آیا ابزار MBTI می‌تواند حلقه گمشده روابط عاطفی باشد؟

آیا ابزار MBTI می‌تواند در بهبود روابط عاطفی بین زوجین ایفای نقش کند؟

آیا تیپ‌های شخصیتی خاصی وجود دارند که نیمه گمشده ما هستند و در نقطه مقابل تیپ‌های شخصیتی دیگری وجود دارند که برقراری رابطه با آن‌ها از ابتدا محکوم به شکست است؟

آیا ابزار MBTI انتخاب تیپ شخصیتی خاصی را برای روابط عاطفی و ازدواج به ما توصیه می‌کند؟

stock-footage-happy-couple-sitting-on-a-park-bench-using-tablet-pc-on-a-sunny-day

این‌ها سوالاتی است که اکثر افرادی که در مرحله ایجاد روابط عاطفی و شناخت پیش از ازدواج قرار دارند و با ابزار MBTI نیز آشنایی پیدا کرده‌اند، با آن مواجه می‌شوند. تفسیر نادرست از کارکرد ابزار MBTI  برای افرادی که آن را آموخته‌اند، می‌تواند منجر به انتخاب‌های اشتباه شود. بنابراین ضروری است، پاسخی برای سوالات و ابهامات فوق یافته شود. آلیسا بیلی (Alyssa Bailey) نویسنده مجله Elle در قالب بیان تجربیات خود، سعی کرده است پاسخی برای این سوالات بیابد و در این مسیر از راهنمایی‌ها و نظرات جنیفر اوربو (Jennifer Overbo) مدیر راهبرد محصول MBTI در موسسه CPP و یکی از مدرسین باتجربه ابزار MBTI نیز کمک گرفته است. پیشنهاد می‌کنیم مطلب زیر را بخوانید و پاسخ سوالات فوق را بر مبنای آن بیابید.

*******************************************

آن پسر گفت: من یک ISTJ هستم. و این همان لحظه‌ای بود که من با خودم گفتم، “شکست این رابطه حتمی است”. این چهارمین قرار ملاقاتم با آن پسر بود و تا آن زمان او بی‌نقص به نظر می‌رسید: یک پسر ۲۳ ساله باهوش با موهای روشن که در رفتارش پختگی به وضوح قابل تشخیص بود و انقدر جسارت داشت که یک پیراهن یقه باز صورتی بپوشد. او یک نجیب‌زاده جنوبی (منظور ایالات جنوبی در آمریکا) بود که فقط یک پاپیون کم داشت و من دختری با لباسهایی با رنگهای شاد و روشن بودم. ما آن روز با یکدیگر، یک زوج دوست داشتنی در پارک ریورساید نیویورک بودیم.

هنگامی که از آن پسر در مورد تیپ شخصیتی‌اش سوال کردم – کاری که به هنگام آشنایی با هر کس دیگری انجام می‌دهم – انتظار نداشتم جوابی بسیار فراتر از انتظارم بشنوم. بر اساس ابزار MBTI مردم به شانزده تیپ شخصیتی مختلف تقسیم می‌شوند که هر یک از حروف چهارگانه، نماینده یکی از ارجحیت‌های آنها بین حالت‌های دوگانه است. برونگرا (E) در مقابل درونگرا (I)، حسی (S) در مقابل شمی (N)، فکری (T) در مقابل احساسی (F) و داوری‌کننده (J) در مقابل ملاحظه‌کننده (P).

من یک ENFJ هستم و آن پسر به عنوان یک ISTJ بسیار متفاوت از من به نظر می‌رسید. هنگامی که تیپ شخصیتی‌اش را شنیدم، در ذهنم شروع به شمردن تنش‌هایی کردم که ممکن است بین ما به وجود آید، اما بعد جلوی خودم را گرفتم.

هر چند من همیشه احساس می‌کردم چیزی درک‌نکردنی در مورد او وجود دارد –  خودش اذعان داشته بود که مردم در ارتباط با او دچار مشکل هستند و به نظر آدم بسته‌ای می‌آید – اما او به من گفت که “از من خوشش می‌آید”. هنگامی که به من گفت: “بی‌صبرانه منتظرم که تو را بیشتر بشناسم”، حرفهایش بسیار باورکردنی به نظر می‌آمدند. به خودم گفتم، پس صرف این که او ISTJ هست، قطعاً باعث به هم خوردن رابطه نمی‌شود. و به نظر می‌رسید که اینگونه هم نباشد… تا این که یک هفته بعد او بدون هیچ توضیحی غیبش زد. آیا منصفانه بود که من این قضیه را به تیپ شخصیتی‌اش ربط دهم؟

وقتی من با این پسر آشنا شدم، برای سالها تحت تاثیر ابزار MBTI بودم. من آدمی بودم که به دقت و کارآمدی آن قسم می‌خوردم و اعتقاد داشتم می‌تواند در روابط عاطفی مرا خوشحال‌تر کند. با خواندن مقالاتی در مورد انطباق‌های عاطفی تیپ ENFJ، برای خودم برخی از تیپ‌ها را مناسب‌تر تصور می‌کردم. معتقد بودم تیپ INFP یک زوج عالی برای من است. به همین خاطر در جستجوی این تیپ بودم و هر چقدر تیپ شخصیتی فردی که با او آشنا می‌شدم از آن تیپ دورتر بود، رابطه را کمتر جدی می‌گرفتم.

این که من تصور می‌کردم ابزار MBTI می‌تواند یک ابزار توانمند باشد کاملاً اشتباه نبود. این ابزار توسط بسیاری از درمانگران در زوج درمانی و مشاوره پیش از ازدواج مورد استفاده قرار می‌گیرد. تا این که با خانم جنیفر اوربو، مدیر راهبرد محصول ابزار MBTI ملاقات کردم و او به من گفت تفسیر شخصی من از ابزار MBTI – که همان جستجوی تیپ INFP برای برقراری رابطه عاطفی بود – گمراه‌کننده است. او گفت: “راه بهتر، فکر کردن به این است که در هر رابطه عاطفی ظرفیت بالقوه‌ای وجود دارد. چیزی که تو باید بر روی آن متمرکز شوی آن است که درک کنی آن شخص واقعاً کیست، و او به طور طبیعی چه رویکردی به زندگی‌اش دارد.”

منفعت واقعی دانستن تیپ شخصیتی یک شخص در اولین قرار ملاقات مشخص می‌شود که در اغلب مواقع شما به طریقی با آنها مواجه می‌شوید که احساس می‌کنید آنها می‌خواهند شما آنگونه باشید، در مقابل این که شما واقعاً چه کسی هستید. در واقع این چهار حرف مسیر میانبری می‌شود، برای دیدن از ورای نقابی که نه تنها شما به چهره دارید، بلکه آنها نیز به چهره دارند. به این طریق زودتر متوجه می‌شوید که آنها واقعاً چه کسی هستند و آیا با شما همخوانی دارند یا نه.

هنگامی که آن روز بعدازظهر، آن پسر تیپ شخصیتی‌اش را به من گفت، من به طور صحیح از آن اطلاعات استفاده نکردم. خانم اوربو به من پیشنهاد کرد از تیپ به عنوان “راهی برای شناخت بیشتر” استفاده کنم. مثلاً می‌توانستم به آن پسر بگویم: “چه خوب، بیا یک مقدار در مورد آن صحبت کنیم. این تیپ چگونه روی تو تاثیر می‌گذارد؟” در واقع تلاش کنم تا طرف مقابل را واقعاً درک کنم.

اما در عوض ذهنم از من پیشی گرفت و خودم را متقاعد کردم که ما با هم سازگار نیستیم. به عنوان یک ISTJ، آن پسر منطقی و متکی بر جزئیات بود و من به عنوان یک ENFJ احساسی بودم و تصویر بزرگ‌تر را می‌دیدم. در مشاجراتمان، او احتمالاً از دید من سرد و بی‌تفاوت به نظر می‌رسید و من برای او به طور غیرمعمولی احساساتی به نظر می‌رسیدم.

من بر روی نقاط تعارض متمرکز شده بودم که آن چهار حرف می‌توانند آن را آشکار کنند. اما تضمینی در این مورد وجود نداشت، زیرا به گفته خانم اوربو: “هر رابطه عاطفی بسیار فراتر از دو تیپ شخصیتی است.” در اینجا خانم اوربو چند نکته ضروری را به من گوشزد کرد:

۱ – درونگرایی (I) در مقابل برونگرایی (E) (جهتی که انرژی را از آن می‌گیرید و توجهتان به آن جلب می‌شود): در صورتی که به دنبال برقراری تعادل هستید این دو قطب می‌تواند ترکیبی عالی از کار درآید، هر چند موانعی نیز بر سر راه ظاهر خواهند شد. برای مثال: بعد از یک روز سخت کاری، یک برونگرا مثل من دوست دارد صحبت کند که از دید یک درونگرا می‌تواند به صورت رگباری از حرف‌ها و صحبت‌ها به نظر برسد. در حالی که یک درونگرا پیش خودش فکر می‌کند: “من واقعاً می‌خواهم به داخل یک اتاق آرام بروم و کمی در مورد روزم فکر کنم و فضای شخصی خودم را داشته باشم. من واقعاً نیاز دارم قبل از این که وارد یک گفتگوی طولانی بشوم، انرژی خودم را بازیابی کنم.”

۲ – حسی (S) در مقابل شمی (N) (چگونه اطلاعات را جمع‌آوری می‌کنید): در بسیاری مواقع ممکن است، بین این دو ارجحیت مشکل ایجاد شود، زیرا S ها بیشتر  جزئی‌نگر هستند و Nها به دنبال تصویر بزرگترند. برای مثال، هنگام پخت و پز، یک فرد با ارجحیت S می‌خواهد همه چیز را بسنجد و بر چیزی که در حال اتفاق افتادن است تمرکز دارد، در حالی که یک فرد با ارجحیت N می‌گوید: “حالا می‌خواهیم این را هم امتحان کنیم، آن افزودنی را هم به غذا اضافه کنیم و …” . این می‌تواند باعث سرگرمی و شوخی شود، اما در بسیاری از امور جدی زندگی ممکن است باعث دلخوری و ناراحتی شود.

۳ – فکری (T) در مقابل احساسی (F) (چگونه تصمیم می‌گیرید یا به چیزی خاتمه می‌دهید): فکری‌ها بر مبنای منطق و تحلیل‌های غیرشخصی تصمیم می‌گیرند در حالی که احساسی‌ها عمدتاً بر مبنای ارزش‌های انسانی تصمیم می‌گیرند که در مواقعی آشتی دادن این دو سبک بسیار دشوار است. برای مثال هنگام دعوت افراد به جشن عروسی، یک فرد با ارجحیت T ضمن فاصله گرفتن از آدم‌ها، صرفاً به این فکر می‌کند که ما فقط X نفر مهمان می‌توانیم دعوت کنیم. در حالی که یک فرد با ارجحیت F به این فکر می‌کند که اگر این فرد را دعوت کنم، آن یکی ممکن است دلخور شود که چرا او را دعوت نکردم.” آن‌ها بیشتر بر این تمرکز دارند که اثر تصمیمشان بر مردم چیست.

۴ –نا منظم (P) در مقابل منظم (J) (چگونه برنامه‌ریزی می‌کنید): این یکی از آن مواردی است که می‌تواند منبع اصلی ایجاد تعارض بین افراد باشد. افراد با ارجحیت P بیشتر غریزی و فی‌البداهه عمل می‌کنند، در حالی که افراد با ارجحیت J به دنبال زندگی برنامه‌ریزی شده و ساختدار هستند. برای مثال به هنگام برنامه‌ریزی تعطیلات آخر هفته، یک فرد با ارجحیت J خواهد گفت: “لیست برنامه‌ها کجاست؟ چگونه با آن مواجه شویم؟ می‌خواهم قبل از رسیدن موعد، همه چیز برنامه‌ریزی شده باشد.” در حالی که فردی با ارجحیت P، احتمالاً راحت نشسته و پیش خودش فکر می‌کند: “نیازی به لیست نداریم، فقط به من اعتماد کن، ۲۰ دقیقه قبل از شروع تعطیلات ترتیب همه چیز را می‌دهم، چه نیازی است از دو روز قبل برنامه‌ریزی کنیم.”

nh

عقیده من در مورد جر و بحث‌ها صحیح بود. “با وجود هر کدام از تفاوت‌ها، در طول زمان، در صورتی که درک صحیحی از این که چرا یک فرد با مسائل زندگی به شیوه خاصی برخورد می‌کند، وجود نداشته باشد، ناراحتی و دلخوری به وجود خواهد آمد” و ممکن است شما فکر کنید: “خدای من، این فرد اصلاً نیازهای من را درک نمی‌کند.”

خانم اوربو به من هشدار داد، هر چند در ابتدا برقراری رابطه با کسی که هم تیپ خودتان است ممکن است خوشایند و جذاب به نظر برسد، اما می‌تواند باعث بروز مشکلاتی نیز بشود: “در اغلب مواقع در روابطی که هر دو شخص دارای یک تیپ شخصیتی یکسان هستند، یکی از طرفین در هر یک از ارجحیت‌های چهارگانه بر طرف مقابل غلبه پیدا می‌کند و شخص دیگر مجبور به نشان دادن انعطاف می‌شود. و این می‌تواند انرژی طرفین را تحلیل ببرد.”

خانم اوربو به من گفت: “اگر آن پسر عین خودت یک برونگرا بود، آن وقت هر دوی شما می‌خواستید در طول روز صحبت کنید و هر دوی شما نیاز داشتید آنچه در ذهن دارید را فوراً به زبان بیاورید. پس اصلاً چه کسی می‌خواهد به این حرفها گوش بدهد؟”

بعد از صحبت با خانم اوربو، فهمیدم رویکرد من در خصوص استفاده از ابزار MBTI در روابط عاطفی کاملاً اشتباه بود و این که ابزار MBTI هیچکسی را از دایره انتخاب، حذف نمی‌کند. خانم اوربو در پایان گفت: “من فکر میکنم تو به عنوان یک شخص باید بیش از این‌ها انتظار داشته باشی و جستجو کنی. اگر از همان ابتدا روابط خودت را محدود به یک سری تیپ شخصیتی خاص کنی، هیچ وقت نخواهی دانست فرصت ایجاد رابطه با چه افرادی را از دست میدهی.”

کمکی که ابزار MBTI به ما خواهد کرد، فراهم کردن فرصتی برای برقراری ارتباط صحیح با دیگران است، زیرا وقتی شما میدانید چگونه با یک شخص بر اساس تیپ شخصیتی‌اش ارتباط برقرار کنید، این کلیدی برای موفقیت در روابطتان خواهد بود.

و اینگونه بود که رابطه من با آن پسر خیلی زود به شکست انجامید. وقتی او به من گفت که یک ISTJ هست، من فوراً از شناخت بیشتر او منصرف شدم (و البته نیازی به گفتن نیست که غیب زدن او بعد از یک هفته و پیگیری نکردنش هم در این قضیه موثر بود). پس علیرغم این که ابزار MBTI آن چراغ جادویی روابط عاطفی که من فکر می‌کردم نبود، اما من هنوز به توانایی و کارآمدی آن اعتقاد دارم. اگر همه ما واقعاً به دنبال این هستیم که دیگران ما را بفهمند، ابزار MBTI ما را یک گام به جلوتر می‌برد و به ما یادآوری می‌کند که شیوه‌های دیگری نیز هست که افراد به آن شیوه‌ها فکر و عمل می‌کنند.

******************************************

تهیه و تنظیم: سید ساجد متولیان

دانش‌آموخته دوره ۳۲ کارگاه آموزشی شخصیت‌شناسی با استفاده از ابزار MBTI – خانه توانگری طوبی

*******************************************

مراجع:

http://www.cppblogcentral.com/mbti-talk/personality-type-relationships

http://tinyurl.com/p8qxlwm

================================

مقالات مشابه

چرا ابزار شخصیت شناسی MBTI برای میلیونها نفر معنادار می باشد؟

استراتژی های موفقیت برای درونگرا ها وبرونگراها

دوره جدید MBTI را اگر میخواهید با خبر بشوید به این شماره( ۲۱۸۸۸۴۷۵۹۳) پیامک بزنید اسمتان + MBTI :

INFP انگیزه دار و هدایت شونده توسط ارزشهای شخصی ای که به ندرت به اشتراک گذاشته می شوند

INFP

 INFP ها    ها آدمهای انگیزه دار و متاثر از ” ارزشهای شخصی =PERSONAL VALUES” هستند که به ندرت  آنها را به اشتراک میگذارند

INFP ها   آدمهایی هستند که به درونریزی احساسات Fi مشهورند   تا آنجاییکه بسیاری از تصمیماتشان  را ؛ از جمله اینکه چه مسیر شغلی رو در پیش بگیرند ؛  در درون خود نگه میدارند.

NF بودنشان  مشربیست که به آنها انگیزه ایجاد تفاوت در این دنیا را می دهد. هرچند، با درون ریزی احساسات Fi به عنوان کارکرد اصلی، این ارزشها بیشتر به صورت میل به ایجاد یک تفاوت عمیق در زندگی اطرافیانشان یا مردم دنیا بروز می یابد، اما غالب اوقات این چیزی است که شما نمی خواهید ببینید.

آنها معمولا برخی از انواع مشاغل یاری رسان رو انتخاب می کنند، یا وقتی این ممکن یا عملی نباشه، کارها و سرگرمیهای بشردوستانه زیادی برای ادای این، نیاز  به ایجاد یک تفاوت عمیق در دنیا، خواهند داشت.

افرادی با این تیپ که نظرسنجی من را تکمیل کرده اند مشاغل زیر به عنوان مشاغل جذاب برای آنها مشخص شده است:

مارکتینگ، منابع انسانی، دامپزشکی، وزارت، مبلغ مذهبی، نویسندگی، روزنامه نگاری، هنر، تبلیغات، بازیگری، مربیگری، معلم، مربی یا پرورش دهنده سگ {حیوانات}، مدیریت موسسات رفاهی(مصطلح با عنوان B&B، تختخواب و صبحانه)، مالکیت فروشگاه دوچرخه یا فروشگاه کتاب، مشاور شغلی، سپاه صلح؛ غیر انتفاعی و مربی زندگی

ای INFP ها: چه مشاغل دیگری برای شما جذاب هستند؟ لطفا به لیست اضافه بکنید. ما جامع ترین لیست ممکن را می خواهیم که دیگر تیپ ها کاملا درک کنند که کدام مشاغل طبیعی ترین احساس را به شماهایی که با ترجیح INFP هستید، می دهد.

————————

نوشته بالا از سایت cpp توسط خانم فرزانه قلی پور ، کارشناس ارشد MBA برای سایت ما ترجمه شده است

منبع اصلی مقاله در این آدرس موجود است :

——————————————–

introvert2-x

کار کردن با انواع شخصیت : برون گرایی در برابر درون گرایی

Working with Personality Type—Part 1: Extraversion versus Introversion

متن فوق توسط خانم فاطمه سعیدی، کارشناس ارشد روانشناسی و فارغ التحصیل MBTI خانه توانگری  از وب سایت CPP برای سایت IRANMBTI.IR ترجمه شده است

——————————————————————

من میخواهم در مورد بعضی از راه های اساسی در کار کردن با تیپ های مختلف بنویسم.نکات کوچکی که در روابط بین فردی مفید واقع شده است

پیشنهاداتی برای افراد با ترجیح برون گرا:

اگر در حین صحبت با شخصی او از شما روی برگرداند،هر آن جا که ،هستید توقف کنید و به او فضای یکسانی از لحاظ جسمی و کلامی بدهید،همچنین بعد از پرسیدن سوال مکث کنید ، همچنین بعد از پرسیدن دوباره سوال به روشی دیگر،به آرامی برای ده ثانیه بشمارید.همچنین زمانی که آن شخص چندان درگیر به نظر نمی رسد آن را به غلط تفسیر نکنید.

پیشنهاداتی برای افراد با ترجیح درونگرایی:

زمانی که از شما سوال پرسیده می شود،بهترین جواب شما این است که یک دقیقه به من زمان بدهید،به این طریق آن شخص متوجه میشود که شنیده میشود. به این روش برای کسی که نیاز به ارتباط آنی (فوری) دارد،برای توضیح و تفسیر کردن در هدایت کردن آن  شخص کار کنند.به خاطر داشته باشیدزمانی که شخصی با ترجیح برون گرایی، شما را در حالی که صحبت می کنید قطع میکند،این تنها به این معناست ،که او واقعا به داشتن بحث با شما علاقه دارد.

به همین ترتیب؛ بعضی از افراد ترجیح میدهد زمانی که صحبت او قطع بشود بحث را خاتمه دهد،من باید سعی کنم در بحث بمانم. در عوض (از طریق)برگشت به حالت قبل یا حداقل به شخص دیگر اجازه بدهم که تفکرات بیشتری را از من تا آخر آن روز انتظار داشته باشد.

شانزده اشتباهی که هرگزنباید درباره یک درونگرا، مرتکب شوید

از وبلاگ رسمی موسسه MBTI

مقاله زیر به ترجمه خانم الناز نیک صور ، کارشناس ارشد روانشناسی و آموزش دیده MBTI خانه توانگری به زیور ترجمه آراسته گشته است

 

۱٫     او خیلی ساکت است!

 آیا این واقعا دیدگاه شما است؟ از نگاه فردی که بسیار آرام و ساکت است، بیشتر افراد پرسروصدا هستند. در بسیاری از فرهنگ ها برای آرام و ساکت بودن ارزش و پاداشی را اختصاص می دهند و صدای بلند، فرد زودجوش و رفتارهایی که ظاهری باشند را نمی پسندند. آنچه که باعث می شود شما فکر کنید که شخصی بسیار ساکت است، شاید به این دلیل باشد که شما به سادگی افراد آرامی که در اطراف شما هستند را تحت الشعاع قرار می دهید (شاید آنها در مقابل شما آرام به نظر می رسند). شما ممکن است که تلاش کنید تا ساکت شوید و بیشتر گوش کنید.

۲٫     او خیلی کسل کننده است.

 بسیار خوب، این دوباره به نقطه نظر شما بستگی دارد. اگر شما از آن افرادی هستید که در بعضی از ورزش ها و ساعات اولیه ی مهمانی ها شکوفا می شوید؛ بنابراین از نظر شما شخصی که ترجیح می دهد در خانه بماند و کتابی مطالعه کند خسته کننده است.

۳٫     او نیاز دارد که حرف بزند

. مردم فکر می کنند که آرام بودن چیزی است که به درمان نیاز دارد و به زبان آوردن راه علاج آن است_ در صورتی که توسط شخصی به کلوب های شبانه کشیده شوند، زندگی گروهی شان به طور معجزه آسایی تغییر می کند. حرف زدن زیاد باعث می شود که افراد ساکت زمانی که از خودشان لذت نمی برند احساس درماندگی و بی کفایتی کنند، و از سر نا امیدی به خانه بروند و در کتاب فرو روند. لطفا، فقط ما را ترک کنید و تنهایمان بگذارید.

۴٫     او فقط خجالتی است.

 این از آن مواردی است که می تواند فرد را عصبانی کند. تنها به این دلیل که ما در حال حاضر خیلی صحبت نمی کنیم، به این معنا نیست که ما از حرف زدن  درباره موارد مختلف می ترسیم. کمرویی، ترس از قضاوت اجتماعی است.  افراد ساکت از صحبت کردن نمی ترسند، آنها به سادگی می فهمند که چه زمانی و با چه کسی باید صحبت کنند!

۵٫     او نمی تواند خیلی باهوش باشد( یا به تعبیری دیگر: او تنبل است)_ او هرگز در کلاس، جلسات و کارگاه ها  و….. چیزی نمی گوید

. فقط به این دلیل که ما خیلی در فضاهای گروهی صحبت نمی کنیم، به این معنا نیست که کند ذهن باشم و یا اینکه توجهی نداریم. هنگامی که فردی با شور و هیجان درباره موضوعی بحث می کند، ما در حال پردازش کردن نکات برجسته ی آن و فکر کردن به راه حل های آن هستیم( ما در حال دریافت همه ی آن موارد هستیم). ما به خاطر صحبت کردن، صحبت نمی کنیم؛ تنها زمانی حرف می زنیم که احساس کنیم چیز مفیدی برای گفتن داریم.

۶٫     شما چه گفتید، من نشنیدم؟!

 بله، ما درونگراها افرادی هستیم که تمایل داریم به آهستگی (آهسته) صحبت کنیم. این اغلب اتفاق می افتد، زیرا رقابت کردن با افراد برونگرایی که در اتاقی هستند که بحث های کلی در حال صورت گرفتن است، سخت می باشد و گاهی اوقات ممکن است احساس کنیم که ارزش ندارد انرژی خودمان را صرف گوش دادن به هیاهو و صداهای بلند کنیم. این یک راه عاقلانه است تا به خاطر داشته باشیم که فردی که بلندترین صدا را دارد همیشه دارای بهترین نظرات نیست، بنابراین تلاش میکنیم که به اعضای آرام تر گروه گوش دهیم. شما مسئولیت دارید که به همان اندازه به آنها گوش دهید، زیرا آنها مجبورند در بحث های گروهی شرکت کنند.

۷٫     او همیشه تنها است، او دوست های بسیار کمی دارد.

 این بدان معنا نیست که او حقیر است! ما کیفیت را به جای کمیت دوست داریم، ما ترجیح می دهیم دوستان صمیمیمان کم باشند (به جای اینکه دفترچه تلفن پر از شماره داشته باشیم)؛ تا اینکه گفتگویی خالی از شور و احساس داشته باشیم. ممکن است عجیب به نظر بیاید که ما زمان مشخصی را ترجیح می دهیم تنها بگذرانیم، این کار برای شارژ دوباره انرژی مان ضروری است و ما این کار را به سادگی انجام می دهیم. البته، گاهی اوقات ما احساس تنهایی می کنیم _ اما بیشتر از افراد دیگر نیست.

۸٫     چیزی شده؟

 سوال دیگری که ما را واقعا می رنجاند. تنها به این دلیل که ما ساکت هستیم و در افکار خود غرق شده ایم به جای اینکه مرتبا به صورت بیهوده با شما گفتگو کنیم، به این معنی نیست که ما عصبانی، ناراحت هستیم و یا آنفولانزا داریم. ما براحتی صحبت جزئی کسل کننده را تشخیص می دهیم.

۹٫     چرا شما از من عصبانی هستید؟

  این شکل دیگری از سوال” چیزی شده است” می باشد. تنها به این دلیل که ما در افکار خود غرق می شویم و چیزی نمی گوییم، به این معنا نیست که شما را نادیده می گیریم و یا به شما بی اعتنایی می کنیم.

۱۰٫چرا شما خیلی از مردم بیزارید؟

 چی؟! جداً؟! ما از مردم متنفر نیستیم، در حالیکه هیچ چیزی بیشتر از ما نوع دوست نیست، و اولین نفری هستیم که در موقعیت اضطراری به یک غریبه کمک می کنیم. ما به سادگی موقعیت های شلوغ تحمیلی را تشخیص می دهیم و مجبوریم خودمان را برون گرا کنیم و بالاتر از سروصدای موجود صحبت کنیم، که این کار خسته کننده است. این بدان مفهوم نیست که ما از مردم بیزاریم، بلکه بیشتر شبیه این است که ما از صحبت کردن در موقعیت های شلوغ پرسوصدا متنفریم.

۱۱٫شما به این زودی به خانه می روید؟

 شما تازه اینجا آمده اید! آره، متاسفم، ما احتمالا شما را در این یکی نا امید می کنیم، و چیزی بیشتری وجود ندارد که ما درباره آن انجام دهیم(کار بیشتری نداریم که در این موقعیت ها انجام دهیم). واقعا از شما ممنونیم که ما را به مهمانی هایتان دعوت می کنید اما در واقع بیشتر ما از آن وحشت می کنیم _ شلوغی مکان های پرسروصدا، صحبت های جزئی خسته کننده، منظره ناخوشایندی از تماشای افرادی که احمقانه خودشان را صرف مشروب می کنند. اما ما قصد نداریم تا به احساسات شما آسیب بزنیم بنابراین موافقت می کنیم که شما را همراهی کنیم.

۱۲٫از چه چیزی ترسیده اید؟

 ما نترسیده ایم _ ما ریسک گریز هستیم. قبل از اینکه ما کاری را انجام بدهیم درمورد آن فکر می کنیم، در حالی که شما ایده ی عالی پرش از صخره را دنبال می کنید، ما ارزیابی می کنیم، سبک سنگین می کنیم که این ایده ی بسیار بدی است. فقط به این دلیل که ما با شما از صخره نمی پریم، به این معنی نیست که ترسو هستیم. فقط نشان می دهد که ما  احمق نیستیم.

۱۳٫ما نیاز داریم که شما از خود ابتکار عمل نشان دهید.

 آنچه که ما درباره اش فکر می کنید، کلمه ی قابل استفاده در اینجا “نشان دادن، ارائه” است نه “ابتکار عمل”(کلمه ی قابل استفاده و موثری که شما درباره ی آن فکر می کنید نشان دادن است نه ابتکار عمل). بیشتر افرادی که آرام هستند انبوهی از ابتکارات را دارند و همیشه از آنها استفاده می کنند. آنها افرادی هستند که چیزهایی را که کار نمی کنند را می بینند و به کار می اندازند و تثبیتشان می کنند، یا به بعضی مولفه های ضروری که به آرامی و مداوم در حال اجرا هستند توجه می کنند  و آنها را سازمان دهی می کنند، یا یک سیستم یا روش جدید را نصب می کنند، همه اینها در سایقه و تجربیات آنها بدون اینکه کسی توجه کند وجود دارد. این طور نیست که افراد ساکت ابتکاری ندارند، این است که آنها شاخک هایشان را حرکت نمی دهند یا در جستجوی توجه هستند برای موقع حساسی که آنها دفع اش می کنند. قبل از آنکه شما از کارمندتان بابت نشان ندادن ابتکار انتقاد کنید، مطمئن شوید که علائم و نشانه های درستی به او داده اید(واقعیت امر را به درستی به او منتقل کرده اید). و اگر شما کارمند هستید، نترسید که زمانی را به یادداشت هایتان و تذکرات اختصاص می دهید، مسائل را بدون جلب توجه دیگران انجام دهید و حل کنید و اینها را در بررسی عملکردی توضیح دهید_ گاهی اوقات این موضوع برای شروع ابتکاراتتان لازم و ضروری است.

۱۴٫او بازیکن یک تیم نیست   او هرگز در فعالیت های گروهی شرکت نمی کند یا در کارهای تیمی حضور ندارد.

 اجازه دهید که من این را تصحیح کنم، شما می گویید که این افراد شغل هایشان (کارهایشان)را به درستی انجام نمی دهند به این دلیل که خیلی در جلسات صحبت نمی کنند و ترجیح می دهند که به نوشیدنی جمعه ها نپیوندند؟ منظور شما این است که استقبال و ارزیابی شما عملکرد او را کم می کند به این دلیل که او درونگرا است؟ مراقب باشید، خیلی مراقب باشید.

هرکسی در تیم شما این توانایی را ندارد که به راهی برود که شما می خواهید(همان چیزی را انجام دهد که شما می خواهید). اما این بدان معنی نیست که آنها ارزشی ندارند. آنها ممکن است روش و یا راهی را پیش بگیرند که شما چیزی درباره آن نمی دانید_ با عضویت داشتن در گروهی که به مشکلات دیگران گوش می دهد و گزاف گویی در ایده ها وجود ندارد، و همیشه از انرژی اعضاء حمایت می کند. کارمند درونگرای شما ممکن است خیلی ارزشمندتر از شما فکر کند.توجه می کنید که چطور شغل توصیف می شود و توانایی های کاری ارزشیابی می شوند در این روزهایی که به نظر می رسد اینها به سختی بر صفات شخصیتی بنا شده اند و واقعا برطبق اصول اخلاقی کار نمی شود؟ چیزی شبیه: عمل کردن به چالش ها، برجسته کردن اعتماد به نفس و اطمینان، به خوبی کار کاردن در شرایطی که تحت فشار هستیم، خونگرم بودن و نشان دادن جدیت، به راحتی کار کردن در محیط متغیر و مبهم، عمل کردن و تصمیم گرفتن بدون داشتن تصویر کلی. به نظر می رسد که آنها می گویند، تنها یک برونگرا می تواند کار را انجام دهد؟ به نظر می رسد برای من این چیزی شبیه تبعیض است.

۱۵٫شما جامعه ستیز هستید.

 خیلی خوب، من می دانم که گاهی اوقات، زمانی که افراد برونگرا به نیازهای من که سکوت و زمانی تنها بودن است احترام نمی گذارند عصبانی می شوم، اما من قصد ندارم که مسلسل بگیرم و مردمی که در یک مرکز خرید شلوغ پرسروصدا هستند را بکشم. ضد اجتماعی یکی از آن کلماتی است که به عرف مشترک ما رخنه کرده و به عنوان یک مترادف برای درونگرایی، خجالتی بودن و ساکت بودن به اشتباه استفاده می شود.

هیچ یک از توضیحات بالا مربوط به افراد درونگرا نمی شود. بنابراین، لطفا به ما جامعه ستیز نگویید.

۱۶٫جانی کوچولو خیلی ساکته، شما درباره او نگران نیستید؟ شما باید او را به یک متخصص نشان دهید، ممکن است اتیسم و  باشد

. چطور مردمی که راجع به چیزی تخصص ندارن  درباره آن اظهار نظر می کنند؟ مگر اینکه شما بخواهید فردی را بترسانید، لطفا، هرگز تلقین نکنید که سکوت آنها نوعی از شرایط ذکر شده است. همه ی انواع آسیب هیجانی و مسائلی که مربوط به عزت نفس می شوند زمانی رخ می دهند که مردم به القابی(برچسب) که دیگران به آنها داده اند اعتقاد داشته باشند، و اینکه چیزهای نادرستی درباره آنها وجود دارد.

بعضی از جنبه های  درونگرایی به نظر می رسد می تواند شبیه جنبه هایی از اتیسم باشد مثل در لاک خود فرو رفتن، به راحتی توسط محرک های خارجی مضطرب شدن و ….. اما در چیزهای دیگر شبیه نیستند. اگر کودک شما درونگرا است، مطلقا مورد اشتباهی درباره آنها وجود ندارد، آنها کاملا عادی هستند، و به دیگران اجازه ندهید که طور دیگری باور داشته باشند.

مطالب مشابه

ربطه عاطفی

بخشی از نامه فریبرز ۲۶ ساله از ملایر ( فارغ التحصیل دوره MBTI خانه توانگری)

من ISFJ هستم.بعضی وقتها خیلی سخته خودم را در یه جمعی که با هم مشغول اند و صحبت می‌کنن و بگو بخند و اینا …قاطی کنم.این مورد برام زمانی خیلی بد می‌شه که اگه مثلاً دختری که ازش خوشم می‌آد رو ببینم داره با یکی دو نفر صحبت می‌کنه (اونام از دوستای خودمن). خیلی اذیت می‌شم. اصلاً دست و پای خودمُ گم می‌کنم. شایدم یه کم حسودی کنم!! اینجا دیگه حتی سعی نمی‌کنم خودمُ قاطی کنم. خودمُ مشغول کار دیگه می‌کنم. خیلی تابلو می‌شم!‌ (حداقل خودم اینطور فکر می‌کنم.) با اون دختر اگه تنها ببینمش یا نهایت با دوستی کسی خیلی می‌تونم راحت باشم. بگو بخند کنم. اما تو جمع مخصوصاً اگه کسی خوش‌صحبت‌تر و راحت‌تر از من تو جمع باشه (یه حسی بهم بگه که اون رقیب منه!) انگار ترک زمین می‌کنم! اگرم تو اون جمع بمونم به زور حرفی بزنم.

… این حالت چند بار تکرار شده برام. چون در آینده هم ممکنه پیش بیاد گفتم ازتون بپرسم…. به نظرتون این مشکل طبیعیه؟ (با توجه به تایپم) یا مهارت ارتباطیم ضعیفه؟

———————-

قبل از اینکه خودم نظرم را بنویسم شما را دعوت به چند سوال میکنم :

  • آیا درونگراها به نسبت برونگراها در ایجاد رابطه عاطفی در اکیپهای خود ، ضعیف ترند ؟
  • آیا پسران درونگرا کمتر موفق در جلب توجه دختران میگردند ؟

کامنتها را بررسی میکنم. دکتر شیری

————————————–

مطالب مرتبط