شغل

تیپ شخصیتی چگونه می‌تواند بهترین شغل را برای ما به ارمغان آورد؟

جستجوی شغل جدید برای کسانی که دنبال کار می‌گردند و یا به تازگی از کارشان برکنار شده‌اند تجربه‌ای پراسترس است. در سطح اینترنت سایت‌ها و بلاگ‌های زیادی وجود دارد که پیشنهادها و نکته‌های مختلف کاریابی را ارائه می‌دهند. در عین حالیکه این صفحات می‌توانند برای ما مفید باشند، اما مؤثرترین روش جستجوی شغل روشی است که با استعدادها و صفات منحصربفرد شخصیت شما سازگاری داشته باشد. استراتژی برندسازی شخصی امروزه به روشی کارآمد در کاریابی تبدیل شده و مهمترین جنبه برندسازی این است که چگونه بتوانید خودتان را از سایر رقبا بالاتر برده و اثرگذاری بیشتر بر روی کارفرمایان داشته باشید.

یک جستجوی موفق نیازمند درکی واضح و روشن از فاکتورهایی است که فارغ از شغل جدید به خودی خود دارای اهمیت هستند. ما دارای ترجیحات ذاتی هستیم که بر روی تصمیماتی که در حوزه‌های مختلف زندگی می‌گیریم تأثیرگذارند. با عنایت به بحث جستجوی شغل، این ترجیحات می‌توانند شامل این موضوعات باشند که بخواهیم با دیگران کار کنیم یا به صورت مستقل این کار را انجام دهیم، این که یک محیط منظم را ترجیح دهیم یا یک محیط راحت و منعطف را و نهایتا اینکه بخواهیم در کارمان خلاقیت داشته باشیم و یا در کارمان به دنبال اعداد و ارقام باشیم.

تیپ شناسی شخصیتی یکی از محبوبترین روش‌ها برای یافتن شغل ایده‌آل است. نتیجه آزمون MBTI مشخص می‌کند که ترجیحات شما در چهار ترجیح این متد به چه شکل است:

  • برونگرایی (E) در مقابل درونگرایی (I) : آیا ما از با دیگران بودن انرژی می‌گیریم یا با تنهابودن؟
  • منطقی (S) در مقابل شهودی (N) : آیا ما به تجربیات و مسائل عینی و واقعی اهمیت می‌دهیم یا با اطلاعات انتزاعی و بدون شواهد مستقیم؟
  • فکری (T) در مقابل احساسی (F) : آیا ما بر قوانین و ضوابط تصمیم‌گیری می‌کنیم یا بر اساس ارزش‌های شخصی و احساساتمان؟
  • منظم (J) در مقابل منعطف (P) : آیا در زندگی خود به چارچوب‌ها و ساختارها اعتقاد داریم یا دوست داریم بر اساس هر آنچه که پیش می‌آید زندگی خود را جلو ببریم؟

با گذراندن آزمون MBTI به اطلاعات بسیار ارزشمندی دست خواهید یافت. بنابراین بر اساس این اطلاعات می‌توانید شغلی را انتخاب کنید که بیشترین تناسب را با ترجیحات طبیعیتان داشته باشد. برای مثال، افراد برونگرا از مشاغلی نظیر فروش و بازاریابی لذت می‌برند زیرا با آنها این امکان را می‌دهد که با افراد مختلف تعامل داشته باشند. در مقابل افراد درونگرا مشاغلی را ترجیح می‌دهند که استقلال بیشتری داشته باشند نظیر برنامه‌نویس کامپیوتری یا تکنسین آزمایشگاه.

فراتر از انتخاب مسیر شغلی، آزمون MBTI به شما کمک می‌کند که فرایند جستجوی شغل را ساختاربندی کنید و برخی از نقاط کوری که ممکن شما را از یافتن شغل مناسبتان دور کند شناسایی کنید. هر تیپ شخصیتی نقاط ضعف و قوت خاص خود را در فرایند جستجوی شغل دارد و آگاه‌بودن نسبت به این مسائل می‌تواند شانس شما برای یافتن بهترین شغل افزایش دهد.

ترجیح اول یعنی برونگرایی/ درونگرایی نقش عمده‌ای را در فرایند مصاحبه ایفا می‌کند. گرایش به برونگرایی می‌تواند باعث شود که فرد خیلی راحت ارتباط برقرار کرده و تصویر قابل اعتمادی را از خود به نمایش بگذارد. از آنجاییکه برونگراها می‌توانند به راحتی صحبت کنند ممکن است گاهی اوقات حرفهایی بزنند که برایشان گران تمام شود. گاهی اوقات مصاحبه‌کننده از سوال می‌کند که: «چرا در سوابق کاری شما یک شکاف طولانی دیده می‌شود؟» اینجاست که اوضاع کمی پیچیده می‌شود. برعکس، درونگراها به طور ذاتی تمایل دارند پیش از پاسخ‌دادن کمی تأمل کرده و حرفهایشان را به خوبی در ذهنشان سازماندهی کنند. نکته اصلی در این مورد این است که شما هرگز نباید این زمان تأمل و فکرکردن را بیش از حد طول دهید تا مصاحبه‌کننده این فکر به ذهنش خطور کند که شما در حال آماده‌سازی یک داستان ساختگی هستید. بنابراین مؤثرترین استراتژی در جلسه مصاحبه این است که فقط تمرین، تمرین و تمرین کنید تا به جای پاسخ‌های بداهه با آمادگی کامل به تمام پرسش‌ها جواب دهید. پس گامهایتان را شمرده برداشته و به جای جاری‌کردن جملات سرسری یا وقفه‌های طولانی بهترین پاسخ را ارائه کنید.

شبکه سازی نیز تحت تأثیر ترجیح برونگرایی / درونگرایی است. برونگراها عاشق شبکه‌سازی هستند؛ آنها به طور ذاتی اطلاعاتشان را به اشتراک گذاشته و از کاویدن فرصت‌هایی که بواسطه ارتباطات اجتماعیشان بوجود آمده است لذت می‌برند. در خصوص درونگراها، شبکه‌سازی کاری سخت و دشوار است. آنها گرایش به برقرار صحبت‌های کوتاه و مختصر بوده و از اینکه خودشان را «عرضه» کنند بدشان می‌آید. درونگراها شبکه‌سازی را به روش‌هایی دیگر انجام می‌دهند. آنها از طریق شبکه‌های اجتماعی یا ایمیل اقدام به این کار کرده و دوست دارند با برقرارکردن ارتباطات محدود اما عمیق اقدام به این کار کنند.

ترجیحات منطقی (S) و شهودی (N) بر روی آنچه شرح کار نامیده می‌شود تأثیر زیادی دارند. آنها همچنین بر روی این مساله که شما در طول مصاحبه به چه مسائلی اهمیت می‌دهید نیز اثرگذارند. برای مثال اگر شما دارای ترجیح S هستید، احتمالا به جزئیات شغل موردنظرتان از قبیل ساعت کاری، مسئولیت‌های دقیق شغلی، معیارهای ارزش‌گذاری، حقوق و مزایا اهمیت می‌دهید.

اما اگر دارای ترجیح N هستید ممکن است به جنبه‌های غیرملموس شغل موردنظرتان از قبیل امکان پیشرفت حرفه‌ای، فرصت‌های یادگیری، مأموریت شرکت، ارزش‌ها و طرح استراتژیک و غیره توجه کنید. مطمئن شوید به آن دسته از جنبه‌های کاری که کاملا برای شما آشکار نیست توجه کنید؛ بدین معنا که اگر شما شهودی هستید حتما به فهرستی از موارد عملی کار در کنار احتمالات و فرصت‌های آتی توجه کنید.

ترجیح فکری (T) و احساسی (F) بارزترین ویژگی در جستجوی شغل ایده‌آل است. اگر شما فردی فکری هستید به احتمال زیاد جذب مشاغلی خواهید شد که با جنبه‌های فنی و اعداد و ارقام سروکار داشته باشد مانند تحلیلگر سیستم یا حسابدار. اما اگر فردی احساسی هستید ممکن است به مشاغلی نظیر خدما‌ت‌دهی، سازمان‌های مردم‌نهاد یا موقعیت‌هایی که وابسته به ارزش‌های شخصی شماست علاقمند شوید. مشاغلی نظیر کارشناس خدمات اجتماعی، معلمی، پرستاری، کارشناس خدمات مشتریان و غیره. این ویژگی در فرایند مصاحبه نیز خود را آشکار می‌سازد. احساسی ها دوست دارند با مصاحبه‌کننده ارتباط برقرار کرده و توجه وی را جلب کنند. در مقابل فکری‌ها بیشتر تمایل دارند شایستگی و هوش خود را به رخ مصاحبه‌کننده بکشند. درحالیکه هر دو رویکرد در جای خود مناسب هستند اما شما باید به شیوه‌ و سبک خود آشکار باشید. بنابراین می‌توانید تشخیص دهید که کدامیک از روش‌های فوق در خصوص مصاحبه‌کننده بهتر جواب می‌دهد. اگر شما دوست دارید با مصاحبه‌کننده دوست شوید ولی وی کاملا متمرکز بر کار است، بهتر است شیوه خود را تغییر داده و بر اساس سبک او رفتار کنید.

ترجیح منظم (J) و منعطف (P) نیز بر روی فرایند جستجوی شغل تأثیرگذار خواهد بود: اینکه فرصت‌های شغل جدید را چگونه شناسایی کرده، پیشنهادهای کاری را چگونه پیگیری کرده و به شکل آنها را می‌پذیرید. منظم ها دوست دارند در فرایند جستجوی شغل جدید روش‌مندتر برخورد کنند. اگر شما یک J هستید ممکن است دوست داشته باشید در مورد ویژگی‌های شغل موردنظر از قبیل عنوان شغلی، حقوق، افرادی که قرار است با آنها صحبت کنید، فرایند استخدام و غیره یادداشت‌برداری کنید. اما اگر فردی منعطف یا P هستید، دوست دارید کارها به همان منوالی که هستند پیش بروند و در لحظه مناسب اقدام کنید. منعطف ها نسبت به اطلاعات جدید به خوبی عکس‌العمل نشان می‌دهند و از رویکرد قدم به قدم که مخصوص J هاست استفاده نمی‌کنند. هر رویکرد مزایا و معایب خاص خود را دارد. شاید منظم‌ها مجبور باشند که در کارهایشان منعطف‌تر بوده و نسبت به تغییرات و اطلاعات لحظه‌آخری مسئولیت‌پذیرتر باشند. در عین حال منعطف‌ها نیز باید کارهایشان را ساختارمندتر کرده تا بتوانند دیدگاه و اهدافشان را مدنظر داشته باشند.

اگر شما یک منظم هستید شاید مشاغلی که بر مبنای اولین اثرگذاری هستند را نپسندید؛ شاید بر اساس اینکه شرح وظایف چیست یا بر اساس اطلاعات اولیه که در زمان گفتگوی تلفنی پیش از مصاحبه بدست آورده‌اید، سریعا تصمیم‌گیری کنید. منظم ها باید خود را به چالش بکشند تا همه گزینه‌ها را باز نگه داشته و تمام احتمالات را در نظر بگیرند. از سوی دیگر، اگر ترجیح شما منعطف است شاید مجبور باشید برای بررسی همه جنبه‌ها کار زمان زیادی صرف کنید پیش از آنکه هرگونه تصمیم عجولانه بگیرید. با این حال P ها احتمالا تصمیمشان را به لحظه آخر موکول کرده و ممکن است بیش از حد دیر این کار را انجام دهند. بنابراین مجبورید نسبت به زمان و برنامه‌ریزی پایبندی بیشتری داشته و همه گزینه‌ها را بررسی دقیق کنید.

اگرچه داشتن دانش کافی در خصوص ترجیحات طبیعی کاری بسیار سودمند است، اما بهتر است حوزه‌هایی که در آنها ضعف دارید و جزو نقاط کور شما به حساب می‌آیند را نیز به خوبی بررسی کنید. برای مثال اگر یک درونگرا هستید بهتر است خود را بیشتر درگیر شبکه‌سازی کرده و گزینه‌های کاری خود را از میان بازارهای مخفی پیدا کنید. اگر J هستید، بهتر است کمی تصمیماتتان را به تعویق بیاندازید تا گزینه‌های بیشتری را مدنظر قرار دهید.

در نهایت هدف نهایی از جستجوی شغلی این است که شما شغل موردنظرتان را پیدا کنید.

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

 

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

نابغه

تیپ شخصیتی نوابغ چیست؟

اگر یک سنتی (SJ) با تمام خصوصیات ذاتی اش بخواهد در قالب یک «نابغه» ظاهر شود، به احتمال زیاد چه شکلی به خود می گیرد؟ در مورد ایده آلگرایان (NF) و تجربه گرایان (SP) چطور؟ ما اغلب بینشی ها (NT) را به عنوان یک فرد روشنفکر و نابغه در ذهنمان داریم. وقتی صحبت از نبوغ و نابغه به میان می آید، آنان خصوصیاتی دارند که توجه ما را به خود جلب می کند. با این حال چه اتفاقی می افتد اگر هر تیپ شخصیتی روش منحصربفرد خود در خصوص نابغه بودن را به نمایش بگذارد؟

بیایید در نظر بگیریم که هیچ نابغه خاصی وجود ندارد و هر تیپ شخصیتی می‌تواند در نوع خود یک نابغه باشد. ما در مورد ترکیب میزان قابل قبولی از هوش با نوآوری صحبت می‌کنیم که نهایتا منجر به تولید یک محصول، ایده یا رویه منحصربفرد می‌شود.

پیش از این نیز گفتیم که در مدل شخصیت‌شناسی MBTI ما شانزده تیپ شخصیتی داریم. اگر این تیپ‌ها را به چهار دسته مساوی تقسیم کنیم به چهار مشرب یا Temperament دست خواهیم یافت. این چهار مشرب به ترتیب عبارتند از:

سنتی‌ها یا SJ، ایده‌آلگرایان یا NF، بینشی‌ها یا NT و در آخر تجربه‌گرایان یا SP.

حال مبحث نبوغ را در خصوص هر یک از این چهار مشرب به طور جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم:

بینشی نابغه (NT)

«نابغه ارتباط نامرئی بین چیزها را به خوبی کشف می‌کند.»

       – ولادیمیر نابوکوف (رمان‌نویس روسی)

این مشرب که کاملا مشخص است. همانطور که پیشتر نیز ذکر شد، وقتی صحبت از نابغه به میان می‌آید، اولین مشربی که به ذهنمان می‌رسد، NT است. هرچند بینشی‌ها (ENTJ, ENTP, INTJ, INTP) در مشاغل بسیاری یافت می‌شوند، اما تشخیص خصوصیات آنها کار سختی بوده و امکان ندارد به دانشمندان با تمام عقلانیتشان فکر نکنیم. سپس یک کلیشه فرهنگی به ذهنمان می‌آید که همه نوابغ شبیه دانشمندان هستند – با آن روپوش سفید و عینک ته استکانی معروفشان. (شاید کسانی که اهل دیدن فیلم هستند، شخصیت Tony Stark در فیلم مرد آهنی (Iron Man) به ذهنشان برسد). چه بخواهیم چه نخواهیم تیپ‌های شخصیتی NT تصویری مرسوم و استاندارد از یک نابغه می‌باشند.

صفات بینشی‌ها بگونه‌ای است که اکثر آنان را به تکفر اصیل و عمیق سوق می‌دهد: تفکری که سرشار از موشکافی‌های عقلایی است. بینشی‌ها اما عاشق و شیفته دانش هستند. آنها دوست دارند از همه چیز سر در بیاورند. از دیدگاه و شهود خلاق خود برای جستجوی همه‌جانبه جهان بهره برده و دانش موجود در آن را به خوبی رصد می‌کنند. بینشی‌ها در شناخت سیستم‌ها متبحر بوده و به خوبی می‌توانند در بهبود روند کار سیستم‌ها ایده‌پردازی کنند. خواه این سیستم‌ یک سیستم پیچیده سازمانی باشد خواه نظام روزمره خانوادگی، بینشی‌ها عادت دارند کاری کنند که این نظام‌ها با دقت به کار خود ادامه دهند.

یک نابغه نمی‌تواند آنقدر زیرک باشد که از ایده‌های قدیمی و پیشین استفاده کند. آنها مجبورند روش مخصوص به خودشان برای تبدیل‌شدن به یک نابفه را در پیش بگیرند. هر بینشی می‌تواند اید‌ه‌های قدیمی را درک کند. اما یک بینشی‌ نابغه از آنها بهره برده و روش منحصربفرد و جدید خود را ابداع می‌کند.

اقتصاددانان، سیاستمداران، پژوهشگران و دانشمندان در همه انواعشان معمولا در این گروه قرار می‌گیرند. اینها حوزه‌هایی هستند که اضافه‌کردن یا تغییر شکل دادن تفکر مرسوم امری ضروری برای موفقیت می‌باشد.

ایده‌آلگرای نابغه (NF)

«تنها نوابغی که بواسطه بی‌نظمی جامعه پدید آمده‌اند آن دسته از افرادی هستند که کاری برای رفع آن انجام داده‌اند. بی‌نظمی باعث پرورش نوابغ می‌شود. این پدیده چیزی به انسان ارائه می‌دهد که وی را تبدیل به یک نابغه کند.»

       – بی. اف. اسکینر (روانشناس، مخترع، نویسنده و فیلسوف آمریکایی)

نوابغ ایده‌آلگرا روش‌هایی جدید برای بهبود وضعیت انسان‌ها ابداع می‌کنند.

تیپ‌های شخصیتی ایده‌آلگرا (ENFJ, ENFP, INFP, INFJ) اغلب از روش‌هایی نظیر نویسندگی، تدریس و مشاوره خودشان را ابراز می‌کنند. آنها معمولا به دنبال یک هدف و دلیل هستند. این شیوه رفتاری همه ایده‌آلگرایان است. تنها روش تبدیل‌شدن ایده‌آلگرایان به یک نابغه زمانی خود را پدیدار می‌سازد که آنها روشی جدید برای ارتباط با انسان‌ها پیدا کرده، آنان را به افرادی بهتر تبدیل کرده و هارمونی و سازگاری را در بین آنها نهادینه سازند.

نوابغ ایده‌آلگرا که همواره به تخیلات و ایده‌آلگرایشان متکی هستند، همواره به دنبال راهی منحصربفرد هستند تا دنیا را به مکانی برای زندگی بهتر بدل کنند. این کار آنقدرها هم پیچیده نیست. برای مثال این کار می‌تواند هدیه‌دادن یک کتاب به کارمندان جدید باشد تا با محیط تازه احساس راحتی بیشتری کنند. در این کتاب نه تنها قوانین شرکت ذکر شده بلکه نیازهای انسانی کارمندان را نیز در بر می‌گیرد. اگر در مقیاس بزرگتر بخواهیم در نظر بگیریم، یک نابغه ایده‌آلگرا می‌تواند روشی تازه برای رسیدگی به اوضاع قشر آسیب‌پذیر جامعه و فراهم‌آوردن امکانات برابر برای آنها ارائه دهد.

یک نابغه ایده‌آلگرا که در حوزه نویسندگی فعالیت می‌کند می‌تواند کتابی بنویسد که تبدیل به یک رمان پر فروش شده و به خوانندگانش کمک کند تا شرایط انسان را در سطحی جدید درک کنند. حتی می‌توانند کاری کنند که خوانندگان به شکلی متفاوت زندگی کنند. اگر حوزه تدریس را در نظر بگیریم، این نابغه می‌تواند معلمی باشد که دانش‌آموزانش را تشویق می‌کند تا زندگی مؤثرتر و توأم با مهربانی در پیش بگیرند.

در نظر ما یک نابغه ایده‌آلگرا کسی است که روش‌هایی بدیع و خلاقانه برای بهبود زندگی انسان‌ها ابداع می‌کند. حال اگر توانایی الهام‌بخش بودن به دیگران را نیز به خصوصیات آنها اضافه کنیم، تعریفمان کامل خواهد شد.

نابغه سنتی (SJ)

«موشک‌ها

هیجان‌انگیزند

اما یک دسته گل سرخ

در روز تولد نیز هیجان انگیز است.»

       – لئونارد نیموی (بازیگر، عکاس و فیلمنامه‌نویس آمریکایی – بازیگر نقش کاپیتان اسپایک در مجموعه پیشتازان فضا (Star Trek))

نابغه سنتی کسی است که در ایجاد و راه‌اندازی یک سیستم مهارت بالایی دارد.

شاید راحت بتوان گفت که تیپ‌های شخصیتی سنتی (ESTJ, ESFJ, ISTJ, ISFJ) کارگران و پایه‌های اجتماع هستند. اما بدون آن وضعیتمان چگونه بود؟ آنها ذاتا افرادی عملگرا و باوجدان هستند و وجود آنها به نفع همه ماست. اما نوابغ سنتی افرادی کاملا خلاق خواهند بود.

درحالیکه کاملا مشخص است که سنتی‌ها به سنت و آداب و رسوم قدیمی وفادارند، اما هنوز جای زیادی برای تغییر، بهبود و ارتقای مسائل در قالب این دیدگاه وجود دارد. نوابغ سنتی به خوبی می‌دانند در دنیایی که دائما در حال تغییر است چگونه مانور داده و در عین حال ارزش‌ها و سنت‌ها را حفظ کنند. برای مثال، آنان می‌دانند چگونه یک سیستم مکانیزه تلفنی جدید برای خدمات مشتریان ابداع کنند و در عین حال تماس شخصی که پیش از این مشتریانشان استفاده می‌کردند را فعال نگاه دارند. آنان همیشه برای حرکت در میان خطوط قرمز و محدودیت‌ها برای خود فضایی در نظر می‌گیرند. در حقیقت آنان به گونه‌ای عمل می‌کنند که برای رشد، خلق و ابداع فضایی وجود داشته باشد.

مزیتی که یک نابغه سنتی دارد این است که «منطقی» فکر کرده و ایده‌های دور از واقعیت ارائه نمی‌کند. آنان اهمیت زیادی به نظریات نمی‌دهند. آیا نیاز به این دارید که یک بسته از پکن طی یک روز به شیکاگو برسد؟ خوب منتظر باشید و ببینید که چگونه یک نابغه سنتی معجزه کرده و این نیاز را به واقعیت بدل می‌کند. امروزه نیاز به تحویل درب تا درب بسته‌های پستی بسیار موردنیازتر از نظریات عجیب و غریب در مورد مکانیک کوانتوم است.

SJ ها در راه‌اندازی کسب‌وکارهای موفق تبحر دارند. ابداعات این گروه از نوابغ باعث می‌شود که زندگی صدها یا حتی هزاران نفر از مردم بهتر شود. آنها را معمولا در حوزه آموزش مشاهده خواهید کرد. کشف راه‌های جدید برای تضمین اینکه دانش‌آموزانشان به شیوه‌ای بهتر آموزش می‌بینند و وارد دانشگاه می‌شوند می‌تواند زندگی تحصیلی کل نسل جوان را تغییر دهد. البته شاید همه محصولات نوابغ سنتی جذاب و تجملاتی نباشد. اما هیچگاه قدرت آنان را با راه‌کارهای منحصربفردی که دارند دست کم نگیرید.

تجربه‌گرای نابغه (SP)

«ما هیچ نیازی به یک نابغه نداریم – نابغه مرده است. ما به دستان قدرتمند، به روان‌هایی که خواهان رهایی از اشباح و پیوستن به گوشت و پوست هستند نیاز داریم…»

       – هنری میلر (نویسنده نوگرای آمریکایی)

نوابغ تجربه‌گرا را در عمل و تحرک می‌توان شناخت.

یک تجربه‌گرا اگر به چیزی علاقمند باشد با تمام وجودش آن را حس کرده و تجربه می‌کند. در نظر آنها همه چیز از طریق عمل‌کردن و انجام‌دادن قابل درک است. رویکرد عملگرایانه و همین جا و همین حالای آنها شاید کمی سطحی و ابتدایی باشد و یا در نظر اول مخالف کارهایی باشد که اکثر نوابغ انجام می‌دهند. اما زمانیکه همه آنها بهبودها و کارهای خلاقانه، صنعتگری و هنرمندی را از تجربه‌گرایان می‌بینید، به این نتیجه می‌رسید که برخی نبوغ و نوآوری‌ها از اردوگاه تجربه‌گرایان نمایان می‌شود.

همه ما هنرمندانی را می‌شناسیم که سال‌های سال کارهای مرسوم را تقلید می‌کرده‌اند اما نهایتا مسیر منحصربفرد خود را پیدا کرده و باعث شگفتی همگان شده‌اند. این قانون متداولی است که پیش از آنکه قوانین هنر را در شکنید، اول باید در آن به استادی کامل برسید. در نظر یک تیپ تجربه‌گرا (ESTP, ESFP, ISTP, ISFP) هیچ چیز به جز استادشدن در یک فن یا هنر باعث رضایت وی نمی‌شود. با این حال نوابغ تجربه‌گرا پا را چند قدم فراتر نهاده و روش منحصربفرد خود را در آن هنر ابداع می‌کنند.

آثار اولیه پیکاسو آثاری جذاب و حرفه‌ای بودند اما فاقد آن درخشش و گیرایی کامل برای معرفی پیکاسو به عنوان چهره‌ای شاخص در تاریخ هنر بودند. اما همه ما می‌دانیم که کارهای او زمانی چهره‌ای تازه و درخشان به خود گرفتند که وی به جای اینکه بنشیند و شروع به نوشتن رساله‌های طول و دراز در مورد هنر کند، دست به کار شد و نبوغش را بر روی بوم نقاشی به رخ جهانیان کشاند. در حقیقت عمل‌کردن و دست‌به‌کارشدن بن مایه اصلی موفقیت او بود.

البته همه تجربه‌گرایان هنرمند نیستند، اما مطمئنا همه آنها عمل‌کردن را به نظریه‌پردازی ترجیح می‌دهند. حال این عمل‌کردن می‌تواند در یک استودیو باشد، یا در یک اتاق عمل جراحی، در یک کارگاه یا حتی در داخل زمین فوتبال. نوابغ تجربه‌گرا ابتدا هنرشان را می‌آموزند و سپس آنرا به کار می‌گیرند تا اینکه به چیزی برسند که تا پیش از آن هیچ کس به آن دست نیافته بود.

بنابراین این گروه از افراد معمولا دست به نوشتن رساله‌های طولانی و قطور در مورد دیدگاهشان نمی‌زنند، در عوض محصولات و نتیجه ذوق و هنرشان برای کسانی که آنرا می‌بینند کاملا مشهود است.

نتیجه‌گیری

«همه نابغه به دنیا می‌آیند، اما پروسه زندگی‌کردن نبوغ آنان را از بین می‌برد.»

       – ­آر. باکمینیستر فولر (آرشیتکت، نظریه‌پرداز سیستمی، نویسنده، طراح و مخترع آمریکایی)

به این نتیجه رسیدیم که نوابغ همیشه آن دسته از دانشمندانی نیستند که روپوش سفید به تن کرده و انبوهی از فرمول‌های عجیب و غریب را در ذهنشان دارند. تست‌های IQ صرفا هدف اطلاع‌رسانی داشته و کل ماجرا را برای ما بازگو نمی‌کنند.

نبوغ، به معنای عامش، عبارت است از کنجکاوی، اشتیاق و خلاقیت. اصلا مهم نیست که نتیجه تست IQ شما چه عددی شده است، شما می‌توانید شکل ویژه و منحصربفرد خود از نابغه‌بودن را به خود بگیرید. لازمه این کار نیز این است که ذهنتان را باز نگه داشته و راه‌های متمایز خود را طی کنید. از امروز به بعد چه کاری می‌توانید بکنید که به سمت این هدف نزدیکتر شوید؟

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: ۱۶Personalities.com

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

شغل

پرسش و پاسخ: تیپ شخصیتی برای انتخاب شغل چه کمکی به ما می‌کند؟

در سومین پست از سری پرسش و پاسخ به سوال بسیار مهمی خواهیم پرداخت:

تیپ شخصیتی برای انتخاب شغل چه کمکی به ما می‌کند؟

یکی از دوستان این سوال را از ما کرده است:

سوال: از وقتیکه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، در کار کسل‌کننده‌ای که هیچ لذتی از آن نمی‌برم مشغول هستم. اصلا نمی‌دانم که برای جستجوی یک شغل جدید از کجا باید شروع کنم، اما یکی از دوستانم به من گفت که آزمون تیپ شخصیتی MBTI می‌تواند در پیداکردن شغلی که دوست دارم به من کمک کند. نظر شما در این خصوص چیست؟

پاسخ: آزمون تیپ شخصیتی به شما کمک می‌کند که خود را بهتر بشناسید. با این روش می‌توانید نحوه ارتباط با دیگران، پردازش اطلاعات، تصمیم‌گیری و سبک زندگی خود را توصیف کنید. تفاوت های فردی بسیاری در خصوص نحوه کارکردن افراد وجود دارد و بسیاری از این تفاوت‌ها را می‌توان با تیپ شخصیتی تشریح کرد.

برای مثال، یکی از مشتریان ما که حسابدار است عاشق محیط‌کاری منطقی و قابل پیش‌بینی خویش است. در محل کار وی از استانداردها و قوانین تبعیت شده و توجه وی به جزئیات و استعدادش در مدیریت داده‌ها به خوبی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این شغل بهترین گزینه برای یک ISTJ است. ISTJ ها افرادی عملگرا، دقیق، جزئی‌بین و سنتی است. این افراد به ثبات و منطق اهمیت فراوانی می‌دهند.

برعکس یکی دیگر از مشتریان ما ENFP است و به عنوان مدرس، مشاور و گاهی اوقات هنرمند فعالیت می‌کند. مشتری ENFP ما شغلی را دوست دارد که در آن هرگز نتواند چیزی را پیش‌بینی کند و دائما سعی می‌کند از خلاقیت خود در محیطی آزاد و باز استفاده کند. او کاری را دوست دارد که به او این امکان را بدهد که با دیگران به صورت فردی و عاطفی ارتباط برقرار کند و این فرصت را داشته باشد که خودش را ابراز کند.

حال تصور کنید چه اتفاقی‌ می‌افتد اگر مشتری ENFP ما مجبور شود به عنوان حسابدار مشغول به کار شود و مشتری ISTJ ما نیز مجبور شود به عنوان مشاور یا هنرمند آزاد فعالیت کند؟ مشتری ENFP بعد از مدتی کار خود را به خاطر اینکه دچار افسردگی شده رها کرده و مشتری ISTJ ما نیز به زودی دچار استرس و از دست دادن کنترل کارها می‌شود.

پس حالا می‌دانید که تیپ شخصیتی تا چه حد می‌تواند در رضایتمندی شغلی اثرگذار باشد.

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

شغل

استفاده از تیپ شخصیتی برای مدیریت تغییر شغل

شناسایی و تغییر شغل مطمئنا می‌تواند یکی از ریسک‌های بزرگ زندگی باشد، خواه به خاطر عدم رضایت از شغل کنونی باشد خواه از ترس اخراج‌شدن‌های اخیر در شرکت. با این حال، این یک چالشی است که بسیاری از متخصصین حداقل یکبار آن را در زندگی کاری خود تجربه می‌کنند. بر اساس داده‌های منتشره از سوی مؤسسه آمار وزارت کار ایالات متحده، هر کارگر یا کارمند آمریکایی به طور متوسط هفت بار شغلش را عوض می‌کند.

اگر تصمیم گرفته‌اید یا مجبورید شغلتان را عوض کنید اما دقیقا نمی‌دانید از چه جایی باید شروع کنید، شناختن تیپ شخصیتی خود می‌تواند اعتمادبنفس لازم برای این کار را به شما داده تا بتوانید تصمیم درست را اتخاذ کرده و مسیر درستی را طی کنید. از انتخاب حوزه کاری درست گرفته تا ایجاد یک چارچوب سازمانی برای ساختاربندی جستجوها، تیپ شخصیتی MBTI شما در فرایند تغییر شغل سرمایه‌ ارزشمندی می‌تواند باشد.

در ادامه به نکات و پیشنهادات جالبی اشاره خواهیم کرد که شما را در تغییر شغل کمک خواهند کرد:

  • دلیل اصلی عدم رضایت خود را پیدا کنید. پیش از اینکه بخواهید تصمیم بگیرید شغلتان را تغییر داده و خود را وارد چالش جدیدی کنید، دقیقا بررسی کنید که صفات شخصیتی تا چه میزان بر روی عدم رضایت شما از شغلتان تأثیرگذارند. آیا یک تیپ تکانشی همانند ESTP ها هستید که از محیط کسل‌کننده و یکنواخت محیط کارتان خسته شده‌اید؟ آیا همانند INTP ها فردی خیال‌پرداز هستید که محیط کاریتان پر از استانداردها و قوانین سختی است که هیچ اجازه‌ای برای بروز خلاقیتتان نمی‌دهد؟ پس از اینکه به طور کامل در خصوص این مسائل تحقیق کردید و دانستید که تا چه حد در تغییر شغلتان اثرگذار هستند، با مدیر خود صحبت کرده و ببینید امکان تغییر مسئولیت وجود دارد یا خیر و یا نهایتا بر اساس همین اطلاعات به دنبال موقعیت شغلی جدید باشید.
  • سعی کنید در یک دوره حرفه‌ای و تخصصی دیگر شرکت کنید. پیش از آنکه به طور کامل شغل کنونی خود را تغییر دهید سعی کنید یک یا دو ساعت از وقتتان را صرف این تجربه فکری کنید. اگر میزان حقوق دغدغه اصلی شما نیست و در واقع به دنبال یک «شغل رؤیایی» می‌گردید، برای ساعاتی هم که شده همه افکار عملی خود را کنار گذاشته و در مورد آن شروع به فکرکردن کنید. سپس در خصوص فرصت‌های واقعی که در اختیارتان است زمان بگذارید. اگر واقعا به هیچ نتیجه‌ای نرسیدید که باید دنبال چه شغلی بگردید، به دنبال شغل‌هایی باشید که برای تیپ شخصیتی MBTI شما مناسب هستند (شما این اطلاعات را می‌توانید در گزارش‌هایی که پس از آزمون آنلاین دریافت می‌کنید مشاهده کنید).
  • یک متد سازمانی که مناسب شما باشد ابداع کنید. بسیاری از محققین اعتقاد دارند بخش اعظمی از تغییرات شغلی به این دلیل که فاقد یک تلاش سیستماتیک برای جستجوی شغل هستند شکست خواهند خورد. خواه یک ISFP سر به هوا باشید خواه یک ESFJ کاملا منظم، ایجاد یک سیستم سازمانی شخصی می‌تواند به شما کمک کند که حالت کنونی خود را حفظ کرد و اوضاع را با یک سری کارهای روزانه، هفتگی و ماهانه در مسیر اصلی‌اش نگه دارد. برای اینکه بهترین نتیجه را بدست آورید، سعی نکنید سیستمی را به خود تحمیل کنید که با صفات شخصیتی شما همخوانی نداشته باشد. در غیراینصورت پس از مدتی خسته شده و عنان کار را از دست خواهید داد.
  • پیش از مصاحبه کاری به خوبی نقاط ضعف و قوت خود را مورد کندوکاو قرار دهید. به محض اینکه دلیل اصلی تغییر شغلتان را پیدا کردید، وقت آن رسیده است که پیش از هر مصاحبه کاری رزومه خود را دوباره بررسی کنید. دانستن صفات شخصیتی می‌تواند کمک بسیار بزرگی در مصاحبه‌ها به شما بکند، پس مطمئن شوید که پروفایل تیپ خود را به خوبی مطالعه و تجربیات کاری خود را مرتبط با آنها تعیین کرده‌اید.

فرایند تغییر شغل مسلما برای هر کسی یک چالش است، اما با داشتن یک دانش عمیق نسبت به تیپ شخصیتی، شما قادر خواهید بود بهترین گزینه کاری را برای خود انتخاب کنید. موفق باشید!

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

سازگاری

پرسش و پاسخ: کدام تیپ شخصیتی بیشترین سازگاری را در روابط عاشقانه دارد؟

در ادامه پست‌های پرسش و پاسخ به یک سوال مهم می‌رسیم که شاید سوال بسیاری از شما باشد.

با ما همراه باشید.

پرسش: فکر می‌کنم خیلی‌ها بخواهند بدانند که با کدام تیپ شخصیتی می‌توانند زندگی موفقی داشته باشند. من کتاب «همسر مناسب شما» اثر تایگرها را خوانده‌ام. خیلی به من کمک کرد، اما آنها نگفته‌اند که با کدام تیپ می‌توان زندگی شادی را آغاز کرد. مثلا من می‌خواهم بدانم که چه تیپی مناسب یک ENFP است و یک ENFP با چه تیپی بیشترین همخوانی را دارد. لطفا مرا راهنمایی کنید.

 

پاسخ:

سلام دوست عزیز

خیلی‌ها سوال شما را دارند و دوست دارند بدانند که سازگارترین تیپ با آنها چه می‌باشد. در حقیقت مقاله تیپ شخصیتی و سازگاری ما هنوز هم یکی از پرطرفدارترین مقالات است.

پس اگر چنین سوالی این همه طرفدار دارد، چرا هیچ جواب قانع‌کننده‌ای درباره آن وجود ندارد؟ اگر همه دوست دارند بدانند که چه تیپ شخصیتی برای ازدواج مناسب است، پس چرا هنوز به هیچ جوابی نرسیده‌اند؟

خوب، پاسخ به این سوال خیلی راحت است. تیپ شخصیتی در خصوص پیداکردن و پیش‌بینی سازگارترین تیپ کار خاصی نمی‌تواند بکند. بعضی‌اوقات، زوج‌های خوشحال به این دلیل خوشحالند که دقیقا مثل یکدیگرند. زوج‌های دیگر هم به این دلیل خوشحالند که مخالف یکدیگرند. دانشمندان تلاش کردند تا فرمولی ابداع کنند که بتواند پیش‌بینی کند که کدام تیپ شخصیتی رابطه موفقی را با تیپ دیگر برقرار می‌کند – و واقعا تلاش کردند، چون کشف این موضوع می‌توانست به مثابه یک معدن طلا باشد. اما متأسفانه به هیچ نتیجه‌ای دست نیافتند.

مسأله اینجاست که افراد به طور قابل پیش‌بینی همسر آینده خود را بر اساس تیپ شخصیتی خود انتخاب نمی‌کنند. یک ISTJ شاید دوست داشته باشد با یک ISTJ دیگر زندگی کند و شاید یک ISFJ محبوب او باشد. حتی جالب‌تر اینجاست که این ارتباط می‌تواند بین یک ISTJ و ENFP باشد. پس هیچ فرمولی مشخصی برای کشف این موضوع وجود ندارد که چه کسی با چه کسی خوشبخت‌تر خواهد بود.

شما تا حد زیادی جلو هستید چون کتاب تایگرها را خوانده‌اید. این کتاب یکی از بهترین منابع برای بحث تیپ‌ شخصیتی و سازگاری است و اطلاعاتی را راجع به رضایتمندی روابط بین تیپ‌ها مطرح می‌کنند. اما حق با شماست، این کتاب جواب دقیقی به این سوال که چه تیپی با ENFP خوشحالتر خواهد بود را مطرح نکرده است. از شانستان باید بگوییم، که این سوال اصلا جوابی ندارد.

خوب چه کار باید کرد؟ سخت است بگوییم که مبحث تیپ شخصیتی در اکثر حوزه‌های زندگی مفید است، اما زمانیکه نوبت به انتخاب همسر می‌رسد کار خاصی نمی‌تواند برای ما بکند. اما ما چند راه سراغ داریم که می‌تواند برای شما مفید باشد:

۱- تیپ شخصیتی می‌تواند به ما کمک کند که شریک زندگی خوبی برای همسرمان باشیم.

شناخت خود و اینکه از آنچه که هستید راضی باشید، پایه و اساس یک رابطه سالم است. پیش از آنکه با موفقیت بتوانید به شخص دیگری ازدواج کنید، باید در مورد ارزش‌ها، اهداف و اولویت‌های خود دیگاهی کاملا واضح داشته باشید.

کندوکاو در مورد تیپ شخصیتی می‌تواند راه بسیار خوبی برای شناخت خود، اینکه به کدام سو می‌روید و از زندگی چه می‌خواهید باشد.

۲- تیپ شخصیتی می‌تواند به شما کمک کند تا با هر کسی که قصد ازدواج دارید، رابطه خوبی داشته باشید

اصلا مهم نیست که تیپ شخصیتی همسرتان چیست، شما باید خودتان را برای چالش‌های پیش رو آماده کنید. دانستن تیپ شخصیتی می‌تواند به شما کمک کند که برخی مسائل را مدیریت کنید. تیپ شخصیتی این کار را با نشان‌دادن تفاوت‌ها در نحوه فکرکردن، حل مسأله و رویکرد زندگی انجام می‌دهد.

اگر تیپ شخصیتی همسرتان را می‌دانید، به راحتی می‌توانید ارتباطی مؤثر با وی برقرار کنید. همچنین به نحوی شایسته‌تر می‌توانید تفاوت‌های خود را مدیریت کنید بدون اینکه اختلاف‌ها را شخصی کنید.

۳- تیپ شخصیتی می‌تواند به شما در اینکه به دنبال چه کسی می‌گردید کمک کند.

اگرچه هیچ پاسخ دقیق و سریعی در مورد پیداکردن همسر آینده وجود ندارد، اما از تیپ شخصیتی می‌توانید برای تعریف نوع فردی که به دنبالش هستید بهره ببرید. با داشتن دانش سبک‌های شخصیتی، می‌توانید پروفایلی از کسی که ایده‌آل شماست در ذهنتان شکل دهید. این کار باعث می‌شود که اولا بدانید به دنبال چه کسی هستید و ثانیا وقتی او را پیدا کردید سریع بشناسید.

در ادامه سوالاتی را مطرح می‌کنیم که می‌توانید برای شناسایی همسر ایده‌آل از خود بپرسید:

  • آیا به دنبال کسی هستم که اجتماعی‌تر است (E) یا محتاط‌تر و ساکت‌تر (I)؟ آیا به دنبال کسی می‌گردم که دوست دارد دائما در مهمانی باشد یا کسی که هنگام کتاب‌خواندن در یک شب آرام احساس هیجان بیشتری می‌کند؟
  • آیا به دنبال کسی هستم که از بحث‌های پیچیده لذت می‌برد (N) یا کسی که ترجیح می‌دهد در مورد مسائل واقعی و عینی صحبت کند (S)؟ آیا مهم است که همسرم خلاق، هنرمند و آینده‌نگر باشد یا ترجیح می‌دهم فردی سنتی‌تر باشد؟
  • آیا به دنبال کسی هستم که از تفکر منطقی و عادلانه لذت می‌برد (T) یا احساسی‌تر است و به ارزش‌ها اهمیت می‌دهد (F)؟ آیا دوست دارم همسرم کسی باشد که مرا مجبور کند همواره منطقی رفتار کنم یا کسی که مهربان است و از من حمایت می‌کند؟
  • آیا به دنبال کسی هستم که از سبک زندگی منظم و قانونمند خوشش می‌آید (J) یا کسی که خودبخودی است و دوست دارد آزادی عمل داشته باشد (P)؟ آیا مهم است همسرم کسی باشد که درست در لحظه‌ آخر تصمیم به کاری می‌گیرد یا اینکه نظم و ترتیب را به زندگی‌ام بیاورد؟

 

می‌دانیم که کمی مأیوس‌کننده است که بگوییم تیپ شخصیتی نمی‌تواند کمکی به پیش‌بینی همسر آینده شما کند. اگر می‌شد چه می‌شد؟ اما خبر خوب این است که شما هنوز هم می‌توانید از تیپ شخصیتی برای پیداکردن کسی که دوستش دارید و مناسب شماست استفاده کنید – البته اگر زمان و تلاش جداگانه‌ای را مبذول آن کنید.

 

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

کارآفرین

چهار تیپ شخصیتی کارآفرین های موفق

ما معمولا یک نفر را می‌‌شناسیم که میلیون‌ها ایده کسب‌وکار در ذهن دارد. در مهمانی‌ها او را می‌بینیم که یکی از مهمانان را در گوشه‌ای گیر آورده و در حال معرفی آخرین ابتکارش است. در فیسبوک دائما نقل‌قول‌هایی از آنتونی رابینز می‌آورد. اگر خودتان را یک کارآفرین نمی‌دانید و یا می‌دانید، شاید تعجب کنید که: چه چیزی افراد را ترغیب می‌کند که کسب‌وکار خودشان را شروع کنند؟ آیا حتما باید تیپ شخصیتی خاصی داشته باشید که بتوانید این کار را انجام دهید یا اینکه همه ما توانایی‌های بالقوه برای تبدیل خود به یک کارآفرین موفق را داریم؟

افرادی که کسب‌وکار خودشان را شروع می‌کنند معمولا در چهار تیپ قرار می‌گیرند. برخی از این افراد به طور کلیشه‌ای در دسته مؤسس و بنیانگذار قرار می‌گیرند درحالیکه دیگران کمی غیرقابل‌انتظارترند. با این حال همه چهار تیپ می‌توانند کارآفرینان موفقی باشند البته اگر بدانند که چگونه کسب‌وکارهایی را خلق کنند که با توانمندی‌هایشان در یک راستا باشد.

مبتکران

این دسته از افراد وقتی واژه «کارآفرین» مطرح می‌شود اولین کسانی هستند که به ذهنمان می‌آیند. مغز آنها پر از ایده‌های ناب است و دائما در حال ایده‌پردازی برای ساختن فرمانروایی‌شان هستند. در یک تحقیق این نتیجه به دست آمد که مبتکران جزو کسانی هستند که بیشترین احتمال برای خوداشتغالی دارند.

مبتکران به دلیل شور و اشتیاقی که برای «ابتکار» دارند، کسب‌وکارهای خودشان را به راه می‌اندازند. خواه ایده آنها این باشد که الگوریتمی را ابداع کنند که همسر آینده را حدس زده خواه ایده‌ آنها نوآوری در ساخت چرخ باشد، همیشه به دنبال راه‌هایی هستند که دنیا را به مکانی بهتر – یا حداقل جذاب‌تر – بدل کند.

مبتکران معمولا جذب فرصت‌هایی می‌شوند که در لبه تکنولوژی، علم، امور مالی و غیره قرار دارد. اگرچه از نبوغ خود به عنوان کمک اصلی بهره می‌برند، از اینکه برای ایده‌های خود پول‌های هنگفتی هم هزینه کنند ابایی ندارند. از اینکه طرح‌هایی بریزند که شامل استخدام هزاران نفر کارمند، صرف میلیون‌ها دلار در حوزه مسائل مالی و به راه‌انداختن جنجال‌های بزرگ باشد هیچ ترسی به خود راه نخواهند داد.

هرچند بسیار بعید است که مبتکران برای راه‌اندازی کسب‌وکار خود نیاز به تشویق دیگران داشته باشند، اما زمانیکه نوبت به راه‌اندازی آن می‌رسد به کمک دیگران نیاز دارند. آنها معمولا با کسانی بهترین شراکت را خواهند داشت که جنبه‌های عملی کار را به خوبی نشانشان دهند و ایده‌هایشان را با میزان قابل‌قبولی از واقعیت همراه کنند. مبتکران هیچگاه از ایده‌های بزرگ تهی نخواهند شد، اما اگر واقعا می‌خواهند موفق باشند، باید در واقعیت‌بخشیدن به آنها تبهر پیدا کنند.

در سیستم مشرب‌های چهارگانه David Keirsey این دسته از افراد در گروه بینشی‌ها یا NT قرار می‌گیرند و شامل چهار تیپ ENTP، ENTJ، INTP و INTJ می‌شوند.

ایده‌آلگرایان

شاید کمتر شنیده باشید که ایده‌آلگرایان خودشان بتوانند کسب‌وکارشان را راه‌اندازی کنند، اما جالب است بدانید که تعداد زیادی از مؤسسین کسب‌وکارهای بزرگ در این گروه قرار می‌گیرند. اما ایده‌آلگراها با پول و قدرت ترغیب نمی‌شوند. تمایل و اراده آنها برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار از منبعی دیگر می‌آید: از ارزش‌هایشان.

ایده‌آلگراها دنیای تجارت را در جستجوی معنا و هدف رها می‌کنند. اغلب یک عقیده عمیق دارند که آنها را به سمت همه آن کاری که انجام می‌دهند سوق می‌دهد و کسب‌وکارشان نیز انعکاسی از این عقیده است. در حقیقت، سازمان‌هایی که آنها خلق می‌کنند به هیچ‌وجه تجاری نیستند و در عوض غیرانتفاعی، خیریه یا مدرسه هستند.

ایده‌آلگرایان ذاتا علاقه به ابراز خود دارند و شاید بدین دلیل وارد دنیای کارآفرینی می‌شوند تا آزادی بیشتری برای خلاق‌بودن به دست آورند. این ایده‌آلگرایان ممکن است هنرمندان یا نویسندگان آزاد باشند و شاید شرکت‌های بزرگتری را تأسیس کنند که در واقع بسط طبیعی ندای خلاقیتشان باشد.

آنها معمولا رؤیای رهبری یک سازمان عظیم را در سر نمی‌پرورانند، مگراینکه مجبور شوند برای رسیدن به هدفشان این کار را انجام دهند. در نظر آنان فرهنگ به اندازه کسب‌وکار دارای اهمیت است و معمولا کارمندانی را استخدام می‌کنند که به اندازه آنها به هدف و مأموریت سازمان اعتقاد داشته باشند. به همین دلیل ممکن است برای رشد سازمانشان راه‌های زیادی را تجربه کنند، اما به محض اینکه به رشد کافی رسیدند، خواهان این هستند که ارتباط موجود میان تیمشان را استحکام ببخشند.

فوت و فن‌های رهبری یک سازمان در نظر ایده‌آلگراها در اولویت پایینتری قرار دارد. آنها علاقه و اشتیاق زیادی به بازاریابی، حسابداری یا مسائل مالی ندارند (زیرا این کار را خارج از عرف‌هایشان می‌دانند). معمولا از شراکت با کسی که واقع‌گراتر از آنها باشد منفعت خواهند برد؛ کسی که بتواند این تضمین را به وی بدهد که چرخ‌های شرکت خواهند چرخید و در عین حال او می‌تواند به فکر تغییر دنیا باشد.

همانطور که می‌دانید مشرب اینگونه افراد NF بوده و چهار تیپ ENFJ، ENFP، INFJ و INFP در این گروه قرار می‌گیرند.

سنتی‌ها

سنتی‌ها در کسب‌وکار گونه جالبی هستند. آنها معمولا اکراه دارند که امنیت کار سنتی خود را رها کنند و از ایده‌های نوآورانه استقبال زیادی نمی‌کنند. در حقیقت، در یک گروه از کارآفرینان، شما می‌توانید سنتی‌ها را به راحتی تشخیص دهید. آنها با سماجت تمام ایده‌های همکاران هیجان‌زده‌تر خود را ساقط می‌کنند.

اما وقتی واقعل نوبت به راه‌اندازی یک کسب‌وکار موفق می‌رسد، به خوبی می‌توان روی سنتی‌ها حساب باز کرد.

سنتی‌ها معمولا به دنبال کسب‌وکارهای هستند که بتوان به خوبی زیروبم آنها را مشخص کرده و عمدتاً آنهایی را انتخاب می‌کنند که یک مدل اثبات‌شده در یک صنعت باسابقه باشد (برای مثال، یک شرکت ساختمانی یا رستوران زنجیره‌ای) تا اینکه یک چیز ابتکاری در یک صنعت نوپا. و به محض اینکه کسب‌وکار موردنظرشان را راه‌اندازی کردند سخت تلاش می‌کنند تا همه چیز طبق برنامه‌ریزی آنها پیش رود.

در نتیجه، سازمان‌های سنتی‌ها معمولا آن دسته از کسب‌وکارها هستند که به خوبی در مورد تحقیق و مطالعه قرار گرفته و به شکل دقیقی برنامه‌ریزی شده‌اند و با یک دقت دوچندان در حال اجرا هستند.

از آنجاییکه سنتی‌ها علاقه‌ زیادی به خلاقیت و تفکر رو به جلو ندارند، طبیعتا ذات کارآفرینی ندارند. سنتی‌ها کارمندان فوق‌العاده‌ای هستند که به سختی‌ کار کرده، به جزئیات اهمیت می‌دهند و نسبت به زمانبندی و موعدهای زمانی بسیار حساسند – اما نمی‌توانند خارج از چارچوب فکر کنند.

پس چرا یک سنتی باید خود را برای راه‌اندازی کسب‌وکارش به زحمت بیاندازد؟ زیرا اغلب نتیجه دلخواهشان را به عنوان یک کارمند سخت‌کوش به دست نمی‌آورند. سنتی‌ها معمولا این احساس را دارند که دیگران از آنها بهره برده و مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند. آنها می‌بینند که شرکتشان از ساعت‌های طولانی‌مدت کارشان بهره برده درحالیکه همکاران (یا حتی رئیسشان) هیچ کاری انجام نمی‌دهند. هیچ چیز بیش از تنبل‌ها سنتی‌ها را آزار نمی‌دهند. به همین دلیل تصمیم می‌گیرند خودشان کسب‌وکاری راه بیاندازند و مطمئن شوند که همه به اندازه خودشان سخت کار می‌کنند.

ما سنتی‌ها را SJ می‌نامیم و چهار تیپ ESTJ، ESFJ، ISTJ و ISFJ جزو آنان هستند.

تجربه‌گرایان

در میان این چهار گروه، تجربه‌گرایان کمترین احتمال را برای راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی دارند. آنها افرادی راحت، منعطف و عاشق تفریح هستند و بسیار بعید به نظر می‌رسد که بخواهند کسب‌وکاری راه بیاندازند. البته شاید تصمیم به این کار بگیرند اما به سختی می‌توانند آنرا عملی کنند. شاید دلیل این موضوع این باشد که تجربه‌گرایان اهمیت کمی به کارکردن می‌دهند. آنها توجه خاصی به پیشرفت کاری نداشته و بیشتر به دنبال تفریح، دوست‌بازی و خانواده هستند.

در کار، تجربه‌گرایان افرادی هستند که در حل مسائل عملی و فنی در لحظه مهارت دارند. برنامه‌ریزی بلندمدت پاشنه آشیل آنهاست و معمولا تا زمانیکه کاری را واقعا انجام نداده‌اند هیچ ایده‌ای نسبت به آن نخواهند داشت. به همین دلیل راه‌اندازی یک سازمان به دست یک تجربه‌گرا امری محال به نظر می‌رسد و حفظ و نگهداری یک هدف بلندمدت نیز چالشی همیشگی برای آنهاست.

پس چرا بعضی از تجربه‌گرایان کارآفرین می‌شوند؟ معمولا این دسته از افراد بدین دلیل اقدام به راه‌اندازی یک کسب‌وکار می‌کنند که بتوانند آزادی عملشان را بدست آورده و از کارکردن تفریح بیشتری نصیبشان شود. در میان همه تیپ‌ها، تجربه‌گرایان بیشتری بیزاری را نسبت به ماندن در اداره دارند. اگر فرصتی به آنها دست دهد از آنجا فرار کرده تا بتوانند کار مهیج‌تری انجام دهند، به همین دلیل تمام مهارت‌های خود را به کار می‌گیرند تا این کار را انجام دهند. شما معمولا این دسته از افراد را در کسب‌وکارهایی پیدا می‌کنید که حوزه اصلی فعالیتشان یا شرکت‌های خدمات مسافرتی، تفریح و ماجراجویی، تولید لباس‌های ماجراجویی، فروشگاه‌های کودکان، رستوران یا کافی‌شاپ است.

از آنجاییکه به نظر می‌رسد تجربه‌گرایان در کارهایی که نیاز به فعالیت‌های روزمره باشد دیده می‌شوند، در به حداقل رساندن زمان برنامه‌ریزی و تفکر استراتژیک تبهر دارند. آنها سراغ کسب‌وکارهایی می‌روند که مدل ساده و سرراستی داشته باشد و یا با کسانی شراکت می‌کنند که افکاری را تصاویر بزرگ در ذهن داشته باشند.

در نظریه تیپ‌های شخصیتی این دسته از افراد را SP نامیده و شامل چهار تیپ ESTP، ESFP، ISTP و ISFP هستند.

تیپ کارآفرینی شما چیست؟

اگرچه برخی تیپ‌ها احتمال بیشتری دارند که شرکت خودشان را راه‌اندازی کنند، اما هر کسی می‌تواند یک کارآفرین باشد. نکته اصلی اینجاست که دلایل و انگیزه‌های خاص خود را برای این کار داشته باشید و سپس کسب‌وکاری را انتخاب کنید که بیشترین مطابقت را با سبک شما داشته باشد. خواه رؤیای شما این باشد که یک شرکت Apple دیگر راه بیاندازید خواه کاری کنید که مردم را به مسافرت ببرید، یک کسب‌وکاری مخصوص به شما وجود خواهد داشت.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

مشرب

مشرب‌ها و بررسی راهکارهای رشد فردی

پیش از این در چند مقاله در مورد دیوید کرسی (David Keirsey) و نظریه معروف او تحت عنوان مشرب‌ ها صحبت کردیم. گفتیم که دیوید کرسی با اثر مشهور خود Please Understand Me به شهرت فراوانی رسید و نظریات وی در حوزه MBTI از مباحث بسیار مهم به حساب می آید.  در قسمت‌های پیشین در مورد ویژگی‌ها و خصوصیات کلی مشرب‌ها صحبت کردیم، اگر هنوز با مشرب‌ها آشنا نیستید مطالعه این مقاله می‌تواند در این زمینه مفید باشد:

در این مقاله قصد داریم در مورد این موضوع صحبت کنیم که چگونه می‌توانیم خصوصیات بارز مشرب‌ مان را در خود پرورش دهیم تا از مزایا و نقاط قوت مشرب خود نهایت استفاده را ببریم و از طرفی از آسیب‌ها و نقاط ضعف احتمالی نیز در امان بمانیم. ضمنا اگر هنوز در مورد این‌که به کدام یک از مشرب‌های MBTI تعلق دارید مطمئن نیستید، مطالعه این مقاله می‌تواند به شما کمک کند که راحت‌تر در مورد این موضوع تصمیم بگیرید زیرا ویژگی‌های هسته‌ای و اساسی مشرب‌ها را با دقت مورد بررسی قرار داده‌ایم.

زحمت ترجمه این مقاله را مهندس آرسام هورداد، مدیریت محترم دپارتمان MBTI بر عهده داشته‌اند.

 

سنتی‌ها (ESTJ-ESFJ-ISTJ-ISFJ)

چه تصویری از خود در ذهن دیگران بر جای می‌گذارم؟

پشتیبان‌ها به گونه‌ای زندگی می‌کنند که بتوانند به جامعه خدمت‌رسانی کنند. آن‌ها از امکانات و شرایط موجود در اطراف خود به گونه‌ای بهره می‌برند تا بتوانند وظایف خود را در قبال خانواده، سازمان و جامعه‌ی خود به خوبی انجام دهند. آن‌ها افراد محترم و سربه‌راهی هستند که سبک زندگی شرافتمندانه‌ای را برمی‌گزینند. آن‌ها بسیار متوجه و مراقب این هستند که اعتبار خود را خدشه‌دار نکنند و با دقت در مسیر درست و پذیرفته‌شده گام برمی‌دارند. وقتی سایرین از قوانین پیروی می‌کنند پشتیبان‌ها آن‌ها را تحسین می‌نمایند و در دل احساس رضایت می‌کنند، زیرا خودشان نیز افرادی ضابطه‌مند و قانون‌مدار هستند، برای SJها مهم است که نزد دیگران موجه و معقول جلوه کنند، از این رو افراد با این مشرب چندان دوست ندارند از چارچوب‌های امن و پذیرفته‌شده بیرون بیایند و ترجیح می‌دهند در هر لحظه کار «معقول» و «مناسب» را انجام دهند. پشتیبان‌ها افراد وظیفه‌شناس و محافظه‌کاری هستند که از اصول و قوانین روشنی دنباله‌روی می‌کنند. وفاداری به آئین و سنت‌ها از ویژگی‌های برجسته‌ی آن‌هاست. SJها شهروندانی عملگرا و مولد برای جامعه هستند که مسئولیت‌های خود را جدی می‌گیرند. آن‌ها حواس‌شان هست که خوش‌قول باشند و سر وقت به وعده‌های خود عمل کنند، قبض آب و برق را پرداخت کنند و قسط‌های خود را بپردازند. SJها افراد نجیبی هستند که وقار، متانت و خوددار بودن در رفتار آن‌ها کاملا پیداست. پشتیبان‌ها در تصمیم‌گیری‌هایشان بسیار حساب‌شده و معقول عمل می‌کنند. خدا، وطن، خانواده و کار برای آن‌ها در اولویت است. حتی تعطیلات و مسافرت‌ها زمانی به آن‌ها خوش می‌گذرد که همه‌ی برنامه‌ریزی‌ها مطابق با لیستی که از قبل تهیه کرده‌اند پیش برود، زیرا آن‌ها تعطیلات‌شان را نیز از قبل و با دقت برنامه‌ریزی می‌کنند تا خیال‌شان راحت باشد بهترین استفاده را از آن خواهند برد.

اگر احساس می‌کنید در طبقه‌بندی مشرب‌ها در دسته‌ی پشتیبان‌ها (SJ) جای می‌گیرید، پیشنهاد ما به شما این است:

نسبت به رفقای سبک‌بال خود که در لحظه زندگی می‌کنند و رویکردشان در زندگی این است: «هر چه پیش آید خوش آید» بدبین یا حساس نباشید. حتی گاهی ممکن است پیش خود بگوئید: ای کاش من هم فقط کمی مثل آن‌ها بودم و هیچ دغدغه‌ای در زندگی نداشتم و اوضاع را کمی آسان‌تر می‌گرفتم. شاید فکر کنید که اگر مثل آن‌ها بودید دیگر مشکلی وجود نداشت، اما موضوع اصلی این نیست. دقت کنید شما فقط وقتی احساس خوبی خواهید داشت که اول وظایف و مسئولیت‌های‌تان را به خوبی انجام داده باشید، به عبارت دیگر احساس خوب شما در گرو وظیفه‌شناسی‌ و مولد بودن‌تان است. این مسئولیت‌پذیر بودن است که حال شما را خوب می‌کند. برای شما به عنوان یک SJ نهایت لذت و رضایت در زندگی آن‌جائی حاصل می‌شود که بتوانید به اهدافی که برای خود تعیین کرده‌اید برسید، وظایف و مسئولیت‌های‌تان را انجام دهید و مسیر خودتان را در زندگی پیدا کنید و این باعث می‌شود احساس بی‌نظیری نسبت به خود و زندگی‌تان داشته باشید. این که بتوانید برای تمام لحظات زندگی‌تان برنامه‌ای داشته باشید، تفریحات خود را سازماندهی‌ کنید، قرار ملاقات‌ها را از پیش تنظیم کنید، در مورد رستورانی که قرار است بروید یا شهری که می‌خواهید در مسافرت بعدی‌تان از آن بازدید کنید تحقیقات کاملی انجام دهید و … همه این کارها خیال شما را راحت می‌کند که به نتیجه مطلوب و دلخواه‌ خود خواهید رسید و نهایت بهره را از زمان و انرژی که صرف کرده‌اید خواهید برد. این نوع سبک زندگی مبتدیانه، کسل‌کننده یا آش را بیش از حد شور کردن نیست، بلکه بر عکس، این رویکرد برای یک SJ تضمین کننده اوقات خوشی خواهد بود که حاصل برنامه‌ریزی، تدارک دیدن و پیش‌بینی همه شرایط از قبل است. بنابراین در چنین اوضاعی نیازی به مضطرب شدن و در هول و هراس افتادن نیست، زیرا پشتیبان‌ها فکر همه چیز را از قبل کرده‌اند. این‌گونه به یک پشتیبان واقعی تبدیل می‌شوید!

 

بینشی‌ها (ENTJ-ENTP-INTJ-INTP)

چه چیزی می‌توانم خلق کنم؟

بینشی‌ها اندیشمندانی نوآور هستند که به تمنیاتِ وهم‌گون و رویایی توجهی نمی‌کنند. باور آن‌ها در زندگی این است که اگر بناست به جایی برسند این خود آن‌ها هستند که باید آن موقعیت را در زندگی‌شان بسازند. آن‌ها دوست دارند خالق موقعیت‌ها و به وجود آورنده‌ی آینده‌ی مطلوب خود باشند، از این رو بینشی‌ها معتقدند خودشان خالق سرنوشت خود هستند و به هیچ وجه اجازه نخواهند داد که وزش باد برای مقصد کشتی‌های‌شان تصمیم بگیرد. آن‌ها میل به پیشرفت مداوم دارند و دانش (یا مهارت) را سبب‌ساز این پیشرفت می‌دانند. NTها بر این باورند که راه مقابله با چالش‌ها و محدودیت‌های حال حاضر افزایش آگاهی و دانش در زمینه‌های مختلف است. بینشی‌ها برای آینده خود چشم‌انداز و افق تعیین می‌کنند و در پی این هستند که هر روز نسبت به روز قبل خود شایستگی بیشتری کسب کنند، بنابراین مطالعه می‌کنند، به یادگیری مهارت‌های جدید می‌پردازند و در کلاس‌های آموزشی مختلف شرکت می‌کنند. آن‌ها معتقدند زندگی یک پیشرفت مداوم است و فردی که در جا بزند از چرخه زندگی خارج خواهد شد. از نظر NTها انسان بودن یعنی تعیین یک آینده‌ی مطلوب به عنوان هدف و تلاش برای محقق نمودن آن هدف. بینشی‌ها می‌خواهند پیشرفت کنند، به سطوح بالاتر دست یابند و سطح زندگی خود را ارتقاء دهند. برای آن‌ها مهم است که آینده همواره از گذشته بهتر و پربارتر باشد. بینشی‌ها در تلاش‌اند تا افرادی مبتکر و خوش‌فکر باشند و دوست دارند به سطحی از توانایی برسند که بتوانند بر امیال و خواسته‌های خود مسلط باشند و در نتیجه به نوعی از خود-انضباطی دست یابند، آن‌ها دوست دارند تعریف روشنی از فلسفه وجودی خود داشته باشند و معمولا در این زمینه نگاهی منحصر به فرد و مخصوص به خود را دارند که شبیه به هیچ کس دیگری نیست. بینشی‌ها به استقلال و خودمختاری خود بهای زیادی می‌دهند و در راه رسیدن به هدفی که برای خود تعیین کرده‌اند سخت‌کوشی فراوانی دارند. آن‌ها دوست دارند دنیا را مسخر ایده‌ها و اندیشه‌های خود کنند.

اگر احساس می‌کنید در طبقه‌بندی مشرب‌ها در دسته‌ی بینشی‌ها (NT) جای می‌گیرید، پیشنهاد ما به شما این است:

تلاش کنید و از قوه‌ ابتکار و نوآوری‌تان برای انجام یک کار خارق‌العاده و کسب یک دستاورد بی‌نظیر استفاده کنید. واقعیت خودتان را بسازید و آینده‌ای را که در پنداره‌ی خود تصویر می‌کنید، خلق کنید. هرگز کاری را تنها به این خاطر که دیگران می‌گویند درست است انجام ندهید. تعهد شما برای انجام دادن کارها باید به این دلیل باشد که خودتان دلیل مناسبی برای انجام دادن آن یافته‌اید، نه به واسطه‌ی حرف دیگران. تنبلی نکنید و سعی نکنید زود به نتیجه برسید، فکر نکنید که الزاما باید همان مسیری را پیش بگیرید که همه طی می‌کنند. برای پیشرفت و موفقیت روی خودتان شرط ببندید، روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید. لحظه‌ای از آینده غافل نمانید، روی عاقبت کار متمرکز بمانید و دید از بالای خود را توسعه دهید. اهداف و چشم‌انداز خود را در نواحی قرار دهید که دیگران قادر به رصد کردن آن نیستند یا تحقق آن را غیرممکن می‌دانند. هیچ‌گاه نسبت به توانایی‌های خود تردید نکنید. وقتی اوضاع پیچیده می‌شود و احساس می‌کنید که گیر افتاده‌اید، لختی درنگ کنید، به عقب بنگرید و سعی کنید عملکردتان را ارزیابی نمائید تا دریابید دقیقا چه اتفاقی افتاده است. اگر احساس می‌کنید برای ادامه مسیر چیزی کم دارید یا احساس می‌کنید کم آورده‌اید از شرایط درس بگیرید و آن‌چه را که باید، بیاموزید. اگر لازم است از دیگران کمک بگیرید اما تسلیم نشوید. قدرت اراده و توانایی ذهن‌تان شما را به موفقیتی بزرگ رهنمون خواهد ساخت. اهداف‌تان را مشخص کنید و هر کاری لازم است برای رسیدن به آن‌ها انجام دهید، از هوش و توانمندی‌های خود بهره بگیرید، بدون تردید موفقیت از آن شما خواهد بود. این‌گونه به یک بینشی واقعی تبدیل می‌شوید!

آرمان‌گرایان (ENFJ-ENFP-INFJ-INFP)

من کیستم؟ زندگی چیست؟

آرمان‌گرایان انسان‌هایی هستند با عواطفی عمیق و اصیل و پرنده‌ی خیال را به راحتی در آسمان ذهن‌شان به پرواز درمی‌آورند. آن‌ها می‌خواهند با یکرنگی و صداقت کامل زندگی کنند و به دنبال کشف هویت، معنا و مفهوم زندگی هستند. شاید برای‌تان جالب باشد اما هدف NFها در زندگی، یافتن هدف از زندگی است! جستجوی معنا یک مسیر بی‌پایان و تمام نشدنی است که به آن‌ها و زندگی‌شان معنا و مفهوم می‌بخشد. به تناقض ظریف این مضمون توجه کردید؟‌ NFها در جستجوی هدف غایی زندگی هستند  و به محض رسیدن به آن دیگر هدفی برای جستجو نخواهند داشت و این معنا و مفهوم را از زندگی آنان سلب خواهد کرد. زندگی برای آرمان‌گرایان یک سفر تمام نشدنی است، سفری که در آن رسیدن به مقصد اهمیت چندانی ندارد بلکه این خود مسیر است که مشوق و انگیزه‌بخش آنان برای حرکت است. چیزی که برای NFها اهمیت دارد کیفیت سفر زندگی‌شان است. آن‌ها دوست دارند در این سفر با دیگر انسان‌ها همراه شوند، عواطف عمیق خود را لمس کنند و با عواطف و حالات روحی دیگران همدلی کنند. آن‌ها به دنبال یافتن کسی هستند که بتوانند روح خود را به او پیوند بزنند. برای آرمان‌گرایان ارتباط خوب یک ارتباط صادقانه و خالصانه‌ی قلبی و روحی است. در ارتباط عاطفی آن‌ها به دنبال شخصی می‌گردند که بتوانند با او به اتصال و پیوستگی روحی دست یابند و دست به سفری مشترک و پیوندی عمیق بزنند و در این مسیر احساسات ناب، همدلانه و مشفقانه خود را نثار یکدیگر نمایند. یک آرمان‌گرا زمانی احساس شایستگی را تجربه می‌کند که صداقت و خلوص باطنی‌اش با انرژی جمعی کائنات در هم می‌آمیزد و یک وحدت درونی فراگیر را با عالم تجربه می‌کند.

اگر احساس می‌کنید در طبقه‌بندی مشرب‌ها در دسته‌ی آرمان‌گرایان (NF) جای می‌گیرید، پیشنهاد ما به شما این است:

پیش از هر چیز به یاد داشته باشید که به عنوان یک آرمان‌گرا تبدیل شدن به بهترین فردی که می‌توانید باشید، برای شما بسیار مهم است. این دیدگاه و این خواسته در شما نسبت به سایر مشرب‌ها پررنگ‌تر است. بنابراین وجود شخصی که این نیاز شما را از ته دل درک کند و با صمیمیتِ متقابل به شما کمک کند تا به این مهم دست یابید، می‌تواند تفاوت چشمگیری در کیفیت زندگی شما داشته باشد. در راستای تبدیل شدن به خودِ واقعی‌تان، پیشنهاد ما این است که زندگی درونی خود را غنی‌تر سازید، به احساسات و عواطف‌تان توجه کنید و نسبت به آن حساس باشید، تمام جنبه‌های زندگی را صمیمانه بپذیرید: خوبی‌ها، بدی‌ها، زشتی‌ها و زیبائی‌ها. روح‌تان را تغذیه کنید و خودتان را دوست بدارید. با خیال راحت گریه کنید، بلند بخندید و خودتان را ببخشید. همه‌ی جنبه‌های وجودتان را بپذیرید و در آغوش بگیرید. خویش را از شر هر آن‌چه آزارتان می‌دهد رها سازید و نکات منفی زندگی را پشت سر بگذارید. وجود خود را از شرم، خشم، کینه، حسادت، عذاب وجدان و احساس پشیمانی بزدائید. یک NF انجام تمام این کارها را بستری برای پرورش نقاط قوت خود خواهد یافت و تبدیل به فردی خواهد شد که آماده داد و ستد عشق و آرامش با سایرین است. این‌گونه به یک آرمان‌گرای واقعی تبدیل می‌شوید!

تجربه‌گرایان (ESTP-ESFP-ISTP-ISFP)

هیجان واقعی را کجا می‌توان یافت؟

تجربه‌گرایان وقتی چیزی را طلب کنند آن را برای همین لحظه می‌خواهند. زندگی برای آنان به مثابه یک درام هیجان انگیز یا یک سفر پر مخاطره اما پر از سرخوشی و لذت است. آن‌ها زندگی را عرصه تعقیب و گریز شکار و شکارچی می‌بینند. آن‌ها می‌خواهند رفیقانی بیابند که هم‌بازی آن‌ها در این بازی هیجان‌انگیز باشند و همراه با هم چالش‌ها و موانع بیشتر و بزرگتری را تجربه کرده و از سر بگذرانند. حوصله تجربه‌گراها خیلی زود به سر می‌آید و به سرعت از انجام کارهای تکراری و یکنواخت دلزده می‌شوند، علاوه بر این ممکن است برای آن‌ها سخت باشد که تمرکزشان را برای مدتی طولانی روی یک کار معطوف کنند. شاید بتوانید آن‌ها را «وادار کنید» که سرشان به کارشان باشد اما بی‌قراری آن‌ها مانع از این می‌شود که کاملا روی موضوع متمرکز بمانند. آهسته و پیوسته پیش رفتن روش تجربه‌گرایان نیست، آن‌ها پیش‌رویِ سریع و پرانرژی را ترجیح می‌دهند. زندگی برای آن‌ها یعنی رویارویی با واقعه‌ی هیجان‌انگیز بعدی. SPها همواره به دنبال چیزی جدید برای تجربه‌ کردن می‌گردند که آن‌ها را در لحظه حال نگه دارد بدون این‌که مجبور باشند به آینده فکر کنند و برای آن نگران باشند. تجربه‌گراها در جستجوی لذت و سرخوشی زندگی هستند، در آشوب و به هم‌ریختگی به خوبی دوام می‌آورند (و حتی عملکرد خوبی دارند!) و سبک زندگی پیش‌بینی نشده‌ای دارند. بزرگترین، آخرین مدل، جدیدترین و تحریک‌کننده‌ترین از هر چیزی توجه آن‌ها را به خود جلب می‌کند. آن‌ها به قدری غرق زندگی و جوشش هیجان آن هستند که فرصتی برای دلواپسی و نگران شدن ندارند. آن‌ها در یک حالت سرخوشی و سرمستی مداوم در برابر هر آن‌چه که زندگی به آن‌ها پیشکش می‌کند قرار دارند.  آن‌ها برای مدت طولانی غرق در تفکر و دلمشغولی نمی‌شوند.

اگر احساس می‌کنید در طبقه‌بندی مشرب‌ ها در دسته‌ی تجربه‌گرایان (SP) جای می‌گیرید، پیشنهاد ما به شما این است:

هیچگاه اجازه ندهید قضاوت‌های افراد حق به جانبِ اخلاق‌گرا که احتمالا جایگاه خاصی هم دارند (در خانواده، سازمان، جامعه) تعریف شما از خودتان را تغییر دهد. میل مهارنشدنی شما برای کسب هیجان و زیستن در لحظه، محرک و انگیزه‌دهنده‌ی شما برای ادامه زندگی است، پس آن را دست کم نگیرید. به قسمت عمیق استخر زندگی شیرجه بزنید، به استقبال هیجان بروید، تنوع و گوناگونی را تجربه کنید و در این راه همچون کودکی که فارغ‌البال در انتظار تجارب بیشتر است باشید. یادتان نرود آن‌که سر در لاک خود دارد و مطیع و سر به زیر از قوانین تبعیت می‌کند ممکن است هیچ‌گاه موفق نشود کار بزرگی در زندگی‌اش انجام دهد. در کنار همه‌ی این‌ها مد نظر داشته باشید که آش را بیش از حد شور نکنید، افراط و زیاده‌روی در هر چیز می‌تواند خطرناک باشد. نسبت به نیازهای بدن خود آگاه باشید، بدانید که چه چیز موجب رهایی و سرخوشی شما می‌شود. اما نسبت به حد و مرز این لذت و سرخوشی هم آگاه باشید و افسار آن را در دست بگیرید. نسبت به وقایع و تجاربی که شما را در چرخه‌ی منفی احساسات قرار می‌دهد آگاه باشید و فعالیت‌های مفید و سالم دیگری را برای افزایش سرزندگی و سرخوشی خود جایگزین آن‌ها کنید. به غرائز خود اعتماد کنید، حضور آن‌ها در وجود شما پررنگ است بنابراین راهی برای آزاد کردن آن به شیوه‌ای سالم پیدا کنید. آماده حمله بردن به چالش‌ها باشید و با استقبال از رویدادهای هیجان‌انگیز اژدهای درون خود را رام و سربه‌راه کنید. از نیروی ذاتی و درونی‌تان به نفع خود استفاده کنید. این‌گونه به یک تجربه‌گرای واقعی تبدیل می‌شوید!

 

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

خلاقیت

چهار کاری که هر درونگرا برای افزایش خلاقیت باید انجام دهد

همه افراد خلاق درونگرا نیستند و همه درونگراها نیز خلاق نیستند. اما برخی از بزرگترین هنرمندان و نویسندگان تاریخ دوست داشتند در تنهایی کار کنند. درونگراها قدرت خیال‌پردازی قوی دارند و اگر همه چیز سر جایش خودش باشد، این قدرت را دارند که هر آنچه که می‌بینند را به واقعیت بدل کنند.

اما همیشه اوضاع طبق روال نیست. همه افراد خلاق برای اینکه آنچه می‌بینیم را تولید کنند و آنرا به واقعیت تبدیل کنند با موانعی روبرو بوده‌اند. و همه ما نیز برای اینکه خلاقانه زندگی کنیم با مشکلاتی روبرو بوده‌ایم. این مساله می‌تواند سد راه یک درونگرای خلاق شده و ما را نسبت به استعدادهای خدادادیمان دچار شک کند.

پس چگونه می‌توان از طبیعت درونگرایی برای افزایش خلاقیت استفاده کرد و حس هنرمندیمان را بیدار کرد؟

در ادامه به چهار نکته بسیار مهم در این خصوص اشاره خواهیم کرد.

قدم اول: اوقات تنهاییتان را توانمند کنید

همه درونگراها به زمان‌های تنهایی نیاز دارند. تنها بودن فقط این نیست که ما چگونه انرژی خود را کسب می‌کنیم – بلکه به این معناست که ما چگونه بهترین کارهایمان را انجام می‌دهیم. ما در دنیای غنی درون خود فکر می‌کنیم، رؤیاپردازی می‌کنیم و شروع به خلق‌کردن می‌کنیم و هنگامی که نزد دیگران کار می‌کنیم اذیت می‌شویم. به همین خاطر است که دیگران ذهن ما را مجبور می‌کنند که چند کار را با هم انجام دهیم و چندکارگی (Multitasking) دشمن خلاقیت است.

پس شما صرفا برای انجام بهترین کارهای خلاقانه خود به زمان‌های تنهایی نیاز دارید. و تنها کاری که باید بکنید این است که این اوقات تنهایی را در اختیار داشته باشید.

من این درس را با مشقت زیاد آموخته‌ام. زمانی که در دانشگاه بودم فهمیدم که دوست دارم نویسنده شوم. اما به هیچوجه نمی‌توانستم یک زمان طولانی برای کارکردن در تنهایی پیدا کنم. دائما مرا دعوت می‌کردند که در نشست‌های اجتماعی شرکت کنم. بعد از مدتی فهمیدم که آدم محبوبی شده‌ام و هر دعوتی را قبول می‌کردم، حتی اگر از قبل برنامه‌ریزی کرده بودم که کار نوشتن یک کتاب را شروع کنم.

همانطور که بزرگتر شدم یک چیز جالب را کشف کردم. هرچند از دعوت‌شدن به یک مهمانی هیجان‌زده می‌شدم، اما به ندرت پیش می‌آمد که از آن لذت ببرم. من احساس تنهایی و نادیده گرفته شدن می‌کردم و هنگام صحبت کردن به شدت خجالتی بودم. خیلی زود از کار کردن خسته شدم. دوران نویسندگی من به سر رسیده بود و حتی نمی‌توانستم خوش بگذرانم.

به عنوان یک درونگرای خلاق به هیچ وجه نمی‌توانید در مقابل نیاز به تنهابودن مقاومت کنید. می‌ترسیدم اگر دعوت‌ها را قبول نکنم دیگر کسی به من پیشنهاد نکند. فکر می‌کردم این کار نشان از بی‌ادبی است. اما خلاف آن اتفاق افتاد. در عوض، دوستانم وقتی مرا می‌دیدند هیجان‌زده می‌شدند و وقتی مشغول به نوشتن شدم اعتبارم بالاتر رفت. شاید برخی دوستان سطحی و عادی را از دست دادم، اما در عوض توانستم با افراد ارزشمندتری رابطه دوستی نزدیکتر و قدرتمندتری برقرار کنم. و اینجا بود که دوران نویسندگی من شکوفا شد.

کارهایی که برای توانمندکردن اوقات تنهایی خود می‌توانید انجام دهید عبارتند از:

  • برای انجام کارهای خلاقانه یک زمان ثابت در هفته را برای خود مشخص کنید. در این زمان هیچ دعوتی را قبول نکرده و باعث به هم خوردن این برنامه نشوید.
  • اگر کارتان نیاز به خلاقیت دارد، از رئیستان بپرسید آیا امکان تغییر ساعت کاری وجود دارد یا خیر. اگر احساس می‌کنید همکارانتان زیاد هستند، زودتر سر کار بیایید و دیرتر به منزل بروید.
  • اگر امکان دارد دورکاری کنید. حتی یک روز در هفته نیز می‌تواند باعث افزایش بهره‌وری شما شود.
  • پروژه‌هایتان را بگونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که نیاز به ملاقات‌های حضوری نداشته باشد. ارتباطات غیرهمزمان به معنی وقفه‌های کمتر است.

 

قدم دوم: یاد بگیرید از اوقات تنهایی خود به شیوهای درست استفاده کنید

چند نفر از شما این تجربه را داشته‌اند: برای کار خلاقانه بعدی خود ایده‌های بزرگی در ذهن دارید، از اینکه می‌خواهید بر روی آن کار کنید هیجان‌زده شده‌اید و می‌خواهید در مورد همه آن صحبت کنید (یا فکر کنید). دست آخر یک روز را برای کار بر روی آن مشخص می‌کنید. اما وقتی نوبت به کار که می‌رسد، هیچ تمرکز خلاقانهای ندارید.

این حالت برایتان آشنا نیست؟

این بدترین احساس است. شما را وادار می‌کند از خود بپرسید که اصلا قرار بود چکار کنید. خود من فکر می‌کردم تنبل شده‌ام. اما من تنبل نبودم – اگر شرایط مناسبی داشته باشم، می‌توانم ۱۰ ساعت در روز کار خلاقانه انجام دهم و از آن لذت ببرم.

مهمترین شرایط داشتن دو نوع وقت تنهایی است. یک شرایط به شما این امکان را می‌دهد که به عنوان یک درونگرا انرژی خود را تجدید کنید. نوع دیگر زمانی است که به عنوان یک فرد خلاق کار می‌کنید. یکی باتری شما را شارژ می‌کند و دیگری آنرا مصرف می‌کند. و شما به هر دوی آن نیاز دارید. اگر سعی کنید بدون تجدید قوا همه زمانتان را صرف انجام کارهای خلاقانه کنید، به تنها نتیجه‌ای که دست خواهید یافت این است که کل زمانتان را صرف اینستاگرام‌گردی کرده‌اید.

اما همیشه هم امکان اینکه هر دو نوع زمان را در اختیار داشته باشید وجود ندارد. اما می‌توانید آنرا بگونه‌ای ساختاربندی کنید که حداقل بخشی از زمانتان به انجام کار اصلیتان اختصاص یابد. اینکه دقیقا چگونه این کار را انجام دهید بسته به افراد متفاوت است. اما ترفندهای زیادی وجود دارد که می‌تواند به شما کمک کند:

  • برای خود سنجه یا متریک تعریف کنید. من به این نتیجه‌ رسیدم که صرفا گفتن «سه‌شنبه عصرها وقت نوشتن است» کافی نیست. من به راحتی می‌توانستم سه‌شنبه را صرف کار دیگری بکنم. در عوض سعی کنید یک انتظار مشخص و واضح از اینکه چقدر می‌خواهید کار کنید برای خود درنظر بگیرید. کارکردن می‌تواند در قالب زمان اندازه‌گیری شود (هر روز ۵ تا ۷) یا بر مبنای خروجی کار (نوشتن پنج صفحه در روز). برای خود یک چارچوب تعریف کنید و از زمان‌های باقیمانده برای تجدیدقوا استفاده کنید.
  • یاد بگیرید که تنبلی چگونه کار می‌کند. سپس سیستمی برای خود بچینید که از تله‌های تنبلی دوری کرده و به جای آن کارهای مفید انجام دهید.
  • بهترین مشتری خود باشید. اگر قرار است زمان خلاقانه خود را بین کارهای خود و کارهای دیگران تقسیم کنید، اول کارهای خودتان را انجام دهید.

 

قدم سوم: موقعیتهای اجتماعی را برای خلاقیت مینگذاری کنید

همه ما در موقعیت‌های اجتماعی شرکت می‌کنیم. این موقعیت‌ها می‌توانند مفرح یا عذاب‌آور باشند. به هر حال، این امکان وجود دارد که در مهمانی‌ها حوصله‌تان سر برود، خسته شوید و یا دوست داشته باشید آنجا را ترک کنید. (حتی اگر مهمانی فوق‌العاده باشد). ما این اوقات را «اوقات بیگانه» می‌نامیم.

نمونه‌هایی از اوقات بیگانه عبارتند از:

  • وقتی در کافی‌شاپ نشسته‌اید و منتظر دوستتان هستید
  • وقتی در یک مهمانی به دنبال چند تا دوست می‌گردید تا با آنها اختلاط کنید
  • به حرف‌های یک درونگرا که دست از حرف‌زدن نمی‌کشد یواشکی گوش می‌کنید
  • سعی ‌می‌کنید در جایی که احساس راحتی نمی‌کنید، ظاهری متواضع و باادب داشته باشید

اوقات بیگانه حقیقتا باعث تحلیل انرژی درونگراها می‌شود. صحبت‌کردن با دوست نزدیکی که ما را خسته‌ می‌کند اصلا جالب نخواهد بود. وقتی چیزی وجود ندارد که برایمان جالب باشد دقیقا مثل این است که در یک دنیای بیگانه زندگی می‌کنیم.

اما آیا می‌دانید چه چیز دیگر بیرون مغز شما وجود دارد؟ آری، الهام و دم

الهامات در اطراف شما فراوانند، هر زمان که خانه را ترک می‌کنید، میلیون‌ها داستان واقعی، میلیون‌ها ترکیبی از رنگ و نور و میلیون‌ها ترکیبی از صدا و آوا و نوا. یک زوج در مقابل شما با هم قهر می‌کنند و دو عاشق به همدیگر می‌رسند. این دقیقا جایی است که ایده به سراغ شما می‌آید. اگر به آنها توجه کنید، به خوبی می‌توانید از اوقات بیگانه خود استفاده کنید.

من از یک دوست خیال‌پردازم یاد گرفتم که چگونه این کار را انجام دهم. از او خواستم تا در مورد این «فرایند» به من چیزهایی بگوید و او گفت که هر وقت به کافی‌شاپ می‌رود دفتر طراحیش را نیز با خود می‌برد. او واقعا دوست ندارد با دیگران صحبت کند، پس در کافی‌شاپ می‌نشیند و دست به کار می‌شود. این کار باعث می‌شود او مشغول به نظر برسد و همین یک چیز به این معناست که اکثر گپ و گفت‌ها زمانی اتفاق بیافتد که برای او باارزش باشد – در مورد هنرش. اما در همین زمان او متوجه شد وقتی در کافی‌شاپ نشسته می‌تواند از مدل‌های زنده الهام گرفته و از اطرافش ایده‌های موردنظرش را بدست آورد.

پیکاسو نیز دقیقا همین کار را می‌کرد. اولین باری که وارد پاریس شد بلافاصله از خود و دوستانش زمانی که وارد World Fair می‌شدند، یک سلفی کشید. اکثر نقاشی‌های وی بر مبنای اسکچ‌های سریع از هنرمندان سیرک یا دوستانش است. همین گردش‌های داخل شهر جایی بود که وی سبک کاریش را معرفی کرد و نهایتا به این شهرت رسید. (برخی از کارهای پیکاسو را می‌توانید اینجا ببینید)

از وقتیکه این راز را یاد گرفتم دفتر یادداشتم را همه جا با خودم می‌برم. از نوشتن با خودکار متنفرم – ترجیح می‌دهم از کامپیوتر استفاده کنم – این روش خوبی است که از «اوقات بیگانه» رد شده و خود را در فضای خلاقانه قرار دهم که باعث شارژشدنم می‌شود. حالا هر وقت که به بیرون از خانه می‌روم می‌توانم یک ایده برای داستانهایم پیدا کنم. حتی من چند قدم فراتر رفته‌ام؛ در خیابان می‌نشینم و هر آنچه را که می‌بینم می‌نویسم، دقیقا همانند یک نقاش که شروع به کشیدن منظره می‌کند.

 

قدم چهارم: دوستانی پیدا کنید که خوب از خودشان تعریف میکنند (پس شما مجبور به این کار نیستید)

شاید این گفته گمراه‌کننده باشد که درونگراها در تعریف از خود مهارت ندارند. مطمئنم درونگراهایی وجود دارند که به خوبی می‌دانند چگونه کارشان را تبلیغ کنند. اما حقیقت این است که من جزو آنها نیستم. من آنقدر نسبت به نوشته‌هایم غرور دارم که دوست ندارم در مورد آنها صحبت کرده و فخرفروشی کنم.

یک راه‌حل این است فقط «آنرا انجام دهید». دوره‌های بازاریابی مخصوص هنرمندان وجود دارد تا آنها را متقاعد کند که هیچ مشکلی وجود ندارد کارشان را تبلیغ کنند. و از دیدگاه کسب‌وکار، این درس خوبی است. اما من یک راه میانبر بلدم: یکی را پیدا کنید که این کار را برای شما انجام دهد.

این ایده به طور تصادفی به ذهنم رسید. یکی از دوستان سابقم که مجذوب نوشته‌هایم شده بود بسیار به خود مغرور بود که با یک نویسنده قرار گذاشته است. اولین باری که با دوسانش بیرون رفتیم، از من یک سوال معمول پرسیدند: موضوع کتاب شما درباره چیست؟

و من گفتم: «اوه» و طبق معمول پاسخ همشگی‌ام را دادم: «راستش رو بخواید، اممم، یه جور رئالیسم جادویی …. »

اینجا بود که دوستم حرفم را قطع کرد. «شما باید بخونیدش! موضوعش در مورد کسی هستش که برای زندگی کلمات جادویی میگه، اما هیچ اعتقادی به کارش نداره … »

در اصل او داشت کتابم را برای من می‌فروخت. نهایتا ما به شیوه‌ای خیلی دوستانه کارمان را ادامه دادیم. اما یک درس بزرگ از این اتفاق گرفتم: یک دوست یا شریک که واقعا کار شما را دوست دارد بیشتر از ده تا بازاریاب برای شما ارزش دارد.

از آن به بعد سعی کردم شکل کار را عوض کنم. من به سختی می‌توانستم در مورد کار خودم تعریف کنم، اما به راحتی‌ می‌توانستم از دوستان تعریف کنم. من چند تا از نمونه‌کارهای آنها را در موبایلم نگه داشته بودم تا بتوانم به مشتری‌های جدید نشان دهم. اصلا نمی‌دانستم که این کار منجر به فروش می‌شود یا خیر اما مطمئن بودم که با این کار کنجکاوی آنها تحریک خواهد شد.

شما نمی‌توانید جلوی کسی که در حال تبلیغ شماست را بگیرید. اما برای تأثیرگذاری بر روی او می‌توانید دو کار انجام دهید: وقتتان را با کسانی که به شما اعتقادی ندارند تلف نکنید و همیشه در مورد کار دوستان نزدیکتان تبلیغ کنید. من به این ضرب‌المثل اعتقاد پیدا کرده‌ام که «از این دست بدی از اون دست می‌گیری».

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: The Muse

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

خجالتی

آیا فرزند شما خجالتی است یا درونگرا؟

والدین معمولا بین خجالتی بودن و درونگرابودن سردرگم می‌شوند. اگر والدین فرق این دو را ندانند ممکن است عواقب نه چندان جالبی در انتظار فرزندشان باشد.

من چند مدتی بین گروهی از افراد خجالتی بوده‌ام، آنها به خاطر ترس و اضطراب اجتماعی، درد و رنج فراوانی می‌کشیدند. اما یکی از آنها به من گفت آنها به این دلیل خجالتی هستند که همه اطرافیانشان در تمام مدت زندگیشان این برچسب را به آنها زده بودند. آنها به طور مشخص این احساس را داشتند که حتما ایرادی دارند. اما دیگر لازم نبود که این احساس را با خود حمل کنند. تمام چیزی که آنان نیاز داشتند این بود که به آنها اجازه داده شود تا خود واقعیشان باشند – آری، آنها درونگرا بودند.

بقیه گروه که به آنها این اجازه داده شده بود بسیار خوشحال بودند. این افراد شبه خجالتی به زودی متوجه شدند که هیچ مشکلی تا به حال نداشته‌اند. آنها فقط نیاز به این داشتند که اوقاتی را مخصوص به خودشان داشته باشند. متأسفانه برخی از آنها از سوی والدینشان مجبور به این می‌شدند که چگونه باید رفتار کنند.

خجالت عبارت است از ترس از موقعیت‌های اجتماعی و افراد دیگر. درونگرایی با خجالتی‌بودن زمین تا آسمان فرق می‌کند. زیرا درونگرابودن یک ترجیح است برای اینکه شما برخی اوقات خلوت خود را داشته باشید. اگر درونگراها را مجبور کنید که زمان زیادی را به اجبار با دیگران یا در محیط‌های پرسروصدا بگذرانند، به سرعت دچار خستگی و تخلیه انرژی می‌شوند.

بعضی اوقات خجالت سمج است، اما با یک درونگرایی صحیح، شخص می‌تواند فراتر از آن رشد کرده و اضطراب در کنار دیگران بودن را کنار بگذارد. اغلب، نوجوانان به خواسته خودشان در این زمان رشد می‌کنند، به خصوص زمانیکه اجتماعی‌بودن در دوران بلوغ تبدیل به یک امر ضروری شود. یک کودک، خجالتی‌بودن را به شکل‌های مختلف تجربه‌ می‌کند؛ از یک ناراحتی ساده تا یک درد و رنج شدید. بسته به شدت آن زندگی شخص می‌تواند دستخوش تغییرات عمده شود. ما از اصطلاح «خجالتی دردآور» استفاده می‌کنیم زیرا برخی از کودکان به شدت از آن رنج می‌برند.

در مقابل کودکان درونگرا ترجیحی دارند که بخش اصلی هویت آنها محسوب می‌شود. آنها ممکن است خودشان را با اوضاع انطباق داده و برخی‌اوقات درونگرایی کمتری داشته باشند، اما هر چه باشد آنها نیز در زندگی خود به زمان‌های «با خود بودن» نیاز دارند. همانطور که بزرگتر می‌شوند به شما خواهند گفت که از اطرافیانشان دیگر نمی‌ترسند؛ فقط زمانهایی که تنها هستند راحتتر از بقیه اوقاتند. گاهی اوقات پیش می‌آید که درونگراها پیش خود می‌گویند که زندگی برونگراها باید جالبتر باشد، اما در عین حال هرگز از لذتی که از با خود بودن می‌برند دست نخواهند کشید.

با این حال زمانیکه والدین می‌بینند بچه‌های همسایه از جشن تولدشان دوستشان به شدت هیجان‌زده می‌شوند اما کودکشان به اندازه آنها هیجان‌زده نیست، ممکن است نگران شوند. حتی ممکن است فکر کنند فرزندشان دچار مشکل شده است. جالب است بدانید که برخی والدین فکر می‌کنند فرزندشان اجتماع‌گریز یا افسرده شده است. شاید این تصور برایشان پیش بیاید که تمایل به تنهابودن در فرزندشان نشان‌دهنده تأخیر بسیار زیاد در رشد آنهاست. اگر والدین بدانند که این رفتارها صرفا نشان از درونگرایی فرزندشان است، دیگر نباید نگران هیچ چیزی باشند.

کودکان خجالتی معمولا می‌خواهند اجتماعی‌تر باشند اما نمی‌توانند رفتار درستی را از خود نشان دهند زیرا در این شرایط مضطرب شده و نتیجتا به شکلی ناقص رفتار خواهند کرد. اما کودکان درونگرا صرفا علایق ساکت‌تری نسبت به دوستان برونگراتر خود دارند. والدین می‌خواهند به یک کودکان خجالتی کمک کنند، اما از یک کودک درونگرا حمایت می‌کنند.

شاید مسأله کمی پیچیده شود. ممکن است که برخی از کودکان درونگرا باشند و در عین حال از خجالتی‌بودن رنج ببرند. بسیار مهم است که والدینی که در چنین شرایطی قرار دارند در وهله اول بدانند که این دو «حالت» ممکن است در یک زمان وجود داشته باشند، اما دارای دو طبیعت متفاوت باشند. همچنین بسیار مهم است که والدین با فرزندانشان گفتگوی متناسب با سن آنها داشته باشند تا بتوانند تشخیص دهند که این دو چیز به صورت همزمان رخ داده‌اند. مشاوره با متخصص اطفال یا روانکاو اطفال می‌تواند مفید واقع شود.

همدلی کردن با ترس کودک یا درونگرایی وی یا هر دو می‌تواند به او کمک کند تا نسبت به آنچه که هست احساس خوبی داشته باشد. زمانیکه فردی تلاش می‌کند تا نشان دهد ما را درک کرده، احساس بسیار خوبی از این موضوع خواهیم داشت.

اما در عین حال باید مراقب بود. همدلی‌کردن هیچ کمکی به ترس‌های یک کودک خجالتی نمی‌کند. درک خجالت هیچ ارتباطی با درمان آن ندارد. تنها کاری که می‌کند این است که به کودکانی که از این ترس رنج می‌برند نشان دهیم که والدینشان آنها را درک کرده، از درد آنها آگاهند و نگران آنان می‌باشند. والدینی که کودکانشان را با این شرایط دوست دارند و از آنها حمایت می‌کنند به او کمک می‌کنند که از چرخه بینهایت «احساس بد داشتن نسبت به احساس بد به خاطر اینکه احساس بدی دارند» رها شده و بدانند که پدرومادرشان فارغ از خجالتی‌بودنشان آنها را دوست دارند. با این حال هدف بزرگتر این است که به کودک کمک کنیم تا از این درد عذاب‌آور رها شده و نسبت به ترس‌ها و زندگیش احساس کنترل بیشتری پیدا کند.

مشکلی که والدین درونگراها با آن روبرو می‌شوند دقیقا همان مشکلی است که درونگرا به طور کلی با آن مواجه می‌شوند. دنیا دنیای برونگراهاست و برای آنکه بتوان در این دنیا موفق شد مجبوریم در نقش برونگراها بازی کنیم. بسیاری از فرهنگ‌ها رفتار برونگرایانه را تکریم و تحسین می‌کنند.

کلیشه اکثر مردم نسبت به درونگراها، فردی عجیب و غریب است. والدین با این مساله که کودکشان ممکن است «خارج از عرف» رفتار کنند مشکل دارند. اما کودکان درونگرا آنقدر هم تنها و منحصربفرد نیستند. آنها صرفا به اندازه برونگراها در معرض توجه همگان قرار ندارند، پس ممکن است از آنچه که هستند نادرتر به نظر برسند. برای مثال در ایالات متحده، تخمین زده می‌شود که ۲۵ الی ۳۰ درصد جامعه درونگرا باشند. یعنی به ازای هر چهار کودک یکی از آنها درونگراست. شاید در اقلیت باشند، اما تعدادشان خیلی زیاد است. اگر از همین تخمین استفاده کنیم، تعداد کودکان درونگرا از تعداد کودکان چپ‌دست بیشتر است.

در کنار تشویق و حمایت، والدین یک کودک درونگرا چگونه می‌توانند از او حمایت بیشتری کنند؟

در ادامه به برخی نکات خواهیم پرداخت:

  • سعی نکنید تقویم کودکتان را بیش از حد مدیریت کنید. این روزها «تاریخ‌های بازی» که توسط والدین تنظیم می‌شود محبوبیت زیادی پیدا کرده است. آیا تا بحال فکر کرده‌اید که این روش برای کودک درونگرایتان مناسب است یا خیر؟ به آنها اجازه دهید خودشان بگویند که تا چه حد دوست دارند در اجتماع فعالیت کنند. وقتی نوبت به اجتماعی‌بودن می‌رسد، به آرامی آنها را ترغیب کنید نه اینکه مجبورشان کنید. علاوه بر این، قراردادن بیش‌از حد کلاس‌های کمک آموزشی، ورزشی یا فرهنگی یا هر نوع فعالیت دیگر برای درونگراها کار سختی خواهد بود. در برنامه آنها زمانی را نیز در نظر بگیرید که خودشان تصمیم بگیرند چه کار باید بکنند. زمانی که شاید در نظر شما «زمان استراحت» است شاید در نظر کودک درونگرای شما مفیدترین زمان ممکن باشد.
  • به آنها یاد دهید که گاهیاوقات مجبوریم فراتر از منطق امن خود قدم برداریم. حتی کودکان درونگرا نیز باید در برخی مراسم حاضر شده و ادب خود را نشان دهند حتی اگر ترجیح دهند به جای آن به اتاق خود رفته و در آن پنهان شوند. حتی اگر زمانیکه بزرگ می‌شوند و شغل موردنظرشان را انتخاب می‌کنند، گاهی‌اوقات لازم تا به صورت حرفه‌ای با دیگران در ارتباط باشند و در جامعه حاضر شوند. اگر در کودکی یاد بگیرند که لازم است گاهی اوقات تحمل خود را کمی بالا برده و با برونگراها زندگی کنند، در بزرگسالی به نفع آنها خواهد بود. در عین حال که با فرزندتان همدلی می‌کنید به او بیاموزید که درونگرابودن به هیچ وجه بهانه‌ای برای بی‌ادبی یا کنارکشیدن از کارها نیست.
  • حواستان باشد که درونگراها نسبت به سروصدا حساس هستند. برخی از نظریه‌پردازان اعتقاد دارند که درونگراها برای دوری از چنین چیزهایی خلوت می‌گزینند. درحالیکه شاید دوست نداشته باشید که خانه خود را بر اساس طبیعت فرزند درونگرایتان طراحی کنید، اما دانستن اینکه درونگراها برخی اوقات از سروصدا و محرک‌های اذیت‌کننده فرار می‌کنند اهمیت زیادی دارد. چه کسی می‌داند؟ شاید خاموش‌کردن تلویزیون و داشتن یک جمع خانوادگی آرام برای همه مفید باشد.

اگر درونگرا هستید، آیا ترجیحاتتان منجر به مشکلاتی در رشدتان می‌شود؟ اگر شما والدین یک کودک درونگرا هستید، این مسائل برای شما چه معنایی دارد؟ آیا تجربه یا نکته‌ی خاصی مدنظرتان هست که به دیگر والدین انتقال دهید؟ نظرتان را به ما بگویید.

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: ۱۶personalities.com

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus

مهارت

پنج مهارت انتقال‌پذیر که پیش از این نمی‌دانستید دارید

خیلی اوقات پیش می‌آید که عاشق شغلی هستید، با هر زحمتی که شده به آن می‌رسید، اما اصلا آن را احساس نمی‌کنید. پس از مدتی به این فکر می‌افتید که شاید شغل اشتباهی را انتخاب کرده‌اید و به دنبال کار جدیدی می‌گردید. اما این همه زحمت کشیده‌اید تا شغل کنونی‌تان را پیدا کنید، چطور می‌توانید وارد شغل دیگری شوید؟

نگران نباشید – نداشتن تجربه مستقیم مانعی برای واردشدن به یک شغل جدید نیست. قبول داشته باشید یا نه، شما استعدادهای زیادی دارید که فارغ از شغلی که انتخاب کرده‌اید، می‌توانید از آنها بهره‌مند شوید. به آنها مهارت‌های قابل انتقال (Transferrable Skills) می‌گویند و می‌تواند رزومه بسیار قدرتمندی را برای هر شغلی به ارمغان بیاورند.

در ادامه به پنج مهارت قابل انتقال اشاره خواهیم کرد که می‌توانید در هر شغلی از آنها استفاده کنید. ببینید می‌توانید از آنها همراه با تجربه کنونی خود بهره ببرید؟

 

۱- شما در نگه‌داشتن توپ‌ها در هوا مهارت دارید

اگر مثال تردستی و شعبده‌بازی را کنار بگذاریم، نشان‌دادن اینکه شما می‌توانید در شغل و سمت کنونی خود بیش از یک کار را انجام دهید، روش بسیار خوبی برای اثبات این موضوع به کارفرمایتان است که ارزش شما بیش از این حرفهاست. توانایی‌ انجام چند کار مهارت قابل‌توجهی است، به خصوص اگر در مؤسسات غیرانتفاعی یا شرکت‌های کوچک که نیاز به یک آدم همه فن حریف (به قول خودمان آچارفرانسه) دارند مشغول به کار باشید.

توانایی انجام چندین پروژه بدون اینکه تمرکز خود بر روی رسیدن به اهداف را از دست بدهید، تأثیر شگرفی بر روی بهره‌وری دارد. و البته شانس با شماست چون همین الان هم شما از این توانایی برخوردارید. کسی که می‌تواند ظرف ناهار خود را آماده کند، غلط‌های تکالیف مدرسه فرزندانش را تصحیح کند، به موقع به حمام برود و همه اعضای منزل را قبل از ساعت ۷ صبح از خانه بیرون ببرد، توانایی خارق‌العاده‌ای در انجام‌دادن چند کار به صورت همزمان دارد.

 

۲- شما در باز نگه‌داشتن خطوط ارتباطی مهارت دارید

ما فقط در مورد توانایی برقراری ارتباط صحبت نمی‌کنیم – هر کسی که یک دهان و دو گوش دارد می‌تواند تا حدی این کار را انجام دهد. چیزی که باید به رزومه خود اضافه کنید این مهارت است که شما می‌توانید افکار، ایده‌ها و پیشنهادهایتان را به گونه‌ای مطرح کنید که دیگران دقیقا همان کاری را انجام دهند که باعث ایجاد ارزش افزوده برای سازمانتان شود.

شما باید مثال‌های واضح و دقیق ارائه دهید، پس در مورد نحوه ارتباط با دیگران، چه رودررو چه در موقعیت‌های گروهی، فکر کنید. آیا تا به حال تجربه آموزش پویا داشته‌اید؟ آیا فرد جرأت‌ورزی هستید؟ آیا در اداره خود کسی هستید که صلح و آشتی میان افراد برقرار می‌کنید؟ آیا کلام شما دیگران را ترغیب کرده و الهام‌بخش آنان است؟ آیا می‌توانید ایده‌های پیچیده را در قالب جملات منطقی و ساده بیان کنید؟  اگر در خواندن ذهن افراد مهارت دارید و می‌توانید دقیقا آنچه که دیگران نیاز به شنیدن دارند را به آنها ارائه دهید، پس شما برای هر سازمانی یک سرمایه هستید.

۳- شما برای آموزش دلتان را به دریا می‌زنید

شناخت خود و پیداکردن راهی برای توسعه و رشد توانایی بالقوه، کیفیت‌های جذابی برای هر کارفرمایی است. با نشان‌دادن اینکه شما مشتاق این هستید که هر شکاف مهارتی را پوشش داده و آنرا بیاموزید، نشان‌دهنده آن است که شما توانایی پذیرش هر نوع چالشی را دارید.

رشد فردی یعنی ارزیابی نقاط ضعف و قوت خود و استفاده از تجارب زندگی به عنوان منبع رشد. شاید عجیب به نظر برسد که انسان نقاط ضعف خود را به یک کارفرمای بالقوه نشان دهد اما نشان‌دادن اینکه شما به محدودیت‌هایتان آگاهید (و در جهت غلبه بر آنها تلاش می‌کنید) حاکی از خودآگاهی بسیار خوبی است.

هرگز از ذکر چالش‌هایی که به آنها غلبه کرده‌اید خجالت نکشید، هر چند شاید از نظر شما کوچک باشند. دل به دریا زدن و انجام پروژه‌های بزرگ نشان‌دهنده قدرت بالای شخصیت شماست. همین پشتوانه قوی می‌تواند عاملی تعیین‌کننده در موفقیت شغلی و فردی شما باشد.

 

۴- شما همیشه بیش از حد معمولتان تلاش می‌کنید

مهارت‌های قابل انتقال تنها محدود به موقعیت‌های کاری نمی‌شوند. اگر تعطیلات‌ آخر هفته خود را وقف ورزش، موسیقی یا حتی شعرگفتن می‌کنید، آنرا در رزومه خود ذکر کنید. بسیاری از ورزشکاران و افراد خلاق در حرفه خود پشتکار دارند. نظمی که آنها باید در تمرین‌هایشان داشته باشند، اینکه همیشه باید در بهترین شکلشان باشند و همیشه به تمرین‌هایشان پایبند باشند، برای هر شغلی امری حیاتی است. بنابراین این مسائل دارای اهمیت هستند زیرا مهارت‌های مدیریت زمان مؤثر را به ما آموزش داده و اهمیت بیش از حد معمول تلاش کردن را گوشزد می‌کنند.

هنرمندان، به طور خاص، دارای توانایی تحقیق در مورد آنچه که در گذشته رخ داده است هستند. آنها با استفاده ار همین اطلاعات و با بهره‌گیری از سنت‌های پیشین قادرند اثری کاملا جدید خلق کنند. نام این کار نوآوری و ابتکار است – مهارتی که هر کارفرما در هر صنعت و پیشه‌ای به شدت به آن ارزش خواهد گذاشت.

 

۵- روی شما می‌توان حساب کرد

اگر به شما اجازه داده شود میدهد می‌توانید بهترین زمان حضورتان را رقم بزنید، اما اینکه دیر از سر کار بروید و دیر هم بیایید، تأثیر بسیار منفی بر روی کارفرما خواهد گذاشت. به این خاطر است که قابل‌اعتمادبودن، وقت‌شناسی و پشت‌کار می‌توانند برای هر کارفرمایی جزو مهمترین شاخصه‌ها باشند.

قابل‌اعتمادبودن فقط مدیریت زمان نیست. خصوصیات مرتبط با محیط‌کاری نظیر یکپارچگی، سرسختی و دیدگاه مبتنی بر مشتری، نشان می‌دهد که شما کارتان را جدی گرفته و افراد را منتظر نمی‌گذارید. اگر به این درک رسیده‌اید که موعدهای زمانی تیر دروازه‌های متحرکی نیستند که بنا به زمان «من» حرکت کنند، مطمئن شوید که مثال‌های دقیقی در مورد آن را در رزومه خود بیاورید.

 

خوب، شما صاحب پنج مهارت ظریف هستید که می‌توانید از آنها در مسیر موفقیت شغلی خود استفاده کنید.

 

مجتبی کریمی، مدیر سایت IranMBTI و عضو دپارتمان MBTI خانه توانگری

منبع: Truity

 

مجتبی کریمی

مجتبی کریمی هستم، دانش‌آموخته رشته مهندسی نرم‌افزار. بیش از ۳ سال است که با دپارتمان MBTI خانه توانگری به مدیریت دکتر علیرضا شیری همکاری داشته و هم اکنون مدیریت محتوای سایت IranMBTI.ir و صفحات اجتماعی مربوط به دپارتمان را بر عهده دارم.

More Posts

Follow Me:
TwitterLinkedInGoogle Plus