نوشته‌ها

خلاقیت

چهار کاری که هر درونگرا برای افزایش خلاقیت باید انجام دهد

همه افراد خلاق درونگرا نیستند و همه درونگراها نیز خلاق نیستند. اما برخی از بزرگترین هنرمندان و نویسندگان تاریخ دوست داشتند در تنهایی کار کنند. درونگراها قدرت خیال‌پردازی قوی دارند و اگر همه چیز سر جایش خودش باشد، این قدرت را دارند که هر آنچه که می‌بینند را به واقعیت بدل کنند.

اما همیشه اوضاع طبق روال نیست. همه افراد خلاق برای اینکه آنچه می‌بینیم را تولید کنند و آنرا به واقعیت تبدیل کنند با موانعی روبرو بوده‌اند. و همه ما نیز برای اینکه خلاقانه زندگی کنیم با مشکلاتی روبرو بوده‌ایم. این مساله می‌تواند سد راه یک درونگرای خلاق شده و ما را نسبت به استعدادهای خدادادیمان دچار شک کند.

پس چگونه می‌توان از طبیعت درونگرایی برای افزایش خلاقیت استفاده کرد و حس هنرمندیمان را بیدار کرد؟

در ادامه به چهار نکته بسیار مهم در این خصوص اشاره خواهیم کرد.

قدم اول: اوقات تنهاییتان را توانمند کنید

همه درونگراها به زمان‌های تنهایی نیاز دارند. تنها بودن فقط این نیست که ما چگونه انرژی خود را کسب می‌کنیم – بلکه به این معناست که ما چگونه بهترین کارهایمان را انجام می‌دهیم. ما در دنیای غنی درون خود فکر می‌کنیم، رؤیاپردازی می‌کنیم و شروع به خلق‌کردن می‌کنیم و هنگامی که نزد دیگران کار می‌کنیم اذیت می‌شویم. به همین خاطر است که دیگران ذهن ما را مجبور می‌کنند که چند کار را با هم انجام دهیم و چندکارگی (Multitasking) دشمن خلاقیت است.

پس شما صرفا برای انجام بهترین کارهای خلاقانه خود به زمان‌های تنهایی نیاز دارید. و تنها کاری که باید بکنید این است که این اوقات تنهایی را در اختیار داشته باشید.

من این درس را با مشقت زیاد آموخته‌ام. زمانی که در دانشگاه بودم فهمیدم که دوست دارم نویسنده شوم. اما به هیچوجه نمی‌توانستم یک زمان طولانی برای کارکردن در تنهایی پیدا کنم. دائما مرا دعوت می‌کردند که در نشست‌های اجتماعی شرکت کنم. بعد از مدتی فهمیدم که آدم محبوبی شده‌ام و هر دعوتی را قبول می‌کردم، حتی اگر از قبل برنامه‌ریزی کرده بودم که کار نوشتن یک کتاب را شروع کنم.

همانطور که بزرگتر شدم یک چیز جالب را کشف کردم. هرچند از دعوت‌شدن به یک مهمانی هیجان‌زده می‌شدم، اما به ندرت پیش می‌آمد که از آن لذت ببرم. من احساس تنهایی و نادیده گرفته شدن می‌کردم و هنگام صحبت کردن به شدت خجالتی بودم. خیلی زود از کار کردن خسته شدم. دوران نویسندگی من به سر رسیده بود و حتی نمی‌توانستم خوش بگذرانم.

به عنوان یک درونگرای خلاق به هیچ وجه نمی‌توانید در مقابل نیاز به تنهابودن مقاومت کنید. می‌ترسیدم اگر دعوت‌ها را قبول نکنم دیگر کسی به من پیشنهاد نکند. فکر می‌کردم این کار نشان از بی‌ادبی است. اما خلاف آن اتفاق افتاد. در عوض، دوستانم وقتی مرا می‌دیدند هیجان‌زده می‌شدند و وقتی مشغول به نوشتن شدم اعتبارم بالاتر رفت. شاید برخی دوستان سطحی و عادی را از دست دادم، اما در عوض توانستم با افراد ارزشمندتری رابطه دوستی نزدیکتر و قدرتمندتری برقرار کنم. و اینجا بود که دوران نویسندگی من شکوفا شد.

کارهایی که برای توانمندکردن اوقات تنهایی خود می‌توانید انجام دهید عبارتند از:

  • برای انجام کارهای خلاقانه یک زمان ثابت در هفته را برای خود مشخص کنید. در این زمان هیچ دعوتی را قبول نکرده و باعث به هم خوردن این برنامه نشوید.
  • اگر کارتان نیاز به خلاقیت دارد، از رئیستان بپرسید آیا امکان تغییر ساعت کاری وجود دارد یا خیر. اگر احساس می‌کنید همکارانتان زیاد هستند، زودتر سر کار بیایید و دیرتر به منزل بروید.
  • اگر امکان دارد دورکاری کنید. حتی یک روز در هفته نیز می‌تواند باعث افزایش بهره‌وری شما شود.
  • پروژه‌هایتان را بگونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که نیاز به ملاقات‌های حضوری نداشته باشد. ارتباطات غیرهمزمان به معنی وقفه‌های کمتر است.

 

قدم دوم: یاد بگیرید از اوقات تنهایی خود به شیوهای درست استفاده کنید

چند نفر از شما این تجربه را داشته‌اند: برای کار خلاقانه بعدی خود ایده‌های بزرگی در ذهن دارید، از اینکه می‌خواهید بر روی آن کار کنید هیجان‌زده شده‌اید و می‌خواهید در مورد همه آن صحبت کنید (یا فکر کنید). دست آخر یک روز را برای کار بر روی آن مشخص می‌کنید. اما وقتی نوبت به کار که می‌رسد، هیچ تمرکز خلاقانهای ندارید.

این حالت برایتان آشنا نیست؟

این بدترین احساس است. شما را وادار می‌کند از خود بپرسید که اصلا قرار بود چکار کنید. خود من فکر می‌کردم تنبل شده‌ام. اما من تنبل نبودم – اگر شرایط مناسبی داشته باشم، می‌توانم ۱۰ ساعت در روز کار خلاقانه انجام دهم و از آن لذت ببرم.

مهمترین شرایط داشتن دو نوع وقت تنهایی است. یک شرایط به شما این امکان را می‌دهد که به عنوان یک درونگرا انرژی خود را تجدید کنید. نوع دیگر زمانی است که به عنوان یک فرد خلاق کار می‌کنید. یکی باتری شما را شارژ می‌کند و دیگری آنرا مصرف می‌کند. و شما به هر دوی آن نیاز دارید. اگر سعی کنید بدون تجدید قوا همه زمانتان را صرف انجام کارهای خلاقانه کنید، به تنها نتیجه‌ای که دست خواهید یافت این است که کل زمانتان را صرف اینستاگرام‌گردی کرده‌اید.

اما همیشه هم امکان اینکه هر دو نوع زمان را در اختیار داشته باشید وجود ندارد. اما می‌توانید آنرا بگونه‌ای ساختاربندی کنید که حداقل بخشی از زمانتان به انجام کار اصلیتان اختصاص یابد. اینکه دقیقا چگونه این کار را انجام دهید بسته به افراد متفاوت است. اما ترفندهای زیادی وجود دارد که می‌تواند به شما کمک کند:

  • برای خود سنجه یا متریک تعریف کنید. من به این نتیجه‌ رسیدم که صرفا گفتن «سه‌شنبه عصرها وقت نوشتن است» کافی نیست. من به راحتی می‌توانستم سه‌شنبه را صرف کار دیگری بکنم. در عوض سعی کنید یک انتظار مشخص و واضح از اینکه چقدر می‌خواهید کار کنید برای خود درنظر بگیرید. کارکردن می‌تواند در قالب زمان اندازه‌گیری شود (هر روز ۵ تا ۷) یا بر مبنای خروجی کار (نوشتن پنج صفحه در روز). برای خود یک چارچوب تعریف کنید و از زمان‌های باقیمانده برای تجدیدقوا استفاده کنید.
  • یاد بگیرید که تنبلی چگونه کار می‌کند. سپس سیستمی برای خود بچینید که از تله‌های تنبلی دوری کرده و به جای آن کارهای مفید انجام دهید.
  • بهترین مشتری خود باشید. اگر قرار است زمان خلاقانه خود را بین کارهای خود و کارهای دیگران تقسیم کنید، اول کارهای خودتان را انجام دهید.

 

قدم سوم: موقعیتهای اجتماعی را برای خلاقیت مینگذاری کنید

همه ما در موقعیت‌های اجتماعی شرکت می‌کنیم. این موقعیت‌ها می‌توانند مفرح یا عذاب‌آور باشند. به هر حال، این امکان وجود دارد که در مهمانی‌ها حوصله‌تان سر برود، خسته شوید و یا دوست داشته باشید آنجا را ترک کنید. (حتی اگر مهمانی فوق‌العاده باشد). ما این اوقات را «اوقات بیگانه» می‌نامیم.

نمونه‌هایی از اوقات بیگانه عبارتند از:

  • وقتی در کافی‌شاپ نشسته‌اید و منتظر دوستتان هستید
  • وقتی در یک مهمانی به دنبال چند تا دوست می‌گردید تا با آنها اختلاط کنید
  • به حرف‌های یک درونگرا که دست از حرف‌زدن نمی‌کشد یواشکی گوش می‌کنید
  • سعی ‌می‌کنید در جایی که احساس راحتی نمی‌کنید، ظاهری متواضع و باادب داشته باشید

اوقات بیگانه حقیقتا باعث تحلیل انرژی درونگراها می‌شود. صحبت‌کردن با دوست نزدیکی که ما را خسته‌ می‌کند اصلا جالب نخواهد بود. وقتی چیزی وجود ندارد که برایمان جالب باشد دقیقا مثل این است که در یک دنیای بیگانه زندگی می‌کنیم.

اما آیا می‌دانید چه چیز دیگر بیرون مغز شما وجود دارد؟ آری، الهام و دم

الهامات در اطراف شما فراوانند، هر زمان که خانه را ترک می‌کنید، میلیون‌ها داستان واقعی، میلیون‌ها ترکیبی از رنگ و نور و میلیون‌ها ترکیبی از صدا و آوا و نوا. یک زوج در مقابل شما با هم قهر می‌کنند و دو عاشق به همدیگر می‌رسند. این دقیقا جایی است که ایده به سراغ شما می‌آید. اگر به آنها توجه کنید، به خوبی می‌توانید از اوقات بیگانه خود استفاده کنید.

من از یک دوست خیال‌پردازم یاد گرفتم که چگونه این کار را انجام دهم. از او خواستم تا در مورد این «فرایند» به من چیزهایی بگوید و او گفت که هر وقت به کافی‌شاپ می‌رود دفتر طراحیش را نیز با خود می‌برد. او واقعا دوست ندارد با دیگران صحبت کند، پس در کافی‌شاپ می‌نشیند و دست به کار می‌شود. این کار باعث می‌شود او مشغول به نظر برسد و همین یک چیز به این معناست که اکثر گپ و گفت‌ها زمانی اتفاق بیافتد که برای او باارزش باشد – در مورد هنرش. اما در همین زمان او متوجه شد وقتی در کافی‌شاپ نشسته می‌تواند از مدل‌های زنده الهام گرفته و از اطرافش ایده‌های موردنظرش را بدست آورد.

پیکاسو نیز دقیقا همین کار را می‌کرد. اولین باری که وارد پاریس شد بلافاصله از خود و دوستانش زمانی که وارد World Fair می‌شدند، یک سلفی کشید. اکثر نقاشی‌های وی بر مبنای اسکچ‌های سریع از هنرمندان سیرک یا دوستانش است. همین گردش‌های داخل شهر جایی بود که وی سبک کاریش را معرفی کرد و نهایتا به این شهرت رسید. (برخی از کارهای پیکاسو را می‌توانید اینجا ببینید)

از وقتیکه این راز را یاد گرفتم دفتر یادداشتم را همه جا با خودم می‌برم. از نوشتن با خودکار متنفرم – ترجیح می‌دهم از کامپیوتر استفاده کنم – این روش خوبی است که از «اوقات بیگانه» رد شده و خود را در فضای خلاقانه قرار دهم که باعث شارژشدنم می‌شود. حالا هر وقت که به بیرون از خانه می‌روم می‌توانم یک ایده برای داستانهایم پیدا کنم. حتی من چند قدم فراتر رفته‌ام؛ در خیابان می‌نشینم و هر آنچه را که می‌بینم می‌نویسم، دقیقا همانند یک نقاش که شروع به کشیدن منظره می‌کند.

 

قدم چهارم: دوستانی پیدا کنید که خوب از خودشان تعریف میکنند (پس شما مجبور به این کار نیستید)

شاید این گفته گمراه‌کننده باشد که درونگراها در تعریف از خود مهارت ندارند. مطمئنم درونگراهایی وجود دارند که به خوبی می‌دانند چگونه کارشان را تبلیغ کنند. اما حقیقت این است که من جزو آنها نیستم. من آنقدر نسبت به نوشته‌هایم غرور دارم که دوست ندارم در مورد آنها صحبت کرده و فخرفروشی کنم.

یک راه‌حل این است فقط «آنرا انجام دهید». دوره‌های بازاریابی مخصوص هنرمندان وجود دارد تا آنها را متقاعد کند که هیچ مشکلی وجود ندارد کارشان را تبلیغ کنند. و از دیدگاه کسب‌وکار، این درس خوبی است. اما من یک راه میانبر بلدم: یکی را پیدا کنید که این کار را برای شما انجام دهد.

این ایده به طور تصادفی به ذهنم رسید. یکی از دوستان سابقم که مجذوب نوشته‌هایم شده بود بسیار به خود مغرور بود که با یک نویسنده قرار گذاشته است. اولین باری که با دوسانش بیرون رفتیم، از من یک سوال معمول پرسیدند: موضوع کتاب شما درباره چیست؟

و من گفتم: «اوه» و طبق معمول پاسخ همشگی‌ام را دادم: «راستش رو بخواید، اممم، یه جور رئالیسم جادویی …. »

اینجا بود که دوستم حرفم را قطع کرد. «شما باید بخونیدش! موضوعش در مورد کسی هستش که برای زندگی کلمات جادویی میگه، اما هیچ اعتقادی به کارش نداره … »

در اصل او داشت کتابم را برای من می‌فروخت. نهایتا ما به شیوه‌ای خیلی دوستانه کارمان را ادامه دادیم. اما یک درس بزرگ از این اتفاق گرفتم: یک دوست یا شریک که واقعا کار شما را دوست دارد بیشتر از ده تا بازاریاب برای شما ارزش دارد.

از آن به بعد سعی کردم شکل کار را عوض کنم. من به سختی می‌توانستم در مورد کار خودم تعریف کنم، اما به راحتی‌ می‌توانستم از دوستان تعریف کنم. من چند تا از نمونه‌کارهای آنها را در موبایلم نگه داشته بودم تا بتوانم به مشتری‌های جدید نشان دهم. اصلا نمی‌دانستم که این کار منجر به فروش می‌شود یا خیر اما مطمئن بودم که با این کار کنجکاوی آنها تحریک خواهد شد.

شما نمی‌توانید جلوی کسی که در حال تبلیغ شماست را بگیرید. اما برای تأثیرگذاری بر روی او می‌توانید دو کار انجام دهید: وقتتان را با کسانی که به شما اعتقادی ندارند تلف نکنید و همیشه در مورد کار دوستان نزدیکتان تبلیغ کنید. من به این ضرب‌المثل اعتقاد پیدا کرده‌ام که «از این دست بدی از اون دست می‌گیری».

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: The Muse

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

خجالتی

آیا فرزند شما خجالتی است یا درونگرا؟

والدین معمولا بین خجالتی بودن و درونگرابودن سردرگم می‌شوند. اگر والدین فرق این دو را ندانند ممکن است عواقب نه چندان جالبی در انتظار فرزندشان باشد.

من چند مدتی بین گروهی از افراد خجالتی بوده‌ام، آنها به خاطر ترس و اضطراب اجتماعی، درد و رنج فراوانی می‌کشیدند. اما یکی از آنها به من گفت آنها به این دلیل خجالتی هستند که همه اطرافیانشان در تمام مدت زندگیشان این برچسب را به آنها زده بودند. آنها به طور مشخص این احساس را داشتند که حتما ایرادی دارند. اما دیگر لازم نبود که این احساس را با خود حمل کنند. تمام چیزی که آنان نیاز داشتند این بود که به آنها اجازه داده شود تا خود واقعیشان باشند – آری، آنها درونگرا بودند.

بقیه گروه که به آنها این اجازه داده شده بود بسیار خوشحال بودند. این افراد شبه خجالتی به زودی متوجه شدند که هیچ مشکلی تا به حال نداشته‌اند. آنها فقط نیاز به این داشتند که اوقاتی را مخصوص به خودشان داشته باشند. متأسفانه برخی از آنها از سوی والدینشان مجبور به این می‌شدند که چگونه باید رفتار کنند.

خجالت عبارت است از ترس از موقعیت‌های اجتماعی و افراد دیگر. درونگرایی با خجالتی‌بودن زمین تا آسمان فرق می‌کند. زیرا درونگرابودن یک ترجیح است برای اینکه شما برخی اوقات خلوت خود را داشته باشید. اگر درونگراها را مجبور کنید که زمان زیادی را به اجبار با دیگران یا در محیط‌های پرسروصدا بگذرانند، به سرعت دچار خستگی و تخلیه انرژی می‌شوند.

بعضی اوقات خجالت سمج است، اما با یک درونگرایی صحیح، شخص می‌تواند فراتر از آن رشد کرده و اضطراب در کنار دیگران بودن را کنار بگذارد. اغلب، نوجوانان به خواسته خودشان در این زمان رشد می‌کنند، به خصوص زمانیکه اجتماعی‌بودن در دوران بلوغ تبدیل به یک امر ضروری شود. یک کودک، خجالتی‌بودن را به شکل‌های مختلف تجربه‌ می‌کند؛ از یک ناراحتی ساده تا یک درد و رنج شدید. بسته به شدت آن زندگی شخص می‌تواند دستخوش تغییرات عمده شود. ما از اصطلاح «خجالتی دردآور» استفاده می‌کنیم زیرا برخی از کودکان به شدت از آن رنج می‌برند.

در مقابل کودکان درونگرا ترجیحی دارند که بخش اصلی هویت آنها محسوب می‌شود. آنها ممکن است خودشان را با اوضاع انطباق داده و برخی‌اوقات درونگرایی کمتری داشته باشند، اما هر چه باشد آنها نیز در زندگی خود به زمان‌های «با خود بودن» نیاز دارند. همانطور که بزرگتر می‌شوند به شما خواهند گفت که از اطرافیانشان دیگر نمی‌ترسند؛ فقط زمانهایی که تنها هستند راحتتر از بقیه اوقاتند. گاهی اوقات پیش می‌آید که درونگراها پیش خود می‌گویند که زندگی برونگراها باید جالبتر باشد، اما در عین حال هرگز از لذتی که از با خود بودن می‌برند دست نخواهند کشید.

با این حال زمانیکه والدین می‌بینند بچه‌های همسایه از جشن تولدشان دوستشان به شدت هیجان‌زده می‌شوند اما کودکشان به اندازه آنها هیجان‌زده نیست، ممکن است نگران شوند. حتی ممکن است فکر کنند فرزندشان دچار مشکل شده است. جالب است بدانید که برخی والدین فکر می‌کنند فرزندشان اجتماع‌گریز یا افسرده شده است. شاید این تصور برایشان پیش بیاید که تمایل به تنهابودن در فرزندشان نشان‌دهنده تأخیر بسیار زیاد در رشد آنهاست. اگر والدین بدانند که این رفتارها صرفا نشان از درونگرایی فرزندشان است، دیگر نباید نگران هیچ چیزی باشند.

کودکان خجالتی معمولا می‌خواهند اجتماعی‌تر باشند اما نمی‌توانند رفتار درستی را از خود نشان دهند زیرا در این شرایط مضطرب شده و نتیجتا به شکلی ناقص رفتار خواهند کرد. اما کودکان درونگرا صرفا علایق ساکت‌تری نسبت به دوستان برونگراتر خود دارند. والدین می‌خواهند به یک کودکان خجالتی کمک کنند، اما از یک کودک درونگرا حمایت می‌کنند.

شاید مسأله کمی پیچیده شود. ممکن است که برخی از کودکان درونگرا باشند و در عین حال از خجالتی‌بودن رنج ببرند. بسیار مهم است که والدینی که در چنین شرایطی قرار دارند در وهله اول بدانند که این دو «حالت» ممکن است در یک زمان وجود داشته باشند، اما دارای دو طبیعت متفاوت باشند. همچنین بسیار مهم است که والدین با فرزندانشان گفتگوی متناسب با سن آنها داشته باشند تا بتوانند تشخیص دهند که این دو چیز به صورت همزمان رخ داده‌اند. مشاوره با متخصص اطفال یا روانکاو اطفال می‌تواند مفید واقع شود.

همدلی کردن با ترس کودک یا درونگرایی وی یا هر دو می‌تواند به او کمک کند تا نسبت به آنچه که هست احساس خوبی داشته باشد. زمانیکه فردی تلاش می‌کند تا نشان دهد ما را درک کرده، احساس بسیار خوبی از این موضوع خواهیم داشت.

اما در عین حال باید مراقب بود. همدلی‌کردن هیچ کمکی به ترس‌های یک کودک خجالتی نمی‌کند. درک خجالت هیچ ارتباطی با درمان آن ندارد. تنها کاری که می‌کند این است که به کودکانی که از این ترس رنج می‌برند نشان دهیم که والدینشان آنها را درک کرده، از درد آنها آگاهند و نگران آنان می‌باشند. والدینی که کودکانشان را با این شرایط دوست دارند و از آنها حمایت می‌کنند به او کمک می‌کنند که از چرخه بینهایت «احساس بد داشتن نسبت به احساس بد به خاطر اینکه احساس بدی دارند» رها شده و بدانند که پدرومادرشان فارغ از خجالتی‌بودنشان آنها را دوست دارند. با این حال هدف بزرگتر این است که به کودک کمک کنیم تا از این درد عذاب‌آور رها شده و نسبت به ترس‌ها و زندگیش احساس کنترل بیشتری پیدا کند.

مشکلی که والدین درونگراها با آن روبرو می‌شوند دقیقا همان مشکلی است که درونگرا به طور کلی با آن مواجه می‌شوند. دنیا دنیای برونگراهاست و برای آنکه بتوان در این دنیا موفق شد مجبوریم در نقش برونگراها بازی کنیم. بسیاری از فرهنگ‌ها رفتار برونگرایانه را تکریم و تحسین می‌کنند.

کلیشه اکثر مردم نسبت به درونگراها، فردی عجیب و غریب است. والدین با این مساله که کودکشان ممکن است «خارج از عرف» رفتار کنند مشکل دارند. اما کودکان درونگرا آنقدر هم تنها و منحصربفرد نیستند. آنها صرفا به اندازه برونگراها در معرض توجه همگان قرار ندارند، پس ممکن است از آنچه که هستند نادرتر به نظر برسند. برای مثال در ایالات متحده، تخمین زده می‌شود که ۲۵ الی ۳۰ درصد جامعه درونگرا باشند. یعنی به ازای هر چهار کودک یکی از آنها درونگراست. شاید در اقلیت باشند، اما تعدادشان خیلی زیاد است. اگر از همین تخمین استفاده کنیم، تعداد کودکان درونگرا از تعداد کودکان چپ‌دست بیشتر است.

در کنار تشویق و حمایت، والدین یک کودک درونگرا چگونه می‌توانند از او حمایت بیشتری کنند؟

در ادامه به برخی نکات خواهیم پرداخت:

  • سعی نکنید تقویم کودکتان را بیش از حد مدیریت کنید. این روزها «تاریخ‌های بازی» که توسط والدین تنظیم می‌شود محبوبیت زیادی پیدا کرده است. آیا تا بحال فکر کرده‌اید که این روش برای کودک درونگرایتان مناسب است یا خیر؟ به آنها اجازه دهید خودشان بگویند که تا چه حد دوست دارند در اجتماع فعالیت کنند. وقتی نوبت به اجتماعی‌بودن می‌رسد، به آرامی آنها را ترغیب کنید نه اینکه مجبورشان کنید. علاوه بر این، قراردادن بیش‌از حد کلاس‌های کمک آموزشی، ورزشی یا فرهنگی یا هر نوع فعالیت دیگر برای درونگراها کار سختی خواهد بود. در برنامه آنها زمانی را نیز در نظر بگیرید که خودشان تصمیم بگیرند چه کار باید بکنند. زمانی که شاید در نظر شما «زمان استراحت» است شاید در نظر کودک درونگرای شما مفیدترین زمان ممکن باشد.
  • به آنها یاد دهید که گاهیاوقات مجبوریم فراتر از منطق امن خود قدم برداریم. حتی کودکان درونگرا نیز باید در برخی مراسم حاضر شده و ادب خود را نشان دهند حتی اگر ترجیح دهند به جای آن به اتاق خود رفته و در آن پنهان شوند. حتی اگر زمانیکه بزرگ می‌شوند و شغل موردنظرشان را انتخاب می‌کنند، گاهی‌اوقات لازم تا به صورت حرفه‌ای با دیگران در ارتباط باشند و در جامعه حاضر شوند. اگر در کودکی یاد بگیرند که لازم است گاهی اوقات تحمل خود را کمی بالا برده و با برونگراها زندگی کنند، در بزرگسالی به نفع آنها خواهد بود. در عین حال که با فرزندتان همدلی می‌کنید به او بیاموزید که درونگرابودن به هیچ وجه بهانه‌ای برای بی‌ادبی یا کنارکشیدن از کارها نیست.
  • حواستان باشد که درونگراها نسبت به سروصدا حساس هستند. برخی از نظریه‌پردازان اعتقاد دارند که درونگراها برای دوری از چنین چیزهایی خلوت می‌گزینند. درحالیکه شاید دوست نداشته باشید که خانه خود را بر اساس طبیعت فرزند درونگرایتان طراحی کنید، اما دانستن اینکه درونگراها برخی اوقات از سروصدا و محرک‌های اذیت‌کننده فرار می‌کنند اهمیت زیادی دارد. چه کسی می‌داند؟ شاید خاموش‌کردن تلویزیون و داشتن یک جمع خانوادگی آرام برای همه مفید باشد.

اگر درونگرا هستید، آیا ترجیحاتتان منجر به مشکلاتی در رشدتان می‌شود؟ اگر شما والدین یک کودک درونگرا هستید، این مسائل برای شما چه معنایی دارد؟ آیا تجربه یا نکته‌ی خاصی مدنظرتان هست که به دیگر والدین انتقال دهید؟ نظرتان را به ما بگویید.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: ۱۶personalities.com

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

درونگرا

۷ نکته کاربردی برای نجات معلمان درونگرا

معمولا اکثر معلمان درونگرا این تصور را دارند که همه دانش‌آموزان شلوغ و دردسرساز هستند؛ به همین خاطر دائماً با آنها درگیر هستند. آنها از قصد خودشان را در شرایطی قرار می‌دهند که باعث خسته‌شدن و درمانده‌شدنشان شود.

به عنوان یک معلم درونگرا، سریعا به این نتیجه رسیدم که دیگر توان تحمل این شرایط را ندارم. این فقط آموزش نبود که مرا خسته کرده بود؛ دنیای آموزش دنیایی پر از چالش و تنش است. مجبورید علی‌رغم میل باطنی، بخش اعظمی از روز خود را در راهروهای شلوغ، سروصدای زیاد و کلی دانش‌آموز پردردسر سپری کرده و همین عوامل کافیست تا انرژی شما را کاملا تخلیه کند.

حدود چهار سالی طول کشید تا توانستم خود را با این وضعیت وفق دهم. تا قبل از آن مثل این بود که خود را در حالت خلبان خودکار (autopilot) گذاشته بودم و به ندرت سعی می‌کردم خود را نجات دهم. همانطور که در حرفه‌ام رشد کردم، آموختم که مجبورم از خودم محافظت کنم. اگر قرار است خدمت خوبی به دانش‌آموزانم بکنم، اول از همه باید مراقب خودم باشم.

در طول زمان به این نتیجه رسیدم که اگر قرار باشد در کارم موفق باشم و خود را از دیوانه‌شدن در این محیط نجات دهم، یک سری کارهای خاص باید انجام دهم. این کارها عبارتند از:

۱- خط قرمزها را مشخص کنید

سریعترین راه برای اینکه بتوانید انرژی خود را تجدید کنید این است که یک سری قوانین و محدودیت‌های شفاف و ثابت مقرر کنید. البته شاید گفتنش آسان باشد. آموزش جزو آن دسته از رشته‌هایی است که شما مجبورید دائماً «در دسترس» باشید. دقیقا همان لحظه که می‌خواهید بنشینید و خستگی در کنید ناگهان مجبور می‌شوید از جایتان پریده و کار دیگری کنید. البته به شما پیشنهاد می‌کنیم اگر قرار است قانون اول را اجرا کنید، آنرا در مقیاس کوچک انجام دهید.

خط قرمزها ممکن است شکل‌های گوناگونی به خود بگیرند. مثلا ممکن است قانونی بگذارید که تا قبل از شروع شدن کلاس هیچ کس حق ورود به کلاس را نداشته باشد. یا شاید مجبور باشید رویه‌های خاصی را در کلاس وضع کنید که زمان مستقل و ساکت‌تری را ایجاد کند.

هر قانونی که می‌خواهید وضع کنید اما این نکته مهم را به خاطر داشته باشید که در اجرای آنها باید ثابت‌قدم باشید.

۲- بدانید که چه موقعی باید «نه» بگویید

زمانیکه یک معلم سال اولی بودم دوست داشتم هر کاری که از دستم بر می‌آید انجام دهم. جوان بودم و احساس می‌کردم برای آنکه بتوانم خودم را به دیگران بشناسانم و احترام کسب کنم، باید دوبرابر دیگران سخت کار کنم. یکی از روش‌هایی که سعی می‌کردم این احترام را به دست آورم این بود که عملا در هر کاری که در دسترسم بود شرکت می‌کردم.

حمایت کردن از باشگاه مدرسه؟ مسلما. داوطلب شدن برای مدیریت آزمون روز شنبه؟ حتما. شرکت‌کردن در دوره‌های آموزشی معلمی در یک رشته دیگر؟ چرا که نه؟

 حتی فعالیت‌های دانش‌آموز محور مثل جلسه‌های آموزشی خسته‌کننده شده بود. من بحث جایگذاری پیشرفته را آموزش داده بودم و دانش‌آموزان می‌خواستند پیش از کلاس، هنگام ناهار و پس از کلاس نشان دهند که این بحث را یاد گرفته‌اند.

نیت قبلی من این بود که همه را راضی نگه دارم اما همین کار باعث درمانگی شدید من شده بود. آموزش برای من کاری رنج‌آور شده و سلامت روانی مرا تحت‌الشعاع خود قرار داده بود.

بعدا به این نتیجه رسیدم که نه گفتن آنقدرها هم کار بدی نیست. بهتر است فعالیت‌هایم را محدود کرده و آنهایی را انجام دهم که باعث آرامش بیشتر من می‌شد. البته شاید این کار سختی باشد به خصوص اگر مجبور باشید به دانش‌آموزانتان جواب منفی بدهید، اما بعضی‌اوقات این کار لازم است.

۳- برای خود یک محرم اسرار پیدا کنید

یکی از شانس‌هایی که در طول آموزش نصیبم شد، یکی از معلمانی بود که در راهرو مدرسه همدیگر را می‌دیدیم. او مرا به خوبی درک می‌کرد و زمانیکه به شدت احساس خستگی می‌کردم همیشه می‌توانستم به کمک او حساب کنم.

ما با هم کار می‌کردیم، به کلاس‌های درس هم نگاه می‌کردیم، در تدریس به هم می‌کردیم و همیشه برای دیگری یک گوش شنوا بودیم. می‌دانستم هرچقدر هم دیگران برایم دردسر درست کنند، اما کسی هست که بتوانم به وی اطمینان کنم.

شاید برای یک درونگرا کاملا عجیب باشد که همدم خود را از طریق کارهای اجتماعی‌تر پیدا کند اما چیزی که اینجا مهم بود کیفیت تعامل ما دو نفر بود. یک محرم اسرار خوب کسی است که شما را در سطوح عمیقتر بشناسد. کسی است که شما بتوانید در یک سکوت آرماش‌بخش پیش او بنشینید و مطمئن باشید در جایی که لازم است از شما دفاع می‌کند.

۴- اهداف کوچک و در دسترس تعیین کنید

وقتی قرار است یک روز کاری را شروع کنید، برای خودتان اهداف کوچک تعیین کنید. شاید بخواهید پنج دقیقه زودتر به مدرسه بروید. شاید دوست داشته باشید زمان مسقلی را برای تفکر در کلاستان ایجاد کنید. یا شاید بخواهید به دانش‌آموزانتان در مورد درونگرایی مسائلی را بگویید تا آنها هم بتوانند از خود بهتر مراقبت کنند.

اهدافتان هر چه می‌خواهد باشد، اما باید در دسترس و قابل دستیبابی باشد. در ابتدا همچون کودکان قدم بردارید، و اگر در این مسیر احساس خستگی کردید، یک قدم به عقب بگذارید.

۵- زمانی را برای تجدید قوای خود در نظر بگیرید

شما اگر کاسه ذهنتان خالی باشد نمی‌توانید کاسه ذهن دیگری را پر کنید. اگر می‌خواهید یک معلم کارآمد و تأثیرگذار باشید باید در وهله اول خودتان پر از انرژی و حس خوب باشید.

برای خودتان وقت بگذارید. خواهد پیش از کلاس، در وسط روز، یا هنگام رفتن به منزل باشد. زمانی را اختصاص داده و جایی را برای خود مشخص کنید که بتوانید در آرامش کامل استراحت کرده و تجدید قوا کنید. شاید این کار غیرممکن باشد، به خصوص اگر در خانه نیز کودکانی داشته باشید که آسایش را از شما سلب کرده باشند؛ اما حتی پنج دقیقه خلوت‌کردن و فکرکردن به خود می‌تواند تفاوت شگرفی را ایجاد کند.

شما از هر روش و مکانی می‌توانید برای این منظور استفاده کنید. جایی مثل گوشه کلاس یا درون اتومبیلتان. جایی را پیدا کنید که هیچ کس نتواند مزاحمتان شود.

۶- موفقیت‌هایتان را جشن بگیرید.

آیا هفته‌ها را پشت سر هم طی می‌کنید؟ اگر هفته‌ای پر از کار در کلاس، سفرهای علمی یا هر چیز دیگری را سپری کرده‌اید، حتما یادتان باشد که برخی اوقات برای خودتان جشن بگیرید. زمانی را برای تفکر پیدا کرده و به خودتان بابت اینکه این همه کار مهم و سخت را انجام داده‌اید تبریک بگویید. این کار را حتما انجام دهید حتی اگر دشوار باشد.

نگه‌داشتن یک دیدگاه و چشم‌انداز مثبت و به خاطر سپردن موفقیت‌هایتان کار بسیار مهمی است که می‌تواند شما را از گزند خستگی و درماندگی نجات دهد.

۷- به خاطر داشته باشید: درونگرایی شما یک موهبت است

زمانیکه دیگر در کلاس درسم نیستم، دلم به شدت برای دانش‌آموزان درونگرایم تنگ می‌شود. این به خاطر این است که من یک جمع کوچک امن برای خودم درست کرده‌ام که معلمان درونگرا می‌توانند در آنجا همدیگر را ملاقات کرده و با هم ارتباط برقرار کنند.

در هر کلاس، دانش‌آموزان درونگرا با یک فرهنگ مشارکت روبرو هستند. آنها نیز به نوبه خود با مشکلات مخصوص به خودشان روبرو می‌شوند و در اغلب اوقات احساس خستگی و درماندگی می‌کنند.

به عنوان یک معلم درونگرا این فرصت را دارید که برای دانش‌آموزان درونگرایتان نقش یک الگو را بازی کنید. شما می‌توانید به آنها نشان دهید که در این شرایط نیز این امکان وجود دارد که خودتان را نجات داده و رشد کنید حتی در محیط‌های به شدت اجتماعی. به همین خاطر است که ما به معلمان درونگرا نیاز داریم: برای اینکه در هر جایی برای دانش‌آموزان درونگرا نقش یک قهرمان را بازی کرده و نماینده آنها باشند.

پس یک نفس عمیق کشیده و نشان دهید که معلم درونگرا بودن یک موهبت است. شما می‌توانید این کار را انجام دهید.

مترجم: مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

جلسه

۷ راه برای اینکه افراد ساکت در جلسات تأثیرگذاری قویتری داشته باشند

جلسات هفتگی در بسیاری از شرکت‌های امری نرمال و استاندارد هستند، اما اینگونه جلسه ها می‌توانند برای افراد ساکت، خجالتی یا درونگرا که با صحبت‌کردن در جمع مشکل دارند، کاملا استرس‌زا باشند.

دکتر Jeniffer B. Kahnweiler مؤلف کتاب نابغه تضادها: چگونه درونگراها و برونگراها می‌توانند با یکدیگر به موفقیتی شگرف دست یابند اظهار داشت: «درونگراها در مغزشان دنیای بزرگی دارند و گفته‌هایشان را به صورت سؤال مطرح می‌کنند. در بسیاری از موارد برونگراها که قائدتاً افرادی پرحرف هستند مجال صحبت را از درونگراها گرفته و آنان قادر نخواهند بود تا ایده‌هایشان را مطرح کنند.»

اگر به این نتیجه رسیدید که مشارکت‌داشتن در یک جلسه کار سختی است، چه کاری باید انجام دهید؟ دکتر کاهنویلر استراتژی‌های خود را با شما به اشتراک گذاشته است.

پیش از جلسه

  1. از دستورکار جلسه اطلاع یابید

پیش از هر جلسه از چند و چون مطالبی که قرار است در جلسه مورد بحث قرار گیرد اطلاع پیدا کنید بنابراین در مورد آنچه که باید در جلسه صحبت کنید دانش کافی خواهید داشت، خواه یک ایده باشد، خواه یک نظر خواه یک سوال. دکتر کاهنویلر می‌افزاید: «یکی از چیزهایی که درونگراها در آن تبحر دارند، آماده‌سازی است.»

  1. در مورد آنچه که قرار است بگویید برنامه‌ریزی و تمرین کنید

افراد ساکت‌تر در مواقعی که قرار است اول صحبت کنند و بعد فکر کنند آنچنان خوب عمل نمی‌کنند، برعکس آنها دوست دارند پیش از صحبت‌کردن اول فکر کنند (که بعضی اوقات می‌تواند طولانی و سخت باشد). پس در مقابل یک آینه آنچه که قرار است بگویید را تمرین کنید و یا آن چیزی که قرار است بگویید را در ذهنتان مجسم کرده و صحبت‌هایتان را ساختاربندی کنید. دکتر کاهنویلر می‌افزاید: «وقتی قبل از جلسه تمرین می‌کنید مغز شما باور می‌کند که واقعا در جلسه قرار گرفته و در حال صحبت هستید. پس در جلسه واقعی بسیار راحتتر خواهید بود. با این حال از حفظ‌کردن و به‌خاطرسپردن متون پرهیز کرده و در عوض در قالب گفتگو این کار انجام دهید. «شما حتی می‌توانید برای خودتان یادداشت تهیه کنید اما فقط آنها را در قالب کلمات خودتان بیان کنید. با این روش گفتگو و ارائه شما طبیعی‌تر به نظر خواهد رسید.»

  1. پیش از جلسه با خود خلوت کنید

درست در لحظه آخر وارد جلسه نشوید. این کار باعث می‌شود که استرس بیشتری سراغ شما بیاید. در عوض، پیش از شروع چند لحظه‌ای با خود خلوت کنید تا بتوانید احساس آرامش بیشتری کنید.

  1. خود را در وضعیت آرام قرار دهید

به دنبال روشی باشید که اضطراب خود از صحبت‌کردن را کاهش دهید. برای مثال، به تنفس خود توجه کرده و پیش از جلسه و در حین آن از افکار منفی دوری کنید. دکتر کاهنویلر به ما پیشنهاد می‌کند که که بر روی تنفسمان تمرکز کنیم و با آرامی دم و بازدم کنیم. وقتی این کار را انجام می‌دهیم، احتمال مضطرب‌شدن به حداقل می‌رسد زیرا زمانی که به نفس‌کشیدن خود فکر می‌کنیم امکان ندارد که به افکار مخرب فکر کنیم. اگر افکار منفی مانع مشارکت‌داشتن شما در جلسه شد، به این فکر کنید که چه فکر مخرب در مسیر شما قرار دارد. مثلا هر کسی که در این اتاق نشسته از من داناتر است، سپس با یک جمله مخالف به جنگ با این طرز فکر بروید، مثلا من نسبت به این موضوع تبهر و دانش زیادی دارم، با این کار می‌توانید خودتان را بالا کشیده و به این نتیجه برسید که صحبت‌کردن آنقدرها هم سخت نیست.

در حین جلسه

  1. سریعا به اوضاع مسلط شوید

اگر واقعا قرار است چیزی بگویید، مطمئن شوید که هر چه زودتر آنرا در جلسه مطرح نمایید – در پنج تا ده دقیقه اول جلسه. هر چه بیشتر صبر کنید، به دردسر بیشتری خواهید خورد.

  1. برای فکرکردن زمانی به خود اختصاص دهید

اگر یکی از همکارانتان با سوالی باعث شد که شما گارد بگیرید، لازم نیست که همان لحظه جوابش را بدهید. با گفتن جملاتی نظیر «سوال خوبی بود» یا پرسیدن یک سوال باز، همکارتان به شما زمان خواهد داد تا پاسختان را فرموله و آماده کنید. اگر واقعا نمی‌دانید که چه باید بگویید، می‌توانید با گفتن جمله «برای پاسخ به سوال شما به زمان بیشتری نیاز دارم» با تمرکز و توجه بیشتر پاسختان را آماده کنید.

 

  1. بعد از وقفه‌ها کنترل را دوباره به دست بگیرید

اگر همکارتان زمانیکه در حال گفتن صحبت‌های مهمی هستید حرفتان را قطع کرد، با اشاره انگشت خود به سمت همکارتان به وی نشان دهید که صحبتتان هنوز به اتمام نرسیده است. با این کار می‌توانید سریعاً کنترل اوضاع را به دست گرفته و صحبتتان را ادامه دهید. همچنین می‌توانید با گفتن جمله «دوست دارم به ادامه صحبت‌هایم دقت کنید» یا حتی با بیان جمله‌ای شکیل‌تر (اگر کسی که صحبتتان را قطع کرده شخصی مهم نظیر رئیستان بود) نظیر «بنده ایده‌هایی در ذهن دارم که دوست دارم با شما به اشتراک بگذارم» به صحبتتان ادامه دهید.

اگرچه آموختن اینکه چگونه به روشی سازنده در یک جلسه مشارکت داشته باشید در وهله اول دشوار به نظر برسد، اما به خاطر داشته باشید که عقب‌نشینی در یک جلسه مهم می‌تواند عواقب بدی برای سابقه حرفه‌ای شما داشته باشد.

دکتر کاهنویلر اظهار می‌دارد که: «جلسات جایی هستند که افراد در آن قضاوت می‌کنند. اگر به افرادی که حاضر در جلسه هستند اطلاعات کافی در مورد خود و نتایج کارهایتان ارائه ندهید در واقع به آنها بدخدمتی کرده‌اید. اگر افراد شما را نشناسند به زودی از صفحه ذهن آنها محو خواهید شد و سازمان نیز به درستی قدر و ارزش مشارکت‌های شما را نخواهد دانست.»

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: The Muse

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

11

با معروفترین کارآفرین درونگرای دنیا آشنا شوید: Mark Zuckerberg

۵ ابردرونگرای دنیا چه کسانی هستند و چگونه به موفیت دست یافتند؟ قسمت سوم – Mark Zuckerberg

ما در عصر درونگراها زندگی می‌کنیم. حرفه‌ای‌های درونگرا این روزها به قله‌های اعتبار و موفقیت دست پیدا کرده‌اند.

اگر در شش ماهه اخیر سری به اینترنت زده باشید حتما متوجه شده‌اید که وب‌سایت‌هایی نظیر Business Insider، The Huffington Post و Forbes از یک واژه محبوب به مراتب استفاده می‌کنند: هوش عاطفی یا Emotional Intelligence. درک این مساله که دیگران چه احساسی دارند، اینکه بیش از صحبت‌کردن گوش دهید و در هر لحظه درک عمیقی از احساساتتان داشته باشید و بدانید که آن احساسات را چگونه مدیریت کنید، چیزی است که روانشناسان اصطلاح «هوش عاطفی» را بر آن نهاده‌اند. بسیاری از رهبران درونگرای امروزی یا در میان افرادی قرار گرفته‌اند که از هوش عاطفی بالایی برخوردارند و یا هوش عاطفی خود را تقویت کرده‌اند. این مهم، نکته طلایی موفقیت برای یک رهبر درونگراست.

در ادامه به معرفی پنج رهبر درونگرای موفق خواهیم پرداخت که هوش عاطفی آنها اهداف کسب‌وکارشان را به سطح بالاتری ارتقا داده است.

۴٫ Mark Zuckerberg مؤسس و مدیرعامل Facebook

مسلما همه شما باید Mark Zuckerberg را بشناسید. مؤسس و مدیرعامل بزرگترین شبکه اجتماعی دنیا یعنی Facebook. از وی به عنوان مشهورترین کارآفرین درونگرا و شاید معروفترین کارآفرین در عصر کنونی نام می‌برند.

زاکربرگ نیز همچون وزنیاک دور و بر خود را با خیل عظیمی از برونگراها پر کرده است. برای مثال مدیر ارشد عملیاتی این شرکت یعنی Sheryl Sandberg یک برونگرای محض است. این یکپارچگی و تعادل در تیم کاری باعث شده است که زاکربرگ تبدیل به رهبر توانا و موفقی شود.

زمانیکه در دانشگاه درس می خواند تمام شب را بیدار می‌ماند و به کدزدن مشغول بود درحالیکه دیگر دوستان وی تمام شب را در حال خوشگذرانی و مهمانی‌گرفتن بودند. این عادت درونگراهاست که در دنیای خود باشند و تنها کار کنند؛ عادتی که زاکربرگ و وزنیاک به آن مشهور بودند. آنها از این طریق بود که توانستند با تفکرات خود دنیای فناوری اطلاعات را متحول کنند.

دلایل متعددی وجود دارد که چرا مارک زاکربرگ را یک INTJ می‌نامند.

  • بسیاری از اطرافیان زاکربرگ اذعان می‌کنند وی یک درونگراست و در بعضی جاها دقیقا از اصطلاح «درونگرا» در خصوص وی استفاده می‌کنند.
  • پیش از آنکه Facebook به موفقیت کنونی دست پیدا کند، عادت وی این بود که از یک پروژه به پروژه دیگر برود. حتی پس از آنکه Facebook در مسیر خود قرار گرفت، او با صرف هزینه انسانی و زمانی بر روی پروژه جدید Wirehog، شرکتش را به خطر انداخت. همین موضوع نشان‌دهنده آن است که کارکرد غالب زاکربرگ به جای اینکه Te باشد، Ni است.
  • معمولا در مقام مدیرعامل یک استارت‌آپ خیلی عجیب است که معرفی خدمات و محصولات توسط شخص دیگری انجام گیرد. در مورد فیسبوک این کار به جای اینکه توسط زاکربرگ انجام شود توسط Sean Parker انجام می‌شد. همین موضوع نشاندهنده درونگرابودن محض وی است.

این مقاله ادامه دارد….

مجتبی کریمی، دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

3

یک رهبر درونگرا مؤسس قدرتمندترین موتور جستجوی جهان – (Larry Page)

۵ ابردرونگرای دنیا چه کسانی هستند و چگونه به موفیت دست یافتند؟ قسمت دوم – Larry Page

ما در عصر درونگراها زندگی می‌کنیم. حرفه‌ای‌های درونگرا این روزها به قله‌های اعتبار و موفقیت دست پیدا کرده‌اند.

اگر در شش ماهه اخیر سری به اینترنت زده باشید حتما متوجه شده‌اید که وب‌سایت‌هایی نظیر Business Insider، The Huffington Post و Forbes از یک واژه محبوب به مراتب استفاده می‌کنند: هوش عاطفی یا Emotional Intelligence. درک این مساله که دیگران چه احساسی دارند، اینکه بیش از صحبت‌کردن گوش دهید و در هر لحظه درک عمیقی از احساساتتان داشته باشید و بدانید که آن احساسات را چگونه مدیریت کنید، چیزی است که روانشناسان اصطلاح «هوش عاطفی» را بر آن نهاده‌اند. بسیاری از رهبران درونگرای امروزی یا در میان افرادی قرار گرفته‌اند که از هوش عاطفی بالایی برخوردارند و یا هوش عاطفی خود را تقویت کرده‌اند. این مهم، نکته طلایی موفقیت برای یک رهبر درونگراست.

در ادامه به معرفی پنج رهبر درونگرای موفق خواهیم پرداخت که هوش عاطفی آنها اهداف کسب‌وکارشان را به سطح بالاتری ارتقا داده است.

۲٫ Larry Page مؤسس و مدیراجرایی Google

Larry Page همراه با Sergey Brin یکی از مؤسسان بزرگترین موتور جستجوی جهان یعنی Google بوده و هم اکنون سمت مدیر اجرایی آن را بر عهده دارد. وی ۴۲ سال داشته و در شهر East Lansing از ایالت Michigan امریکا به دنیا آمده است.

از دیدگاه شخصیت شناسی MBTI وی دارای تیپ INTP است. وی واژه «مدیرعامل درونگرا» را از یک اصطلاح غریب و نامأنوس به یک دارایی ارزشمند تبدیل کرد. در تمام دنیا Page را به عنوان رهبری می‌شناسند که دائماً نیاز به نوآوری و ابتکار دارد. به خصوص به عنوان یک رهبری دموکراتیک که در تمام سازمانش اعتقاد به برابری و مساوات دارد.

رویکرد آخر وی نسبت به کسب‌وکار یک راهکار فعالانه است که تمام درونگراها به آن اعتقاد دارد. (بسیار شبیه استراتژی غیرمتمرکز Warren Buffet نسبت به کسب‌وکار)

همانطور که می‌دانید داشتن ترجیح T یا فکری در Larry Page باعث شده تا وی به برابری و مساوات اعتقاد راسخ داشته باشد.

این مقاله ادامه دارد….

مجتبی کریمی، دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

open-office-600x400

درونگراها در چه نوع محیط‌های کاری راحتتر هستند؟

ویژگی‌های ادارات جدید نظیر میزکار اشتراکی و فضاهای باز و بدون دیوار بیشتر برای کارمندان برونگرا (extroverts) جذاب بوده و طبق آخرین تحقیقات برای درونگراها (introverts) ایجاد ناامنی و ناراحتی می‌کند.

محققان می‌گویند تیپ شخصیتی تأثیر بسزایی در نوع محیط‌های کاری دارد که افراد ترجیح می‌دهند در آنها کار کنند.

John Hackston، مدیر بخش تحقیق و توسعه مؤسسه روانشناختی OPP در انگلستان که مجری انجام این مطالعه بوده می‌گوید: «علیرغم تغییرات عمده‌ای که در حوزه تکنولوژی رخ داده است، اما هنوز بسیاری از افراد در ادارات کار می‌کنند. دانستن اینکه تیپ شخصیتی چگونه با محیط کاری تعامل دارد می‌تواند عاملی کلیدی در بهبود رضایت شغلی و بهره‌وری داشته باشد.»

در یک نظرسنجی آنلاین که درباره محیط‌های اداری مدرن انجام شده بود حدود ۳۰۰ نفر – که ۷۱ درصد از آنها زن و متوسط سنی ۴۷ سال داشتند – شرکت کردند.

برونگراها معمولا در سر کار بسیار خوشحالتر بوده و سطح بالایی از رضایت شغلی را تجربه می‌کنند. برخی از خصوصیات محیط‌های اداری معمولا توسط هر کسی مورد پسند قرار می‌گیرد، نظیر داشتن میز یا محیط‌کاری شخصی، داشتن یک محیط کاری با طراحی خوب و داشتن یک محل آرامش قابل دسترس. بسیاری از افراد از دیگر خصوصیات نظیر میز اشتراکی خوششان نمی‌آید.

با این حال با چند تغییر ساده در محیط کار می‌توان رضایت شغلی و بهره‌وری افراد را بالا برد.

3031341-slide-mindshare1

در ادارات برای درونگراها نیز باید جای مجزایی در نظر گرفت.

وی افزود: «داشتن میز اشتراکی باعث می‌شود افراد جای بیشتری برای ذخیره وسایل خود داشته باشند. در اداراتی با طراحی باز و بدون پارتیشن، فاصله افراد نزدیک می‌شود. برداشته‌شدن فضای حریم شخصی و مشترک‌شدن وسایل باعث بی‌انگیزه‌شدن برخی از افراد خواهد شد. بنابراین برای درونگراها باید فضایی را در نظر گرفت تا در سکوت و آرامش بتوانند کار خود را به خوبی انجام دهند.»

نتایج این تحقیق در سالنامه کنفرانس روانشناسی شغلی جامعه روانشناختی انگلستان که در ناتینگهام برگزار شده بود به چاپ رسید.

دپارتمان MBTI

خانه توانگری طوبی با ارائه خدمات توسعه و تعالی منابع انسانی با مدیریت دکتر علیرضا شیری مربی بین المللی mbti با مدرک از CPP میباشد که سالهاست در زمینه خدمات تخصصی این ابزار در ایران به شرکتها و مدیران زحمتکش کشور ، به خدمت مشغولند. شما با تماس به ۰۲۱۲۲۷۸۱۳۲۴ میتوانید اطلاعات زیادی در این باره کسب کنید

More Posts - Website

Follow Me:
Google Plus