity: The Psychology of Discovery and Invention، ۱۰ ویژگی متضاد از افراد خلاق نقل شده است که میتوان آنها را برای INFJ های مستعد خلاقیت به کار برد.

یکی از این ویژگی ها، همزمان هم پرانرژی بودن و هم نیاز به استراحت زیاد داشتن است.

INFJ ممکن است خجالتی و ساکت به نظر آید، اما حقیقت اینست که منبعی از ایده و اشتیاق ِ در حال جوش و خروش در درون خود دارد.

INFJ ها اکثر اوقات به فکر پروژه بعدی خود هستند و اشتیاق آتشینی برای تجربه ی اهداف مورد علاقه خود دارند.

در واقع این افراد ترکیبی از اشتیاق بلعیدن اطلاعات و دست یافتن به یک منبع عظیم انرژی هستند همچون یک اسفنج ، و همزمان نیز  نیاز به یک خلوت غنی برای تامل و شارژ مجدد خود دارند.

 

۸-با هوش / رفتار کودکانه و بی تکلف

در همین کتاب آمده است که افراد خلاق، معمولا باهوش هستند و همزمان ممکن است رفتار و منش کودکانه و بی تکلف و ساده از خود نشان دهند.

کودکان، معمولا خلاق هستند و افراد زیادی با پا به سن گذاشتن و به مرور زمان، از این خلاقیت خود غافل می شوند. زیرا ما بیشتر در کودکی، شانس تجربه ی اتفاقات نو و تازه را داریم.

در واقع خلاقیت، یعنی نگاهی نو به دنیای اطراف داشتن و در نظر گرفتن احتمالاتی که در حال حاضر وجود ندارند.

افراد خلاق از جمه INFJ ها که مستعد آن می باشند، می توانند به شیوه ای کودکانه و بی تکلف و فارغ از

اجبارها و قضاوتها و انتقادها به دنیای اطراف بنگرند.

فارغ از موانعی که سد راه خلاقیت افراد بزرگسال می شود.

البته گاهی این حس کنجکاوی و شگفت زدگی می تواند تصویر یک فرد نابالغ را از شما به دیگران منتقل کند، اما همچنان می تواند دارای این معنی باشد که شما فرد خلاقی هستید.

 

۹-بازیگوش / مسئول

پیرو نکته قبلی ، INFJ های خلاق، تمایل به بازیگوشی دارند.

این اتفاق باعث می شود ذهن شان نسبت به اتفاقات تازه و تجربه ها و تلاشهای بیشتر، باز باقی بماند.

اما همزمان این باز بودن ذهن ، همراه است با یک مسئوایت پذیری در انجام کار و سختکوشی و رسیدن به بهترین ِ خود، بویژه در مورد پروژه هایی که به بخشی از چشم انداز آنها نیز مربوط می شوند.

همچنین J بودن شان، به آنها این انگیزه را می دهد تا کاری را شسته رفته انجام داده و به پایان برسانند و دارای Self-Discipline باشند؛ در حالیکه می توانند همزمان به یک صحنه ی خنده دار در یک کارتون یا شوی تلویزیونی، بلند بخندند.

 

۱۰-محافظه کار / سرکش

رفتار INFJ ها همانند اکثر افراد خلاق، ترکیبی از پیروی از سنت و پیروی از نوآوری است.

مسلم است که بدون اهمیت دادن به گذشته و درک ارزش آن، نمی توان خلاق و نوآور بود. و همچنین بدیهی است که برای تجربه های جدید، نیاز است که ریسک پذیری بالایی وجود داشته باشد.

در ابتدا به نظر می رسد که INFJ ها پیرو یک سری سنتها در جمع هستند .

اما حقیقت ماجرا اینست که آنها سرکش های ساکت و آرام هستند. معمولا در پشت صحنه کار می کنند و بر روی ایده های خود برای همدلی و گسترش چشم انداز شان برای تبدیل دنیا به جایی بهتر برای زندگی کردن، در حال تلاش هستند.

INFJ ها منحصر بفردند، نه فقط بخاطر کمیاب بودنشان در جامعه؛ آنها دنیایی از تضادها هستند.

 

ترجمه و تلخیص: نازلی لاله

مربی دپارتمان MBTI خانه توانگری طوبی

 

منبع:

/https://introvertdear.com/news/infjs-walking-paradoxes

 

تاثیر تیپ شخصیتی بر تصمیم گیری های مالی و مدیریت نقدینگی

تیپ شخصیتى ما چقدر در رفتار مالى ما موثر است ؟

در تحقیق تعدادی از متخصصین در زمینه روان شناسی و امور مالی که یکی از آنان Michael Segovia سرپرست مربیان CPP و ناشر بیانیه های MBTI است، تاثیر چهار  قطبیت روانی شامل برونگرایی/ درونگرایی، منطقی/ شهودی ، فکری/ احساسی ، و منظم/ منعطف بودن در تصمیم گیری های مالی و مدیریت نقدینگی، مورد بررسی قرار گرفته است.

در این یادداشت، راهکارهایی جهت بهبود شیوه های تصمیم گیری مالی و مدیریت نقدینگی برای هر ترجیح روانی معرفی شده است.

 

ترجیح دریافت انرژی، دنیای درون یا دنیای بیرون (I-E)

 افراد برونگرا:
* برنامه ریزی جهت شیوه مدیریت صحیح نقدینگی.
* مشخص کردن سبک سپری کردن زمان.
* بازنگری سبک زندگی‌.
* مشخص کردن راه‌های دستیابی به سود بیشتر.
* نوشتن احساس خود نسبت به هزینه های انجام شده و توجه به تجربه های قبلی: (پشیمانی پس از خرید / احساس اتلاف منابع مالی و….)
* استفاده از  برنامه‌ریزی در راستای عملکرد بهتر.

 افراد درونگرا:
* بهره بردن از توصیه های افراد قابل اعتماد مانند یک برنامه ریز حرفه‌ای یا یک دوست برای بهبود برنامه‌های مالی.
* پرهیز از مجهز شدن صرف به انبوهی از اطلاعات درونریزی شده و شخصی، و عدم استفاده از داده‌های مفید بیرونی.
*کوتاه کردن مدت زمان سبک سنگین کردن یک تصمیم‌گیری بزرگ مالی.

 

ترجیح دریافت اطلاعات (NS، اولین نیروی محرک و سائق تاثیر گذار بر ترجیحات)

 افراد شهودی:
*یادداشت برداشتن و نوشتن اهداف کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت، جهت بهبود برنامه ریزی.

* دست به اقدام موثر زدن در راستای اهداف برنامه ریزی شده .

*داشتن یک برنامه گام به گام جهت پیشرفت و رشد خود.

 افراد منطقی: 
*داشتن ذهنی باز و پذیرا نسبت به متدهای متفاوت مدیریت نقدینگی، بمنظور پیشرفت.

*در نظرگرفتن تاثیر تصمیمات اتخاذ شده در لحظه حال، بر روی اهداف بلند مدت.

 

ترجیح تصمیم گیری و نتیجه گیری (TF، دومین نیروی محرک و سائق تاثیر گذار در ترجیحات)

افراد فکری:
* نگاشتن بر روی کاغذ و یادداشت رویاها و کارهای در لیست انتظار که هنوز به خودشان اجازه انجام آنرا نداده اند.

*مشاهده سرمایه گذاری های خود و توجه به شیوه های بهبود عملکرد و عملیاتی شدن طرحها.

*انجام یک کار بدون تفکر و تحلیل زیاد؛ و احساس قدرت و آزادی عمل بیشتر.

 افراد احساسی(تصمیم گیرنده بر اساس ارزشهای شخصی):
* درگیر کردن خود به جستجوی عقاید و نظرهای منطقی و مبتنی بر لاجیک دیگران .

* تعمق عمیق در مدیریت نقدینگی در یک بازه زمانی، جهت درک الزامات و اولویت بندی های معاملات مالی در آینده.

 

ترجیح سبک زندگی و سازماندهی به دنیای اطراف (J-P)

 افراد منظم: 

* عجولانه و بدون در نظر گرفتن گزینه های متعدد، بسرعت سراغ تصمیم گیری نروند و در پیاده کردن تصمیمات خود، انعطاف بیشتری را به نمایش بگذارند.

افراد منعطف: 

* یک Deadline و ضرب الاجل بصورت بازه زمانی، برای انجام کارها و پیاده کردن تصمیمات مالی خود در نظر بگیرند و نسبت به انجام تصمیمات شان در

همان بازه زمانی، متعهد باشند.

* برنامه ریزی خود را بصورت شناور در هفته یا ماه، تنظیم کنند و به این برنامه ریزی متعهد بمانند.

 

نگارنده: نازلی لاله

مربی دپارتمان MBTI خانه توانگری طوبی

 

برگرفته از مجله تیپ شماره ۷

https://t.me/typology1/306

حقایقی ناب درمورد تیپ INFJ

یکی از تیپ های مشرب ایده آل گرا، INFJ می باشد و نکاتی که در این یادداشت عنوان می گردد، از حقایقی ست که کمتر کسی از آنها آگاه است.

دیوید کرسی، INFJ ها را مشاور یا Counselor نامیده است.

مشاوران، کمیاب هستند و درصد ِ کمی از جمعیت ِ ایده آل گرایان را به خود اختصاص می دهند.

بدیهی است که افراد با تیپ های مختلف، با همدیگر فرق دارند و حتی افراد با تیپ یکسان نیز در همه زمینه ها، کاملا مانند هم نیستند.

اما همه INFJ ها، دارای یک سری ویژگی های مشترک می باشند که دیگران از این موضوع، خیلی آگاه نیستند و معرفی این ویژگی ها، می تواند غافلگیرکننده باشد.

نوشتن:

معمولا در ارتباطات خود، نوشتن را به ارتباط کلامی ترجیح  میدهند.

 

تخمین تیپ:

گاهی اوقات دیگران را در تشخیص تیپ شان به اشتباه می اندازند؛ زیرا راحت می توانند ویژگی های تیپ های دیگر را تقلید کنند.

 

ابراز خود واقعی:

گاهی ممکن است تا سالها، عمیق ترین وجوه شخصیت درونی خود را به شما نشان ندهند و یک راز باقی بماند.

 

حساس بودن:

کسانی که دارای تیپ INFJ  هستند، افرادی حساس می باشند. هنگام انتقاد از آنها، به این نکته توجه کنید و به آنها فرصت دهید تا نقد شما را تحلیل کنند و جذب صحبتهای شما شوند.

 

ناشناخته ماندن:

شناختن خود واقعی آنها ، مستلزم تلاش و گذر زمان است.

 

صداقت در روابط:

و آخرین نکته: هیچوقت به ایشان دروغ نگویید. آنها خود، متوجه ِ حقیقت و اصل ماجرا می شوند و این مسئله، برایشان مهم است.

 

ترجمه و تلخیص: نازلی لاله

مربی دپارتمان MBTI خانه توانگری طوبی

 

برگرفته از سایت https://www.pinterest.com

مفهوم و کاربرد هر کدام از کارکردهای روانی ما (Mental Functions) چیست؟

یکی از مهم ترین و کاربردی ترین مفاهیم MBTI ، کارکردهای روانی ما یا همان Mental Functions می باشند. این یادداشت، ترجمه و تلخیصی از مطالب سایت  myersbriggs.org  و مطالعات جانبی نگارنده این مقاله است.

در ابتدا به یادآوری نکته ای حائز اهمیت می پردازم. همه ما، ۴ کانال یا شاهراه روانشناختی داریم  شامل منطقی/شهودی و احساسی/فکری که توسط آنها، دنیا را تجربه می کنیم.

بعبارتی ما یک کانال روانی جهت دریافت و پرداخت اطلاعات داریم و یک کانال روانی هم جهت بررسی اینکه با این اطلاعات ، چگونه تصمیم گیری کنیم و وارد عمل شویم.

ایجاد تعادل روانی:

به ترتیب کارکردهای اول و دوم ما، راننده های اصلی شخصیت ما هستند و از آنجاییکه روان انسان به دنبال ایجاد تعادل است، یکی از این دو کارکرد غالب و کمکی، درونریز و دیگری به شکل برونریز ایفای نقش می نماید.

از طرفی به شکلی دیگر نیز تعادل در روان ما، مورد هدف قرار گرفته می شود.

اگر کارکرد اول تصمیم گیری باشد، کارکرد کمکی جمع آوری اطلاعات است و برعکس.

بعنوان مثال، اگر یک نفر کارکرد اولش T درونریز یا برونریز باشد، ممکن است به عجول بودن در تصمیم گیری بدون ِ داشتن ِ داده ی کافی متهم شود . پس کارکرد دوم S یا  N ، به شکل درونریز یا برونریز درمی آید تا بیشتر داده جمع آوری کند . و یا اگر یک نفر ، کارکرد اولش N برونریز یا S درونریز است ممکن است وسواسی به نظر آید در جمع آوری اطلاعات و بموقع  سراغ تصمیم گیری نرود ، در نتیجه اینجا کارکرد دوم می شود مثلا F ِ درونریز یا برونریز که باعث می شود سریعتر از مرحله جمع آوری اطلاعات رد شود.

 

تعریف کارکردهای روانی:

حال می پردازیم به تعریف هر کدام از این کارکردهای روانی. اولین نکته مهم در تعریف کارکردها اینست که  کارکردها، در دنیای درونی و بیرونی یعنی با اندیس i و e، می تواند متفاوت باشند.

 

کارکرد S  ِ برونریزی شده: Se

فردی که جمع آوری کننده اطلاعات است و به داده هایی اعتماد می کند که مبتنی بر Facts ، Figures ، Numbers ، Details می باشد. این فرد، به داده واقعی در همین لحظه، اعتماد می کند.

داده های Tangible و قابل اندازه گیری و ملموس با حسهای پنجگانه را به شیوه ی تعامل با دنیای بیرون از طریق پرسیدن و مکالمه و … جمع آوری می کند.

کارکرد S  ِ درونریزی شده: Si

فردی که جمع آوری کننده اطلاعات است و به داده هایی اعتماد می کند که مبتنی بر Facts ، Figures ، Numbers ، Details می باشد. این فرد، شواهد و فکتهای موجود را با تجارب ِ قبلی، مقایسه می کند. اطلاعات ِ حسی خودش را برای استفاده در آینده، ذخیره می کند.

داده های مربوط به فکتهای موجود را با search و تفحص و به شیوه ی درونگرایانه و در سکوت، جمع می کند.

کارکرد N ِ برونریزی شده: Ne

فردی که جمع آوری کننده اطلاعات است و به داده هایی اعتماد می کند که توسط آنها به احتمالات و امکانات موجود در دنیای بیرون پی ببرد. به Flash های ناشی از ناخود آگاه ِ خودش اعتماد می کند و این Flash ها را می تواند با دیگران به اشتراک بگذارد.

الگوها یا Pattern ها و احتمالات و امکانات ِ موجود در دنیای بیرون را می بیند و با دنیای بیرون در تعامل است و به Flash های ناشی از ناخود آگاه ِ خودش اعتماد می کند.

کارکرد N  ِ درونریزی شده: Ni

فردی که جمع آوری کننده اطلاعات است و به داده هایی اعتماد می کند که توسط آنها ایده ها و افکارش را با یک چهارچوب درونی بسنجد و به Flash  های ناخودآگاهش اعتماد می کند. Flash هایی دارد که  ممکن است درکش برای دیگران ساده نباشد.

الگوها یا Pattern ها و احتمالات و امکانات ِ موجود در دنیای بیرون را به شیوه درونگرایانه پیدا می کند: مثلا با search یا وب گردیهای خاص در سایتهای خاص یا با نگاه کردن به تصاویر یا مطالعه ی مطالب خاص .

کارکرد T  ِ برونریزی شده: Te

فردی است تصمیم گیرنده و دنبال یک انسجام منطقی در جهان ِ بیرون است و به قوانین ِ بیرون، بیشتر اهمیت می دهد.

بر اساس منطق و قوانین ِ بیرون از خودش و برای رسیدن به  پیامدهای منطقی، تصمیم می گیرد و آنرا اعلام می کند. قبل از انجام دادن، اطرافیانش از تصمیماتش باخبر می شوند.

کارکرد T  ِ درونریزی شده : Ti

فردی است تصمیم گیرنده و دنبال یک انطباق ِ منطقی با یک چارچوب درونی است و این چارچوب را ممکن است نتواند راحت برای دیگران توضیح دهد. زیرا پردازش ِ درون ذهن ِ خودش را هم به قانون منطقی بیرون،  اضافه کرده است.

بر اساس Logic تصمیم می گیرد و دنبال پیامد منطقی است اما اعلامش نمی کند. معمولا تصمیم خود را  پیاده می کند و پس از آن، بقیه متوجه می شوند.

کارکرد F برونریزی شده: Fe

دنبال هارمونی و ایجاد هماهنگی بین مردم است در دنیای بیرونی. ارزشهای بین فردی و فرهنگی، برای او مهم است .

بر اساس ارزشهای شخصی Personal Value، تصمیم می گیرد و اعلامش می کند.

کارکرد F درونریزی شده : Fi

او بیشتر به دنبال هماهنگی اعمال و افکار با ارزشهای شخصی خود می باشد و همیشه این ارزشها را برای دیگران بیان نمی کند.

بر اساس ارزشهای شخصی Personal Values، تصمیم می گیرد و اعلامش نمی کند و انجامش می دهد.

 

حال پس از تعریف هر کدام از این کارکردها، می پردازیم به بیان تفاوت دو کارکرد انتخابی در زندگی روزمره.

تفاوت Te و Ti

یک Te دنبال ِ Objective Facts  یا واقعیتهای عینی است . در حالیکه یک Ti، دارای یک   Subjective Principle  یا  Logical System  است ؛ بعبارتی دارای  اصول ذهنی یا سیستم منطقی است.

Ti:  فکت و شواهد، برایش تمام ِ حقیقت محسوب نمی شود. اما اگر نکته ای یا شواهدی با سیستم ِ یک فکری درونریزی شده ، همخوانی نداشته باشد Ignore می شود.

نکته قابل توجه در این زمینه این است که چنین شخصی می تواند دچار یک خطای شناختی شود که به اشتباه، فکتهای ناسازگار با خط فکری خود را رد کند.

در واقع یک فکری درونریز Ti، اصولش را به فکت های جدید تعمیم می دهد. در واقع Logical Consistency دارد.(انسجام منطقی)

 

Te: اگر قانونی برای همه ی شواهد پاسخگو نباشد، آن قانون و اصل رد می شود.

یک Te می تواند نظام فکری و طرز تفکر خود را تغییر دهد؛ زیرا بجای یک سیستم، واقعیتها و شواهد را مد نظر قرار می دهد و فکتها می توانند روی نتیجه، اثر بگذارند. برای قانع کردن این آدم باید از فکت استفاده شود، بجای ارائه ی سیستم و ارائه ی توضیح.

 

تفاوت Ti و Te بصورت مختصر:

یک Te ، دنبال Logic Connection  در دنیای بیرون است و این ارتباطات ِ لاجیک را به دنیای بیرون اعمال می کند و دنیای بیرونی را با یک شیوه ی منطقی، سازماندهی می کند.

 

یک Ti ، قوانین را برای درکِ  بهتر توسط دیگران، بیشتر آنالیز می کند و افکار و باورهایش را در ذهن و دنیای درونی به شیوه منطقی و Logic، سازماندهی و تنظیم می کند.

 

تفاوت Ne و Ni

یک N درونریز، بیشتر تصویری فکر می کند. یعنی دنیا را مثل یک Mental Map  در ذهنش ترسیم می کند و از زوایای مختلف به ماجرا نگاه می کند و تحلیل می کند و راه حل، ظاهر می شود.

او به دنبال ِ درک خط ِ سیر ِ  یک رفتار است و در سکوت، دنبال تفسیر ِ یک ایده و اتفاق می باشد. در رفتار، کند تر، اما تحلیلی تر است و تمرکز ِ بیشتری دارد و ممکن است کیفیت ِ خروجی بهتری داشته باشد. چنین فردی کمتر ، جزئیات را از دست می دهد.

یک Ni در Brain Storm ، راه حل و ایده کمتری می دهد اما فکر بیشتری در این زمینه کرده است. او تصور و درک ِ همگرا دارد. از چند اتفاق به یک راه و یک Pattern میرسد. اتفاقات را بخشی از یک سیستم می بیند. احتمالات را بیشتر نزدیک به بخش ِ ناخودآگاه تجربه می کند. ایده ها بیشتر در ذهن اوست. معمولا در حال ِ پیش بینی احتمالات در آینده است. یک Ni معمولا راه حلهای انقلابی دارد:  Revolutionary .

 

یک N برونریز، از یک فکر به فکر ِ دیگر می رسد و افکارش منشعب می شود. انگار جماعتی در حال حرف زدن در سر او هستند.

در Brain Storm ، سریعتر خودش را با محیط تطبیق می دهد و می تواند پرسپکتیو و زاویه ی نگاهش را تغییر دهد و سریعتر واکنش نشان دهد. او تصور و درک ِ واگرا دارد و افکارش منشعب می شود. در ذهن خود طوفان ایده ها دارد . ایده های زیادی به بخش خودآگاه او  هجوم آورده و برای او ساده نیست که همه آنها را بتواند بسرعت و همزمان ، اعلام کند و به مرحله تصمیم گیری برساند و در این ابراز کردنها ، ممکن است بعضی جزئیات را از دست بدهد.

یکNe  ایده هایش را بیشتر، در درنیای بیرون پیاده می کند. با در نظر گرفتن احتمالات، سریعتر وارد ِ  عمل می شود.

احتمالات  (Possibility)و ارتباطاتِ بین واقعیت ها و ایده ها را می بیند و راه حل ِ تکاملی می دهد: Evolutionary .

یک Ne برای اصلاح امور، راه حل های خلاقانه ی بدون ِ هزینه زیاد (هزینه ی به اندازه کافی)، می دهد.

 

یک مثال از تفاوت Ne و Ni

ذکر یک مثال جهت درک بیشتر موضوع، می تواند به ما کمک کند.

یک پیست مسابقه اتومبیل رانی را در نظر بگیرید که هشت خط دارد. هر ایده را به شکل یک ماشین متفاوت فرض کنید؛ با رنگهای مختلف و قابلیتهای مختلف.

یک Ne وقتی با این صحنه روبرو می شود همزمان چند فکر سراغ او می آیند و او سریعتر سراغ یکی از انتخابهایش می رود. ممکن است با همان ماشین، به ته ِ خط برسد و یا حتی ممکن است نیمه راه متوجه شود که نیاز او پاسخ داده نشده یا درست محاسبه نکرده و بسرعت به اول خط بر می گردد و یک ماشین متفاوت یا ایده ی متفاوت را امتحان می کند.

و ممکن است همزمان با این اتفاقات، فردی دیگر با کارکرد Ni، بعد از کلی تحلیل و بررسی و سبک سنگین کردن ذهنی، تازه به این نتیجه رسیده باشد که یک ایده را انتخاب کند.

 

نگارنده: نازلی لاله

مربی دپارتمان MBTI خانه توانگری طوبی

تفاوت های الگوی مخرب اهمالکاری و سبک زندگی منعطف P

یکی از سوالات ِ رایج دانشجویان کارگاه MBTI ، در خصوص ِ تفاوت ِ اهمالکاری(الگوی تکرار شونده آسیب رسان) و ترجیح روانی P، یکی از سبک های زندگی در ابزار MBTI است.

سوال مهم: از کجا بفهمیم در زندگی دچار الگوی آسیب رسان و  تکرار شونده اهمالکاری هستیم یا سبک زندگی مان منعطف است؟

به چند تفاوت، در این یادداشت می پردازیم.

تفاوت اول:

زمانی که ما از اهمالکاری سخن می گوییم منظورمان همان دِل دِل کردنها و بررسی های بی سرانجامی است که در کارهایمان با آنها روبرو هستیم و زندگیمان را فلج کرده است.

احتمالا در چنین اوقاتی می توانیم رد پای تله هایی مانند کمال طلبی منفی(معیارهای سخت گیرانه) ، شکست یا بی کفایتی را در پس ِ رفتارمان ببینیم و این دل دل کردن و به تعویق انداختن، به این معنی است که ناکارآمدی  یا Dysfunctional در زندگی ما رخ داده است.

در حالیکه یک فرد با ترجیح سبک زندگیP ، به شیوه ی خودش می تواند در دقیقه ۹۰ و با استفاده از گزینه های موجود، به یک تصمیم ِ خوب یا حتی به بهترین تصمیم برسد و عملا در زندگی او،  Dysfunctional رخ نمی دهد.

در واقع تفاوت در اینست که در نهایت یک P ، بالاخره به یک نتیجه می رسد و دست به اقدام می زند. درحالیکه تله و طرحواره در زندگی، اختلال ِ فانکشن ایجاد می کنند.

تفاوت دوم:

و اما تفاوت بعدی، در مهارت آموزی و پیاده سازی آن است.

کافی است که یک فرد P بیاموزد به سبک خود، To do list   ِ مخصوص خودش را بنویسد؛ لیستی به سبک ِ یک P ، نه به سبک ِ یک نفر J که سبک زندگی منظم دارد.

در حالیکه در اهمالکاری، تله و طرحواره باعث می شود فرد ِ اهمالکار، یا احتمالا نتواند مهارتی را بیاموزد یا اگر هم یاد بگیرد، نتواند آنرا پیاده سازی کند.

بعنوان مثال فرد مبتلا به اهمالکاری احیانا چندین کلاس ِ متفاوت ِ مدیریت زمان رفته است، اما نمی تواند حتی آموزشهای از جنس ِ خودش را هم پیاده سازی کرده و به آن عمل کند

و صد البته امکان دارد جدا از P یا J بودن، فرد دچار اهمالکاری هم باشد و این موضوع نیز بر دستاوردهای زندگی او تاثیر بگذارد.

 

نگارنده : نازلی لاله

مربی دپارتمان MBTI خانه توانگری طوبی

شغل

تیپ شخصیتی چگونه می‌تواند بهترین شغل را برای ما به ارمغان آورد؟

جستجوی شغل جدید برای کسانی که دنبال کار می‌گردند و یا به تازگی از کارشان برکنار شده‌اند تجربه‌ای پراسترس است. در سطح اینترنت سایت‌ها و بلاگ‌های زیادی وجود دارد که پیشنهادها و نکته‌های مختلف کاریابی را ارائه می‌دهند. در عین حالیکه این صفحات می‌توانند برای ما مفید باشند، اما مؤثرترین روش جستجوی شغل روشی است که با استعدادها و صفات منحصربفرد شخصیت شما سازگاری داشته باشد. استراتژی برندسازی شخصی امروزه به روشی کارآمد در کاریابی تبدیل شده و مهمترین جنبه برندسازی این است که چگونه بتوانید خودتان را از سایر رقبا بالاتر برده و اثرگذاری بیشتر بر روی کارفرمایان داشته باشید.

یک جستجوی موفق نیازمند درکی واضح و روشن از فاکتورهایی است که فارغ از شغل جدید به خودی خود دارای اهمیت هستند. ما دارای ترجیحات ذاتی هستیم که بر روی تصمیماتی که در حوزه‌های مختلف زندگی می‌گیریم تأثیرگذارند. با عنایت به بحث جستجوی شغل، این ترجیحات می‌توانند شامل این موضوعات باشند که بخواهیم با دیگران کار کنیم یا به صورت مستقل این کار را انجام دهیم، این که یک محیط منظم را ترجیح دهیم یا یک محیط راحت و منعطف را و نهایتا اینکه بخواهیم در کارمان خلاقیت داشته باشیم و یا در کارمان به دنبال اعداد و ارقام باشیم.

تیپ شناسی شخصیتی یکی از محبوبترین روش‌ها برای یافتن شغل ایده‌آل است. نتیجه آزمون MBTI مشخص می‌کند که ترجیحات شما در چهار ترجیح این متد به چه شکل است:

  • برونگرایی (E) در مقابل درونگرایی (I) : آیا ما از با دیگران بودن انرژی می‌گیریم یا با تنهابودن؟
  • منطقی (S) در مقابل شهودی (N) : آیا ما به تجربیات و مسائل عینی و واقعی اهمیت می‌دهیم یا با اطلاعات انتزاعی و بدون شواهد مستقیم؟
  • فکری (T) در مقابل احساسی (F) : آیا ما بر قوانین و ضوابط تصمیم‌گیری می‌کنیم یا بر اساس ارزش‌های شخصی و احساساتمان؟
  • منظم (J) در مقابل منعطف (P) : آیا در زندگی خود به چارچوب‌ها و ساختارها اعتقاد داریم یا دوست داریم بر اساس هر آنچه که پیش می‌آید زندگی خود را جلو ببریم؟

با گذراندن آزمون MBTI به اطلاعات بسیار ارزشمندی دست خواهید یافت. بنابراین بر اساس این اطلاعات می‌توانید شغلی را انتخاب کنید که بیشترین تناسب را با ترجیحات طبیعیتان داشته باشد. برای مثال، افراد برونگرا از مشاغلی نظیر فروش و بازاریابی لذت می‌برند زیرا با آنها این امکان را می‌دهد که با افراد مختلف تعامل داشته باشند. در مقابل افراد درونگرا مشاغلی را ترجیح می‌دهند که استقلال بیشتری داشته باشند نظیر برنامه‌نویس کامپیوتری یا تکنسین آزمایشگاه.

فراتر از انتخاب مسیر شغلی، آزمون MBTI به شما کمک می‌کند که فرایند جستجوی شغل را ساختاربندی کنید و برخی از نقاط کوری که ممکن شما را از یافتن شغل مناسبتان دور کند شناسایی کنید. هر تیپ شخصیتی نقاط ضعف و قوت خاص خود را در فرایند جستجوی شغل دارد و آگاه‌بودن نسبت به این مسائل می‌تواند شانس شما برای یافتن بهترین شغل افزایش دهد.

ترجیح اول یعنی برونگرایی/ درونگرایی نقش عمده‌ای را در فرایند مصاحبه ایفا می‌کند. گرایش به برونگرایی می‌تواند باعث شود که فرد خیلی راحت ارتباط برقرار کرده و تصویر قابل اعتمادی را از خود به نمایش بگذارد. از آنجاییکه برونگراها می‌توانند به راحتی صحبت کنند ممکن است گاهی اوقات حرفهایی بزنند که برایشان گران تمام شود. گاهی اوقات مصاحبه‌کننده از سوال می‌کند که: «چرا در سوابق کاری شما یک شکاف طولانی دیده می‌شود؟» اینجاست که اوضاع کمی پیچیده می‌شود. برعکس، درونگراها به طور ذاتی تمایل دارند پیش از پاسخ‌دادن کمی تأمل کرده و حرفهایشان را به خوبی در ذهنشان سازماندهی کنند. نکته اصلی در این مورد این است که شما هرگز نباید این زمان تأمل و فکرکردن را بیش از حد طول دهید تا مصاحبه‌کننده این فکر به ذهنش خطور کند که شما در حال آماده‌سازی یک داستان ساختگی هستید. بنابراین مؤثرترین استراتژی در جلسه مصاحبه این است که فقط تمرین، تمرین و تمرین کنید تا به جای پاسخ‌های بداهه با آمادگی کامل به تمام پرسش‌ها جواب دهید. پس گامهایتان را شمرده برداشته و به جای جاری‌کردن جملات سرسری یا وقفه‌های طولانی بهترین پاسخ را ارائه کنید.

شبکه سازی نیز تحت تأثیر ترجیح برونگرایی / درونگرایی است. برونگراها عاشق شبکه‌سازی هستند؛ آنها به طور ذاتی اطلاعاتشان را به اشتراک گذاشته و از کاویدن فرصت‌هایی که بواسطه ارتباطات اجتماعیشان بوجود آمده است لذت می‌برند. در خصوص درونگراها، شبکه‌سازی کاری سخت و دشوار است. آنها گرایش به برقرار صحبت‌های کوتاه و مختصر بوده و از اینکه خودشان را «عرضه» کنند بدشان می‌آید. درونگراها شبکه‌سازی را به روش‌هایی دیگر انجام می‌دهند. آنها از طریق شبکه‌های اجتماعی یا ایمیل اقدام به این کار کرده و دوست دارند با برقرارکردن ارتباطات محدود اما عمیق اقدام به این کار کنند.

ترجیحات منطقی (S) و شهودی (N) بر روی آنچه شرح کار نامیده می‌شود تأثیر زیادی دارند. آنها همچنین بر روی این مساله که شما در طول مصاحبه به چه مسائلی اهمیت می‌دهید نیز اثرگذارند. برای مثال اگر شما دارای ترجیح S هستید، احتمالا به جزئیات شغل موردنظرتان از قبیل ساعت کاری، مسئولیت‌های دقیق شغلی، معیارهای ارزش‌گذاری، حقوق و مزایا اهمیت می‌دهید.

اما اگر دارای ترجیح N هستید ممکن است به جنبه‌های غیرملموس شغل موردنظرتان از قبیل امکان پیشرفت حرفه‌ای، فرصت‌های یادگیری، مأموریت شرکت، ارزش‌ها و طرح استراتژیک و غیره توجه کنید. مطمئن شوید به آن دسته از جنبه‌های کاری که کاملا برای شما آشکار نیست توجه کنید؛ بدین معنا که اگر شما شهودی هستید حتما به فهرستی از موارد عملی کار در کنار احتمالات و فرصت‌های آتی توجه کنید.

ترجیح فکری (T) و احساسی (F) بارزترین ویژگی در جستجوی شغل ایده‌آل است. اگر شما فردی فکری هستید به احتمال زیاد جذب مشاغلی خواهید شد که با جنبه‌های فنی و اعداد و ارقام سروکار داشته باشد مانند تحلیلگر سیستم یا حسابدار. اما اگر فردی احساسی هستید ممکن است به مشاغلی نظیر خدما‌ت‌دهی، سازمان‌های مردم‌نهاد یا موقعیت‌هایی که وابسته به ارزش‌های شخصی شماست علاقمند شوید. مشاغلی نظیر کارشناس خدمات اجتماعی، معلمی، پرستاری، کارشناس خدمات مشتریان و غیره. این ویژگی در فرایند مصاحبه نیز خود را آشکار می‌سازد. احساسی ها دوست دارند با مصاحبه‌کننده ارتباط برقرار کرده و توجه وی را جلب کنند. در مقابل فکری‌ها بیشتر تمایل دارند شایستگی و هوش خود را به رخ مصاحبه‌کننده بکشند. درحالیکه هر دو رویکرد در جای خود مناسب هستند اما شما باید به شیوه‌ و سبک خود آشکار باشید. بنابراین می‌توانید تشخیص دهید که کدامیک از روش‌های فوق در خصوص مصاحبه‌کننده بهتر جواب می‌دهد. اگر شما دوست دارید با مصاحبه‌کننده دوست شوید ولی وی کاملا متمرکز بر کار است، بهتر است شیوه خود را تغییر داده و بر اساس سبک او رفتار کنید.

ترجیح منظم (J) و منعطف (P) نیز بر روی فرایند جستجوی شغل تأثیرگذار خواهد بود: اینکه فرصت‌های شغل جدید را چگونه شناسایی کرده، پیشنهادهای کاری را چگونه پیگیری کرده و به شکل آنها را می‌پذیرید. منظم ها دوست دارند در فرایند جستجوی شغل جدید روش‌مندتر برخورد کنند. اگر شما یک J هستید ممکن است دوست داشته باشید در مورد ویژگی‌های شغل موردنظر از قبیل عنوان شغلی، حقوق، افرادی که قرار است با آنها صحبت کنید، فرایند استخدام و غیره یادداشت‌برداری کنید. اما اگر فردی منعطف یا P هستید، دوست دارید کارها به همان منوالی که هستند پیش بروند و در لحظه مناسب اقدام کنید. منعطف ها نسبت به اطلاعات جدید به خوبی عکس‌العمل نشان می‌دهند و از رویکرد قدم به قدم که مخصوص J هاست استفاده نمی‌کنند. هر رویکرد مزایا و معایب خاص خود را دارد. شاید منظم‌ها مجبور باشند که در کارهایشان منعطف‌تر بوده و نسبت به تغییرات و اطلاعات لحظه‌آخری مسئولیت‌پذیرتر باشند. در عین حال منعطف‌ها نیز باید کارهایشان را ساختارمندتر کرده تا بتوانند دیدگاه و اهدافشان را مدنظر داشته باشند.

اگر شما یک منظم هستید شاید مشاغلی که بر مبنای اولین اثرگذاری هستند را نپسندید؛ شاید بر اساس اینکه شرح وظایف چیست یا بر اساس اطلاعات اولیه که در زمان گفتگوی تلفنی پیش از مصاحبه بدست آورده‌اید، سریعا تصمیم‌گیری کنید. منظم ها باید خود را به چالش بکشند تا همه گزینه‌ها را باز نگه داشته و تمام احتمالات را در نظر بگیرند. از سوی دیگر، اگر ترجیح شما منعطف است شاید مجبور باشید برای بررسی همه جنبه‌ها کار زمان زیادی صرف کنید پیش از آنکه هرگونه تصمیم عجولانه بگیرید. با این حال P ها احتمالا تصمیمشان را به لحظه آخر موکول کرده و ممکن است بیش از حد دیر این کار را انجام دهند. بنابراین مجبورید نسبت به زمان و برنامه‌ریزی پایبندی بیشتری داشته و همه گزینه‌ها را بررسی دقیق کنید.

اگرچه داشتن دانش کافی در خصوص ترجیحات طبیعی کاری بسیار سودمند است، اما بهتر است حوزه‌هایی که در آنها ضعف دارید و جزو نقاط کور شما به حساب می‌آیند را نیز به خوبی بررسی کنید. برای مثال اگر یک درونگرا هستید بهتر است خود را بیشتر درگیر شبکه‌سازی کرده و گزینه‌های کاری خود را از میان بازارهای مخفی پیدا کنید. اگر J هستید، بهتر است کمی تصمیماتتان را به تعویق بیاندازید تا گزینه‌های بیشتری را مدنظر قرار دهید.

در نهایت هدف نهایی از جستجوی شغلی این است که شما شغل موردنظرتان را پیدا کنید.

 

مجتبی کریمی

منبع: Truity

 

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

شغل

پرسش و پاسخ: تیپ شخصیتی برای انتخاب شغل چه کمکی به ما می‌کند؟

در سومین پست از سری پرسش و پاسخ به سوال بسیار مهمی خواهیم پرداخت:

تیپ شخصیتی برای انتخاب شغل چه کمکی به ما می‌کند؟

یکی از دوستان این سوال را از ما کرده است:

سوال: از وقتیکه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، در کار کسل‌کننده‌ای که هیچ لذتی از آن نمی‌برم مشغول هستم. اصلا نمی‌دانم که برای جستجوی یک شغل جدید از کجا باید شروع کنم، اما یکی از دوستانم به من گفت که آزمون تیپ شخصیتی MBTI می‌تواند در پیداکردن شغلی که دوست دارم به من کمک کند. نظر شما در این خصوص چیست؟

پاسخ: آزمون تیپ شخصیتی به شما کمک می‌کند که خود را بهتر بشناسید. با این روش می‌توانید نحوه ارتباط با دیگران، پردازش اطلاعات، تصمیم‌گیری و سبک زندگی خود را توصیف کنید. تفاوت های فردی بسیاری در خصوص نحوه کارکردن افراد وجود دارد و بسیاری از این تفاوت‌ها را می‌توان با تیپ شخصیتی تشریح کرد.

برای مثال، یکی از مشتریان ما که حسابدار است عاشق محیط‌کاری منطقی و قابل پیش‌بینی خویش است. در محل کار وی از استانداردها و قوانین تبعیت شده و توجه وی به جزئیات و استعدادش در مدیریت داده‌ها به خوبی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این شغل بهترین گزینه برای یک ISTJ است. ISTJ ها افرادی عملگرا، دقیق، جزئی‌بین و سنتی است. این افراد به ثبات و منطق اهمیت فراوانی می‌دهند.

برعکس یکی دیگر از مشتریان ما ENFP است و به عنوان مدرس، مشاور و گاهی اوقات هنرمند فعالیت می‌کند. مشتری ENFP ما شغلی را دوست دارد که در آن هرگز نتواند چیزی را پیش‌بینی کند و دائما سعی می‌کند از خلاقیت خود در محیطی آزاد و باز استفاده کند. او کاری را دوست دارد که به او این امکان را بدهد که با دیگران به صورت فردی و عاطفی ارتباط برقرار کند و این فرصت را داشته باشد که خودش را ابراز کند.

حال تصور کنید چه اتفاقی‌ می‌افتد اگر مشتری ENFP ما مجبور شود به عنوان حسابدار مشغول به کار شود و مشتری ISTJ ما نیز مجبور شود به عنوان مشاور یا هنرمند آزاد فعالیت کند؟ مشتری ENFP بعد از مدتی کار خود را به خاطر اینکه دچار افسردگی شده رها کرده و مشتری ISTJ ما نیز به زودی دچار استرس و از دست دادن کنترل کارها می‌شود.

پس حالا می‌دانید که تیپ شخصیتی تا چه حد می‌تواند در رضایتمندی شغلی اثرگذار باشد.

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

شغل

استفاده از تیپ شخصیتی برای مدیریت تغییر شغل

شناسایی و تغییر شغل مطمئنا می‌تواند یکی از ریسک‌های بزرگ زندگی باشد، خواه به خاطر عدم رضایت از شغل کنونی باشد خواه از ترس اخراج‌شدن‌های اخیر در شرکت. با این حال، این یک چالشی است که بسیاری از متخصصین حداقل یکبار آن را در زندگی کاری خود تجربه می‌کنند. بر اساس داده‌های منتشره از سوی مؤسسه آمار وزارت کار ایالات متحده، هر کارگر یا کارمند آمریکایی به طور متوسط هفت بار شغلش را عوض می‌کند.

اگر تصمیم گرفته‌اید یا مجبورید شغلتان را عوض کنید اما دقیقا نمی‌دانید از چه جایی باید شروع کنید، شناختن تیپ شخصیتی خود می‌تواند اعتمادبنفس لازم برای این کار را به شما داده تا بتوانید تصمیم درست را اتخاذ کرده و مسیر درستی را طی کنید. از انتخاب حوزه کاری درست گرفته تا ایجاد یک چارچوب سازمانی برای ساختاربندی جستجوها، تیپ شخصیتی MBTI شما در فرایند تغییر شغل سرمایه‌ ارزشمندی می‌تواند باشد.

در ادامه به نکات و پیشنهادات جالبی اشاره خواهیم کرد که شما را در تغییر شغل کمک خواهند کرد:

  • دلیل اصلی عدم رضایت خود را پیدا کنید. پیش از اینکه بخواهید تصمیم بگیرید شغلتان را تغییر داده و خود را وارد چالش جدیدی کنید، دقیقا بررسی کنید که صفات شخصیتی تا چه میزان بر روی عدم رضایت شما از شغلتان تأثیرگذارند. آیا یک تیپ تکانشی همانند ESTP ها هستید که از محیط کسل‌کننده و یکنواخت محیط کارتان خسته شده‌اید؟ آیا همانند INTP ها فردی خیال‌پرداز هستید که محیط کاریتان پر از استانداردها و قوانین سختی است که هیچ اجازه‌ای برای بروز خلاقیتتان نمی‌دهد؟ پس از اینکه به طور کامل در خصوص این مسائل تحقیق کردید و دانستید که تا چه حد در تغییر شغلتان اثرگذار هستند، با مدیر خود صحبت کرده و ببینید امکان تغییر مسئولیت وجود دارد یا خیر و یا نهایتا بر اساس همین اطلاعات به دنبال موقعیت شغلی جدید باشید.
  • سعی کنید در یک دوره حرفه‌ای و تخصصی دیگر شرکت کنید. پیش از آنکه به طور کامل شغل کنونی خود را تغییر دهید سعی کنید یک یا دو ساعت از وقتتان را صرف این تجربه فکری کنید. اگر میزان حقوق دغدغه اصلی شما نیست و در واقع به دنبال یک «شغل رؤیایی» می‌گردید، برای ساعاتی هم که شده همه افکار عملی خود را کنار گذاشته و در مورد آن شروع به فکرکردن کنید. سپس در خصوص فرصت‌های واقعی که در اختیارتان است زمان بگذارید. اگر واقعا به هیچ نتیجه‌ای نرسیدید که باید دنبال چه شغلی بگردید، به دنبال شغل‌هایی باشید که برای تیپ شخصیتی MBTI شما مناسب هستند (شما این اطلاعات را می‌توانید در گزارش‌هایی که پس از آزمون آنلاین دریافت می‌کنید مشاهده کنید).
  • یک متد سازمانی که مناسب شما باشد ابداع کنید. بسیاری از محققین اعتقاد دارند بخش اعظمی از تغییرات شغلی به این دلیل که فاقد یک تلاش سیستماتیک برای جستجوی شغل هستند شکست خواهند خورد. خواه یک ISFP سر به هوا باشید خواه یک ESFJ کاملا منظم، ایجاد یک سیستم سازمانی شخصی می‌تواند به شما کمک کند که حالت کنونی خود را حفظ کرد و اوضاع را با یک سری کارهای روزانه، هفتگی و ماهانه در مسیر اصلی‌اش نگه دارد. برای اینکه بهترین نتیجه را بدست آورید، سعی نکنید سیستمی را به خود تحمیل کنید که با صفات شخصیتی شما همخوانی نداشته باشد. در غیراینصورت پس از مدتی خسته شده و عنان کار را از دست خواهید داد.
  • پیش از مصاحبه کاری به خوبی نقاط ضعف و قوت خود را مورد کندوکاو قرار دهید. به محض اینکه دلیل اصلی تغییر شغلتان را پیدا کردید، وقت آن رسیده است که پیش از هر مصاحبه کاری رزومه خود را دوباره بررسی کنید. دانستن صفات شخصیتی می‌تواند کمک بسیار بزرگی در مصاحبه‌ها به شما بکند، پس مطمئن شوید که پروفایل تیپ خود را به خوبی مطالعه و تجربیات کاری خود را مرتبط با آنها تعیین کرده‌اید.

فرایند تغییر شغل مسلما برای هر کسی یک چالش است، اما با داشتن یک دانش عمیق نسبت به تیپ شخصیتی، شما قادر خواهید بود بهترین گزینه کاری را برای خود انتخاب کنید. موفق باشید!

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

کارآفرین

چهار تیپ شخصیتی کارآفرین های موفق

ما معمولا یک نفر را می‌‌شناسیم که میلیون‌ها ایده کسب‌وکار در ذهن دارد. در مهمانی‌ها او را می‌بینیم که یکی از مهمانان را در گوشه‌ای گیر آورده و در حال معرفی آخرین ابتکارش است. در فیسبوک دائما نقل‌قول‌هایی از آنتونی رابینز می‌آورد. اگر خودتان را یک کارآفرین نمی‌دانید و یا می‌دانید، شاید تعجب کنید که: چه چیزی افراد را ترغیب می‌کند که کسب‌وکار خودشان را شروع کنند؟ آیا حتما باید تیپ شخصیتی خاصی داشته باشید که بتوانید این کار را انجام دهید یا اینکه همه ما توانایی‌های بالقوه برای تبدیل خود به یک کارآفرین موفق را داریم؟

افرادی که کسب‌وکار خودشان را شروع می‌کنند معمولا در چهار تیپ قرار می‌گیرند. برخی از این افراد به طور کلیشه‌ای در دسته مؤسس و بنیانگذار قرار می‌گیرند درحالیکه دیگران کمی غیرقابل‌انتظارترند. با این حال همه چهار تیپ می‌توانند کارآفرینان موفقی باشند البته اگر بدانند که چگونه کسب‌وکارهایی را خلق کنند که با توانمندی‌هایشان در یک راستا باشد.

مبتکران

این دسته از افراد وقتی واژه «کارآفرین» مطرح می‌شود اولین کسانی هستند که به ذهنمان می‌آیند. مغز آنها پر از ایده‌های ناب است و دائما در حال ایده‌پردازی برای ساختن فرمانروایی‌شان هستند. در یک تحقیق این نتیجه به دست آمد که مبتکران جزو کسانی هستند که بیشترین احتمال برای خوداشتغالی دارند.

مبتکران به دلیل شور و اشتیاقی که برای «ابتکار» دارند، کسب‌وکارهای خودشان را به راه می‌اندازند. خواه ایده آنها این باشد که الگوریتمی را ابداع کنند که همسر آینده را حدس زده خواه ایده‌ آنها نوآوری در ساخت چرخ باشد، همیشه به دنبال راه‌هایی هستند که دنیا را به مکانی بهتر – یا حداقل جذاب‌تر – بدل کند.

مبتکران معمولا جذب فرصت‌هایی می‌شوند که در لبه تکنولوژی، علم، امور مالی و غیره قرار دارد. اگرچه از نبوغ خود به عنوان کمک اصلی بهره می‌برند، از اینکه برای ایده‌های خود پول‌های هنگفتی هم هزینه کنند ابایی ندارند. از اینکه طرح‌هایی بریزند که شامل استخدام هزاران نفر کارمند، صرف میلیون‌ها دلار در حوزه مسائل مالی و به راه‌انداختن جنجال‌های بزرگ باشد هیچ ترسی به خود راه نخواهند داد.

هرچند بسیار بعید است که مبتکران برای راه‌اندازی کسب‌وکار خود نیاز به تشویق دیگران داشته باشند، اما زمانیکه نوبت به راه‌اندازی آن می‌رسد به کمک دیگران نیاز دارند. آنها معمولا با کسانی بهترین شراکت را خواهند داشت که جنبه‌های عملی کار را به خوبی نشانشان دهند و ایده‌هایشان را با میزان قابل‌قبولی از واقعیت همراه کنند. مبتکران هیچگاه از ایده‌های بزرگ تهی نخواهند شد، اما اگر واقعا می‌خواهند موفق باشند، باید در واقعیت‌بخشیدن به آنها تبهر پیدا کنند.

در سیستم مشرب‌های چهارگانه David Keirsey این دسته از افراد در گروه بینشی‌ها یا NT قرار می‌گیرند و شامل چهار تیپ ENTP، ENTJ، INTP و INTJ می‌شوند.

ایده‌آلگرایان

شاید کمتر شنیده باشید که ایده‌آلگرایان خودشان بتوانند کسب‌وکارشان را راه‌اندازی کنند، اما جالب است بدانید که تعداد زیادی از مؤسسین کسب‌وکارهای بزرگ در این گروه قرار می‌گیرند. اما ایده‌آلگراها با پول و قدرت ترغیب نمی‌شوند. تمایل و اراده آنها برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار از منبعی دیگر می‌آید: از ارزش‌هایشان.

ایده‌آلگراها دنیای تجارت را در جستجوی معنا و هدف رها می‌کنند. اغلب یک عقیده عمیق دارند که آنها را به سمت همه آن کاری که انجام می‌دهند سوق می‌دهد و کسب‌وکارشان نیز انعکاسی از این عقیده است. در حقیقت، سازمان‌هایی که آنها خلق می‌کنند به هیچ‌وجه تجاری نیستند و در عوض غیرانتفاعی، خیریه یا مدرسه هستند.

ایده‌آلگرایان ذاتا علاقه به ابراز خود دارند و شاید بدین دلیل وارد دنیای کارآفرینی می‌شوند تا آزادی بیشتری برای خلاق‌بودن به دست آورند. این ایده‌آلگرایان ممکن است هنرمندان یا نویسندگان آزاد باشند و شاید شرکت‌های بزرگتری را تأسیس کنند که در واقع بسط طبیعی ندای خلاقیتشان باشد.

آنها معمولا رؤیای رهبری یک سازمان عظیم را در سر نمی‌پرورانند، مگراینکه مجبور شوند برای رسیدن به هدفشان این کار را انجام دهند. در نظر آنان فرهنگ به اندازه کسب‌وکار دارای اهمیت است و معمولا کارمندانی را استخدام می‌کنند که به اندازه آنها به هدف و مأموریت سازمان اعتقاد داشته باشند. به همین دلیل ممکن است برای رشد سازمانشان راه‌های زیادی را تجربه کنند، اما به محض اینکه به رشد کافی رسیدند، خواهان این هستند که ارتباط موجود میان تیمشان را استحکام ببخشند.

فوت و فن‌های رهبری یک سازمان در نظر ایده‌آلگراها در اولویت پایینتری قرار دارد. آنها علاقه و اشتیاق زیادی به بازاریابی، حسابداری یا مسائل مالی ندارند (زیرا این کار را خارج از عرف‌هایشان می‌دانند). معمولا از شراکت با کسی که واقع‌گراتر از آنها باشد منفعت خواهند برد؛ کسی که بتواند این تضمین را به وی بدهد که چرخ‌های شرکت خواهند چرخید و در عین حال او می‌تواند به فکر تغییر دنیا باشد.

همانطور که می‌دانید مشرب اینگونه افراد NF بوده و چهار تیپ ENFJ، ENFP، INFJ و INFP در این گروه قرار می‌گیرند.

سنتی‌ها

سنتی‌ها در کسب‌وکار گونه جالبی هستند. آنها معمولا اکراه دارند که امنیت کار سنتی خود را رها کنند و از ایده‌های نوآورانه استقبال زیادی نمی‌کنند. در حقیقت، در یک گروه از کارآفرینان، شما می‌توانید سنتی‌ها را به راحتی تشخیص دهید. آنها با سماجت تمام ایده‌های همکاران هیجان‌زده‌تر خود را ساقط می‌کنند.

اما وقتی واقعل نوبت به راه‌اندازی یک کسب‌وکار موفق می‌رسد، به خوبی می‌توان روی سنتی‌ها حساب باز کرد.

سنتی‌ها معمولا به دنبال کسب‌وکارهای هستند که بتوان به خوبی زیروبم آنها را مشخص کرده و عمدتاً آنهایی را انتخاب می‌کنند که یک مدل اثبات‌شده در یک صنعت باسابقه باشد (برای مثال، یک شرکت ساختمانی یا رستوران زنجیره‌ای) تا اینکه یک چیز ابتکاری در یک صنعت نوپا. و به محض اینکه کسب‌وکار موردنظرشان را راه‌اندازی کردند سخت تلاش می‌کنند تا همه چیز طبق برنامه‌ریزی آنها پیش رود.

در نتیجه، سازمان‌های سنتی‌ها معمولا آن دسته از کسب‌وکارها هستند که به خوبی در مورد تحقیق و مطالعه قرار گرفته و به شکل دقیقی برنامه‌ریزی شده‌اند و با یک دقت دوچندان در حال اجرا هستند.

از آنجاییکه سنتی‌ها علاقه‌ زیادی به خلاقیت و تفکر رو به جلو ندارند، طبیعتا ذات کارآفرینی ندارند. سنتی‌ها کارمندان فوق‌العاده‌ای هستند که به سختی‌ کار کرده، به جزئیات اهمیت می‌دهند و نسبت به زمانبندی و موعدهای زمانی بسیار حساسند – اما نمی‌توانند خارج از چارچوب فکر کنند.

پس چرا یک سنتی باید خود را برای راه‌اندازی کسب‌وکارش به زحمت بیاندازد؟ زیرا اغلب نتیجه دلخواهشان را به عنوان یک کارمند سخت‌کوش به دست نمی‌آورند. سنتی‌ها معمولا این احساس را دارند که دیگران از آنها بهره برده و مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند. آنها می‌بینند که شرکتشان از ساعت‌های طولانی‌مدت کارشان بهره برده درحالیکه همکاران (یا حتی رئیسشان) هیچ کاری انجام نمی‌دهند. هیچ چیز بیش از تنبل‌ها سنتی‌ها را آزار نمی‌دهند. به همین دلیل تصمیم می‌گیرند خودشان کسب‌وکاری راه بیاندازند و مطمئن شوند که همه به اندازه خودشان سخت کار می‌کنند.

ما سنتی‌ها را SJ می‌نامیم و چهار تیپ ESTJ، ESFJ، ISTJ و ISFJ جزو آنان هستند.

تجربه‌گرایان

در میان این چهار گروه، تجربه‌گرایان کمترین احتمال را برای راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی دارند. آنها افرادی راحت، منعطف و عاشق تفریح هستند و بسیار بعید به نظر می‌رسد که بخواهند کسب‌وکاری راه بیاندازند. البته شاید تصمیم به این کار بگیرند اما به سختی می‌توانند آنرا عملی کنند. شاید دلیل این موضوع این باشد که تجربه‌گرایان اهمیت کمی به کارکردن می‌دهند. آنها توجه خاصی به پیشرفت کاری نداشته و بیشتر به دنبال تفریح، دوست‌بازی و خانواده هستند.

در کار، تجربه‌گرایان افرادی هستند که در حل مسائل عملی و فنی در لحظه مهارت دارند. برنامه‌ریزی بلندمدت پاشنه آشیل آنهاست و معمولا تا زمانیکه کاری را واقعا انجام نداده‌اند هیچ ایده‌ای نسبت به آن نخواهند داشت. به همین دلیل راه‌اندازی یک سازمان به دست یک تجربه‌گرا امری محال به نظر می‌رسد و حفظ و نگهداری یک هدف بلندمدت نیز چالشی همیشگی برای آنهاست.

پس چرا بعضی از تجربه‌گرایان کارآفرین می‌شوند؟ معمولا این دسته از افراد بدین دلیل اقدام به راه‌اندازی یک کسب‌وکار می‌کنند که بتوانند آزادی عملشان را بدست آورده و از کارکردن تفریح بیشتری نصیبشان شود. در میان همه تیپ‌ها، تجربه‌گرایان بیشتری بیزاری را نسبت به ماندن در اداره دارند. اگر فرصتی به آنها دست دهد از آنجا فرار کرده تا بتوانند کار مهیج‌تری انجام دهند، به همین دلیل تمام مهارت‌های خود را به کار می‌گیرند تا این کار را انجام دهند. شما معمولا این دسته از افراد را در کسب‌وکارهایی پیدا می‌کنید که حوزه اصلی فعالیتشان یا شرکت‌های خدمات مسافرتی، تفریح و ماجراجویی، تولید لباس‌های ماجراجویی، فروشگاه‌های کودکان، رستوران یا کافی‌شاپ است.

از آنجاییکه به نظر می‌رسد تجربه‌گرایان در کارهایی که نیاز به فعالیت‌های روزمره باشد دیده می‌شوند، در به حداقل رساندن زمان برنامه‌ریزی و تفکر استراتژیک تبهر دارند. آنها سراغ کسب‌وکارهایی می‌روند که مدل ساده و سرراستی داشته باشد و یا با کسانی شراکت می‌کنند که افکاری را تصاویر بزرگ در ذهن داشته باشند.

در نظریه تیپ‌های شخصیتی این دسته از افراد را SP نامیده و شامل چهار تیپ ESTP، ESFP، ISTP و ISFP هستند.

تیپ کارآفرینی شما چیست؟

اگرچه برخی تیپ‌ها احتمال بیشتری دارند که شرکت خودشان را راه‌اندازی کنند، اما هر کسی می‌تواند یک کارآفرین باشد. نکته اصلی اینجاست که دلایل و انگیزه‌های خاص خود را برای این کار داشته باشید و سپس کسب‌وکاری را انتخاب کنید که بیشترین مطابقت را با سبک شما داشته باشد. خواه رؤیای شما این باشد که یک شرکت Apple دیگر راه بیاندازید خواه کاری کنید که مردم را به مسافرت ببرید، یک کسب‌وکاری مخصوص به شما وجود خواهد داشت.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

خلاقیت

چهار کاری که هر درونگرا برای افزایش خلاقیت باید انجام دهد

همه افراد خلاق درونگرا نیستند و همه درونگراها نیز خلاق نیستند. اما برخی از بزرگترین هنرمندان و نویسندگان تاریخ دوست داشتند در تنهایی کار کنند. درونگراها قدرت خیال‌پردازی قوی دارند و اگر همه چیز سر جایش خودش باشد، این قدرت را دارند که هر آنچه که می‌بینند را به واقعیت بدل کنند.

اما همیشه اوضاع طبق روال نیست. همه افراد خلاق برای اینکه آنچه می‌بینیم را تولید کنند و آنرا به واقعیت تبدیل کنند با موانعی روبرو بوده‌اند. و همه ما نیز برای اینکه خلاقانه زندگی کنیم با مشکلاتی روبرو بوده‌ایم. این مساله می‌تواند سد راه یک درونگرای خلاق شده و ما را نسبت به استعدادهای خدادادیمان دچار شک کند.

پس چگونه می‌توان از طبیعت درونگرایی برای افزایش خلاقیت استفاده کرد و حس هنرمندیمان را بیدار کرد؟

در ادامه به چهار نکته بسیار مهم در این خصوص اشاره خواهیم کرد.

قدم اول: اوقات تنهاییتان را توانمند کنید

همه درونگراها به زمان‌های تنهایی نیاز دارند. تنها بودن فقط این نیست که ما چگونه انرژی خود را کسب می‌کنیم – بلکه به این معناست که ما چگونه بهترین کارهایمان را انجام می‌دهیم. ما در دنیای غنی درون خود فکر می‌کنیم، رؤیاپردازی می‌کنیم و شروع به خلق‌کردن می‌کنیم و هنگامی که نزد دیگران کار می‌کنیم اذیت می‌شویم. به همین خاطر است که دیگران ذهن ما را مجبور می‌کنند که چند کار را با هم انجام دهیم و چندکارگی (Multitasking) دشمن خلاقیت است.

پس شما صرفا برای انجام بهترین کارهای خلاقانه خود به زمان‌های تنهایی نیاز دارید. و تنها کاری که باید بکنید این است که این اوقات تنهایی را در اختیار داشته باشید.

من این درس را با مشقت زیاد آموخته‌ام. زمانی که در دانشگاه بودم فهمیدم که دوست دارم نویسنده شوم. اما به هیچوجه نمی‌توانستم یک زمان طولانی برای کارکردن در تنهایی پیدا کنم. دائما مرا دعوت می‌کردند که در نشست‌های اجتماعی شرکت کنم. بعد از مدتی فهمیدم که آدم محبوبی شده‌ام و هر دعوتی را قبول می‌کردم، حتی اگر از قبل برنامه‌ریزی کرده بودم که کار نوشتن یک کتاب را شروع کنم.

همانطور که بزرگتر شدم یک چیز جالب را کشف کردم. هرچند از دعوت‌شدن به یک مهمانی هیجان‌زده می‌شدم، اما به ندرت پیش می‌آمد که از آن لذت ببرم. من احساس تنهایی و نادیده گرفته شدن می‌کردم و هنگام صحبت کردن به شدت خجالتی بودم. خیلی زود از کار کردن خسته شدم. دوران نویسندگی من به سر رسیده بود و حتی نمی‌توانستم خوش بگذرانم.

به عنوان یک درونگرای خلاق به هیچ وجه نمی‌توانید در مقابل نیاز به تنهابودن مقاومت کنید. می‌ترسیدم اگر دعوت‌ها را قبول نکنم دیگر کسی به من پیشنهاد نکند. فکر می‌کردم این کار نشان از بی‌ادبی است. اما خلاف آن اتفاق افتاد. در عوض، دوستانم وقتی مرا می‌دیدند هیجان‌زده می‌شدند و وقتی مشغول به نوشتن شدم اعتبارم بالاتر رفت. شاید برخی دوستان سطحی و عادی را از دست دادم، اما در عوض توانستم با افراد ارزشمندتری رابطه دوستی نزدیکتر و قدرتمندتری برقرار کنم. و اینجا بود که دوران نویسندگی من شکوفا شد.

کارهایی که برای توانمندکردن اوقات تنهایی خود می‌توانید انجام دهید عبارتند از:

  • برای انجام کارهای خلاقانه یک زمان ثابت در هفته را برای خود مشخص کنید. در این زمان هیچ دعوتی را قبول نکرده و باعث به هم خوردن این برنامه نشوید.
  • اگر کارتان نیاز به خلاقیت دارد، از رئیستان بپرسید آیا امکان تغییر ساعت کاری وجود دارد یا خیر. اگر احساس می‌کنید همکارانتان زیاد هستند، زودتر سر کار بیایید و دیرتر به منزل بروید.
  • اگر امکان دارد دورکاری کنید. حتی یک روز در هفته نیز می‌تواند باعث افزایش بهره‌وری شما شود.
  • پروژه‌هایتان را بگونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که نیاز به ملاقات‌های حضوری نداشته باشد. ارتباطات غیرهمزمان به معنی وقفه‌های کمتر است.

 

قدم دوم: یاد بگیرید از اوقات تنهایی خود به شیوهای درست استفاده کنید

چند نفر از شما این تجربه را داشته‌اند: برای کار خلاقانه بعدی خود ایده‌های بزرگی در ذهن دارید، از اینکه می‌خواهید بر روی آن کار کنید هیجان‌زده شده‌اید و می‌خواهید در مورد همه آن صحبت کنید (یا فکر کنید). دست آخر یک روز را برای کار بر روی آن مشخص می‌کنید. اما وقتی نوبت به کار که می‌رسد، هیچ تمرکز خلاقانهای ندارید.

این حالت برایتان آشنا نیست؟

این بدترین احساس است. شما را وادار می‌کند از خود بپرسید که اصلا قرار بود چکار کنید. خود من فکر می‌کردم تنبل شده‌ام. اما من تنبل نبودم – اگر شرایط مناسبی داشته باشم، می‌توانم ۱۰ ساعت در روز کار خلاقانه انجام دهم و از آن لذت ببرم.

مهمترین شرایط داشتن دو نوع وقت تنهایی است. یک شرایط به شما این امکان را می‌دهد که به عنوان یک درونگرا انرژی خود را تجدید کنید. نوع دیگر زمانی است که به عنوان یک فرد خلاق کار می‌کنید. یکی باتری شما را شارژ می‌کند و دیگری آنرا مصرف می‌کند. و شما به هر دوی آن نیاز دارید. اگر سعی کنید بدون تجدید قوا همه زمانتان را صرف انجام کارهای خلاقانه کنید، به تنها نتیجه‌ای که دست خواهید یافت این است که کل زمانتان را صرف اینستاگرام‌گردی کرده‌اید.

اما همیشه هم امکان اینکه هر دو نوع زمان را در اختیار داشته باشید وجود ندارد. اما می‌توانید آنرا بگونه‌ای ساختاربندی کنید که حداقل بخشی از زمانتان به انجام کار اصلیتان اختصاص یابد. اینکه دقیقا چگونه این کار را انجام دهید بسته به افراد متفاوت است. اما ترفندهای زیادی وجود دارد که می‌تواند به شما کمک کند:

  • برای خود سنجه یا متریک تعریف کنید. من به این نتیجه‌ رسیدم که صرفا گفتن «سه‌شنبه عصرها وقت نوشتن است» کافی نیست. من به راحتی می‌توانستم سه‌شنبه را صرف کار دیگری بکنم. در عوض سعی کنید یک انتظار مشخص و واضح از اینکه چقدر می‌خواهید کار کنید برای خود درنظر بگیرید. کارکردن می‌تواند در قالب زمان اندازه‌گیری شود (هر روز ۵ تا ۷) یا بر مبنای خروجی کار (نوشتن پنج صفحه در روز). برای خود یک چارچوب تعریف کنید و از زمان‌های باقیمانده برای تجدیدقوا استفاده کنید.
  • یاد بگیرید که تنبلی چگونه کار می‌کند. سپس سیستمی برای خود بچینید که از تله‌های تنبلی دوری کرده و به جای آن کارهای مفید انجام دهید.
  • بهترین مشتری خود باشید. اگر قرار است زمان خلاقانه خود را بین کارهای خود و کارهای دیگران تقسیم کنید، اول کارهای خودتان را انجام دهید.

 

قدم سوم: موقعیتهای اجتماعی را برای خلاقیت مینگذاری کنید

همه ما در موقعیت‌های اجتماعی شرکت می‌کنیم. این موقعیت‌ها می‌توانند مفرح یا عذاب‌آور باشند. به هر حال، این امکان وجود دارد که در مهمانی‌ها حوصله‌تان سر برود، خسته شوید و یا دوست داشته باشید آنجا را ترک کنید. (حتی اگر مهمانی فوق‌العاده باشد). ما این اوقات را «اوقات بیگانه» می‌نامیم.

نمونه‌هایی از اوقات بیگانه عبارتند از:

  • وقتی در کافی‌شاپ نشسته‌اید و منتظر دوستتان هستید
  • وقتی در یک مهمانی به دنبال چند تا دوست می‌گردید تا با آنها اختلاط کنید
  • به حرف‌های یک درونگرا که دست از حرف‌زدن نمی‌کشد یواشکی گوش می‌کنید
  • سعی ‌می‌کنید در جایی که احساس راحتی نمی‌کنید، ظاهری متواضع و باادب داشته باشید

اوقات بیگانه حقیقتا باعث تحلیل انرژی درونگراها می‌شود. صحبت‌کردن با دوست نزدیکی که ما را خسته‌ می‌کند اصلا جالب نخواهد بود. وقتی چیزی وجود ندارد که برایمان جالب باشد دقیقا مثل این است که در یک دنیای بیگانه زندگی می‌کنیم.

اما آیا می‌دانید چه چیز دیگر بیرون مغز شما وجود دارد؟ آری، الهام و دم

الهامات در اطراف شما فراوانند، هر زمان که خانه را ترک می‌کنید، میلیون‌ها داستان واقعی، میلیون‌ها ترکیبی از رنگ و نور و میلیون‌ها ترکیبی از صدا و آوا و نوا. یک زوج در مقابل شما با هم قهر می‌کنند و دو عاشق به همدیگر می‌رسند. این دقیقا جایی است که ایده به سراغ شما می‌آید. اگر به آنها توجه کنید، به خوبی می‌توانید از اوقات بیگانه خود استفاده کنید.

من از یک دوست خیال‌پردازم یاد گرفتم که چگونه این کار را انجام دهم. از او خواستم تا در مورد این «فرایند» به من چیزهایی بگوید و او گفت که هر وقت به کافی‌شاپ می‌رود دفتر طراحیش را نیز با خود می‌برد. او واقعا دوست ندارد با دیگران صحبت کند، پس در کافی‌شاپ می‌نشیند و دست به کار می‌شود. این کار باعث می‌شود او مشغول به نظر برسد و همین یک چیز به این معناست که اکثر گپ و گفت‌ها زمانی اتفاق بیافتد که برای او باارزش باشد – در مورد هنرش. اما در همین زمان او متوجه شد وقتی در کافی‌شاپ نشسته می‌تواند از مدل‌های زنده الهام گرفته و از اطرافش ایده‌های موردنظرش را بدست آورد.

پیکاسو نیز دقیقا همین کار را می‌کرد. اولین باری که وارد پاریس شد بلافاصله از خود و دوستانش زمانی که وارد World Fair می‌شدند، یک سلفی کشید. اکثر نقاشی‌های وی بر مبنای اسکچ‌های سریع از هنرمندان سیرک یا دوستانش است. همین گردش‌های داخل شهر جایی بود که وی سبک کاریش را معرفی کرد و نهایتا به این شهرت رسید. (برخی از کارهای پیکاسو را می‌توانید اینجا ببینید)

از وقتیکه این راز را یاد گرفتم دفتر یادداشتم را همه جا با خودم می‌برم. از نوشتن با خودکار متنفرم – ترجیح می‌دهم از کامپیوتر استفاده کنم – این روش خوبی است که از «اوقات بیگانه» رد شده و خود را در فضای خلاقانه قرار دهم که باعث شارژشدنم می‌شود. حالا هر وقت که به بیرون از خانه می‌روم می‌توانم یک ایده برای داستانهایم پیدا کنم. حتی من چند قدم فراتر رفته‌ام؛ در خیابان می‌نشینم و هر آنچه را که می‌بینم می‌نویسم، دقیقا همانند یک نقاش که شروع به کشیدن منظره می‌کند.

 

قدم چهارم: دوستانی پیدا کنید که خوب از خودشان تعریف میکنند (پس شما مجبور به این کار نیستید)

شاید این گفته گمراه‌کننده باشد که درونگراها در تعریف از خود مهارت ندارند. مطمئنم درونگراهایی وجود دارند که به خوبی می‌دانند چگونه کارشان را تبلیغ کنند. اما حقیقت این است که من جزو آنها نیستم. من آنقدر نسبت به نوشته‌هایم غرور دارم که دوست ندارم در مورد آنها صحبت کرده و فخرفروشی کنم.

یک راه‌حل این است فقط «آنرا انجام دهید». دوره‌های بازاریابی مخصوص هنرمندان وجود دارد تا آنها را متقاعد کند که هیچ مشکلی وجود ندارد کارشان را تبلیغ کنند. و از دیدگاه کسب‌وکار، این درس خوبی است. اما من یک راه میانبر بلدم: یکی را پیدا کنید که این کار را برای شما انجام دهد.

این ایده به طور تصادفی به ذهنم رسید. یکی از دوستان سابقم که مجذوب نوشته‌هایم شده بود بسیار به خود مغرور بود که با یک نویسنده قرار گذاشته است. اولین باری که با دوسانش بیرون رفتیم، از من یک سوال معمول پرسیدند: موضوع کتاب شما درباره چیست؟

و من گفتم: «اوه» و طبق معمول پاسخ همشگی‌ام را دادم: «راستش رو بخواید، اممم، یه جور رئالیسم جادویی …. »

اینجا بود که دوستم حرفم را قطع کرد. «شما باید بخونیدش! موضوعش در مورد کسی هستش که برای زندگی کلمات جادویی میگه، اما هیچ اعتقادی به کارش نداره … »

در اصل او داشت کتابم را برای من می‌فروخت. نهایتا ما به شیوه‌ای خیلی دوستانه کارمان را ادامه دادیم. اما یک درس بزرگ از این اتفاق گرفتم: یک دوست یا شریک که واقعا کار شما را دوست دارد بیشتر از ده تا بازاریاب برای شما ارزش دارد.

از آن به بعد سعی کردم شکل کار را عوض کنم. من به سختی می‌توانستم در مورد کار خودم تعریف کنم، اما به راحتی‌ می‌توانستم از دوستان تعریف کنم. من چند تا از نمونه‌کارهای آنها را در موبایلم نگه داشته بودم تا بتوانم به مشتری‌های جدید نشان دهم. اصلا نمی‌دانستم که این کار منجر به فروش می‌شود یا خیر اما مطمئن بودم که با این کار کنجکاوی آنها تحریک خواهد شد.

شما نمی‌توانید جلوی کسی که در حال تبلیغ شماست را بگیرید. اما برای تأثیرگذاری بر روی او می‌توانید دو کار انجام دهید: وقتتان را با کسانی که به شما اعتقادی ندارند تلف نکنید و همیشه در مورد کار دوستان نزدیکتان تبلیغ کنید. من به این ضرب‌المثل اعتقاد پیدا کرده‌ام که «از این دست بدی از اون دست می‌گیری».

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: The Muse

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus