چه چیزی باعث می شود تا یک INFJ احساس درماندگی کند؟

INFJ ها در چه شرایطی انرژی خود را از دست می دهند؟

INFJ ها به دلیل درونگرابودن (I) پس از اینکه تعاملات اجتماعی بیش از حدی داشته باشند دچار خستگی و تخلیه شدن انرژی می‌شوند. سخت‌ترین و کسل‌کننده‌ترین چیز برای یک INFJ این است که اطرافش را کلی آدم‌ پرحرف و ورّاج پر کرده باشند. اگر شخصی صرفا به این خاطر صحبت می کند که سکوت فضا را بشکند، به جای اینکه آرام در جای خود نشسته و فقط حرف‌های به درد بخور بزند، از نظر آنان فردی خسته‌کننده خواهد بود. INFJ ها افرادی بسیاری شخصی بوده و اغلب دور خودشان را محصور می‌کنند. اگر مجبور باشند با افرادی تعامل کنند که در یک دوره زمانی بلندمدت نتوانند به آنها اعتماد کنند، به سرعت  انرژیشان را از دست خواهند داد.

INFJ ها بیشتر در محیط هایی راحت هستند که اولا به آنها اعتماد داشته باشند و دوما از سوی آنها درک شوند. اگر اطرافیان دائم یک INFJ را مجبور کنند که در موقعیت‌های اجتماعی حاضر شود و یا از وی بخواهند که خودش را ابراز کند، عرصه را بر او تنگ و موجبات رنجش خاطر وی را فراهم خواهند کرد. مورد دیگری که از نظر INFJ ها بسیار ناراحت‌کننده بوده و به شدت انرژی آنها را از بین می‌برد این است که کسی استعدادهای آنان را سرکوب کند. INFJ ها دارای ترجیح شهودی (N) هستند و اگر کسی از آنها بخواهد که شهودشان را نادیده بگیرند، باعث خسته‌شدن و در نتیجه تخلیه انرژیشان خواهد شد. به آنها باید فرصت داد تا با استفاده از شهود قدرتمندشان به کاوش پرداخته تا بتوان به خوبی آنها را شناخت.

اگرچه INFJ ها افرادی هستند که به شدت مراقب دیگران بوده و مهارت گوش‌دادنشان به حرف دیگران بسیار قویست، ممکن است افراد نیازمند موجب تخلیه انرژیشان شوند. اگر دیگران دائما به دنبال این باشند که INFJ ها شخصا آنها را درمان کند، ممکن باعث خستگی و درماندگی آنها شود. INFJ ها که لقب «درمانگر» گرفته‌اند از اینکه به دیگران کمک کنند لذت فراوانی می‌برند، اما از اینکه مجبور به این کار باشند اصلا راضی نخواهند بود. آنان به اندازه کافی به خودشان فشار می‌آورند ولی دوست ندارند که دیگران آنها را تحت فشار قرار دهند.

مجتبی کریمی، دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Personality Growth

3 پاسخ
  1. سارا
    سارا گفته:

    من یک INFJهستم چون:
    نقاط قوت:
    خلاق: خب ظاهرا من به همین دلیل در محل کارم بین همه همکاران هم رده شغلیم مورد مشورت و نظر خواهی قرار می گیرم چون عموما خیلی دوست دارم کارهارو از جنبه های مختلف بررسی کنم و ایده های جدید بدم و راه حل پیداکنم همچنین نویسنده خوبی هستم هر چی متن طولانی و سخت روسای محترم نیاز دارند اصلا به خودشون زحمت نوشتن نمی دن که چون من هستم!!
    همین الان همین امروز برادرم بهم می گفت اگه من بتونم این راز را کشف کنم که تو چطوری تا اخر هر کاری انگیزه هات رو از دست نمی دی و می تونی طولانی پر انگیزه بمونی حتما برای خودم بکار می برم!!
    خب همیشه یک گوش شنوا و یک دل مهربون برای همراهی و همدلی دارم غیر از اونم که راه حل هام عموما حرف نداره و راهگشاست!
    نقاط ضعف:
    من بی نهایت حساسم اگرچه انتقاد پذیریم بالاست ولی یک مشکل وجود داره اونم اینکه همه اتفاقات اطرافم رو نسبت به خودم تحلیل می کنم یعنی همیشه اینجوری خب مقصرم بعد اذیت می شم دیگه
    بسیار خصوصی ام به سختی با افراد صمیمی می شم و همیشه دورم از یکی دوتا دوست صمیمی بیشتر پیدانمیکنید تازه اگه همونم پیداکنید باید بهتون جایزه بدم
    کمال گرام همیشه میگردم دنبال بهترین و هیچی ارومم نمی کنه چون بعد که می رسم بهش می فهمم با همون ذهن خلاقم که خب بهتراز اینم می شه باشه حالا اگه هنوز حتی تو این جهان بهترش پیدانشه تو ذهن من که هست!
    یک علت گرای محضم هیچ جوری توی مخم فرو نمی ره کاری رو ادمها بدون دلیل انجام بدن … بدون هدف نمی تونم تصور حتی تا سر خیابون رفتن رو بکنم
    با کارهای اداری روتین به شدت بهم می ریزم همیشه انباشتگی احساسی دارم و در حال انفجار
    از خود افشاگری می ترسم اینگار خود درونیم یک آدم پلیده که نباید رو بشه!
    از صحبت در امور مالی فرار می کنم

    معنای موفقیت :
    اگه در محل کارم احساس مفید بودن نکنم یا اگه روزی نباشه که کسی بهم مراجعه کنه و ازم به نوعی مشاوره همدلی و خدمتی بخواد حالم به شدت بده اون روز آخه کاری نکردم و وقتمو تلف کردم!
    من جزئیاتی رو می بینم که عموما همه از کنارش رد میشن در نتیجه وقتی اونها رو با افراد در میان میزارم با کمال تعجب می فهمم که حتی تصورم نکردن که همچین چیزهایی وجود داره و کلی هم ذوق می کنن که چه جالب …ولی من تعجب میکنم که چرا ندیدن اینها که بدیهیه !
    دوستانم همه بهم میگن که قدرت درکم بالاست و می تونن باهام راحت حرف بزنن و همدلی های من اونا رو سریع آروم می کنه خیلی وقتها دوستان متاهلم بهم می گن کاش ما یک همسر مثل تو داشتیم!!
    انجام کارهای ست برام لذت بخشه اخه هم بهم حس اعتماد به نفس م یده و هم کلی چیز یادمیگیرم و انگیزه پیدامیکنم

    مشکلات بالقوه :
    خیلی به جزئیات بی اهمیت توجه می کنم اونقدر که گاهی از اصل ماجرا جا می مونم
    به چیزهایی که برام اهمیت ندارن به طور کلی بی توجهم اونقدر که حتی نمی بینمشون
    خب برام بیان احساسستم سخته خیلی پیچیده به نظر می رسم اغلب
    تا حد زیادی روی بعضی ویژگی های شخصیتیم کار کردم مثلا مراقبم م که ایده افراد را کاملا گوش داده و قبل از اینکه در مورد آن قضاوت کنیم سوال بپرسم البته این موفقیت صرفا در محیط کاری است یعنی توی جو خانوادگی ام هیچ پیشرفتی توی این زمینه خاص نداشتم در روابط خانوادگیم خوب گوش میدم تحلیلم تا دلتون بخواد می کنم ولی یک وقت می بینم همه اونچیزی که من بهش فکر کردم کاملا متفاوت بوده با چیزی که واقعا اتفاق افتاده برای همین دچار چالش میشم
    یا مثلا تو محیط کاریم اونقدر روی خودم کار کردم که حتی معروفم به اینکه کسی نمی تونه به راحتی عصبانیم کنه ولی تو خونه برعکس عملکردم سریع از کوره در میرم و می زنم زیر گریه و داد و بیداد
    یا چیزی به نام آرامش تفریح و شادی نمی شناسم یعنی می شناسم ها ولی در عمل نمی تونم تجربه کنمشون چون میگم وقت تلف کردنه خوش گذرونیه ادم باید هدفهاش مهم باشه و ….
    و بالاخره باید بگم
    من یک کارشناس آموزشم
    یک دانشجوی دکتری برنامه ریزی درسی

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *