نوشته‌ها

INFP

INFP بودن به چه معناست؟ شاید بعضی ها شما را یک ایده‌آلیست بلندپرواز یا یک کمال‌گرا بخوانند. بعضی دیگر نیز بردباری، انطباق‌پذیری و هوشمندیتان در همدردی به دیگران را تحسین می‌کنند.

اینها موهبت‌های قابل تحسینی هستند، اما هر کسی که نقاط قوتی دارد مسلما دارای نقاط ضعفی نیز هست. شاید اینگونه به نطر برسد که INFP ها افرادی سلطه‌پذیر و آرام بوده و همیشه اجازه می‌دهند دیگران به جای آنها تصمیم بگیرند حتی اگر کاری را بخواهید انجام دهید که هیچ رغبتی به آن نداشته باشید. این مسأله معمولا از حس همدردی و دلرحمی شما ناشی می‌شود. اینکه دوست دارید با دیگران در سطوحی عمیق‌تر ارتباط برقرار کنید. اما فاکتورهای تاریک‌تری نیز در این میان نقش دارند. به عنوان یک INFP شما دارای یک نظام ارزشی درونی قوی هستید. فارغ از مضمون، شما عادت به قضاوت کردن و بی‌اعتبارساختن خود دارید، صرفا به این خاطر که کاری را انجام داده‌اید که با استانداردهای به شدت بالای شما همخوانی ندارد.

پس یک INFP چگونه می‌تواند به خود اطمینان داشته باشد؟ ما چهار نکته طلایی را به شما معرفی خواهیم کرد که چگونه می‌توانید از اضطراب درونی خود رها شده و لذت و اعتمادبنفس بیشتری را تجربه کنید.

۱- تصویر خود را اصلاح کنید

اعتمادبنفس از داشتن یک تصویر خوب از خود نشأت می‌گیرد. برای اینکه به آن دست پیدا کنید باید صادقانه خود را دیده و بپذیرید. باید دیدگاه‌های منفی نسبت به خود را دور بریزید.

یکی از ترفندها استفاده از تکنیک‌های مدیریت استرس است. این ترفند بهره‌بردن از قدرت تصویرسازی است. از خود تصویر شخصی را بسازید که دوست دارید باشید؛ تصویر شخصی که دارای حس اعتمادبنفس بالایی است. اگر بتوانید به آتش درون خود اجازه دهید که بی هیچ حد و مرزی شعله بگیرد چه احساسی خواهید داشت؟ اینکه چگونه نگاه کرده، ایستاده، حرکت کرده و صحبت می‌کنید؟ این کار چگونه می‌تواند بر روی کار، سلامتی و روابطتتان تأثیر بگذارد؟ به این سوال‌ها به دقت فکر کرده و هر وقت شک و شبهه سراغتان آمد و قصد تضعیف روحیه‌تان داشت این تمرین را تکرار کنید.

این تمرین برای INFP ها بسیار مناسب است زیرا هم به عنوان یک طرح عملیاتی و هم تشویقی عمل می‌کند. از سوی دیگر، تصویرسازی به شما کمک می‌کند تا تصویر شخصی خود را خالص کرده و منابع درونی بیشتری را به شما می‌دهد که به کمک آن می‌توانید به صورتی مؤثرتر با مشکلات کنار بیایید. همچنین این کار به شما فاصله بین جایی که هستید و جایی که دوست دارید باشید را نشان می‌دهد. تصویرسازی مقصد نهایی است و شما را در مسیری که می‌خواهید به اعتمادبنفس برسید هدایت می‌کند.

۲- در زمینه‌هایی که نیاز به بیشترین توجه دارند شفاف‌سازی کنید

به عنوان یک INFP این احتمال وجود دارد که در برخی زمینه‌ها اعتمادبنفس بالا داشته باشید (نظیر مهارت‌های شنیداری، خلاقیت و همدردی) و در برخی زمینه‌ها نیز اضطراب (نظیر بیان احساساتتان، ناراحت‌کردن دیگران و تعارضات). اما همه ما مانند دانه‌های برف منحصربفرد هستیم و نباید دنباله‌رو دیگران باشیم.

پس مرحله بعد این است که در زمینه‌هایی از زندگی که نیاز به توجه بیشتر داریم شفاف‌سازی کنیم. این زمینه‌ها می‌توانند چیزی شبیه به ترس از شروع‌کردن یک رژیم تمرینی یا مسائلی درونی تر نظیر ترس از شکست، ترس از انتقاد یا قرارگرفتن در شرایطی باشد که فراتر از توان شما باشد. تصور کنید که در هر یک از این زمینه‌های در چه موقعیتی قرار گرفته‌اید، سپس به کارهایی که برای رسیدن به این موقعیت نیاز دارید تمرکز کنید.

هدف‌گذاری بخش اصلی این تمرین است. تعیین هدف فرایندی است که شما برای شناسایی مراحلی استفاده می‌کنید که برای دست‌یافتن به اعتمادبنفس در نقاط ضعفتان و سنجش موفقیتتان نیاز دارید. برای مثال اگر ترس از انتقاد باعث تضعیف اعتمادبنفستان می‌شود، کافیست هدفتان این باشد که از یک دوست یا همکار دعوت کنید که از شما انتقاد کند، به حرف‌های او به دقت گوش کرده و با آرامش از وی بخواهید که به صورت دقیق و شفاف دلیل انتقادش را بیان کند. دانستن اینکه با یک ترس روبرو می‌شوید، با آن زندگی می‌کنید و به نتایج بهتری دست پیدا می‌کنید به شدت در افزایش اعتمادبنفستان نقش دارد.

۳- به دیگران کمک کنید که حس خوبی نسبت به خودشان داشته باشند

این مورد شاید از نظر شما خند‌ه‌دار باشد اما به ما اعتماد کنید. کمک به دیگران برای اینکه حس خوبی نسبت به خودشان داشته و دوستانه، مهربان و سخاوتمند باشند، روشی اثبات‌شده برای این مهم است که شما هم نسبت به خودتان حسی خوبی داشته باشید. به همین علت است که INFP ها اعتمادبنفسشان را از تمایل به تأثیرگذاری مثبت بر دنیای اطرافشان کسب می‌کنند. دانستن اینکه شما آدم خوبی هستید و الگوی دیگرانید، می‌تواند تأثیر شگفت‌انگیزی بر عزت نفستان داشته باشد.

این نظریه بر پایه قانون جذب بنا شده است. قانونی که بیان می‌کنند محبت، محبت را جذب می‌کند. بعضی‌ها این قانون را قانون طلایی می‌دانند. اینکه به گونه‌ای رفتار کنید که دوست دارید دیگران با شما همانگونه رفتار کنند. به هر حال انجام‌دادن کاری که باعث شود دیگران لبخند بزنند، حسی را به شما القا می‌کند که به گونه‌ای رفتار کنید که در کارتان شایسته هستید.

۴- از اهداف کوچک لذت ببرید

زمانیکه نوبت به اعتمادبنفس می‌رسد، تعیین هدف‌های کوچک و دستیابی به آنها حس بسیار بهتری به انسان می‌دهد تا آنکه هدفش را آنقدر بزرگ ترسیم کند که رسیدن به آن دشوار باشد. اگر هدفتان را بیش‌ازحد بلند ترسیم کنید، این خطر وجود دارد که شکست خورده و دچار یأس و ناامیدی شوید.

هدفتان این باشد که عادت‌های کوچک را تغییر دهید. منظورمان از کوچک، واقعا کوچک است، مثلا تمیزکردن میز کارتان، یا مرتب‌ نگه داشتن موهایتان یا لبخندزدن به هر کسی که می‌بینید. این کارها را برای یک هفته یا یک ماه تکرار کنید. صرف تیک‌زدن این کارها در لیست کارهایتان حس عزت نفس و اعتمادبنفس بسیار خوبی به انسان می‌دهد.

به مرور زمان همین موفقیت‌های کوچک منجر به موفقیت‌های بزرگ می‌شود. یاد بگیرید که همیشه همینطور رفتار کنید. با این روش به قدرت و توان کافی برای از میان برداشتن هر مشکلی که می‌تواند حس بدی را به شما القا کند دست پیدا می‌کنید.

موفق باشید!

منبع: Truity

اگر INFP ها را مجبور کنیم که به زور در مهمانی‌های بزرگ شرکت کنند، به سرعت انرژی خود را از دست خواهند داد. آنها دوست دارند که در میان مردم باشند اما بیشتر می خواهند با افرادی معدود و آشنا معاشرت داشته باشند. آنها به دنبال چیزهای معنادار هستند و توانایی آن را دارند که با افراد آشنای خود ساعت‌ها گفتگوی عمیق داشته باشند. صحبت‌های سطحی و بی‌معنا بیشتر از همه حال INFP ها را خراب می‌کنند. تجربه‌ی صحبتی که حاوی یک هوش عاطفی و یا دیدگاهی درونگرایانه نباشد، بدترین چیزی است که یک INFP می‌تواند داشته باشد. پس اگر می‌خواهید با یک INFP صحبتی دلچسب و مفید داشته باشید، سعی نکنید از مسائل پیش‌پاافتاده، سطحی و روزمره صحبت کنید.

INFP ها از دست کسانی که به مسائل اخلاقی هیچ اهمیتی نداده و دائماً تصمیماتی می‌گیرند که باعث آسیب‌زدن به دیگران می‌شود، به شدت عصبانی و ناراحت می‌شوند. آنان از دیدن خشم و بی‌رحمی در دنیا نفرت داشته و سریعاً دچار تخلیه انرژی می‌شوند. بنابراین ایشان از کسانی که دارای این خصوصیت نامناسب شخصیتی باشند به شدت دوری می‌کنند و برای بازسازی انرژی خود به یک اتاق یا محل خلوت پناه می‌برند. هرگونه ناراحتی و ناعدالتی باعث نابودی ساختار انرژی یک INFP خواهد شد.

مجتبی کریمی، دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Personality Growth

کارکرد غالب INFP ها احساسی درون‌ریزی‌شده (Fi) است. این بدان معناست که این دسته از افراد دارای یک حس درونی بسیار قوی همراه با ارزش‌های بدیع هستند که کمتر کسی نمونه آن را دیده است. با این حال آنها بسیاری از تصمیمات خود از قبیل انتخاب شغل را بر اساس همین کارکرد اتخاذ می‌کنند. داشتن مشرب NF، آنان را قادر می‌سازد تا تأثیر شگرفی بر دنیا بگذارند. این تأثیر می‌تواند تغییر در زندگی اطرافیانشان باشد، اما به دلیل درونگرابودن شما به سختی می‌توانید این تغییر را به چشم ببینید. INFP ها معمولا شغل‌هایی را انتخاب می‌کنند که بتوانند به دیگران کمک کنند و اگر امکان آن به صورت عملی برای آنها فراهم نباشد به دنبال سرگرمی‌های بشردوستانه می‌روند تا بتوانند از این طریق نیاز خود به بهبود وضعیت جهان را ابراز کنند.

مشاغلی که از نظر INFP ها جذاب است عبارتند از:

  • بازاریابی محتوایی
  • متخصص نیروی انسانی
  • دامپزشک
  • مبلغ دینی
  • نویسنده
  • روزنامه‌نگار
  • هنرمند
  • تبلیغات
  • بازیگری
  • مربیگری
  • معلم
  • تربیت‌کننده حیوانات خانگی
  • کتابفروش
  • مشاوره شغلی
  • شاعر و …

 INFP

اگر شما هم یک INFP هستید نظرات خود را در مورد خصوصیات خاص خود به صورت Comment برای ما بگذارید و یا در تلگرام پیامتان را به karimimojtaba@ بفرستید تا با نام خودتان در کانال و وب‌سایت IranMBTI منتشر شود.

اگر هنوز تیپ شخصیتی خود را نمی دانید این کار را به ما بسپارید. با ما در سامانه آزمون MBTI همراه شده و تجربه شیرینی را به دست آورید.

فریبا برامون نوشته :

منم INFP هستم ، جهت یابی ام در روز درست کار می کنه چون نور خورشید در پیدا کردن مسیرها راهنمامه :) (به خصوص وقتی مسافرت خارجی میرم) چون نقشه مکانهای توریستی معمولا رو به جهت شمال چاپ شدن. معمولا برای رسیدن از نقطه آ که در اون هستم، به نقطه ب که مقصدم هست، از روی نقشه (و اخیرا GPS گوشیم)، کوتاه ترین مسیر رو پیدا می کنم و همراهانم رو راهنمایی می کنم. معمولا دوست دارم مسیرهای مختلف رو “کشف” کنم :)
در شب چون همه جا تاریکه جهتهای جغرافیایی رو درست نمی تونم تشخیص بدم و گیج میشم.
به طور کلی در پیدا کردن جایی که میخوام برم مشکلی ندارم، مگر اینکه آدرس دقیق به من داده نشده باشه (اسم جدید خیابون، پلاک یا طبقه) آدرس رو یا با یه نگاه حفظ میشم یا یادداشت می کنم.
آدمهایی که استفاده از نقشه یا GPS گوشیشون براشون سخته، به نظرم تنبل یا “کله سفت” میان، چون از استفاده از ابزار تصویری که فقط به کمی قدرت تجسم ذهنی احتیاج داره، اِبا دارن. کلا از آدمهای فاقد قدرت تجسم و تخیل (که معمولا هم نظرات سفت و سخت و غیرقابل تغییری درمورد همه چیز دارن) لجم می گیره.

در مقاله حاضر که در سایت CPP منتشر شده، استانلی دی تروسکی (Stanley D. Truskie) استاد دانشگاه و از مدرسین ارشد ابزار MBTI و رهبری سازمانی به توصیف کاربردهای ابزار MBTI در زمینه رهبری سازمانی و ایجاد فرهنگ سازمانی با عملکرد بالا پرداخته است. زحمت ترجمه این مقاله را آقای علی نیک فرجام از فارغ‌التحصیلان دوره سی و سوم کارگاه شخصیت‌شناسی MBTI خانه توانگری طوبی کشیده‌اند.

رهبران سازمانی در تمام سطوح تحت فشار قرار دارند تا عملکرد و کارایی شرکت، کسب و کار، سازمان، واحد یا تیم کاری خود را بهبود ببخشند. راهبردهای «مدیریت تغییر» به یکی از روش‌های پرطرفدار برای بهبود عملکرد سازمانی تبدیل شده است. این راهبردها شامل رویکردهایی همچون اجرای فناوری‌های جدید، نهادینه کردن برنامه‌های کاهش هزینه، معرفی برنامه‌های بهبود کیفیت و در بالاترین حد خود شامل بازسازی ساختار سازمانی می‌شود. در حالی که این راهبردها در ایجاد بهبودهای تدریجی در عملکرد توانمند ظاهر می‌شوند، تغییرات نظام‌مند موردنیاز برای بهبود بلند مدت در اثربخشی و عملکرد سازمانی را ایجاد نمی‌کنند.

بسیاری از رهبران سازمانی دریافته‌اند که راهبردهای مدیریت تغییر، به تنهایی نمی‌توانند موجب بازگشت بهینه سرمایه‌گذاری‌ها شوند. این رهبران می‌دانند که برای دستیابی به  سطوح بالاتری از عملکرد بهبود یافته و پایدار، سازمان آن‌ها باید دچار تغییرات اساسی و عمیقی شود. این تغییرات اساسی، مستلزم تغییر ساختار فرهنگ سازمانی از طریق «رهبری تحول‌گرا» (Transformational leadership) است. هدف مقاله پیش رو آن است که توصیف نماید چگونه مربیگری براساس مدل رهبری تحول‌گرا می‌تواند از ابزار شخصیت‌شناسی میرز – بریگز (MBTI) بهره گیرد.

رویکردی که در این مقاله شرح می‌دهم براساس تجارب حرفه‌ای من به عنوان یک مربی بین المللی مدیریت، استاد دانشگاه در رشته رهبری سازمانی و نویسنده، محقق و سخنران در زمینه فرهنگ سازمانی است. مفاهیمی که در اینجا ارائه می‌شوند، از چاپ دوم کتابم با عنوان «رهبری در فرهنگ‌های سازمانی با عملکرد بالا» (Leadership in High-performance Organizational Cultures) گرفته شده‌اند.

اهمیت ایجاد یک فرهنگ سازمانی با عملکرد بالا

لو گرستنر (Lou Gerstner)، رئیس و مدیرعامل سابق شرکت IBM، این غول صنعت رایانه را از آستانه ورشکستگی و آینده‌ای مبهم به خط مقدم کسب و کار در حوزه فناوری بازگرداند. کمی پس از آن که او شرکت IBM را در سال ۲۰۰۲ ترک کرد، نقل قولی از وی با این عنوان ذکر شد: «فرهنگ سازمانی بخشی از بازی نیست، بلکه خود بازی است». این نقل قول مربوط به کتاب «چه کسی می گوید فیل‌ها نمی‌توانند برقصند؟» است که در واقع به نقش حیاتی تحول فرهنگ IBM در جهش خیره‌کننده این شرکت اشاره‌ دارد.

شکل دادن به فرهنگ سازمان‌ها یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های مدیران ارشد رهبری است. بسیاری از متخصصان توسعه رهبری موافق هستند که قبل از آن که مدیران بتوانند فرهنگ سازمانی خود را متحول کنند، ابتدا باید خود را متحول نمایند. برای انجام این تحول شخصی و اساسی، رهبران ابتدا باید خودآگاهی خویش را افزایش دهند. بکارگیری ابزار MBTI به رهبران کمک می‌کند تا دریابند چگونه ترجیحات فردی آن‌ها می‌تواند بر فرهنگ سازمانی اثرگذار باشد و چگونه با بکارگیری طیف وسیع‌تری از ابزارهای رهبری می‌توانند اثربخشی و عملکرد سازمانشان را ارتقاء بدهند.

مدل راهبرد L4

اکثر رهبران در تلاشند تا یک فرهنگ درست در سازمانشان ایجاد نمایند. مدل استراتژی L4 می تواند به آن‌ها در این مسیر کمک شایانی نماید. این مدل پژوهشی می‌تواند به سادگی در تلفیق با ابزار MBTI  مورد استفاده قرار گیرد و به مدیران در درک اهمیت فرهنگ سازمانی و همچنین تاثیر قدرتمند آن‌ها به عنوان رهبران بر بنا نهادن یک فرهنگ سازمانی با عملکرد بالا که می‌تواند به نتایج شگفت‌انگیز منجر شود، کمک کند.

مدل راهبرد L4 شامل چهار الگوی فرهنگی است که به طور مختصر در ادامه توصیف شده‌اند و با عملکرد سازمانی اثربخش مرتبط هستند.

  • الگوی فرهنگی همکاری: این الگو بر ارزش های سازمانی تاکید دارد. اجزاء مثبت آن عبارتند از همکاری، کارگروهی، اشتراک‌گذاری، تنوع و حل مسأله گروهی.
  • الگوی فرهنگی الهام‌بخشی: این الگو بر اهمیت رفتار با افراد بعنوان اشخاصی که به دنبال یافتن معنا در شغل و زندگیشان هستند، تأکید دارد. اجزاء مثبت آن عبارتند از: چال‌‌های کاری، دخیل کردن افراد، به رسمیت شناختن، برنامه‌ریزی شغلی و تمرین و توسعه مهارت‌ها که موجب افزایش انگیزه و الهام‌بخشیدن به کارمندان می‌شود.
  • الگوی فرهنگی دستاورد: این الگو بر کسب عملکرد سازمانی عالی تأکید می‌ورزد. اجزاء مثبت آن عبارتند از: اکتشاف، نوآوری، رقابت، بهترین بودن و تلاش برای تعالی.
  • الگوی فرهنگی سازگار: تأکید این الگو بر ایجاد نظم و انضباط در سراسر سازمان جهت دستیابی به نتایج سازگار است. اجزاء مثبت آن عبارتند از: نظم، قوانین و مقررات، استانداردسازی، برنامه‌ریزی، به انجام رسانیدن کارها و سنجش.

شکل زیر نشان می‌دهد چگونه وقتی چهار الگوی فرهنگی مدل راهبرد L4 در یک فرهنگ سازمانی با یکدیگر به گونه‌ای متعادل یکپارچه می‌شوند، به اثربخشی سازمان و نهایتاً ارتقاء عملکرد آن کمک می‌کند.

Coaching-1

چالش اصلی که رهبران با آن مواجه هستند این است که چگونه این مدل را درک نموده و به کار بگیرند و آن را برای ایجاد یک فرهنگ سازمانی متعادل بهینه مورد استفاده قرار دهند.

استفاده از ابزار MBTI برای کمک به رهبران جهت ایجاد یک فرهنگ سازمانی متعادل بهینه

 بررسی سیستم پردازش فکر افراد، به ویژه برای رهبران مهم است، زیرا فرضیات افراد قویاً تحت تأثیر ساختار خودآگاهی انسانی است. کارل گوستاو یونگ روان‌درمانگر سوئیسی در اوایل قرن بیستم نظریه شخصیت‌شناسی خود را ارائه کرد و آن را توسعه داد. به عقیده یونگ، انسان‌ها از بدو تولد دارای ترجیحات مشخصی در خصوص استفاده از ذهن خود در موقعیت‌های مختلف هستند. یونگ باور داشت اگرچه همه افراد دارای توانایی پردازش اطلاعات (دریافت، نظم‌دهی و بازیابی) هستند اما قابلیت‌های ذاتی متفاوتی وجود دارد که افراد براساس آن ها این تواناییشان را بکار می‌گیرند.

ایزابل ب. میرز (Isabel B. Myers) و کاترین بریگز (Katherine Briggs)، نظریه یونگ را گسترش دادند و بر اساس آن ابزاری برای کمک به افراد جهت شناسایی ترجیحات یونگی‌شان ایجاد کردند. این ابزار که شاخص شخصیت‌شناسی میرز-بریگز (MBTI) نامیده می‌شود، روشی نظام‌مند و ساخت‌دار جهت شناختن تفاوت های فردی انسان ها ارائه می‌دهد. ضمن این که به رهبران  کمک می‌کند دریابند چگونه ترجیحات فردی آن‌ها بر سبک رهبری سازمانیشان تأثیر می‌گذارد. در ۲۰ سال گذشته ابزار MBTI به طور گسترده و مؤثری در زمینه رهبری و توسعه مدیریت مورد استفاده قرار گرفته است.

ابزار MBTI  به افراد کمک می کند تا ترجیحات درونی خود را در قالب چهار زوج مخالف که دوگانه (Dichotomy) نامیده می‌شوند، شناسایی نمایند.

  • درونگرایی(I) یا برونگرایی(E ): افراد تمرکز و توجه‌شان را متوجه چه سمتی می‌کنند و انرژی خود را از کجا کسب می‌نمایند.
  • شهودی (N) یا منطقی (S): سبک جمع آوری اطلاعات توسط افراد را تعیین می‌کند.
  • فکری (T) یا احساسی (F): سبک تصمیم گیری افراد را مشخص می‌کند.
  • منظم (J) یا نامنظم (P) سبک زندگی و نحوه مواجهه با دنیای بیرون را تعیین می‌کند.

هر فردی در هر کدام از این زوجها دارای یک ترجیح است که از ترکیب ترجیحات چهارگانه فوق الذکر، مجموعا ۱۶ تیپ شخصیتی متفاوت استخراج می‌شود. ( به عنوان مثال  ESTJ, INFP و … ) لازم به ذکر است که هرکدام از این ۱۶ تیپ شخصیتی به یک اندازه دارای ارزش بوده و هر فرد به طور ذاتی دارای یکی از این شانزده تیپ شخصیتی است.

در قسمت‌های بعدی این مقاله به این خواهیم پرداخت که چگونه رهبران می‌توانند سبک رهبری خود را با استفاده از ابزار MBTI شناسایی کنند و به کمک آن، مدل راهبرد L4  را به گونه‌ای اثربخش به منظور شکل دادن یک فرهنگ سازمانی با عملکرد بالا بکار گیرند.

مراجع:

[۱] https://www.cpp.com/PDFs/Coaching_Leaders_MBTI.pdf

INFP انگیزه دار و هدایت شونده توسط ارزشهای شخصی ای که به ندرت به اشتراک گذاشته می شوند

INFP

 INFP ها    ها آدمهای انگیزه دار و متاثر از ” ارزشهای شخصی =PERSONAL VALUES” هستند که به ندرت  آنها را به اشتراک میگذارند

INFP ها   آدمهایی هستند که به درونریزی احساسات Fi مشهورند   تا آنجاییکه بسیاری از تصمیماتشان  را ؛ از جمله اینکه چه مسیر شغلی رو در پیش بگیرند ؛  در درون خود نگه میدارند.

NF بودنشان  مشربیست که به آنها انگیزه ایجاد تفاوت در این دنیا را می دهد. هرچند، با درون ریزی احساسات Fi به عنوان کارکرد اصلی، این ارزشها بیشتر به صورت میل به ایجاد یک تفاوت عمیق در زندگی اطرافیانشان یا مردم دنیا بروز می یابد، اما غالب اوقات این چیزی است که شما نمی خواهید ببینید.

آنها معمولا برخی از انواع مشاغل یاری رسان رو انتخاب می کنند، یا وقتی این ممکن یا عملی نباشه، کارها و سرگرمیهای بشردوستانه زیادی برای ادای این، نیاز  به ایجاد یک تفاوت عمیق در دنیا، خواهند داشت.

افرادی با این تیپ که نظرسنجی من را تکمیل کرده اند مشاغل زیر به عنوان مشاغل جذاب برای آنها مشخص شده است:

مارکتینگ، منابع انسانی، دامپزشکی، وزارت، مبلغ مذهبی، نویسندگی، روزنامه نگاری، هنر، تبلیغات، بازیگری، مربیگری، معلم، مربی یا پرورش دهنده سگ {حیوانات}، مدیریت موسسات رفاهی(مصطلح با عنوان B&B، تختخواب و صبحانه)، مالکیت فروشگاه دوچرخه یا فروشگاه کتاب، مشاور شغلی، سپاه صلح؛ غیر انتفاعی و مربی زندگی

ای INFP ها: چه مشاغل دیگری برای شما جذاب هستند؟ لطفا به لیست اضافه بکنید. ما جامع ترین لیست ممکن را می خواهیم که دیگر تیپ ها کاملا درک کنند که کدام مشاغل طبیعی ترین احساس را به شماهایی که با ترجیح INFP هستید، می دهد.

————————

نوشته بالا از سایت cpp توسط خانم فرزانه قلی پور ، کارشناس ارشد MBA برای سایت ما ترجمه شده است

منبع اصلی مقاله در این آدرس موجود است :

——————————————–